انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤
. ٧ ملل اسلامی در حال بیدار شدن و به پا خاستناند . بعد از این بحث مقدمی ، که خود رساله جداگانهای خواهد بود ، لازم است بحثی عمیق و فلسفی درباره " طبیعت زمان " که به فلسفه تاریخ مربوط است صورت گیرد ، که آیا همان طوری که بعضی از فلاسفه تاریخ دعوی دارند ، همواره همان چیزی که سبب ترقی و پیشرفت قومی میشود ، سبب انحطاط آنها نیز میگردد ؟ یعنی هر عاملی فقط در شرایط و ظروف معینی که مربوط به دورهای خاص از تاریخ متطور بشری است میتواند جامعهای را پیش ببرد و ترقی دهد و با تغییر آن شرایط و ظروف و با طلوع فجر جدیدی از تاریخ ، آن عامل قادر به جلو بردن نیست ، سهل است ، خود موجب رکود و تأخر و انحطاط است . اگر این فلسفه درست باشد ، هر تمدنی به موجب همان عواملی که به وجود آمده باید از میان برود و لزومی ندارد عامل بیگانهای دخالت کند ، همواره عوامل کهنه ، پس برنده و به اصطلاح ارتجاعی است و عوامل نو ، پیش برنده است ، عوامل اجتماعی نو ، تمدن نوینی ایجاب میکند که خواه ناخواه با تمدن پیشین مغایر است . اگر این قاعده درست باشد ، طبعا تمدن اسلامی نمیتواند ، مستثنی باشد ، پس بحث از علل انحطاط مسلمین به عنوان بحثی مستقل و تفکیک شده از علل و عوامل مشکله تمدن اسلامی بحثی بیهوده است . بنابراین فلسفه و قاعده ، لزومی ندارد که شخص یا قوم یا جریانی را مسؤول انحطاط مسلمین بدانیم ، نابودی تمدن اسلامی مانند هر تمدن دیگر ، و بلکه هر پدیده زنده دیگر ، از قبیل سررسیدن اجل طبیعی یا غیر طبیعی است که به هر حال دیر یا زود فرا میرسد ، تمدن اسلامی زاییده شد و رشد کرد و جوان شد و به پیری رسید و سپس مرد ، آرزوی بازگشت آن چیزی شبیه آرزوی بازگشت مردگان است به دنیا که از نظر قوانین طبیعی قابل توجیه نیست و با چیزی نظیر اعجاز و خرق