دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٣٦

تیسفون
جلد: ١٦
     
شماره مقاله:٦٢٣٦

تیسْفون، یکی از مجموع چند شهر نزدیک به یکدیگر در کنار اروندرود (دجله، دکلت١، تیگریس٢) که بعدها در زبان عربی مدائن نامیده شد. به نوشتۀ نولدکه مدائن به خلاف بعضی نوشته‌ها مثنّا نبوده، بلکه جمع است و به مجموعۀ شهرهای حکومت‌نشین دو سوی دجله اطلاق می‌شده است (ص ١٦، حاشیۀ ١). بعضی از این شهرها روستایی بیش نبودند، ولی بعدها به صورت شهر درآمدند و گسترش یافتند. نامهای آنها نیز با گذشت زمان تغییر یافت. منشأ نام تیسفون مشخص نیست؛ گرچه این نام به ظاهر یونانی می‌نماید، محتمل است که از نام ایرانی کهن گرفته شده باشد (لسترنج، ٣٣). نام این شهر در زبانهای یونانی و لاتینی به صورتهای کتسیفون١، تسیفون٢ و اِتسیفون٣ آمده است. در متن آرامی تلمود این نام به صورت کتسیپون٤، و در سریانی کتیسپون٥ ذکر شده است. در متن مانوی پارتی نام مذکور به صورت تیسفون٦ و در مآخذ پهلوی و سغدی تیسپون٧ و تسپون ( ایرانیکا، VI/٤٤٦؛ کریستن سن، ٣٧٩) و ته سی فون٨ نیز آمده است (بیانی، تیسفون و بغداد، ٤٦).
این نام در ارمنی ویسپون٩ و در روسی کتسفون١٠ ذکر شده است (همانجا؛ موسى خورنی، ١١٨؛ پیگولوسکایا، «شهرها...١١»، ٣٦١). بعضی مؤلفان نام کاسفیا (کسفیا١٢) را در عهد عتیق (عزرا، ١٧:٨) همان تیسفون دانسته، و پذیرفته‌اند (لسترنج، همانجا، حاشیۀ ١). در جودائیکا نام تیسفون به صورت کتوسه فئا١٣ ذکر شده است (V/١١٤٦).
در متون عربی این نام به صورت طیسفون، طوسفون و طیسفونج آمده است (یاقوت، بلدان، ٣/٥٧٠). یاقوت از قول حمزۀ اصفهانی می‌نویسد که نام اصلی این شهر طوسفون بوده است (همانجا). مسعودی نام این شهر را طیسبون نوشته است (١/٢٥٨، نیز حاشیۀ ١). مؤلفان چینی نام تیسفون را سو ـ پین١٤ و سو ـ لی١٥ ذکر کرده‌اند که محتمل است از واژۀ سریانی سوریگ اخذ شده باشد (کریستن سن، همانجا، حاشیۀ ٦). بعضی مؤلفان نام تیسفون را با اسطوره‌ها درآمیخته، و بنای آن را به پیشدادیان و کیانیان نسبت داده‌اند که درست نمی‌نماید. بارتولد بر آن است که نام تیسفون در میان عربها و ایرانیان به صورت تسافون یا توسافون آمده است (VII/١٩٣).
تیسفون در شرق دجله و ساحل چپ آن واقع بود. این شهر در حدود ٣٥ کیلومتری جنوب بغداد در ناحیه‌ای قرار گرفته بود که رودهای دجله و فرات به یکدیگر نزدیک می‌شدند. همۀ مجموعه شهرهایی که تیسفون از جملۀ آنها بود، در منطقۀ سورستان (اسورستان) واقع شده بود که عربها آن را سواد می‌نامیدند. سواد را تا نخستین سده‌های اسلامی «دل ایرانشهر» نیز می‌خواندند (ابن خردادبه، ٥). در اسورستان شهر بابل از دیرباز در روزگار بسیار کهن پدید آمده بود. بابل به روزگار هخامنشیان و پیش از آن، شهر پرستشگاهها بود. از این‌رو، هنگام فرمانروایی سرداران اسکندر مقدونی برای ادارۀ امور مناسب نمی‌نمود. از دوران فرمانروایی اسکندر و پس از آن، دو لوحۀ گلی به دست آمد که مطالب آنها مربوط به فاصلۀ سالهای ٣٢١ تا ٣١٢ ق‌م است. در لوحۀ دوم از حوادث سالهای ٣١٥ و ٣١٤ق‌م و پیکار میان آنتیگون و سلوکوس یاد شده است که حاصل آن ویرانی بابل و حومۀ آن بود. از متن لوحه چنین برمی‌آید که در آن زمان ساتراپ‌نشین (شهرب‌نشین) بابل، به شهر بورسیپا در همسایگی و چند کیلومتری بابل انتقال یافت (پیگولوسکایا، همان، ١٨, ٣٠-٣١).
در ٢٧٥ق‌م نقل مکان اهالی از بابل به شهر نوبنیاد سلوکیه در نزدیکی آن آغاز گردید و اندکی بعد سلوکیه به صورت مرکز اداری، سیاسی و اقتصادی درآمد. رفته‌رفته شهرهای جدیدی در نواحی نزدیک به یکدیگر احداث شد که جز از بابل می‌توان به سلوکیه، تیسفون و بغداد اشاره کرد (همان، ٢٩٣). سلوکیان چون بازسازی شهر کهن بابل را که بخش اعظم آن ویران شده بود، امکان‌پذیر ندانستند، ناگزیر ناحیۀ اُپیس را به عنوان پایتخت برگزیدند و بعدها آن را سلوکیه نامیدند. وضع جغرافیایی این شهر که کنار دجله و نزدیک بابل واقع شده بود، بسیار مناسب می‌نمود. گروه کثیری از اهالی بابل به سلوکیه کوچ کردند (همان، ٣٤-٣٥). تیسفون یکی از روستاها و قریه‌ای نزدیک سلوکیه بوده که استرابن، جغرافی‌نگار سدۀ نخست ق‌م و اوایل سالهای میلادی، بدان اشاره کرده است (VII/٢١٩). در فاصلۀ سالهای ١٦٠ و ١٤٠ق‌م، مهرداد اول شاه اشکانی سرزمین بابل و آشور را ضمیمۀ اراضی زیر فرمان خود کرد. اردوی نظامی پارتها در سلوکیه مستقر نشدند، بلکه در ساحل چپ دجله در تیسفون جای گرفتند. این شهر بعدها پایتخت دولت پارت شد (گیرشمن، ٢٤٥).
به نظر می‌رسد که قومس یا صددروازه در زمان استرابن هنوز پایتخت پارتیان بود و شاهان اشکانی به‌تدریج تیسفون را به تختگاه خود بدل کردند. استرابن می‌نویسد (همانجا)، به روزگار باستان بابل پایتخت آشور بود و اکنون سلوکیه پایتخت است. سلوکیه کنار دجله است. در همان نزدیکی روستایی بزرگ است که تیسفون نام دارد. شاهان پارتی زمستانها را در آنجا می‌گذرانند تا مزاحمتی برای اهالی سلوکیه پدید نیاید. هرگاه جنگجویان سکایی که سپاه پارتیان را تشکیل می‌دهند، در شهر اقامت کنند، برای مردم شهر دشواری پدید خواهد آمد. از این‌رو، در سایۀ نیروی پارتیان تیسفون بیشتر به شهر شباهت دارد، تا روستا. تیسفون چندان گسترده است که می‌تواند گروه بسیاری از مردم را در خود جای دهد. بناها را پارتیان خود در آنجا پدید آورده‌اند. در تیسفون کالاها و دست‌ساخته‌های مورد پسند پارتیان به فروش می‌رسد. شاهان پارتی طبق عادت به سبب مساعد بودن اقلیم، زمستانها را در آنجا می‌گذرانند و تابستانها به هگمتانه (همدان) و هیرکانیا (گرگان) می‌روند (همانجا).
برخی تبدیل تیسفون به تختگاه دولت اشکانی را در عهد پادشاهی مهرداد اول (١٧٤-١٣٦ق‌م) نوشته‌اند، ولی سندی که مؤید این نظر باشد، ارائه نشده است. چنان‌که استرابن متذکر شده است، تیسفون زمستانگاه شاهان پارتی بوده، و هنوز پایتخت محسوب نمی‌شده است. کالج می‌نویسد که در زمان مهرداد پادگانی در بابل، در روستای نزدیک تیسفون برپا شد تا از سوی دجله شهر یونانی سلوکیه را زیر نظر داشته باشد (ص ٥٩). پاکُر فرزند اُرد دوم، به نوشتۀ آمیانوس مارسلینوس تیسفون را زمستانگاه یا تختگاه زمستانی اشکانیان ساخت. نوشتۀ کالج نظر استرابن را تأیید می‌کند که تیسفون تا آن زمان تختگاه نبوده، بلکه زمستانگاه شاهان پارتی بوده است. در ١٢م اردوان سوم در تیسفون تاج بر سر نهاد (پیگولوسکایا، همان، ٦٥؛ هرمان، ٥١).
پس از مرگ اردوان سوم، فرزندان او به نامهای وردان (بردان) و گودرز (گودرز دوم ـ گوتارزس) به رقابت، مبارزه و پیکار برخاستند. سلوکیه در جریان پیکار از سوی وردان محاصره شد. مردم شهر مقاومت کردند. وردان که از محاصره بهره‌ای نبرده بود، راهی هیرکانیا شد تا با گودرز پیکار کند. سرانجام، میان دو برادر صلح و آشتی برقرار گردید. هیرکانیا به گودرز واگذار شد و وردان در سورستان (سواد) باقی ماند. در ٤٦م پیکار از سر گرفته شد و سرانجام، با مرگ وردان در ٤٨م که حاصل سوءقصد و توطئه بود، به پایان رسید. به احتمال در این دوره تیسفون بار دیگر تختگاه دولت اشکانی شد (پیگولوسکایا، همان، ٧٢, ٧٣).
با وسعت گرفتن قلمرو دولت پارت، تیسفون نیز رو به آبادانی و توسعه گذاشت و کاخها، میدانها، بازارها و حصارها در آن پدید آمد (بیانی، تیسفون و بغداد، ٥٥). کالج به نقل از آمیانوس مارسلینوس می‌نویسد: پارتیان شهرساز نیز بوده‌اند و شهرهایی چون بلاشگرد و هترا (الحضر) و تجدید بنای نسا (نسایه) و مرو از ایشان است (ص ٧٧). فعالیتهای ساختمانی تیسفون گاه و بیگاه به سبب حملۀ لژیونرهای رومی دستخوش ویرانی می‌شد. در ١١٦م شهر را سپاهیان ترایانوس تصرف کردند. وی به پاس همین پیروزی به مقام امپراتوری دست یافت (٩٧-١١٧م، نک‌ : پیگولوسکایا، همان، ٨١؛ قس: یارشاطر، ١).
