دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ١٣٦ - گفتار چهارم موانع قبول جرح و تعديل
گفته شد، بر اين نكته نيز دلالت مىكند كه صدور جرح از جارحان معاصر، به واسطه امورى چون: دشمنىهاى شخصى، اختلاف مذهب و حسادت، امرى متداول بوده كه جز عدّهاى معدود از خواص، موفّق به خلاصى از آن نمىگردند. بنا بر اين، مبادرت ورزيدن معاصران به جرح يكديگر، علاوه بر آن كه در مورد معاصر مجروح، پذيرفته نمىگردد، با تقوا منافات دارد و موجب طعن و قدح بر خود جارح نيز نيست؛ و گرنه، اغلب محدّثان، به واسطه همين امر، مورد طعن و جرح قرار خواهند گرفت و مسلّماً هرگز كسى نمىتواند به چنين چيزى ملتزم شود.
سخاوى در بيان علّت صدور چنين جرحهايى از متّقين و عدم منافات آن با تقوا به اين مطلب اشاره كرده است كه خشم و غضبى كه گاهى براى متّقين حاصل مىگردد و نيز علايق آنان به برخى چيزها (مانند مذهب و مشرب خودشان)، چشم و گوششان را از ديدن و شنيدن واقعيات باز مىدارد، نه آن كه آنان با آن تدّين و جلالتى كه داشتهاند، عمداً و با علم به بطلان آنچه كه در حقّ معاصران خود مىگويند، اقدام به قدح و جرح كنند. هرگز چنين نبوده و تمام آنان، از چنين چيزى مبرّا بودهاند.[١] از نكات ديگرى كه ذهبى در عبارت فوق به آن تصريح كرده است كثرت وجود جرحهايى است كه به واسطه اين امور، معاصران به جرح مبادرت كردهاند، به گونهاى كه ذهبى در كلام پيشين گفته است كه اگر بخواهد آنها را ذكر كند، بالغ بر چندين جزء مىشود، چنان كه ابن عبدالبر، در كتاب جامع بيان العلم، بابى را در خصوص اين گونه جرحها و عدم اعتنا به آنها گشوده است و نام آن را «باب حكم برخى عالمان بر ديگر عالمان» نهاده است.
به هر حال، در عمل به اين قاعده، محدّثان جرحِ بر محمّد بن اسحاق (صاحب مغازى و سيره نويس) را از امام مالك نپذيرفتهاند. نيز قدح نسايى را بر احمد بن
[١]. ر. ك: فتح المغيث، ج ٣، ص ٢٧٤- ٢٧٥.