انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
گردد . چنانکه قبلا اشاره شد ، این مسأله قبل از آنکه انگیزههای سیاسی و اجتماعی در آن دخالت داشته باشد ، یک مجهول و مشکله علمی بوده است . برای گروهی این عقیده که همه چیز حتی زشتیها و بدیها منتسب به خداست ، غیر قابل قبول بوده ، خدا را از این گونه امور تنزیه میکردهاند . برای گروهی دیگر که به توحید آشناتر بودهاند ، این جهت که در جهان هستی - که قائم به ذات الهی است و هر موجودی هر لحظه از او مدد میگیرد - موجودی در فعل خود استقلال داشته باشد و خدا چیزی بخواهد و آن موجود چیز دیگر و آنگاه خواسته آن مخلوق بر خلاف خواسته خدا جامه عمل بپوشد ، غیر قابل قبول بوده است ، و از این رو اختلاف نظر و عقیده پیدا شده است . اما هر دستهای از طریق بیان ایراداتی که بر عقیده دسته مخالف وارد بوده است ، میخواستهاند صحت عقیده خود را ثابت کنند بدون آنکه از عهده جواب اشکالاتی که بر عقیده خود آنها وارد است ، برآیند . مراجعه به کتب کلامی مدعای ما را روشن میکند . مباحثه غیلان و ربیعةالرأی و مباحثه قاضی عبدالجبار و ابواسحاق نمونهای از این طرز استدلال است . حقیقت این است که عقیده قضا و قدر و عقیده اختیار و آزادی ، آن طور که طرفداران آنها طرح میکردند ، هیچ کدام قابل د فاع نبوده است و اگر اینها به حقیقت مطلب رسیده بودند و میفهمیدند که نظر هر دستهای فقط بر جزئی از حقیقت مشتمل است ، نزاع از میان برمیخواست و میفهمیدند که لازمه اعتقاد به قضا و قدر و توحید افعالی ، جبر و سلب آزادی از بشر نیست ، همان طور که لازمه اختیار و حریت بشر ، نفی قضا و قدر