انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
خوراک و موت و حیات خویش را در دست اقتدار او ببیند . آن " تسلیم و رضا " که از نبودن " چاره " و مقهور دیدن خود " در کف شیر نر خونخوارهای " پیدا شود ، از هر آتشی برای روح آدمی گدازندهتر است . این در صورتی است که انسان خود را مقهور و محکوم انسانی دیگر زورمندتر یا حیوانی قوی پنجهتر از خود مشاهده کند . اما اگر آن قدرت مسلط یک قدرت نامرئی و مرموز باشد و تصور خلاصی از آن و تسلط بر آن ، تصور امر محال باشد چطور ؟ مسلما صد درجه بدتر . یکی از مسائلی که توجه بشر را همیشه به خود جلب کرده است این است که آیا جریان کارهای جهان طبق یک برنامه و طرح قبلی غیر قابل تخلف صورت میگیرد و قدرتی نامرئی ، ولی بینهایت مقتدر ، به نام سرنوشت و قضا و قدر بر جمیع وقایع عالم حکمرانی میکند و آنچه در زمان حاضر در حال صورت گرفتن است و یا در آینده ص ورت خواهد گرفت در گذشته ، معین و قطعی شده است و انسان مقهور و مجبور به دنیا میآید و از دنیا میرود ؟ یا اصلا و ابدا چنین چیزی وجود ندارد و گذشته هیچ نوع تسلطی بر حال و آینده ندارد و انسان که یکی از موجودات این جهان است ، حر و آزاد و مسلط بر مقدرات خویشتن است ؟ یا فرض سومی در کار است و آن اینکه سرنوشت ، در نهایت اقتدار بر سراسر وقایع جهانی حکمرانی میکند و نفوذش بر سراسر هستی بدون استثناء گسترده است ، در عین حال این نفوذ غیرقابل رقابت و مقاومت ناپذیر ، کوچکترین لطمهای به حریت و آزادی بشر نمیزند . اگر اینچنین است ، چگونه میتوان آن را توجیه