در ١٦٢م وِروس، سردار رومی به سوریه آمد و شهر انطاکیه را به عنوان مقر خود برگزید. در همان سال لشکرکشی آغاز گردید. در ١٦٤م کاسیوس روانۀ میان رودان (بین‌النهرین) شد. متعاقب آن سلوکیه و سپس تیسفون را رومیان تسخیر کردند و کاخ ولوگش (بلاش) ویران شد. اما اندکی بعد بیماری طاعون بسیاری را نابود کرد و رومیان ناگزیر عقب نشستند و غنایم بسیاری را بر جای گذاردند (پیگولوسکایا، همان، ٨٥-٨٦؛ بیوار، ٩٣). در ١٩٣م ولوگش (بلاش) چهارم، شاه اشکانی (١٩١-٢٠٨م) به تلافی برخاست و بسیاری از سرزمینهای رومیان را به تصرف آورد (پیگولوسکایا، همان، ٨٧).
در روزگار فرمانروایی سپتیمیوس سوروس، امپراتور روم (١٩٣-٢١١م) پیکار برای دستیابی به میان‌رودان از سرگرفته شد. در سپتامبر ١٩٤م لشکریان رومی از فرات گذشتند، اما فشار گرما و تشنگی آنان را مجبور به بازگشت کرد. در ١٩٧م لشکرکشی رومیان از سر گرفته شد. رومیان بابل، سلوکیه و تیسفون را به تصرف آوردند و این شهرها را بی‌رحمانه غارت کردند (همان، ١٩٥-١٩٧؛ بیوار، ٩٤). در پارت ولوگش پنجم جانشین ولوگش چهارم شد. در ٢١٣م میان ولوگش پنجم و برادرش اردوان پنجم، اختلاف و مبارزه درگرفت که به پیروزی اردوان انجامید. در عهد وی ماکرینوس، امپراتور روم با نیرویی عظیم بر ضد پارت دست به حمله زد. پیکار مدتی به درازا کشید. سرانجام رومیان با پرداخت ١٥ میلیون درهم به صلح تن در دادند (پیگولوسکایا، همان، ٩٠-٩١).
دربارۀ بنای تیسفون در عهد پارتیان آمده است که شهر حصاری به شکل نیم‌دایره با برجهای متعدد داشت. وسعت اراضی آن در فاصلۀ میان اروندرود (دجله) و این حصار ٥٨ هکتار بود که همان شهر قدیم عهد پارتی است و عربها آن را «شهر قدیم» (مدینةالعتیقه) می‌نامیدند (کریستن سن، ٣٧٩-٣٨٠). تا پایان عهد پارتیان توسعۀ شهر همچنان دایره‌وار ادامه داشت و کاخهای متعددی در شهر پدید آمد که نقش سورنا، سردار پارتی در تزیین بعضی از آنها اندک نبود (بیانی، «تیسفون از آغاز...»، ٣٥-٣٦).
نخستین شهر از شهرهای هفت‌گانۀ تیسفون را به بلاش (ولوگش) اول شاه اشکانی نسبت داده‌اند. نام این شهر به صورت بلاش‌کرد (بلاش گرد، وِلِشکیا، بلاش‌آباد و ساباط) آمده است. این شهر در ٥ کیلومتری جنوب غربی سلوکیه واقع بود و تا تیسفون یک روز راه فاصله داشت (همو، تیسفون و بغداد، ٤٢). ابوالفدا نام این شهر را بلاس‌آباد آورده (ص ٢٩٤) که معرب آن ساباط شده است. این شهر نزدیک مداین (تیسفون) واقع بود (یاقوت، المشترک، ٢٣٧). دربارۀ بنای شهر اختلاف نظر وجود دارد. حمزۀ اصفهانی بنای این شهر را به بلاش، فرزند فیروز شاه ساسانی نسبت داده است (ص ٤٤).
دیگر شهرهای اقمار تیسفون که در عهد ساسانیان احداث شده بودند، با نامهای وِه اردشیر (به اردشیر، بهرشیر، بهر سیر)، اَسفابور (اسفانَبَر) اسپانبَر، استانبر، بونارت کواذ (ایرانوتارت کواد، ایران وینارت کواذ)، وه جند یوخسرو (وه انتیوخ خسرو، ویه اندیوخسرو، به از اندیوخسرو، رومیه، رومقان، رومکان) و هنبوشاپور (هنبوشافور، حنسابور)، نونیافاذ (نونی آباد؟)، کردافاذ، کردآباد، درزنیدان (درزیجان) آمده‌اند (همو، ٣٠؛ یاقوت، بلدان،٤//٤٤٥-٤٤٧؛ بیانی، همان، ٤٢ بب‌ ؛ امام شوشتری،٦٢).
با آنکه اردوان پنجم در ٢١٧م سپاه روم را درهم شکست و پیروزی بزرگی نصیب دولت پارت شد، با این وصف حکومت اشکانیان دیری نپایید (کالج، ١٥٤). پارسها به رهبری اردشیر، پسر ساسان، از ٢٢١م سر به شورش برداشتند و با پارتیان دست به پیکار زدند که تا ٢٢٤م ادامه یافت. از مندرجات مآخذ سریانی چنین برمی‌آید که اتحادی برضد پارتیان شکل گرفت که در آن جز از فرمانروای ماد، شاهان ادیابنه و کرخ بیت سلوک نیز شرکت داشتند. پارسها ارشک، فرزند کوچک را در تیسفون به قتل رسانیدند و این شهر را تختگاه خود قرار دادند و به تیسفون نقل مکان کردند (پیگولوسکایا، «شهرها»، ١٥٣-١٥٤).
تاریخ پایان شاهنشاهی پارتیان را ٢٧ آوریل ٢٢٤ نوشته‌اند. پادشاهی ساسانیان نیز از ٢٨ آوریل همان سال آغاز گردید (همانجا). طبری پیکار اردشیر با اردوان و کشته شدن دارابنداذ کاتب اردوان را به دست شاپور فرزند اردشیر، و نیز کشته شدن اردوان به دست اردشیر را گزارش کرده است؛ وی می‌افزاید: گفته شده است که اردشیر در این پیکار سر اردوان را لگدمال کرد (٢/٤٠-٤١). اگرچه آغاز پادشاهی اردشیر را ٢٢٤م نوشته‌اند، ولی تاج‌گذاری وی به عنوان پادشاه ٢٢٦م در تیسفون بوده است (کالج، ١٥٥). اردشیر در کرانۀ غربی اروندرود (دجله) مقابل تیسفون شهری ساخت که در انتهای غربی مدابن و به دیگر سخن سلوکیۀ تیسفون بود. این شهر را به اردشیر (بهرسیر) نامیدند که به معنای نیک است (پیگولوسکایا، همان، ١٥٧). نولدکه صورت عربی درست این نام را بهرسیر نوشته است (ص ١٦، نیز حاشیۀ ٣). وی برآن است که شهرهای اقمار تیسفون که به اردشیر بابکان نسبت داده‌اند، از اردشیر نیست، بلکه از اواخر عهد ساسانیان است (همانجا). اردشیر در آنجا شهری نساخت، بلکه به تجدید بنای شهر سلوکیه پرداخت (پیگولوسکایا، همان، ١٥٧). تیسفون پس از این، تختگاه اصلی اداری و سیاسی پادشاهی ساسانی شد که در واقع مجموعۀ شهرهای یادشده است. این شهرها را در زبان سریانی ماحوزه١ و در عربی مدائن خواندند (فرای، ١٢٠).
بیشتر شاهان ساسانی در تیسفون تاج‌گذاری می‌کردند (همو، ١٢١). در عهد پادشاهی بهرام یکم (٢٧٤-٢٧٧م) آورلیانوس، امپراتور روم در ٢٧٥م به تیسفون لشکر کشید، اما سواران ایرانی با لژیونهای رومی روبه‌رو نشدند، زیرا پیش از برخورد سپاهیان دو کشور، امپراتور به دست سپاهیان خویش که دست به شورش زده بودند، کشته شد (لوکونین، ١٠٧). مرگ هرمزد اردشیر شاه ساسانی را در تیسفون نوشته‌اند (مجمل...، ٦٨). نرسی (سل‌ ٢٩٣-٣٠٢م)، فرزند هرمزد اردشیر و نوادۀ شاپور یکم درصدد برآمد که تخت شاهی را به چنگ آورد. وی که شاهی ارمنستان را داشت، به سوی تیسفون تاخت و بر هونم، فرماندار آنها که نیروی کافی در اختیار نداشت، غلبه کرد و او را به اسارت گرفت. گمان نمی‌رود که برای تصرف تیسفون جنگی در گرفته باشد. وی سپس سورستان (سواد) را به تصرف درآورد. شرح این ماجرا در کتیبۀ نرسی در پایکولی به تفصیل آمده است (لوکونین، ١١٩-١٢٠، ١١٨).
در دوران زندگی و پادشاهی شاپور دوم (٣٠٩-٣٧٩م، ذوالاکتاف)، تیسفون به شهری زیبا و شکوهمند بدل شد. در این دوره تیسفون از مراکز اسقف‌نشین چون گندی شاپور و بیشاپور بود (فرای، ١٣٩-١٤٠). می‌گویند شاپور شبی که در کاخ تیسفون (طیسبون) خفته بود، از غوغای مردم بیدار شد و سبب پرسید، گفتند: «این همهمه از آیندگان و روندگان است که بر پل دجله ازدحام کرده‌اند». دستور داد تا پل دیگری بسازند تا یکی برای گذر آیندگان و دیگری برای روندگان باشد (طبری، ٢/٥٥-٥٦؛ بلعمی، ٦٣١). در روزگار پادشاهی یزدگرد اول (٣٩٩-٤٢١م) مسیحیان از آزادی بیشتری برخوردار شدند. جاثلیق نسطوری یَبهَلّاها کلیسای بزرگی در تیسفون بنا کرد (نولدکه، ٧٤-٧٥، حاشیۀ ٣). در کشفیات هیئت باستان‌شناسان آلمانی در ویرانه‌های تیسفون، خزانۀ یک کلیسای عهد ساسانی کشف شد که در آن مجسمۀ یکی از قدیسان مسیحی به دست آمد (کریستن‌سن، ٣٨٠). در اوایل سدۀ ٥ م ریاست کلیساهای ایران، رسماً بر عهدۀ اسحاق، اسقف سلوکیه ـ تیسفون بود. در مجامع کلیسایی یک‌رشته احکام دینی به تصویب می‌رسید (پیگولوسکایا، «اعراب...٢»، ٢٧٥).

