حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩
مذهب، ميان مذهب و يك نياز طبيعى ، تضاد برقرار كنند ؛ مخصوصا هنگامى كه آن نياز در سطح افكار عمومى ظاهر شود . [١] اگر در برنامه ريزى تبليغ دينى، ميان دين و حقوق سياسى ، اجتماعى و يا فردى مردمْ تضاد برقرار شود ، نه تنها تبليغاتْ موفق نخواهد بود ؛ بلكه تبديل به ضدّ تبليغات خواهد شد . از اين رو ، كسانى كه ديندارى را به محترم نبودن حقوق سياسى مردم ، عدم آزادى انديشه ، ترك دنيا ، مخالفت با شادى ، گريز از خلق و ترك ازدواج و مانند اينها تفسير مى كنند ، در واقع، عليه دينْ تبليغ مى نمايند . شهيد مطهّرى مى گويد : درست در مرحله اى كه استبدادها و اختناق ها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم، تشنه اين انديشه بودند كه حقّ حاكميت از آنِ مردم است ، [از سوى] كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتكا به افكار كليسا ، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت ، فقط تكليف و وظيفه دارند، نه حق . همين كافى بود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضدّ كليسا ، بلكه بر ضد دين و خدا به طور كلّى برانگيزد . [٢] يكى از ويژگى هاى اسلام ناب، اين است كه همه تمايلات فطرى انسان را در نظر گرفته است . اصولاً فطرى بودن دين، بدين معناست كه همه برنامه هاى دينى (اعم از عقايد ، اخلاق و اعمال)، ريشه در فطرت انسان ها دارد . از اين رو ، مبلّغ، اگر به واقعْ اسلام شناس باشد و نيازهاى فطرى مخاطب را بداند ، هرگز به نام دين و براى تبليغ اسلام، با خواست فطرى مردم و حقوق طبيعى آنها درگير نمى شود .
[١] . سيرى در نهج البلاغه : ص ١١٩ .[٢] . همان جا .