حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣
«بگو: گواهىِ چه كسى از همه برتر است؟ بگو: خدا ميان من و شما گواه است. و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن، شما و هر كس را كه [ اين پيام به او ] برسد، هشدار دهم. آيا واقعاً شما گواهى مى دهيد كه در كنار خدا، خدايان ديگرى هستند؟ بگو: من گواهى نمى دهم. بگو: او تنها معبودى يگانه است و بى ترديد، من از آنچه شريك [ او ]قرار مى دهيد ، بيزارم» .
«[ نوح ] گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز ، دعوت كردم » .
حديث
٤٩١٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آگاه باشيد! من ، اين سخن را تكرار مى كنم : هان! نماز را به پاى داريد و زكات را بپردازيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد. بدانيد كه اساس امر به معروف و نهى از منكر ، آن است كه به سخن من بينجامد و آن سخن را به كسى كه حاضر نيست ، برسانيد و او را به پذيرش آن ، فرمان دهيد و از مخالفتش باز داريد كه آن ، فرمانى از جانب خداوند عز و جل و من است .
١ / ٢
اهمّيت تبليغ
٤٩١٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ، آن هنگام كه او را به سوى ي: اى على! اگر خداوند به دستان تو انسانى را هدايت كند ، از آنچه خورشيد بر آن تابيده و غروب كرده ، براى تو بهتر است، و براى توست ولايت او، اى على!
٤٩١٤.شرح نهج البلاغة : وقتى امير مؤمنان بر آب صفّين دست يافت ، به شاميان اجازه داد كه از آب استفاده كنند و از آن بهره ببرند ، با اين اميد كه به وى توجّه كنند و دلشان متمايل به امام عليه السلام شود و براى اين كه عدالت را به آنان نشان دهد و با آنها خوش رفتارى شود . مدّتى گذشت و نه امام عليه السلام كسى را به سوى معاويه فرستاد و نه كسى از سوى معاويه پيش ايشان آمد . عراقى ها هم با مشاهده تأخير فرمان جنگ، گفتند : اى امير مؤمنان! ما فرزندان و زنانمان را در كوفه گذاشته ايم . آيا به اطراف شام آمده ايم تا در آن مقيم شويم؟ فرمان جنگ را صادر كن . مردم ، چيزهايى مى گويند . [ امام عليه السلام ] به آنان فرمود : «چه مى گويند؟» . يكى از آنها گفت : مردم ، گمان مى برند كه تو از جنگْ كراهت دارى ، همانند كراهت از مرگ . مردم گمان مى برند كه تو در جنگ با شاميان ، دو دلى . فرمود : «تاكنون ، كى من از جنگ كراهت داشته ام ؟ شگفتا ، من كه در كودكى و نوجوانى دوستدار جنگ بوده ام ، حال كه دوران پيرى رسيده و عمر به سر آمده و گاهِ رفتن نزديك است ، از آن ناخشنود باشم ! امّا دو دلى ام در جنگ با شاميان ، اگر قرار بود دو دل باشم ، بايد درباره جنگ با بصريان ترديد مى داشتم . به خداوند سوگند ، زير و زبر اين كار را بررسى كردم و ديدم كه دو راه بيشتر ندارم : يا جنگ و يا اين كه از خدا و رسول ، نافرمانى كنم . و [اكنون] در جنگ با شاميان ، درنگ مى كنم ، به اميد اين كه آنان به راه بيايند و يا حدّ اقل تعدادى از آنها به راه بيايند . پيامبر خدا در روز خيبر به من فرمود : اگر خداوند با دست تو يك نفر را هدايت كند ، بهتر از هر آن چيزى است كه آفتاب بر آن مى تابد » .