اخلاق اقتصادى(ج1) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ١٤٤
فَضْلَ شَرابِكَ» «١» خداوند، اسراف را دشمن مىدارد، حتّى دور افكندنت، هسته ميوه را، زيرا كه آن براى كارى شايسته است و حتّى دور ريختنت، نيم خورده آب را.
بديهى است اين گونه اسراف را مصرف نمىتوان ناميد، بلكه در واقع نوعى مصرف نكردن است.
٢- مصرف بيش از حد و خارج از شأن: هر كس در جامعه، شأن و جايگاه خاصّ خود را دارد و مصارفى كه انجام مىدهد، بايد متناسب با همان شأن و جايگاه باشد.
ممكن است انسان مال خود را در موردى مصرف كند كه فايده مشروع و معقولى در آن باشد و تضييع مال محسوب نشود؛ ليكن چنين فايدهاى، از ديدگاه عرف و جامعه با حال و شأن مصرف كننده تناسب نداشته باشد. در اين صورت، مصرف او نوعى اسراف تلقّى مىگردد و بايد از آن پرهيز كند.
به عنوان مثال، كسى كه ثروت و درآمد ناچيزى دارد و با آن به زحمت، هزينههاى عادى خود و خانوادهاش را تأمين مىكند، اگر همه درآمد خود را صرف خريد يك دست لباس يا يك قطعه جواهر زينتى كند، اسراف كرده است. در حالى كه چه بسا همين كار براى شخصى كه تمكّن مالى بيشترى دارد، اسراف نباشد.
على عليهالسلام، در اين باره مىفرمايد:
«لِلْمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ، يَأْكُلُ ما لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبِسُ ما لَيْسَ لَهُ وَ يَشْتَرى ما لَيْسَ لَهُ» «٢» اسراف پيشه را سه نشانه است: چيزى را كه مال او نيست مىخورد، چيزى را كه مال او نيست مىپوشد و چيزى را كه مال او نيست مىخرد.
از اين روايت مىتوان فهميد كه اگر انسان، اشيايى را مصرف كند كه مناسب او نيست، مُسرف به شمار مىرود و ظاهر معناى حديث از عبارت «مال او نيست» همين است كه