حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٩
٥٠٦٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مَثَل مؤمن، مَثَل شمش طلاست كه اگر در آتش نهاده شود، سرخ مى گردد و اگر وزن شود، كم نشان نمى دهد.
٥٠٦٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حكايت مؤمن، حكايت خانه اى است كه بيرونش ويرانه است؛ امّا چون داخلش شوى ، آن را آراسته و زيبا مى بينى ، و حكايت كافر به مانند گور برجسته گچكارى شده است كه هر كس آن را ببيند ، خوشش مى آيد ؛ امّا درونش آكنده از بوى گند است .
٥٠٦٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حكايت مؤمن و حكايت ايمان، حكايت اسب است در اَخيّه اش [١] كه چرخى مى زند و سپس به طرف اخيّه خود بر مى گردد. همانا مؤمن اشتباه مى كند و سپس [از اشتباه خود ]بر مى گردد.
٦ / ٨
مَثَل منافق
قرآن
«مَثَل آنان، همچون مَثَل كسانى است كه آتشى افروختند و چون پيرامون آنان را روشنايى داد، خدا نورشان را بُرد و در ميان تاريكى هايى كه نمى بينند، رهايشان كرد» .
«يا چون [ كسانى كه در معرض ] رگبارى از آسمان ـ كه در آن، تاريكى ها و رعد و برقى است ـ [ قرار مى گيرند و] به خاطر [ نهيب ] آذرخش [و ]از بيم مرگ، سر انگشتان خود را در گوش هايشان مى نهند؛ ولى خدا بر كافران، احاطه دارد» .
«ميانِ آن [ دو گروه، ] دودل اند؛ نه با اينان اند و نه با آنان. و هر كه را خدا گم راه كند، هرگز راهى براى [ نجات ]او نخواهى يافت» .
حديث
٥٠٦٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حكايت مؤمن و منافق و كافر، حكايت يك گروه سه نفرى است كه به سوى رودخانه اى مى روند. ابتدا مؤمن وارد رودخانه مى شود و از آن مى گذرد. سپس منافق وارد مى شود و چيزى نمانده كه خودش را به مؤمن برساند، كافر صدايش مى زند كه : «به سوى من بيا؛ زيرا براى تو نگرانم» و مؤمن صدا مى زند كه: «به سوى من بيا؛ زيرا نزد من، بهره مند خواهى بود». منافق، پيوسته ميان آن دو رفت و آمد مى كند تا آن كه بالأخره گزندى به او مى رسد و غرقش مى كند. آرى، منافق پيوسته در شك و شبهه به سر مى برد تا آن كه مرگش فرا مى رسد. او چنين حالتى دارد.
[١] . اَخيّه : ميخ آخور كه رسن ستور بر آن بندند (لغت نامه دهخدا).