حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥
٤ / ٣
ويژگى هاى عملى
الف ـ هماهنگى دل با زبان
٥٠٢٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عز و جل مى فرمايد : «مردمى را آفريدم كه زبانشان شيرين تر از عسل ؛ امّا دل هايشان تلخ تر از شَبْيار [١] است. به خودم سوگند ، آنان را در فتنه اى در افكنم كه شكيبايشان را در سرگردانى وا گذارد! آيا به [رحمت] من مغرور شده اند؟! يا بر من جرئت يافته اند؟!» .
٥٠٢٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند به برخى از پيامبران خود وحى كرد : «به كسانى كه براى غير دين ، دنبال دين آموزى هستند و براى غير عمل ، دانش مى آموزند و دنيا را براى غير آخرت ، طلب مى كنند و براى مردم ، لباس گوسفندان به تن مى كنند ، در حالى كه دل هايشان به سانِ دل گرگان است و [نيز] زبان آنان ، شيرين تر از عسل ، امّا كارهايشان تلخ تر از شَبْيار است ، بگو : «آيا به من نيرنگ مى زنند؟ قطعا شما را در فتنه اى در افكنم كه حكيم را سرگردان ، وا گذارد!» .
ب ـ دعوت عملى ، پيش از دعوت زبانى
٥٠٢٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حواريان به عيسى عليه السلام گفتند : اى روح خدا! با چه كسى همنشينى كنيم؟ فرمود : «آن كس كه ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش به دانش شما بيفزايد و عمل او ، ميل شما را به آخرت ، بيشتر كند» .
٥٠٢٩.المناقب ، ابن شهرآشوب ـ به نقل از ليث بن سعد ـ: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با جمعى نماز مى گزارد . حسين عليه السلام در حالى كه خُردْسال بود ، نزديك ايشان بود . هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به سجده مى رفت ، حسين عليه السلام مى آمد و بر پشت ايشان سوار مى شد . آن گاه ، پاهاى خود را مى جنبانْد و مى گفت : «هى! هى!» . هر گاه پيامبر خدا مى خواست سر از سجده بردارد، حسين را مى گرفت و در كنارش مى نهاد و وقتى به سجده مى رفت، حسين، مجدّدا بر پشت او سوار مى شد و مى گفت : «هى! هى!» . او پيوسته چنين مى كرد تا آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله از نمازش فارغ شد . در اين هنگام ، مردى يهودى گفت : اى محمّد! شما با كودكان ، كارى انجام مى دهيد كه ما چنين نمى كنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هان! اگر شما به خدا و فرستاده اش ايمان داشتيد ، به كودكان مهربانى مى كرديد» . مرد يهودى گفت : من به خدا و فرستاده اش ايمان مى آورم . بدين ترتيب ، با ديدن اين بزرگوارى از پيامبر صلى الله عليه و آله با آن عظمت جايگاه ، اسلام آورد .
[١] . شَبْيار يا صبر ، گياهى است تلخ.