انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
گرفت و منطق و فلسفه رایج شد نیز تطبیق نمیکند ، بسی بالاتر و والاتر از آنهاست . آنچه در مسأله سرنوشت ، و قضا و قدر ، و جبر و اختیار آمده است نمونهای از این منطق است . این خود میرساند که قرآن کریم از منبع و منشأ دیگری سرچشمه گرفته و آن کس که قرآن بر زبان مقدس او جاری شده است ، حقایق توحیدی را با دیده دیگری میدیده و مشاهده میکرده است ، و هم میرساند که اهل بیت پیغمبر ( صلوات الله و سلامه علیه و علیهم ) آشناییشان با منطق قرآن و علوم قرآن با دیگران متفاوت بوده است . در جاهایی که دیگران به اقتضای علو مطلب از سطح عادی افکار بشری دچار سرگیجه بودهاند ، آن بزرگواران حقایق را با روشن بینی خاصی بیان کردهاند . جای تعجب نیست اگر دیده میشود حتی متکلمین شیعه قادر نبودهاند . این مسائل را درست هضم کنند که انحرافی برای آنها دست ندهد . هنگامی که انسان به کلمات بزرگانی مانند شیخ مفید و سید مرتضی و علامه حلی و مجلسی و امثال اینها برخورد میکند و بیانات آنان را در این زمینهها در کتب کلامی یا در شرح احادیث میبیند ، متوجه میشود که این شخصیتهای بزرگ از قرار گرفتن تحت تأثیر بیانات معتزله و اشاعره مصون نماندهاند ، طرز تفکرشان نزدیک به طرز تفکر معتزله یا اشاعره بوده است و ناچار بودهاند تا حد زیادی آیات و اخبار را د ر این گونه مسائل تأویل و توجیه کنند . بدیهی است این نقصی برای آن بزرگان محسوب نمیشود . هر کس دیگر هم که در شرایط آنها میبود نمیتوانست از آنچه آنها مصون نماندهاند مصون بماند . در همه شرق و غرب عالم ، این منطق منحصر است به قرآن کریم و فرزندان و پروردگان این کتاب مقدس ، یعنی اولیای دین .