انسان و سرنوشت

انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤

الهی است . به هر حال ، خود را از خطر دور نگه داشتن ، پرهیز از امر خداست به امر خدا ، فرار از قضای الهی است به قضای الهی .

حاصل آن کز وسوسه هر کو گسیخت
از قضا هم در قضا باید گریخت
با قضا پنجه زدن نبود جهاد
زانکه این را هم قضا بر ما نهاد
مجموعا از تاریخ اسلامی روشن می‌شود که مسلمانان صدر اول با اعتقاد راسخی‌ که به قضا و قدر داشتند ، این تعلیم را آنچنان دریافت کرده بودند که با تسلط خودشان بر سرنوشتشان منافاتی نمی‌دیدند و مسأله تغییر و تبدیل‌ سرنوشت و اینکه خود این تغییر و تبدیلها نیز جزء قضا و قدر است نزد آنها امری مسلم بوده و لذا اعتقاد محکم آنها به سرنوشت ، آنها را به سوی‌ عقیده جبر نکشانید و آنان را بی حس و لاقید و حواله به تقدیر کن بار نیاورد . آنها ضمن فعالیتهای عجیب و متکی به نفس کم نظیرشان همواره از خداوند بهترین " قضا " را طلب می‌کردند . چون متوجه بودند که در هر موردی انواع قضا و قدرها هست ، از خدا بهترین آنها را می‌خواستند . عجیب این است که آنچه را از خدا طلب می‌کردند ، بهترین قضاها و تقدیرهاست نه بهترین مقضی و مقدرها ! این مضمون در بسیاری از دعاهای‌ اسلامی هست . شاید از همه عجیب‌تر این است که این مضامین در کلمات‌ مسلمین ساده ضمیر صدر اسلام پیدا می‌شود . در جلد دوم کامل ابن اثیر ذیل صفحه ٣١٣ نقل از تاریخ طبری ، نامه‌ای از سعد وقاص نقل می‌کند که بین او و عمر رد و بدل شد . سعد در ضمن نامه‌ نوشت : " و امر الله بعد ماض و قضاوه مسلم