دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٠٧
| تهانسر جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٢٠٧ |
تَهانِسَر، یا تَهانیسَر، شهری در شمال هند و از مراکز مذهبی هندوها. در منابع
اسلامی از این شهر با نامهای تاینسر (گردیزی، ٣٩١)، و تهانیسر (ابوالفضل علامی،
٣/٣٤١)، و تانیشر (عتبی، ٣٣٥) یاد شده است. تهانسر در°٢٩ و´٥٩ عرض شمالی و °٧٦ و´٥٠
طول شرقی، بر کنار رود سرسوتی١ در شرق پنجاب و جنوب شرقی سرهند بر سر راه این شهر
به دهلی واقع است. فاصلۀ آن تا کرنال ٣٢ کمـ است و در مسیر انباله قرار دارد
(پژواک، ٢١٨؛ حبیبی، ٣٩١؛ EI٢).
تهانسر شهری کهن است که ستهانِسوَره١ نامیده میشد و پایتخت پادشاهی بزرگی بود که
اکنون از آن نشانی برجا نمانده است (کانینگم، ٢٧٦). در زمان حملۀ اسکندر به هند این
شهر بر
مسیر بازرگانی غرب به پنجاب واقع بود و راهی که از قندهار میگذشت و به ستلج٢ و
گاگر میرفت، از کنار تهانسر میگذشت (تریوَسکیس، ٨٣). به نوشتۀ گردیزی (ص ٣٩١-٣٩٢)
این شهر، همچون مکه برای مسلمانان، مکانی مقدس برای هندوها بود (نیز نک : فرشته،
١/٢٧). بتخانهها و بتهای مهمی در آن قرار داشت که مشهورترین آنها چکرسوام٣ یا جکر
سوم (گردیزی، ٣٩٢؛ بیرونی، ٤٢٩)و یا جگ سوم نام داشت و مردم هند معتقد بودند این بت
از آغاز خلقت وجود داشته است (فرشته، همانجا).
در منابع اسلامی نخستینبار در جریان حملۀ محمود غزنوی به هند از این شهر نام برده
شدهاست. در٤٠٢ق/١٠١٢م هنگامیکه سلطان محمود غزنوی به بهانۀ غزای با کفار قصد حمله
به تهانسر را داشت، انندپال حاکم هندوی پنجاب که مطیع محمود بود، به سلطان غزنوی
پیشنهاد کرد که با دریافت مبلغی خراج از مردم تهانسر و نیز ٥٠ فیل از سوی او، از
حمله به تهانسر صرفنظر کند، اما محمود که از ثروت شهر بسیار چیزها شنیده بود، آهنگ
تهانسر کرد. با آنکه پادشاه دهلی و راجاهای هندو برای دفاع از شهر متحد شده بودند،
اما کاری از پیش نبردند و نتوانستند به موقع به تهانسر برسند و محمود در حالی که
مردم شهر را تخلیه کرده بودند، وارد تهانسر شد و شهر را غارت کرد و بتهای بسیاری را
شکست، سپس بت جکرسوم را با خود به غزنین برد و در معرض تماشای مردم قرار داد
(گردیزی، فرشته، همانجاها؛ عتبی، ٣٣٥-٣٣٦).
اما چیرگی غزنویان بر تهانسر چندان نپایید، زیرا اتحادیهای از حاکمان هندو در
٤٣٥ق/ ١٠٤٤م، تهانسر، هانسی و نگرکوت را از حاکم دستنشاندۀ مودود غزنوی پس گرفتند.
ظاهراً تهانسر تا اواخر سدۀ ٦ ق در دست هندوها بود، تا آنکه در ٥٨٧ق/ ١١٩١م غوریان
برآن استیلا یافتند (فرشته، ١/٥٧؛ پژواک، ٢١٨-٢١٩؛ EI٢).
با آنکه استیلای غوریان سبب استحکام بیشتر سلطۀ مسلمانان شد، ولی مذهب هندو در
تهانسر به حیات خود ادامه داد، تا آنجا که در سدۀ ١٠ق/١٦م به روزگار اسکندر لودی
مردم آن شهر هنوز مراسم کهن خود را انجام میدادند و در معابد خویش به عبادت
میپرداختند؛ اما سلطان اسکندر لودی با سختگیریهای دینی در محل غسل و عبادت
هندوها، مسجد و مدرسه برپا داشت (فرشته، ١/١٨٦-١٨٧).
١. Saraswati ٢. Sthâneswara ٣. sutlej ٤. Čakraswām
در ٩٨٣ق/١٥٧٥م، جلالالدین اکبر (سل ٩٦٣-١٠١٤ق)، از شاهان مغول هند، تهانسر را بر
قلمرو خود افزود و ملک اشرف را به حکومت تهانسر گماشت (ابوالفضل علامی، ٣/١٤٢).
اکبر
در اردوکشی خود مقابل معصوم خان فرنخودی در ٩٨٩ق/ ١٥٨١م به تهانسر رفت و به دیدار
شیخ جلال، از عارفان ساکن آنجا شتافت (همو، ٣/٣٤١). در دورۀ چیرگی مغولان هند بر
تهانسر این شهر از «صوبه»های آن پادشاهی به شمار میرفت و برای آن فوجدار تعیین
میشد (خوافیخان، ٢/٥١٨، ٥٦٧). تهانسر بعدها به تصرف سیکها درآمد و در ١٢٦٦ق/١٨٥٠م
به دست انگلیسیها افتاد (EI٢). از رجال مشهور این شهر میتوان به جلالالدین
تهانیسری، نظامالدین تهانیسری، احمد تهانیسری (ه مم) و ملا نسبتی تهانسری، صوفی
و شاعر اشاره کرد (کنبو، ٣/١٥٣، ٣٢٧). مدرسۀ بزرگی از دورۀ مغولان در این شهر به
یادگار مانده که از آنِ شیخ چله بوده است. امروزه شهر جدید تهانسر به نام یکی از
مناطق قدیمیاش کوروکشتره١ خوانده میشود، و در ناحیۀ کرنال ایالت هریانا قرار دارد
(EI٢).
مآخذ: ابوالفضل علامی، اکبرنامه، به کوشش عبدالرحیم، کلکته، ١٨٨٦م؛ بیرونی،
ابوریحان، تحقیق ماللهند، حیدرآباد دکن، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ پژواک، عتیقالله، غوریان،
کابل، ١٣٤٥ش؛ حبیبی، عبدالحی، مقدمه بر زینالاخبار (نک : هم ، گردیزی)؛ خوافی
خان، محمدهاشم، منتخب اللباب، به کوشش ولزلی هیگ، دوبلین، ١٨٧٠م؛ عتبی، محمد، تاریخ
یمینی، ترجمۀ ناصح جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛ فرشته، محمدقاسم،
تاریخ، کلکته، ١٨٨٦م؛ کنبو، محمدصالح، عمل صالح (شاهجهان نامه)، به کوشش غلام
یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٧٢م؛ گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی
حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ نیز:
Cunningham, A., The Ancient Geography of India, Varanasi, ١٩٦٣; EI٢; Trevaskis,
H.K., The Land of the Five Rivers, Oxford, ١٩٢٨.
منیژه ربیعی