اخلاق اقتصادى(ج1) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ٨٧
نبستن به دنيا و قناعت به كمترين مؤونه زندگى است. همان گونه كه همه اوليا و انبياى الهى بدان متصف بودند؛ زيرا هيچ يك از آنها عمر گرانبهاى خويش را در راه جمع ثروت و انباشتن آن به هدر نداد و اگر هم درآمدى داشتند آن را صرف هزينههاى زندگى خود و ديگران مىكردند، گرچه آنچنان هم فقير نبودند كه دست نياز به سوى ديگران دراز كنند.
پارهاى ديگر از رواياتى كه فقر را ستايش كرده، منظورشان از فقر، فقر تكوينى يا فقر و نياز به درگاه خداوند است؛ مانند اين سخن پيامبر صلّىاللهعليهوآله كه فرمود:
«الْفَقْرُ فَخْرى وَ بِهِ افْتَخِرُ عَلى سائِرِ الْانْبِياءِ» «١» درويشى افتخار من است و بدان بر ساير پيامبران، مباهات مىكنم.
بسيار روشن است كه آن فخر آفرينش هرگز بينوا و درمانده مال دنيا نبود و به هيچ كس هم دست نياز دراز نكرد، علاوه بر اينكه همه پيامبران، در زندگى شخصى از حداقل امكانات سود مىجستند و جايى براى مباهات رسول اكرم (ص) باقى نمىماند. پس منظور همان عطش شديد به تفضّل و عنايت الهى و نياز معنوى دمادم به ذات احديّت است كه افتخار آفرين است و آن بزرگوار در حد اعلا از آن برخوردار بود و همين احساس نياز، قابليت درك فوز عظيم مقام قرب را براى او بيش از ديگران فراهم ساخت و فاصله چنين فقرى با فقر مادى از خاك تا خداست! ٢- نكوهش فقر: منظورِ آيات و رواياتى كه فقر را محكوم كردهاند، دو نوع فقر مىتواند باشد؛ فقر به معناى سير نشدن از دنيا و حرص و ولع، و بينوايى و محتاج ديگران بودن يا فقر مالىِ اختيارىِ منفى يعنى كسى دنبال كار و كاسبى نرود و تنبلى و كاهلى را پيشه خود سازد. اين دو نوع به طور قطع از رذائل اخلاق انسانى است كه به طور طبيعى نمىتواند مورد قبول اسلام باشد، هما اخلاق اقتصادى(ج١) ٩٣ ريشهها و انگيزهها ص : ٩٣ نگونه كه عقل نيز آنها را محكوم مىكند.
چنين فقرى مورد عنايت شيطان است، چنانكه قرآن مجيد مىفرمايد:
«الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» «٢»