دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٩٢
| تولی جلد: ١٦ شماره مقاله:٦١٩٢ |
تولُی، یا تولوی، آخرین و کوچکترین پسر چنگیزخان از همسر نخست و خاتونبزرگ او
بورتهاوجین (فوجین). نام تولی در برخی از منابع عربی، طولی ضبط شده است (نک :
قلقشندی، ١/٣٠٨؛ ابن خلدون، ٧/٧٢٥). تلوی/تُلی در زبان مغولی به معنای آینه و صفحۀ
فلزی است (لسینگ، ٨٢١؛ دورفر، I/٢٧٤).
تولی در روزگاری که چنگیزخان به تکاپوی کسب قدرت برخاسته بود، درمغولستان بهدنیا
آمد، اما تاریخ آن دانسته نیست. چون تولی ٥ ساله شد، پدرش بهسرکوب تاتارها
برخاست و آنان را مقتول و اسیر و پراکنده کرد. یکی از آن متواریان به نام قارغیل
سیره (= شیره) که به سبب گرسنگی شدید به خانۀ مادر چنگیزخان پناه برده، و نان
خواسته بود، درصدد قتل تولی خردسال برآمد؛ اما کاری از پیش نبرد و کشته شد
(«تاریخ...١» (١٨٥-١٨٦).
١. Histoire …
تولی از وقتیبهسن رشدرسید،همواره همراه و مشاورپدربود و چنگیزخان او را نوکُر (=
همرزم، همدم) (رشیدالدین،٢ /٧٧٨)، یکه (= بزرگ در زبان مغولی)، نویان (= امیر)
یعنی امیر بزرگ، الغ نویان (همو، ١/٣٠٠، ٤٤٨، ٦٣٥؛ جوینی، ١/١٤٦؛ وصاف، ٥٦٣)، و نیز
به سبب پختگی و هوشیاریاش ابوگان (= پدر)
مینامید (رشیدالدین، ٢/٧٧٨). منابع دیگر به جز جامع التواریخ لقب او را الغ نویان
نوشتهاند، چون چنگیزخان بر اونگ خان، رئیس قبیلۀ کراییت پیروز شد، یکی از دختران
جاگمبو برادر اونگ خان به نام ابیقه را خود ستد و دختر دیگر او را که
سرققتنی نامداشت برای تولی خردسال نامزدکرد(«تاریخ»، ١١٤؛ رشیدالدین، همانجا).
تولی در دومین لشکرکشی پدر به ختای (چین شمالی) در ٦٠٧ق/١٢١٠م که تا ٦١١ق به درازا
کشید، همراه پدر بود و از خود رشادت نشان داد و پس از پیروزی از چنگیز نوازش یافت
(همو، ١/٤٤٦؛ قس: «تاریخ»، ١٨٧).
١. Histoire …
وی در لشکرکشی به سرزمین خوارزمشاهیان (٦١٥ ق/ ١٢١٨م) و تسخیر بخارا و سمرقند شرکت
جست و آنگاه جوچی، چغتای و اوگدی (اوگتای) مأمور تسخیر گرگانج خوارزم، و تولی نیز
مأمور هرات و نیشابور در خراسان شد. تولی از راه مروچق و بغشو به سرزمین خراسان
درآمد. نخست مرو را گرفت و از آنجا به ابیورد، نسا، یازر، طوس، جاجرم، جوین، بیهق،
خواف، سنگان، سرخس، هرات و نیشابور تاخت و آن شهرها را ویران کرد و بیشتر مردم آن
نواحی را از دم شمشیر گذرانید (همان، ٢٠٠؛ جوینی، ١/٧٦، ١٠٤، ١١٨، ١٣٨، ١٣٩؛ منهاج،
٢/١٠٦، ١١٤، ١٢٠؛ رشیدالدین،١/٤٨٩، ٤٩٦، ٥٠٥، ٥١٩، ٢/٧٨٦؛ سیفی، ٥٠). تولی پس از
فتح این شهرها به فرمان چنگیزخان از راه قهستان، در طالقان به پدر پیوست. او در
تعقیب سلطان جلال الدین خوارزمشاه نیز در کنار پدر بود و در ٦٢١ق/١٢٢٤م همراه او به
مغولستان بازگشت و در واپسین لشکرکشی چنگیزخان به تنگفوت و چین شمالی در ٦٢٢ق باز
حضور یافت. وی همچنین در انجمنی که خان بزرگ برای تعیین جانشین منعقد کرد، در کنار
برادران خود بود و به پیشنهاد جغتای دربارۀ انتخاب اوگتای (ﻫ م) گردن نهاد
(«تاریخ»، ١٩٦).
