آشنايى با تفاسير و مفسران - علامی، ابوالفضل؛ فرقانی، قرت الله؛ حسینی، على - الصفحة ٢٨
عبدالله بن عباس به تفسير اشتغال داشتند. اين گروه طبقه اول مفسران بودند.
٢- تابعين: تابعين مانند مجاهد، سعيد بن جبير، عكرمه، ضحاك، حسن بصرى، عطاء بن ابى رباح و عطاءبن ابى مسلم كه شاگردان صحابه بودهاند.
٣- شاگردان تابعين: اينان شاگردان طبقه دوم مىباشند مانند ربيع بن انس و عبدالرحمن بن زيد بن اسلم وابوصالح كلبى معمولًا تفسير اين سه طبقه به صورت شفاهى بود و سينه به سينه نقل مىشودو اثرى تفسيرى و مدوّن از آنان دردست نيست.
٤- اولين مولفان تفسير: مانند سفيان بن عُيَيْنه، وكيع بن جراح، شعبةبن حجاج و ابن جرير طبرى صاحب تفسير معروف. طريقه اين طبقه نيز اين گونه بوده كه اقوال صحابه و تابعين را به صورت روايات مسند در تأليفات تفسيرى خود وارد مى كردند و از اظهار نظر استقلالى خوددارى مى كردند جز اين كه ابن جريرطبرى درتفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر مىكند.
٥- طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تأليفات خود درج كردند و به مجرّد نقل اقوال قناعت نمودند.
٦- طبقه ششم مفسرانى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلف و رواج آنها در حوزه اسلامى به وجود آمدند هر كدام با توجه به تخصص علمى خود در رشتهاى خاص به تفسير پرداختند. نحوى از راه نحو مانند زجاج و واحدى و ابىحيان كه از راه اعراب آيات بحث نمودهاند، بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى در كشاف، متكلم از راه كلام مانندفخررازى در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبدالرزاق كاشانى در تفاسير خودشان، و اخبارى از راه نقل اخبار مانند ثعلبى، و فقيه از راه فقه مانند قرطبى، و جمعى نيز تفاسير مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان و تفسير روح المعانى و تفسير نيشابورى.
خدمت اين طبقه به علم تفسير اين شدكه فن تفسير را از حالت جمود و ركودى كه در طبقات پنج گانه قبلى داشت بيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند؛ اگر چه ناظر با انصاف خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى به قرآن تحميل شده و از آيات قرآنى استنطاق نشده است.