جایگاه و مقرّ سرگیوس مقدس نزدیک ماحوزه (ماحوزا) یا سلوکیه و تیسفون بود (همان، ٢٧٥-٢٧٦). هنگامی که بهرام پنجم (گور) پادشاه ساسانی (٤٢١-٤٣٩م) خواست تخت و تاج شاهی را از شاهزاده‌ای به نام خسرو باز ستاند (کریستن سن، ٢٧٠)، سپاهی از ایرانیان و قبیلۀ عرب تنوخ به فرماندهی نعمان بن منذر فراهم آورد که در منطقه‌ای میان تیسفون و به‌اردشیر موضع گرفتند. در این ماجرا حمایت نظامی اعراب حیره از بهرام، سرنوشت نبرد را به سود او تغییر داد (پیگولوسکایا، همان، ٦٢-٦٣). در دوران پادشاهی فیروز (٤٥٩-٤٨٤م)، سوخرا که از دودمـان پارتی قارن بود، فـرمـانروایـی ویه‌اردشیر (به اردشیر ـ بهرسیر) و تیسفون را برعهده داشت (طبری، ٢/٨٦). قباد (٤٨٨-٥٣١م) در تیسفون تاج شاهی ساسانی را بر سر نهاد (فردوسی، ٨/٢٩) و به سبب توجهی که به پایتخت دولت ساسانی داشت، بعضی منابع او را سازنده و گسترش‌دهندۀ تیسفون (مداین) نامیده‌اند (ابن فقیه، ٢١٢). طبری از وجود و حضور قباد (کواد) در مداین خبر داده است (٢/٩٥). در نوشته‌ها آمده است که مزدک در تیسفون (مداین) مردم را به پذیرش اندیشه‌های خود دعوت کرد (خواندمیر، ١/٢٣٩).
در دوران پادشاهی خسرو یکم انوشیروان (٥٣١-٥٧٩م) بنای مشهور طاق یا ایوان کسرى ساخته شد که تاکنون از میان نرفته، و بخشهایی از آن برجای مانده است (فرای، ١٦٢). در عهد این پادشاه، تیسفون به شهری شکوهمند بدل شد، چنان‌که بعضی مؤلفان اسلامی بنای تیسفون (مداین) را به او نسبت داده‌اند (گردیزی، ٣٣). حال آنکه این نظر دور از واقعیت است. انوشیروان در گسترش و آبادانی تیسفون نقش بزرگی برعهده داشت. او کاخ معروف مداین را بازسازی کرد و گسترش داد؛ در شهر اسپانبر که با کاخ تیسفون فاصلۀ چندانی نداشت، کاخها بنا کرد و باروهای جدیدی برای ٧ شهر تیسفون پدید آورد (بیانی، همان، ٦٥).
یکی از شهرهای مداین (تیسفون) که بنای آن را به خسرو یکم انوشیروان نسبت داده‌اند، ویه ـ انتیوخ ـ خسرو (به از انطاکیه خسرو) نام داشت که آن را رومگان (شهر رومیان، عربی رومقان، رومیه) نیز نامیده‌اند. این شهر پس از تصرف انطاکیۀ شام بنا شد. خسرو انوشیروان پس از تسخیر انطاکیه اهالی و اسیرانی را که با خود به ایران آورده بود، به ناحیۀ جدیدی در تیسفون کوچ داد (کریستن‌سن، ٣٨١؛ دینوری، ٦٩؛ پروکوپیوس، ٣٨٣، I/٣٨١). مسعودی می‌نویسد که خسرو از شام مرمر و سنگ سپید و کاشیهای موزائیک از جنس شیشه و سنگ به عراق آورد و حدود مداین شهری به تقلید انطاکیه ساخت و آن را رومیه نامید (١/٢٩١-٢٩٢). پروکوپیوس با وجود برخورد خصمانه‌اش نسبت به خسرو انوشیروان می‌نویسد که در محلی به اندازۀ یک روز فاصله از تیسفون شهری به نام انطاکیۀ خسرو ساخت و اسیران انطاکیه را در آنجا سکنا داد. برای آنان گرمابه و میدانهای بزرگ ساخت تا بتوانند مانند شهر خود به تفنن و بازیهای عمومی بپردازند. در ضمن موسیقی‌دانانی را که با خود همراه آورده بود، همه را به شهر نوبنیاد فرستاد و به هزینۀ دولت وسایل رفاه و آسایش مردم آنجا را فراهم نمود (همانجا).
پس از مرگ خسرو انوشیروان، فرزندش هرمزد چهارم به سلطنت رسید (٥٧٩-٥٩٠م). در روزگار این پادشاه یانگ سوئوه١ فرزند کوچک قراچورین به شرق ایران حمله‌ور شد (رضا، ایران...، ١١٠). گومیلف تاریخ حمله را در برج اسد نوشته، و متذکر شده است که شورای پادشاهی که مقرّ آن در تیسفون بود، تصمیم گرفت فرماندهی سپاه ایران در پیکار با ترکان را به بهرام چوبینه مرزبان ارمنستان و آذربایجان که از دودمان اشرافی پارتی مهران بود، وا گذارد (ص ١٢٦). طبری (٢/١٧٤) فرمانده ترکان را شابه، و فردوسی (٨/٣٧٢) ساوه نوشته‌اند که محتمل است با نام سوئوه که بدان اشاره شد، نزدیک باشد. جنگ با پیروزی سپاه ایران پایان یافت. درنتیجه فرمانروای ترکان جانشین و فرزند خود پرموده (همو، ٨/٣٧٢-٣٧٣؛ طبری، ٢/١٧٥: برموذه) یا یلتکین (دینوری، ٨١) را برای مذاکرۀ صلح به تیسفون فرستاد (همانجا؛ رضا، همان، ١٢٣). وی در تیسفون با هرمزد چهارم دیدار کرد و در ٥٨٩م در آنجا پیمان صلح به امضا رسید (کالسنیکف، «ایران...٢»، ٥٣).
هنگامی که بهرام چوبینه بر ضد هرمزد چهارم سر به شورش برداشت، با سپاه خود راهی تیسفون شد. هرمزد با شتاب در تیسفون به گردآوری سپاه پرداخت. در این هنگام دشمنان هرمزد از ضعف او بهره جستند و در فوریۀ ٥٩٠ او را کور کردند و به زندان افکندند و پسرش خسرو دوم (ابرویز ـ پرویز) را به شاهی برگزیدند (٥٩٠-٦٢٨م، نک‌ : پیگولوسکایا، «بیزانس...٣»، ٨٤, ٨٩). در این زمان بهرام چوبینه که از نیروی کافی برخوردار شده بود، به خسرو تکلیف کرد که تاج و تخت شاهی را رها کند و دولت را به او بسپارد و خود ادارۀ یکی از استانهای کشور را برعهده گیرد. خسرو کوشید بهرام را آرام کند. وی را اسپهبد سراسر ایران نامید، ولی بهرام این عنوان را توهین به خود تلقی کرد و به سپاهیان خسرو شبیخون زد که با موفقیت همراه بود (همان، ٩٢, ٩٣). بهرام به سرعت راه تیسفون را در پیش گرفت (همان، ٩٥). در کنار رود نهروان سپاهیان دو طرف اردو زدند. خسرو دوم در این پیکار شکست یافت و به تیسفون، و از آنجا به روم گریخت (کالسنیکف، همان، ٥٨-٦٠).
١. Yang-Souh ٢. Iran... ٣. Vizantiya...
پس از فرار خسرو دوم، بهرام به تیسفون درآمد. طرف‌داران خسرو از جمله موشیق (موسیل) ارمنی که یکی از مرزبانان بزرگ کشور بود، راه آذربایجان (اتورپاتکان) را در پیش گرفت و به انتظار بازگشت خسرو نشست (همان، ٦١). بهرام به محض ورود به تیسفون، بندوی، دایی خسرو را به زندان افکند، اما او توانست بگریزد (همانجا). بهرام در ٥٩٠ م در تیسفون بر تخت نشست و به نام خود سکه زد. وی در جریان بازگشت خسرو که به یاری موریکیوس (موریق) امپراتور بیزانس (روم شرقی) صورت گرفت، دریافت که تاب مقاومت ندارد. از این‌رو، تیسفون را به آتش کشید، کاخ خسرو را ویران کرد و گریخت (همانجا). پس از فرار بهرام چوبینه یکی از سرداران خسرو که گویا نام و یا عنوان «مهبد» داشت، توانست بر تیسفون مسلط شود و به خزانۀ شاهی دست یابد (همان، ٦٣). در همان سال (٥٩٠م) خسروپرویز به تیسفون بازگشت و تاج بر سر نهاد (پیگولوسکایا، همان، ٨٩). بهرام ناگزیر نزد دشمنان پیشین گریخت و از سوی خان ترک با مهربانی پذیرفته شد، سرانجام سفیر حیله‌گر شاه ساسانی خاتون، همسر فرمانروای ترکان را فریفت. درنتیجه یکی از خدمتگزاران خاتون بهرام را با خنجر زهرآبداده به قتل رسانید (رضا، همان، ١٢٨).
