حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩
٥٣١٠.تاريخ دمشق ـ به نقل از واثلة بن اسقع ـ: پيامبر خدا بر عثمان بن مظعون وارد شد ، در حالى كه او كودك خردسالى را كه همراهش بود ، مى بوسيد . به وى فرمود : «آيا او را دوست دارى ، اى عثمان ؟» . گفت : آرى ، به خدا سوگند ـ اى پيامبر خدا ـ من او را دوست دارم . فرمود : «آيا محبّتت را نسبت به او بيشتر كنم ؟» . گفت : آرى ، پدرم و مادرم ، فداى تو باد ! فرمود : «كسى كه كودكى از نسلش را خشنود سازد تا اين كه او خرسند گردد ، خداوند در روز قيامت ، او را خشنود مى سازد تا آن جا كه خرسند گردد» .
٥٣١١.حلية الأولياء ـ به نقل از اَنَس ـ: زنى كه دو كودك همراه خود داشت ، بر عايشه وارد شد . عايشه سه خرما به او داد . او به هر كدام ، يك دانه خرما داد . آنها خرماى خود را خوردند و سپس به مادرشان نگاه كردند . او خرما[ى باقى مانده] را برداشت و دو نيم كرد . نيمى به اين و نيمى به آن داد . پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و عايشه ، ماجرا را به ايشان خبر داد . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «چرا از اين كار ، به شگفت آمده اى ؟ همانا خداوند به خاطر رَحم او به دو كودكش ، بر او رحم كرد» .
٨ / ٢
سيره پيامبر در مهربانى به كودكان و تكريم آنان
٥٣١٢.مسند ابن حنبل ـ به نقل از وليد بن عقبه ـ: وقتى پيامبر خدا ، مكّه را فتح كرد ، اهل مكّه با كودكانشان نزد ايشان مى آمدند و ايشان بر سرِ آنان ، دست مى كشيد و برايشان دعا مى كرد .