حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣
«[ داستان ] مردم آن شهرى را كه رسولان بدان جا آمدند ، براى آنان مَثَل زن: آن گاه كه دو تن را سوى آنان فرستاديم) و[لى] آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با [ فرستاده ] سومين [ آنان را ] تأييد كرديم . پس [ رسولان ] گفتند: ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده ايم. [ ناباوران آن ديار ]گفتند: شما جز بشرى مانند ما نيستيد، و [ خداى ] رحمان چيزى نفرستاده، و شما جز دروغ نمى پردازيد. گفتند: پروردگار ما مى داند كه ما واقعاً به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده ايم و بر ما [ وظيفه اى ] جز رسانيدن آشكار [ پيام ] نيست. پاسخ دادند: ما [ حضور ] شما را به شگون بد گرفته ايم. اگر دست برنداريد، سنگسارتان مى كنيم و قطعاً عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد. [ رسولان ] گفتند: شومىِ شما با خود شماست. آيا اگر شما را پند دهند [ باز كفر مى ورزيد؟ نه! ] بلكه شما قومى اسرافكاريد. و [ در اين ميان ]مردى از دورترين جاىِ شهرْ دوان دوان آمد، [ و ] گفت: اى مردم! از اين فرستادگان پيروى كنيد. از كسانى كه پاداشى از شما نمى خواهند و خود [ نيز ] بر راه راست قرار دارند، پيروى كنيد. آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [ همه ]شما به سوى او بازگشت مى يابيد؟ آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر [ خداى ] رحمان بخواهد به من گزندى برساند، نه شفاعتشان به حالم سود مى دهد و نه مى توانند مرا برهانند؟ در آن صورت، من قطعاً در گم راهى آشكارى خواهم بود. من به پروردگارتان ايمان آوردم. [ اقرار ]مرا بشنويد. [ سرانجام به جرم ايمان كشته شد، و بدو ] گفته شد: به بهشت در آى. گفت: اى كاش قوم من مى دانستند كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره عزّتمندان قرارم داد» .
«و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى داشت، گفت: آيا مردى را مى كُشيد كه مى گويد: پروردگار من خداست؟ و مسلّماً براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده، و اگر دروغگو باشد ، دروغش به زيان اوست، و اگر راستگو باشد ، برخى از آنچه به شما وعده مى دهد ، به شما خواهد رسيد ؛ چرا كه خدا كسى را كه افراطكار دروغزن باشد ، هدايت نمى كند. اى قوم من! امروز ، فرمان روايى از آنِ شماست [ و ] در اين سرزمين مسلّطيد، و[لى ]چه كسى ما را از بلاى خدا ـ اگر به ما برسد ـ حمايت خواهد كرد؟ فرعون گفت : جز آنچه مى بينم، به شما نمى نمايم و شما را جز به راه راست ، راهبر نيستم. و كسى كه ايمان آورده بود، گفت: اى قوم من! من از [ روزى ] مثل روز دسته ها[ ى مخالف خدا ] بر شما مى ترسم ؛ [ از سرنوشتى ] نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود، و كسانى كه پس از آنها [ آمدند ] و[ گرنه ]خدا بر بندگان [ خود ، ] ستم نمى خواهد. و اى قوم من! من بر شما از روزى كه مردم ، يكديگر را [ به يارىِ هم ]ندا درمى دهند، بيم دارم. روزى كه پشت كنان [ به عُنْف ] باز مى گرديد، براى شما در برابر خدا هيچ حمايتگرى نيست؛ و هر كه را خدا گم راه كند ، او را راهبرى نيست. و به يقين، يوسف پيش از اين، دلايل آشكار براى شما آورد و از آنچه براى شما آورد همواره در ترديد بوديد تا وقتى كه از دنيا رفت . گفتيد: خدا بعد از او هرگز فرستاده اى را بر نخواهد انگيخت. اين گونه، خدا هر كه را افراطگر شكّاك است، بى راه مى گذارد» .
حديث
٤٩٥٠.الخصال ـ به نقل از عبد اللّه بن عمر ـ: پيامبر خدا فرمود :... اى مردم! امروز ، چه روزى است ؟» . گفتند : روز حرام . سپس فرمود : «اى مردم! امروز ، چه ماهى است؟» . گفتند : ماه حرام . فرمود : «اى مردم! اين سرزمين ، چه سرزمينى است؟» . گفتند : سرزمينِ حرام . پيامبر خدا فرمود : «خداوند عز و جل به سانِ حرمت امروز و اين ماه و اين سرزمين ، خون و مال و آبروىِ شما را تا روزى كه او را ملاقات كنيد ، بر شما حرام كرده است. آگاه باشيد! بايد شاهدان شما [سخنم را] به غايبانتان برسانند . پيامبرى پس از من و امّتى پس از شما نخواهد بود». آن گاه ، دو دست خود را چنان بالا برد كه سفيدى زير بغل هايش آشكار شد. آن گاه فرمود : «خداوندا! گواه باش كه من ، ابلاغ كردم» .