در٦٢٧م هراکلیوس (هرقل)، امپراتور بیزانس از شهر نصیبین که مرز سنتی میان ایران و روم بود، گذشت. وِهزاد با ١٢ هزار نفر مأمور شد که مانع عبور نیروهای رومی از اروند رود (دجله) شود، ولی هراکلیوس راه دیگری را برای گذر از رود برگزید. خسرو دوم پس از آگاهی از ماجرا به تیسفون رفت، زیرا نیروهای زیر فرمان او قادر به مقابله نبودند. هراکلیوس نیز که از رسیدن سپاه زیر فرمان شهربراز بیمناک بود، با شتاب تیسفون را در محاصره گرفت، کاخ شاهی و حوالی آن را به آتش کشید و سپس به اتورپاتکان (آذربایجان) رفت (کالسنیکف، همان، ٨٤). پس از نبردی که میان دو طرف در نینوا روی داد، خسرو به دستکرت شاهی ــ اقامتگاه خود ــ در شمال بعقوبه بازگشت (آیلرس، ٤٨٦). در فارس‌نامۀ ابن بلخی آمده است که خسروپرویز قصد کشتن شهربراز کرده بود، از این‌رو، شهربراز از بیم خویش با هرقل (هراکلیوس) یکی شد که اگر پرویز حرکت کند، هر دو به دفع او بپردازند (ص ٣٨-٣٩). کالسنیکف (همان، ٨٥) می‌نویسد: راست است که پیمانی میان شهربراز و هراکلیوس منعقد شد، ولی زمان آن پس از واقعۀ به آتش کشیدن کاخ خسرو در تیسفون بوده است. مخالفان خسروپرویز با فرزند او شیرویه متحد شدند و سرانجام در ٢٩ فوریۀ ٦٢٨ او را کشتند (همان، ٨٦).
پس از مرگ خسرو، شیرویه (قباد دوم) در همان روز (٢٩ فوریۀ ٦٢٨) بر تخت نشست که مدت آن بیش از ٨ ماه نبود (همانجا). به روزگار شیرویه در میان‌رودان و دیگر نواحی بیماری طاعون شیوع یافت که درنتیجه ٢٠٠ هزار نفر، و به روایتی و یا نیمی از مردم هلاک شدند (طبری، ٢/٢٢٩؛ مسعودی، ١/٣٠٩). پس از شیرویه، اردشیر فرزند شیرویه بر تخت نشست. در زمان او شهربراز برآن شد تا بر تخت شاهی تکیه زند. خوانسالار اردشیر حصار و درهای تیسفون را استوار کرد و خزانۀ اردشیر و خاندان شاهی را به تیسفون برد. شهربراز با ٦ هزار تن تیسفون را محاصره کرد. در آغاز نتوانست شهر را بگشاید. سرانجام نگهبانان اردشیر دروازۀ تیسفون را بر او گشودند و اردشیر به دست نگهبانان کشته شد. پس از او شهربراز بر تخت نشست که او نیز پس از ٤٠ روز کشته شد (طبری، ٢/٢٣٠-٢٣١). پس از او پوران دخت و آزرمیدخت در تیسفون بر تخت نشستند که مدت پادشاهی آنان حدود دو سال بود (همو، ٢/٢٣١-٢٣٢). فرخ‌زاد خسرو نیز پس از پوراندخت و آزرمیدخت بر تخت شاهی نشست، ولی این فرمانروای ناتوان ساسانی به سرنوشت اسلاف خود گرفتار و کشته شد. سرانجام، یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در اواخر ٦٣٢ یا اوایل ٦٣٣م/١١ق بر تخت نشست (کالسنیکف، همان، ٩٢).
در ١٤ق/٦٣٥م مثنی بن حارثه سردار عرب گروهی از امیران را برای گفت‌وگو با یزدگرد سوم به تیسفون (مداین) فرستاد که نتیجه‌ای به بار نیاورد (ابن اثیر، ٢/٤٥٠-٤٦٠؛ طبری، ٣/٤٩٠-٤٩٧). در ذیحجۀ ١٥ق/٦٣٧م ویه‌اردشیر (به‌اردشیر، بهرسیر) از سوی لشکریان عرب تصرف شد که دو ماه در آنجا بودند و با منجنیق شهر را کوفتند (همو، ٣/٦٢٢-٦٢٣؛ ابن اثیر، ٢/٥٠٨). به نوشتۀ کالسنیکف («تصرف...١»، ٩٧-٩٨)، فتح تیسفون در صفر ١٦/مارس ٦٣٧ روی داد (نک‌ : ابن اثیر، ٢/٥١١-٥١٥؛ طبری، ٤/١٣-١٦). بلاذری می‌نویسد: چون شهر تیسفون مسخر گشت، یزدگرد از کاخ سپید مداین بیرون شد و همراه اسواران، راه جلولا را در پیش گرفت (ص ٣٦٦-٣٦٧). در این سال گرسنگی شدت یافته، و بیماری طاعون به جان همۀ پارسیان افتاده بود. سعدبن ابی‌وقاص در ادامۀ پیکار به هنگام عزیمت به سوی حلوان، سلمان پارسی را به عنوان نایب خود بر مداین گمارد. پس از فتح حلوان، جلولا و چند شهر دیگر، غنایم به مدینه فرستاده شد. خلیفۀ دوم چون از کار تقسیم غنایم فراغت یافت، نامه‌ای به سعدبن ابی‌وقاص نوشت و از او خواست که سلمان پارسی را بر مدائن و توابع آن والی کند و خود به جانب کوفه بازگردد (ابن اعثم، ١/٢١٦، ٢٢٠). بدین روال تیسفون از صورت پایتخت به در آمد و شکوه و عظمت آن پایان گرفت.
تیسفون از ١٢م که اردوان سوم شاه اشکانی در آنجا تاج بر سر نهاد، به عنوان پایتخت شناخته شد، چنان‌که تا ٢٢٤م تختگاه دولت اشکانی بود؛ پس از آن، از ٢٢٦ تا ٦٣٧م به صورت تختگاه دولت ساسانی درآمد. بدین‌روال، می‌توان گفت که تیسفون حدود ٦٢٣ سال پایتخت دو دولت بزرگ پارتی و ساسانی در ایران بوده است.
فاتحان نخست در مداین (تیسفون) منزل گزیدند، ولی چون آنجا را سازگار نیافتند، خواستند تا به جای دیگری نقل مکان کنند. سعد وقاص ماجرا را به خلیفۀ دوم گزارش کرد. وی در پاسخ گفت: جایی که برای اشتران سازگار نباشد، برای عربان سازگار نیست. پس در ١٧ق/٦٣٨م کوفه را برگزیدند. این ماجرا پس از جنگ قادسیه روی داد (طبری، ٤/٤٠-٤٣؛ بلاذری، ٣٩٠؛ کالسنیکف، همان، ١٠١, ١٨٦). با پیروزی مسلمانان نام تیسفون جای خود را به نام عربی مدائن داد و از آن پس با این نام شهرت یافت (خطیب، ١/١٢٧-١٢٨). امام علی بن ابی‌طالب(ع) پس از جنگ صفّین و نیز دوبار پس از جنگ با خوارج در نهروان، به مداین رفت. امام حسن مجتبى(ع) نیز در نزدیکی مداین با لشکر معاویه روبه‌رو شد و در مداین اردو زد (بیانی، تیسفون و بغداد، ١٠١). در ٦٥ ق/٦٨٥م خوارج به مداین حمله‌ور شدند، مردان و کودکان را کشتند و زنان باردار را شکم دریدند. حاکم مداین از آنجا گریخت. جماعتی از خوارج به کرخ رسیدند. چون حارث بن ابی ربیعه، امیر کوفه با سپاه خود به مقابله برآمد، خوارج به مداین بازگشتند و سپس از آنجا خود را به ری رسانیدند (ابن خلدون، ٣/١٨٥-١٨٦). پس از مرگ یزیدبن معاویه، عبیدالله بن حرّ جعفی در مداین قیام کرد (همو، ٣/١٨٦-١٨٧). در عهد حجاج بن یوسف ثقفی مداین یکی از لشکرگاهها بود (همو، ٣/١٩١-١٩٢). در آن زمان، مطرف بن مغیرة بن شعبه به امارت مداین منصوب شد (همو، ٣/١٩٦).
