انسان و سرنوشت

انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩

می‌شود ، امکان اینکه انتخاب نشود و به اصطلاح امکان استعدادی انتخاب‌ نسخه مخالف ، موجود و محفوظ بوده است . پس سرنوشتهای گوناگون در کار است و این سرنوشتها می‌توانند جانشین‌ یکدیگر بشوند ، جانشین شدن آنها نیز به حکم سرنوشت است . علیهذا اگر کسی بیمار بشود و دوا بخورد و نجات پیدا کند ، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر دوا نخورد و رنجور بماند و یا دوای زیان بخش بخورد و بمیرد ، باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر هم از محیط بیماری‌ دوری گزیند و مصون بماند ، باز به حکم سرنوشت و قضا و قدر است . بالاخره‌ هر چه بکند ، نوعی سرنوشت و قضا و قدر است و از حوزه قضا و قدر نمی‌تواند بیرون باشد . مولوی می‌گوید :

همچنین تأویل قد جف القلم
بهر تحریض است بر شغل امم
پس قلم بنوشت که هر کار را
لایق آن هست تأثیر و جزا
کژ روی ، جف القلم ، کژ آیدت
راستی آری ، سعادت زایدت
چون بدزدد ، دست شد ، جف القلم
خورده باده ، مست شد ، جف القلم
ظلم آری ، مدبری ، جف القلم
عدل آری ، برخوری ، جف القلم
تو روا داری روا باشد که حق
همچو معزول آید از حکم سبق ؟ !
که ز دست من برون رفته است کار
پیش من چندین میا چندین مزار
بلکه آن معنی بود جف القلم
نیست یکسان نزد او عدل و ستم
سر مطلب این است که قضا و قدر چه از جنبه الهی و چه از غیر جنبه الهی‌ ، عاملی در عرض سایر عوامل جهان نیست ، بلکه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه‌ عاملهای جهان است . هر عاملی که بجنبد و اثری از خود بروز دهد ، مظهری‌ از مظاهر قضا و قدر است و تحت