دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ١٠٨ - گفتار سوم توثيق عام صحابيان
كردهاند و در صورت انفراد هر يك از فريقين (دو گروه داخل در فتنهها)، استصحاب عدالت را جارى مىدانند.[١] د) عدهاى قائل به ردّ آن دسته از اصحابى شدهاند كه به جنگ با على عليه السلام پرداختهاند و سايرين را عادل دانستهاند. اين قول را به معتزله نسبت دادهاند.[٢] ه) برخى تنها قائل به عدم لزوم فحص از عدالت صحابيان مشهور گرديدهاند و ساير صحابيان را مانند ساير مردم دانستهاند كه در آنها، هم عادل وجود دارد و هم غير عادل. اين قول، مقتضاى كلام مازرى در شرح البرهان است كه گفته:
اين كه ما گفتهايم صحابيان عادلاند، مرادمان هر كسى كه يك روز پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده يا براى زمان اندكى او را زيارت كرده و يا به واسطه غرضى نزد وى آمده و زود هم باز گشته، نيست؛ بلكه مرادمان از عدالت صحابيان، آن كسانى است كه ملازم حضرت بودهاند و او را يارى كردهاند و نورى را كه با ايشان نازل گرديده، پيروى كردهاند. پس آنان، همان طور كه خداوند فرموده، رستگارند.[٣]
جمهور محدّثان، اين سخن مازرى را نپسنديده و به آن اعتراض كردهاند. از جمله معترضان، علايى (٦٩٤- ٧٦١ ق)[٤] است كه در ردّ كلام وى گفته است:
اين، كلام غريبى است كه به واسطه آن، عدّهى زيادى از مشهوران به مصاحبت با پيامبر صلى الله عليه و آله و روايت كردن از ايشان (مانند: وائل بن حجر، مالك بن حويرث، عثمان بن ابى العاص، و كسان ديگرى كه به عنوان نماينده بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد گرديدهاند و جز زمان اندكى نزد ايشان نبودهاند) از حكم به
[١]. فتح المغيث، السخاوى، ج ٣، ص ٩٥؛ المستصفى، ص ١٢٠.
[٢]. فتح المغيث، السخاوى، ج ٣، ص ٩٥؛ الباعث الحثيث، ص ١٧٣؛ تدريب الراوى، ج ١، ص ١٢٥.
[٣]. فتح المغيث، السخاوى، ج ٣، ص ٩٥.
[٤]. صلاح الدين ابو سعيد خليل بن كيكلدى علايى، محدّث، فقيه، اصولى و متبحّر در علوم حديث بوده است( ر. ك: طبقات الشافعية، اسنوى، ج ٢، ص ٢٣٩؛ طبقات الحفّاظ، ص ٥٥٨، ش ١١٦٢).