هنگامی که منصور خلیفۀ عباسی (١٣٦-١٥٨ق/٧٥٣-٧٧٥م) درصدد قتل ابومسلم برآمد، تیسفون را به قصد رومیه(رومگان = به ازانتیوخ خسرو) در یک فرسنگی مداین ترک گفت و در آنجا اقامت گزید. ابومسلم ناگزیر در راه بازگشت به خراسان، به رومیه (رومگان) رفت و در آنجا کشته شد (مسعودی، ٣/٢٩٠-٢٩٣؛ دینوری، ٣٧٩-٣٨٠). یعقوبی فاصلۀ رومیه (رومگان) تا مداین را دو فرسنگ نوشته است (ص ٣٢١). منصور عباسی برای تثبیت قدرت خویش به جای مناسب‌تری جز مداین نیاز داشت؛ از این‌رو، بغداد را که در عهد ساسانیان قریه‌ای از استان شاد فیروز بود (نک‌ : مشکور، ٨٥١)، به عنوان مقر خلافت برگزید که بناهای آن با مصالح و آجرهای تیسفون (مداین کسرى) ساخته شد (همو، ٨٦١). ابن خلدون (٣/٢٤٧) تاریخ بنای بغداد را ١٤٦ق/٧٦٣م نوشته است. همین مؤلف سبب گزینش بغداد به عنوان مقر خلافت را با قیام راوندیه در هاشمیه و ناخرسندی منصور از کوفه دانسته است (همانجا). قیام راوندیها به خون‌خواهی ابومسلم در ١٤٢ق/٧٥٩م روی داد (همو، ٣/٢٣٣-٢٣٤). هرگاه سبب بنای شهر نگرانی از راوندیه بوده باشد، آنگاه تاریخ ١٤٥ق/٧٦٢م درست‌تر می‌نماید.
هارون‌الرشید (حک‌ ١٧٠-١٩٣ق/٧٨٦-٨٠٩م) پس از دستگیری برمکیان درصدد برآمد کاخ مشهور تیسفون (ایوان مداین) را ویران کند. از این‌رو، برای مشورت کس نزد یحیى پسر خالد برمکی فرستاد تا نظر او را جویا شود. یحیی بن خالد که در زندان هارون بود، پیام داد «هرگز این کار را نکن». هارون او را متهم کرد که دل به مجوسان دارد و نمی‌خواهد که آثار آنان محو شود. سپس خرابی ایوان را آغاز کرد. اما معلوم شد که برای ویرانی ایوان هزینۀ فراوان ضرور می‌نماید. بار دیگر از یحیى نظر خواست. وی پاسخ داد: برای ویرانی کاخ هرچه لازم باشد، صرف کن. رشید از خلاف در گفتار وی دچار شگفتی شد و سبب پرسید. یحیی بن خالد در پاسخ گفت: سخن نخست برای آن بود که نیک‌نامی ملت اسلام برقرار بماند؛ اما پاسخ دوم برای آن بود که شنیده‌ام از ویران کردن بنایی که ایرانیان ساخته‌اند، درمانده‌ای. گفتم که ادامه بده تا نگویند: این قوم از ویران کردن بنایی که ایرانیان ساخته‌اند، عاجز مانده‌اند. رشید گفت خدا او را بکشد که هر وقت هرچه از او شنیده‌ام، درست بود! (مسعودی، ١/٢٨٥-٢٨٦).
تیسفون افزون بر اینکه مجموعه‌ای از کاخها و نهادهای نظامی و سیاسی بود، یکی از مراکز بزرگ بازرگانی میان شرق و غرب به شمار می‌آمد و کشاورزی پیشرفته‌ای نیز داشت. در مآخذ سریانی از وجود دستکرت به عنوان ملک و قطعه زمین مزروعی قابل بهره‌برداری یاد شده است. وجود کانالهای آبیاری و قنات و کاریزها نموداری از پیشرفت کشاورزی آن سامان در ادوار باستان و سده‌های میانه بوده است. وجود آسیاب آبی یکی از عوامل رشد کشاورزی به‌شمار می‌رفت. پنهان شدن یزدگرد سوم در آسیاب خود نمونه‌ای از وجود این‌گونه ابزار در ایران بوده است (پیگولوسکایا، «شهرها»، ٢٠٣, ٢٠٧-٢٠٩).
در ایران عهد ساسانی رشته‌های تازه‌ای از حرفه‌وفن پدید آمد و در شهرها ازجمله تیسفون نیاز به وجود پیشه‌وران همواره رو به فزونی بود. محترفه در پایتخت و دیگر جاها مجامع و سازمانهایی داشتند. کروگبد به مفهوم «رئیس‌العمل» یا رئیس محترفه بود که خود نشانۀ مقام و موقعیت پیشه‌وران است. در شهرها پیشه‌وران نیروی مهم و بافرهنگی بودند (همان، ٢٤٣، ٢٢٤-٢٢٥).
در وصیت‌نامۀ مارآبای اول، جاثلیق نسطوری در ٥٤٣م مهر و امضای شخصی با نام وردایاب و عنوان کروگبد دیده شده است که ریاست پیشه‌وران را داشت (رضا، «سیاست...»، ٧٦٣). پیشه‌وران در جنگها شرکت مستقیم نداشتند. زمانی که سپاهیان بار توان‌فرسای جنگ را بر دوش داشتند، تولیدکنندگان و پیشه‌وران در صلح و صفا می‌زیستند. در جامعۀ ایران ساسانی، اتحادیه‌ها، جمعیتها و شرکتهای (همبایه) با مالکیت مشترک وجود داشت. برابری سهم در شرکتها یکی از مشخصات اصلی آنها بود (پیگولوسکایا، همان، ٢٥٩-٢٦٠). در نوشته‌های عربی بارها از اصطلاح الدسکرة یا دسکرةالملک که املاک یا دستکرتهای شاهی بودند، سخن رفته است. از پژوهشهای باستان‌شناسان معلوم می‌شود که دستکرتها دارای دژی استوار با دیوارها بوده‌اند. هرتسفلد ویرانه‌هایی از این‌گونه که طول آنها به حدود ٥٠٠ متر می‌رسید، کشف کرد. گمان می‌رود این نظر که هراکلیوس در لشکرکشی به تیسفون دستکرت شاهی بر سر راه تیسفون به همدان را ویران کرد، مقرون به حقیقت باشد (همان، ٢٧٦-٢٧٧).
تیسفون اصلی در مشرق دجله، حصاری به صورت کمان و برجهای متعددی داشت که آثارشان هنوز باقی است و مجموع اراضی آن از ٥٨ هکتار تجاوز نمی‌کرد. در شرق تیسفون آرامگاهی به نام سلمان پاک وجود دارد که در اسپانبر واقع است. کاخ شاهان ساسانی در این مکان بوده است. در مجموعۀ شهرهای تیسفون امروزه ٥ شهر را می‌شناسیم، تیسفون، رومگان در شرق دجله، وه اردشیر (سلوکیه)، درزنیدان و ولاش‌آباد (ساباط) که در غرب آن واقع بود. اگر اسپانبر در مشرق و ماحوزه در مغرب را به ٥ شهر یادشده بیفزاییم، شمار شهرهای پایتخت ساسانیان به ٧ خواهد رسید (بهنام، ١١-١٢).
بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین پایتخت ایران ساسانی تیسفون بود. طاق کسرى در سال نوزدهم پادشاهی خسرو انوشیروان، در حدود ٥٥٠م در وسط شهر روبه‌روی دجله همان‌ جا که طاقهای شکسته به جا مانده، در شهر اسپانبر بنا گردید (نک‌ : بخش دوم مقاله)، ولی هرتسفلد و تنی چند از خاورشناسان بنای ایوان را که اندازۀ کاخ و ساختمان فرعی آن ٣٠٠×٤٠٠ متر بوده است، مربوط به زمان شاپور اول دانسته‌اند (نک‌ : سامی، «معماری...»، ٢٧-٢٨). خطیب بغدادی بنای ایوان کسرى را به شاپور دوم (ذوالاکتاف) نسبت داده است (١/١٣٠). دمشقی نیز همین نظر را دارد (ص٥٣). طاق بزرگ که باشکوه‌ترین قسمت کاخ بوده است، ٤٨ متر ارتفاع، ٩١ متر طول و ٦ متر عرض به صورتی به هم پیوسته داشت. زیر طاق بزرگ رواق یا تالار بار به ارتفاع ٣٥ متر، طول ٤٣ متر و عرض ٣٥ متر بود. قطر دیوارهای طاق در پایین‌ترین قسمت ٧ متر و در انتهای فوقانی یک متر بود. برای استفاده از نور ١٥٠ دریچه تعبیه شده بود که محیط هریک از آنها ١٢ تا ١٥ متر بود. برای هوای مطبوع تنبوشه‌های سفالین به کار رفته بود (سامی، تمدن...، ١٦٧). نمای تالار بزرگ طاق کسرى که یکی از طاقهای بزرگ قوس‌دار جهان محسوب می‌شود، بیش از ١٠٥ متر عرض و ١٢٠ متر طول داشته است (شیپمان، ١٣٠-١٣١).
