اخلاق اقتصادى(ج1) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ٥٢
در ميان دو حالت واجب و حرام نيز كسبهاى گوناگون، با هم يكسان نيستند، «١» برخى به اين دليل كه در آنها ضمن تحصيل درآمد خدمت شايان توجّهى به جامعه نيز صورت مىگيرد، از سوى اسلام به عنوان كسبهاى مستحبّ معرفى شدهاند. به عنوان مثال خريد حيوانات كوچك و خردسال مثل برّه و جوجه و تربيت و پروار نمودن و سپس فروختن آنها در روايات مورد ستايش قرار گرفته و به آن توصيه شده است. «٢» همچنين بسيارى از مشاغل به خاطر آثار نامطلوبى كه بر جامعه دارند، يا واكنشهاى ناهنجار اخلاقى و تربيتى كه بتدريج در روان آدمى ايجاد مىكنند، از نظر اسلام، مكروه شناخته شدهاند. به عنوان نمونه مىتوان از مشاغلى همچون صرّافى، كفن فروشى و قصّابى نام برد. چه اين كه در شغل صرّافى زمينه مبتلا شدن به ربا بيشتر است، كفن فروش نيز افزايش درآمد خود را در مرگ و مير بيشتر مىبيند و ناخودآگاه، از شنيدن خبر مرگ ديگران شادمان مىشود و قصّابى نيز موجب قساوت قلب مىشود و رحمت و عطوفت را كه از مكارم اخلاقى است از دل انسان مىزدايد و «٣» البته بايد توجّه داشت كه اين مكروه بودن مادامى ثابت است كه افراد ديگر به ميزان كافى به اين مشاغل روى آورده و نياز جامعه را تأمين كنند، به عنوان مثال، صرّاف، قصّاب و كفن فروش به مقدار كافى وجود داشته و امور جامعه به خاطر فقدان آنها دچار اختلال و بىنظمى نشود. در غير اين صورت اين مشاغل، عنوان مكروه بودن را از دست داده و تا حدّ رفع نيازهاى ضرورى، واجب كفايى و آنگاه مستحبّ مىگردند.
صرف نظر از مشاغلى كه در اسلام به شكل مثبت يا منفى به ارزش آنها تصريح شده، در زمان و جامعه كنونى به كسبهايى بر مىخوريم كه گرچه كم و بيش درآمد زا هستند، ليكن اگر بارى بر دوش جامعه نباشند بارى از دوش كسى بر نمىدارند و گرهى از معضلات اجتماعى نمىگشايند. چنين شغلهايى را در اصطلاح «كاذب» مىگويند.