انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
باشد که خوب کند یا بد ، این است که تقدیری قبلی در کار نباشد . پس یک دسته از این دو دسته آیات باید تأویل شوند . کتب کلامی و تفسیری اشاعره و معتزله پر است از تأویل و توجیه . معتزله آیات تقدیر را تأویل کردند و اشاعره آیات و اختیار را . برای نمونه به تفسیر امام فخر رازی که فکر اشعری دارد ، و به کشاف زمخشری که فکر معتزلی دارد میتوان مراجعه کرد . علیهذا اگر نظر سومی باشد که بتواند این تعارض ظاهری را حل کند و هیچ گونه منافاتی بین قضا و قدر الهی به طور مطلق - یعنی علم سابق و ماضی و نافذ الهی و مشیت مطلقه او - و بین اختیار و آزادی بشر و در دست داشتن او سرنوشت خود را قائل نباشد ، احتیاجی به تأویل هیچ یک از این دو دسته آیات نخواهد بود . چنانکه بعدا خواهیم گفت مطلب از همین قرار است ، یعنی نظر سومی وجود دارد که هیچ گونه تناقض و تعارضی میان این دو دسته از آیات نمیبیند ، تنها کوتاهی فهم علمی متکلمین و بعضی از مفسرین و شارحین بوده است که این تعارض را به وجود آورده است . اصولا معنی ندارد که در کتاب مبین الهی تعارض و اختلاف وجود داشته باشد و نیاز باشد که برخی از آیات را برخلاف ظاهری که هست تأویل کنیم . حقیقت این است که در قرآن کریم ، در هیچ موضوعی از موضوعات ، حتی یک آیه هم وجود ندارد که نیازمند به تأویل باشد . متشابهترین آیات قرآنی نیز چنین نیست ، و این خود بحث مفصلی است که از حدود این رساله خارج است و شاید بتوان گفت اعجازآمیزترین جنبههای قرآن مجید همین جهت است .