به گزارش بلاذری عربها کاخ شاهی تیسفون را در جریان فتح آن قصر ابیض نامیدند (ص ٣٦٦). یعقوبی نیز به کاخ سفید اشاره کرده، می‌نویسد که بنیادگذار این کاخ شناخته نشده است (ص ٣٢١). خطیب بغدادی محل کاخ سفید را در عتیقه، شهر شرقی دجله می‌داند (١/١٢٨). بلاذری می‌نویسد: نخستین مسجد جامعی که در سواد ساخته شد، مسجد مداین بود که آن را سعد وقاص و اصحابش ساختند. چندی بعد مسجد وسعت یافت و بناهای آن استوار گردید (ص ٤٠٧). این کار به دست حذیفة بن یمان انجام شد که خود در ٣٦ق در مداین درگذشت. پس از مسجد مداین مسجد کوفه و مسجد انبار را ساختند (همانجا). ابن رسته از وجود چند مسجدجامع و چند بازار در مداین خبر داده است (ص ١٨٦).
هنگامی که خلافت عباسیان طریق انحطاط می‌پیمود، دودمانهای ایرانی پدید آمدند که سلسلۀ آل زیار یکی از آنها بود. مرداویج سردودمان زیاریان قصد داشت بغداد را مسخر کند و بار دیگر تیسفون را پایتخت قرار دهد و خود را شاهنشاه بنامد، اما دولت آل زیار مستعجل بود (بارتولد، VII/٢٥٢).
در میان شاعران متقدم عرب و پارسی‌گوی، چند شاعر قصیده‌های زیبایی دربارۀ ایوان مداین سروده‌اند که ازجملۀ آنها می‌توان به اشعار ابوالفرج اصفهانی در الاغانی (٢/١٠٢-١٠٥، ١٣/١٨)، ابن مقفع، ابونواس و قصیدۀ بحتری که از همه جالب‌تر است، اشاره کرد. این قصیده برترین چکامه‌ای است که در وصف ایوان مداین به زبان عربی سروده شده است (٢/١١٥٢-١١٦٢). از میان شاعران پارسی‌گوی نیز «قصیدۀ مداین» حکیم خاقانی شروانی بی‌نظیر است و کمال وطن‌خواهی این سخنور عالی‌قدر را می‌رساند (ص ٣٥٨).
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١١ق؛ ابن بلخی، فارس‌نامه، به کوشش ابراهیم وحید دامغانی، تهران، ١٣٤٦ش؛ ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق/١٨٨٩م؛ ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده، قاهره، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ ابن فقیه، احمد، البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٢ق؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٩٩٢م؛ امام شوشتری، محمدعلی، «نام هفت شهر مداین»، باستان‌شناسی و هنر ایران، تهران، ١٣٤٨ش، شم‌ ٣؛ بحتری، ولید، دیوان، به کوشش حسن کامل صیرفی، قاهره، ١٩٦٣م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار و محمدپروین گنابادی، تهران، ١٣٨٠ش؛ بهنام، عیسى، «تیسفون»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٥ش، شم‌ ٤٤؛ بیانی، شیرین، «تیسفون از آغاز تا سقوط شاهنشاهی ساسانی»، هستی، تهران، ١٣٧٣ش، س ٢، شم‌ ١؛ همو، تیسفون و بغداد در گذر تاریخ، تهران، ١٣٧٧ش؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، منشورات دار مکتبةالحیاة؛ خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٦٨ش؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران، ١٣٣٣ش؛ دمشقی، محمد، نخبةالدهر، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ دینوری، احمد، الاخبارالطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛ رضا، عنایت‌الله، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، تهران، ١٣٦٥ش؛ همو، «سیاست دینی خسرو دوم (پرویز ـ ابرویز)»، ایران‌شناسی، مریلند، ١٣٨١ش/ ٢٠٠٣م، س ١٤، شم‌ ٤؛ سامی، علی، تمدن ساسانی، شیراز، ١٣٤٤ش؛ همو، «معماری ایران در عهد ساسانی، مداین (تیسفون)»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٥ش، س ١٤، شم‌ ١٦٥-١٦٦؛ شیپمان، کلاوس، مبانی تاریخ ساسانیان، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٨٤ش؛ طبری، تاریخ؛ عهد عتیق؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش رستم علی‌یف و ع. آذر، مسکو، ١٩٧٠م؛ کالج، ملکم، اشکانیان، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، تهران، ١٣٨٠ش؛ گردیزی، عبدالحی، زین‌الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛ مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، ١٣٧١ش؛ یاقوت، بلدان؛ همو، المشترک، به کوشش ووستنفلد، گوتینگن، ١٨٤٦م؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسة (نک‌ : هم‌ ، ابن رسته)؛ نیز:
Barthold, W. W., Sochineniya, Moscow, ١٩٧١; Bivar, A. D. H., »The Political History of Iran Under the Arsacids«, The Cambridge History of Iran, vol. III(١), ed. E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣; Christensen, A., L’Iran sous les Sassanides, Copenhagen, ١٩٣٦; Eilers, W., »Iran and Mesopotamia«, The Cambridge History of Iran, vol. III(١), ed. E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣; Frye, R. N., »The Political History of Iran Under the Sasanians«, ibid; Ghirshman, R., Iran from the Earliest Times to the Islamic Conquest, London, ١٩٥٤; Gumilev, L. N., Drevnie Tyurki, Moscow, ١٩٦٧; Herrmann, G., The Iranian Revival, Oxford, ١٩٧٧; Iranica; Judaica; Kolesnikov, A. I., Iran v nachale VII veka, ed. N. V. Pigulevskaya, Leningrad, ١٩٧٠; id, Zavoevanie Irana arabami, Moscow, ١٩٨٢; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Lukonin, V. G., Kul’tura Sasanidskogo Irana, Moscow, ١٩٦٩; Movses Khorenatsi, Istoriya Armenii, tr. Gagik Sarkisyan, Erevan, ١٩٩٠; Nöldeke, T., Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden, ١٩٧٨; Pigulevskaya, N. V., Araby u granits Vizantii i Irana v IV-VI v.v., Moscow/Leningrad, ١٩٦٤; id, Goroda Irana v rannem srednevekov’e, Moscow/Leningrad, ١٩٥٦; id, Vizantiya i Iran na rubezhe VI i VII vekov, Moscow/Leningrad, ١٩٥٦; Procopius, History of the Wars, tr. H. B. Dewing, London, ١٩٥٤; Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦٦; Yarshater, E., introd. The Cambridge History of Iran, ١٩٨٣, vol. III(١).
عنایت‌الله رضا