تولی چون کوچکترین پسر چنگیزخان بود، برابر آیین مغولان، به عنوان اوتچیگین (یعنی
خداوند اجاق و آتش؛ نیز برای ضبطهای این نام و ریشۀ آن، نک : رشیدالدین، ١/٥٣٧،
٢/٧٨٦؛ «تاریخ»، ١٧٥؛ توبچی، ٣٩, ١١٧؛ دورفر، I/١٥٥؛ نیز نک : جوینی، ١/٢٤٩)، در
٦٢٥ق/١٢٢٨م در مجلس بر تخت نشاندن اوگتای قاآن، در رأس شاهزادگان شاخۀ مرکزی شرکت
جست و بر عهد خویش با پدر پایدار ماند (همو، ١/١٤٦؛ رشیدالدین، ١/٦٣٤، ٢/٧٨٨).
او در ٦٢٨ق/١٢٣١م، بر حسب روایت «تاریخ سری» و ٦٣٧ق/١٢٣٩م به روایت رشیدالدین
فضللله، در لشکرکشی اوگتای قا آن به چین شمالی (ختای) به فرماندهی سپاه گزیده شد و
از سوی تبت حمله کرد و پس از تحمل سختیها و درگیری در جنگها به برادر پیوست. اوگتای
قاآن در آنجا بیمار شد و زبانش بند آمد و بنابر باورهای خرافی، تولی پذیرفت که فدیۀ
او باشد (یا آبی که بدان رنج قا آن را شسته بودند، نوشید). ظاهراً بیماری به تولی
سرایت کرد. قا آن زنده ماند، اما تولی جان بدر نبرد و درگذشت (جوینی، ١/١٥٢؛
رشیدالدین، ١/٦٤٣-٦٤٤، ٢/٧٨٩). مرگ او به روایت رشیدالدین در٦٣٠ ق/١٢٣٣م بود
(همانجا). پس از مرگ او به کار بردن واژۀ تولی (تولی) به معنای آینه، غُروق (=
تابو، ممنوع) شد و مغولان پس از آن آینه را به نام ترکی آن کوزکو (گوزگو) خواندند
(همو، ١/٣٠٠).
تولی مردی دلاور، صاحب رأی و تدبیر در تنظیم و رهبری سپاه، سوارکاری کارآمد و نیز
جوانی خوب صورت وصف شده است (جوینی، ١/٢٩؛ رشیدالدین، ١/٦١٩، ٢/٧٧٨؛ سیفی، ٤٩؛
وصاف، ٤٥٥؛ منهاج، ٢/١٨٩؛ ابن عبری، ٣٩٥)؛ اما به هرحال در خونریزی دست کمی از پدر
و برادران نداشت.
از تولی فرزندان بسیاری بر جای ماند: منگکه قاآن که پس از گیوک خان پسر اوگتای به
جای او به قاآنی برگزیده شد؛ قوبیلای قا آن که جانشین برادر شد و در چین اقامت
گزید؛ اریغ بوکه (بوقا، بغا) که مدتی بر سر مقام قاآنی با برادر خویش قوبیلای ستیز
کرد، اما شکست خورد؛ و هولاگو که مأمور تکمیل تسخیر ایران و تصرف قلمرو اسماعیلیان
و خلفای بغداد شد. او و فرزندانش به ایلخانی ایران برگزیده شدند و قریب یک قرن
فرمان راندند. همسر نخست و بزرگ وی مانند پدر و قبیلۀخویش مسیحی نسطوری بود، اما با
مسلمانان نیز رفتاری نیکو داشت و مشایخ و بزرگان دینی را حمایت میکرد و با صرف
هزار بالش نقره مدرسۀ خانی را در بخارا ساخت و دیههای بسیاری بر آن وقف کرد و
تولیت آن مدرسه و اوقاف آن را به شیخ الاسلام سیفالدین باخرزی سپرد. بیشتر تاریخ
نویسان او را زنی نیکو رفتار و با تدبیر خوانده، و همتش را در تربیت فرزندان
ستودهاند. به صوابدید او پسرانش با باتوخان، پادشاه اردوی زرین دوستی کردند و او
را بزرگ داشتند و این موجب شد که پس از مرگ گیوک، باتو منگکه را به قاآنی برگزیدند
(جوینی، ٣/٨-٩؛ رشیدالدین، ٢/٧٩١، ٨٢٣؛ ابنعبری، ٤٣٩، ٤٥١، ٤٥٦).
مآخذ: ابن خلدون، العبر، بیروت، ١٤١٧ق؛ ابنعبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به
کوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٤٠٣/١٩٨٣م؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش
محمد قزوینی، تهران ١٣٦٧؛ رشیدالدین فضللله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و
مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ سیفی هروی، سیف، تاریخ نامۀ هرات، به کوشش محمد زبیر
صدیقی، کلکته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشیٰ، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ منهاج
سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ وصاف، تاریخ، به
کوشش محمد مهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ش؛ نیز:
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Wiesbaden,
١٩٦٣; Histoire secrète des Mongols, tr. L. Ligeti, Budapest, ١٩٧١; Lessing, F.,
Mongolian - Englishe Dictionary, Bloomington ١٩٨٢; Tobči, A., The Mongol
Chronicle, tr. Ch. Bawden, Wiesbaden, ١٩٥٥.
مصطفى موسوی