اخلاق اقتصادى(ج1) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ١٣٧
نعمت است كه در اختيار انسان قرار گرفته «١» و در مقابل آن طمع است، كه به معناى افزون طلبى و چشم داشتن در مال ديگران است. واژه قناعت، در متون اخلاقى اسلام، بيشتر در حوزه مسائل مادّى به كار گرفته شده و تا آنجا هم كه در اين محدوده به كار رود، فضيلتى پسنديده است. ليكن در ابعاد معنوى، از قبيل تحصيل علم، ايمان، تقوا، صبر و ...
قناعت، امر پسنديدهاى نيست و انسان، نبايد به مقدار اندك، از اين ارزشها اكتفا بكند؛ بلكه هر كس به فرا خور توان و استعدادش بايد بكوشد، تا موجودىِ خويش را در اين جهات افزايش دهد.
آدمى به مقتضاى طبيعت و فطرت خويش، موجودى افزون طلب و سيرى ناپذير است «٢» و در هيچ زمينهاى، مايل به اكتفا به وضع موجود نيست. اين تمايل فطرى را بدان سبب در عمق روح او به وديعت نهادهاند، كه او در كسب كمالات معنوى و طى مدارج روحى براى نيل به مقام قرب الهى، در هيچ منزلى متوقّف نشود و در جا نزند. ليكن بشر جهول، گاهى قدر خود را نمىشناسد و راه را به اشتباه مىرود. او به جاى ارضاى تمايل افزون طلبانهاش، در ميدان معنويات و ارزشهاى روحى، ناشيانه به كاهدان دنيا مىزند و مطلوب خويش را در زر و زيور و مال و منال آن مىجويد و در اين جولانگاه تنگ، نه تنها به آنچه دارد، قناعت نمىكند، كه عمر، ايمان و هستى خود را، سخاوتمندانه در راه اندوختن و انباشتن زخارف دنيوى و سپس حيف و ميل آنها در مسير اغراض و هوسهاى حيوانى، فنا و فدا مىسازد.
چشم تنگ مرد دنيادار را يا قناعت پركند يا خاك گور و چون جهان مادّى محدود و خواستههاى بشر نامحدود است، تا در اين وادى گام مىزند، راه به جايى نخواهد برد.