ایوان مداین (طاق کسرى): مهم‌ترین بنایی که نامش همواره با نام شهر تیسفون درآمیخته، و مداین بیشترین شهرت خود را مدیون آن‌ است، بنایی است عظیم و آجری که بقایای آن هم اینک در شمال منطقۀ اسبانبر یا تیسفون جدید کنار دجله و در مجاورت آرامگاه سلمان‌پاک (احتمالاً مزار سلمان فارسی) واقع شده است (العلی، ٤٢٣). در متون فارسی و عربی از طاق کسرى به فراوانی یاد شده، و سرچشمۀ الهام بسیاری از نویسندگان و شاعران بوده است. مورخان، جغرافی‌نویسان و پژوهشگران از این بنا با نامهایی مختلف یاد کرده‌اند: طاق کسرى، ایوان کسرى، ایوان مداین، طاق مداین، ایوان خسرو، بارگاه خسرو، طاق خسرو، تخت کسرى، بوستان کسرى (کریستن‌سن، ٣٨٤). دربارۀ بانی و تاریخ ساخت آن اختلاف‌نظر وجود دارد؛ اغلب محققان، طاق، ایوان و ملحقات آن را از آثار زمان خسرو اول (انوشیروان) می‌دانند که در نوزدهمین سال پادشاهی خود (٥٥٠م) دستور سـاخت آن را داد، اما برخی نظر عبدالله ابن مقفع را که به استناد متن خدای ‌نامک پهلوی، این بنا را به شاپور اول ساسانی نسبت داده، و حمزۀ اصفهانی آن را نقل کرده است، صحیح می‌دانند (شپرد، ١٠٦٢؛ زاره، II/٧٦ ؛ گیرشمن، ١٣٦). افزون بر این، به سبب وجود همانندیهای نقشه و شیوۀ ساخت ایوان مداین با کاخ پارتی آشور، عده‌ای از محققان بنای آن را در دورۀ مقدم ساسانی دانسته‌اند (شپرد، ١٠٦٣؛ هرمان، ١٢٨).
رویتر براساس داده‌های کاوشهای انجام شده و مطالعات تطبیقی بر آن است که پاره‌ای از عناصر تزیینی ایوان انتساب آن را به سدۀ ٦م محقق می‌سازد (ص ٥١٥-٥١٦). به نظر هوف، طاق کسرى به احتمال بسیار در زمان خسرو اول ساخته شده است (ص ١٨٦). وجود بنای دیگری به نام کاخ سفید (قصرابیض) در مداین که محل آن به اختلاف در متون تاریخی ذکر شده، در گوناگونی نظر محققان برای تاریخ‌گذاری کاخ کسرى بی‌تأثیر نبوده است. کریستن‌سن ‌کاخ سفید در تیسفون را مقر شاپور دوم ذکر کرده است که به دستور خود او ساخته شد (ص ٣٨٩-٣٩٠). طبری می‌نویسد: «زمانی که اعراب در بهرسیر خیمه زدند، کاخ سفید در منظرشان هویدا گردید» و می‌افزاید که سعد بن ابی وقاص در کاخ سفید منزل کرد، ولی نماز را در ایوان که تندیسهای گچی در آن برپا بود، به جای آورد (٤/٤٥٥، ٤٦١-٤٦٢). یعقوبی که در قرن ٣ق کاخ سفید را دیده است، محل این کاخ را در شرق شهر عتیقه ذکر می‌کند (ص ٩٩).
این بنا به روایتی توسط دو خلیفۀ عباسی معتضد (٢٧٩-٢٨٩ق/ ٨٩٢-٩٠٢م) و مکتفی (٢٨٩-٢٩٥ق/ ٩٠٢-٩٠٨م) تخریب، و مصالح آن برای ساختن کاخهای دارالخلافۀ بغداد یا عمارت «تاج» مورد استفاده قرار گرفت (هوف، همانجا؛ نیز نک‌ : ه‌ د، بغداد). در زمان تسخیر تیسفون توسط اعراب، گرچه تمامی خزاین و اموال کاخ کسرى به عنوان غنایم جنگی به یغما رفت، ولی خود بنا تا سدۀ ٢ق/ ٨م سالم ماند. منصور، دومین خلیفۀ عباسی (١٣٦-١٥٨ق/ ٧٥٣-٧٧٥م) با وجـود مخـالفت خالـد بـرمکـی ــ وزیر مدبرش ــ دستور تخریب آن را داد تا از مصالح آن برای ساختن دارالخلافه در بغداد استفاده شود (مجمل‌...، ٥١٥). در هر حال، اختلاف‌نظر و اختلاط موضوع در متون اسلامی درمورد ایـوان و طاق کسرى و کاخ سفید چنان چشمگیر است که
ابن قتیبه در کتاب المعارف بنای ایوان و طاق را به شاپور ذوالاکتاف نسبت می‌دهد (العلی، ٤٢٧). بقایایی که در حال حاضر از مجموعۀ کاخ، ایوان و طاق کسرى برجای مانده، عبارت است از بدنۀ یال جنوبی ایوان و بخشی از طاق بلند شلجمی آن. یال شمالی ایوان و تالار بزرگ مرکزی و نیز پیشانی طاق در ١٣٠٥ق/١٨٨٨م بر اثر زلزله به کلی فرو ریخته است (کریستن‌سن، ٣٩١).
گرچه در چند دهۀ پیش از این، تشکیلات باستان‌شناسی عراق با همکاری سازمان یونسکو و نیز کارشناسان ایرانی، اقداماتـی در جهت استحکام‌بخشـی و تعمیر طاق و یال جنوبی، و همچنین مطالعاتی برای بازسازی یال تخریب شدۀ شمالی و استحکام آن انجام داد، اما هنوز نمـی‌توان به پایداری آن اطمینان داشت (مظلوم، ١١٩؛ بحرالعلومی، ٧٦٠). سازۀ موجود، طاق و ایوان آجری بزرگی است که بر روی صفه‌ای برپا شده است تا از طغیان گاه و بیگاه دجلـه در امان باشد. مجموعۀ کاخها و ساختمانهای وابسته به آن جمعاً ١٢ هکتار (٣٠٠×٤٠٠ متر) را اشغال کرده است (کریستن‌سن، همانجا). کاوش هیئت آلمانی در عرصۀ آن ثابت کرد که طاق و ایوان بخشی از یک مجموعۀ بزرگ تخریب شده است که کاخ و اقامتگاه شاهان ساسانی بوده است. علاوه بر بنای سرپا، بقایای ساختمانهایی در بخش غربی و جنوبی طاق و ایوان به صورت تپه‌هایی موجود است که در نیمۀ نخست سدۀ گذشتۀ میلادی توسط هیئت‌ باستان‌شناسان آلمانی و آمریکایی مورد کاوش قرار گرفت و معلوم شد که این ویرانه‌ها بخشهایی از مجموعۀ کاخ و ایوان کسرى هستند. بقایای یک حیاط وسیع و بناهای وابسته به آن در بخش شرقی حیاط دلیل این مدعا ست (کروگر، همانجا). به فاصلۀ ١٠٠ متری جنوب طاق تپه‌ای به نام «تل الذباعی» یا حرم کسرى، و در بخش جنوب شرقی پشته‌ای که «تل الذهاب» خوانده می‌شود و هر دو از تخریب بناهای دورۀ ساسانی شکل گرفته‌اند، جلب‌نظر می‌کند (٤٤٧). شماری قطعات گچ‌بری تزیینی مربوط به صحنه‌های شکار و طرحهای گل و گیاه همچون «رُزِت» و تندیسی گچی از شاه ساسانی و قطعات مرمرین مربوط به کف و ازارۀ کاخها ضمن کاوشها به دست آمده است. در تپه‌های شمال و شمال شرق طاق موسوم به «المعارد» و «ام السعاتر» نیز بقایای خانه‌های مسکونی ساکنان شهر، مربوط به سدۀ ٦م که بعد از غلبۀ اعراب عموماً متروک شدند، کشف شده است (همانجا).
