دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ٩٣ - مبحث چهارم راويان مجهول
٦. قبول روايت وى با تحقّق دو شرط. با لحاظ اين نكته كه فرض چنين است كه راوىاى كه هويتش مجهول است، جرح نيز نگرديده است دو شرط هم بايد در وى باشد تا روايت او پذيرفته شود: اوّل آن كه راوىِ از وى و نيز كسى كه وى از او روايت كرده، هر دو ثقه باشند؛ و دوم آن كه حديث منكرى را روايت نكرده باشد[١].
اين قول مذهب ابن حبّان است كه پيش از اين بيان شد.
با توجّه به اقوالى كه نقل گرديد، مىتوان دريافت كه به غير از قول اوّل كه قائلان آن، جمهورِ محدّثان بودند، صاحبان اقوال ديگر، راوىاى را كه تنها يك نفر از او روايت نقل كرده و هويتش معلوم نيست، با وجود شرايط ديگرى كه به بيان آنها پرداختيم، اصلًا مجهول نمىدانند و حتى صاحبان قول دوم، بى هيچ شرطى وى را مجهول ندانسته، بلكه در شمارِ راويان مقبول الحديث دانستهاند.
در مجموع، چنين به نظر مىرسد كه در ميان اقوال گذشته، قول چهارم پسنديدهتر است، چنان كه شواهدى نيز بر صحّت اين قول از سخاوى نقل گرديد؛ زيرا حكم به وثاقت راوى از جانب يكى از ائمه جرح و تعديل، سبب رفع جهالت از حال راوى مىگردد و با رفع جهالت از حال وى، نقصانى هم كه از ناحيه انفراد يك راوى براى رفع جهالت از هويت راوىِ مجهول وجود دارد، جبران مىگردد.
ب) راويان مجهول الحال
وضعيت اين دسته از راويان مجهول، بهتر از نوع سابق است؛ زيرا اين عدّه از راويان مجهول، راويانى هستند كه جهالت از هويت آنان به واسطه نقل روايت حدّاقل دو نفر از آنان، برطرف شده است، ليكن حال آنان از جهت عدالت، چه ظاهرى و چه باطنى، معلوم نشده است. پس چنين افراد مجهولى نسبت به كسانى كه جهالت، حتى از هويت و شخصيت آنان نيز رفع نگرديده، وضعيت بهترى دارند. مراد از عدالت ظاهرىِ راوى، رفتار ظاهرى وى است كه فسق آشكارى از
[١]. ر. ك: لسان الميزان، ج ١، ص ٢١؛ فتح المغيث، السخاوى، ج ١، ص ٣٤٦.