اکنون از آن مجموعۀ بزرگ فقط طاق و دیواری مرتفع باقی مانده که همچون یک پیش‌صحنۀ گسترده، بدون ارتباط با ساختمانهای پشت سر شکل گرفته است. نمای طاق و ایوان رو به شرق دارای ارتفاعی حدود ٣٥ متر، عمق ٥/٤٣ متر و قطر دهانۀ ٥٠/٢٥ متر است. طاق آجری با قوس شلجمی شکل گرفته که حدفاصل قوس هلالی و تیزه‌دار است، و بر روی جرزی ستبر که در قسمت پایین ٧ متر، در پاطاق ٤ متر و در تیزۀ طاق ٣٠/١ متر قطر آن است، استوار شده است. یال موجود (جنوبی) از مرکز ایوان ٤٦ متر عرض و ٣٥ متر ارتفاع دارد و همچون دیوار آجری عظیم به طاق تکیه داده، و همان است که به آن ایوان گفته‌اند. این دیوارۀ پهن و بلند که شامل ٤ طبقه است، با نمایی که به ٦ بخش افقی تقسیم شده، مشتمل است بر ازاره‌ای بلند در پایین، و پنجره و درگاههای کور بزرگ و کوچک مستطیل‌شکل که بخش بالای آنها شکل قوسی هلالی پیدا کرده، و دو جفت نیم ستون در طرفین طاق‌نماها آنها را دربرگرفته است. در پایین‌ترین طبقه، طاق‌نمای دومی باز بوده، و راه به داخل می‌برده است (هرمان، ١٢٨؛ کریستن‌سن، همانجا).
طاق و ایوان در بخش غربی به حیاط مرکزی می‌رسیده که به وسیلۀ راهروهایی به دو حیاط مربع‌شکل جنبی ارتباط داشته، و از طریق آنها به ٤ تالار بزرگ مستطیل‌شکل متقارن راه می‌یافته است. شماری فضاهای سرپوشیده و اتاقهای کوچک در مجاورت حیاط مرکزی به مجموعه، هماهنگی و توازن می‌داده‌اند. تمامی این مجموعه در حال حاضر تخریب، و به محوطۀ باستان‌شناختی تبدیل شده است. طاق کسرى که مقر شاهان ساسانی بعد از خسرو اول بوده، یادمانی است که در عین عظمت، نقشۀ نسبتاً ساده و بی‌تکلفی داشته است (کریستن‌سن، ٣٩٢).
بررسیها و کاوشهای تیسفون و مداین: نخستین جهانگرد اروپایی که از تیسفون و مداین دیدار کرده، و دربارۀ آن گزارش نسبتاً کاملی نوشته، پیترو دلاوالۀ ایتالیایی است که در سدۀ ١١ق/١٧م به آن خطه سفر کرد (١/٤١١-٤١٤). پس از او جهانگردان و محققان بسیاری طی سالهای مختلف دربارۀ تیسفون و مداین گزارشهایی از خود باقی گذاشته‌اند (نگروپونزی، ٨٩).
از سدۀ ١٣ق/١٩م پژوهش در تیسفون وارد مرحلۀ تازه و جدی‌تر شد. مقارن با آغاز نیمۀ دوم این سده، دو سیاح و محقق فرانسوی به نامهای اوژن فلاندن (طراح و نقاش) و پاسکال کوست (معمار) ضمن سفر به ایران از تیسفون و کاخ کسرى بازدید، و در کتاب مشهور خود با عنوان «سفر به ایران» شرح و طرحهایی ارائه کرده‌اند (ص ٢١٦-٢١٨، لوحهای ٣, ٤). فریدریش زاره و ارنست هرتسفلد نخستین کسانی هستند که در فاصلۀ سالهای ١٩٠٣ تا ١٩١١م پژوهش روشمند میدانی و کاوش علمی باستان‌شناختی در تیسفون و سلوکیه انجام دادند (II/٤٦-٧٦). در سال ١٣٠٦ش/١٩٢٧م یک هیئت باستان‌شناسی آمریکایی به سرپرستی لروی واترمن کاوشهایی در سلوکیه و کرانۀ غربی دجله نزدیک محلی به نام «تل عمر» انجام داد (واترمن، ٥).
کاوشهای هیئت آلمانی به سرپرستی اسکار رویتر در سالهای ١٩٢٨- ١٩٢٩م در تیسفون، و کاوشها و بررسیهای هیئت مشترک آلمانی‌ـ آمریکایی به سرپرستی رویتر و ارنست کونل (اسلام‌شناس معروف) در هر دو کرانۀ دجله باب جدیدی در زمینۀ مطالعات تیسفون و مداین باز کرد (گولینی، ١٥). در ١٣٤٣ش/١٩٦٤م یک هیئت بررسی و کاوش ایتالیایی به سرپرستی جورجو گولینی و آنتونیو اینورنیتزی پژوهشهای وسیعی را در مداین و آثار هر دو ساحل دجله آغاز کرد. این هیئت در ٧ فصل کار مستمر، علاوه بر تهیۀ نقشۀ کامل توپوگرافی منطقه و لایه‌نگاری محوطه‌های تاریخی، مرمت و استحکامِ بخشی از ایوان و طاق کسرى را به مرحلۀ اجرا درآورد (همو، سراسر مقاله).
مآخذ: بحرالعلومی، حسین، کارنامۀ انجمن آثار ملی، تهران، ١٣٥٥ش؛ دلاواله، پیترو، سفرنامه، ترجمۀ محمود بهفروزی، تهران، ١٣٨٠ش؛ طبری، تاریخ، بیروت، ١٤٠٧ق؛ مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ مظلوم، طارق عبدالوهاب، «اعمال الصیانة الاثریة فی المداین ١٩٧٥-١٩٧٧»، سومر، ١٩٧٨م، شم‌ ٣٤؛ هوف، دیتریش، «شهرهای ساسانی»، ترجمۀ محمدرحیم صراف، نظری اجمالی به شهرنشینی و شهرسازی در ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران، ١٣٦٥ش؛ یعقوبی، احمد، البلدان، ترجمۀ محمدابراهیم آیتی، تهران، ١٣٨١ش؛ نیز:
El- Ali, S.A., »Al-Madāºin and its Surrounding Area in Arabic Literary Sources«, Mesopotamia, Torino, ١٩٦٨-١٩٦٩, vols. III-IV; Christensen, A., L'Iran sous les Sassanides, Copenhagen, ١٩٤٤; Flandin, E. and P. Coste, Voyages en Perse, Paris, ١٨٤٠-١٨٤١; Ghirshman, R., Iran, Parthes et Sassanides, Paris, ١٩٦٢; Gullini, G., »First Preliminary Report of Excavations at Seleucia and Ctesiphon- Season, ١٩٦٤« Mesopotamia, Torino, ١٩٦٦, vol. I; Herrmann, G., The Iranian Revival, Oxford, ١٩٧٧; Kröger, J., »Ctesiphon«, Iranica, vols. VI; Negro Ponzi, M.M., »The Excavations at Choche (Presumed Ctesiphon)«, Mesopotamia, Torino, ١٩٦٦, vol.I; Reuther, O., »Sāsānian Architecture…«, A Survey of Persian Art, ed. A.U.Pope and Ph. Ackerman, Tokyo, ١٩٦٧; Sarre, F. and E. Herzfeld, Archäologische Reise im Euphrat-und Tigris-Gebiet, Berlin, ١٩٢٠; Shepherd, D., »Sassanian Art«, The Cambridge History of Iran, vol. III(٢), ed. E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣; Waterman, L., Preliminary Report upon the Excavations at Tel Umar, Iraq, Michigan, ١٩٣١-١٩٣٣.
علی موسوی


١. Ktēsiphôn/ Ctesipho

٢. T)h(esifon

٣. Et)h(esifon

٤. )’(Qŧyspwn

٥. Qŧyspwn

٦. Tysfwn

٧. Tyspwn

 ٨ Tesyfun

٩. Vispun

١٠. Ktesfon

١١. Goroda...

١٢. Kasiphia
١٣. Ketosefa’ah

١٤. Ssu-pin

١٥. Su-li
١. Māhōzē

٢. Araby...

١. Zavoevanie...