دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٧٧
| توشیح جلد: ١٦ شماره مقاله:٦١٧٧ |
توشیح، یکی از اصطلاحات بلاغی و از جمله صنایع بدیع لفظی. این واژه به معنی حمایل
بستن و مجازاً به معنی زیور بستن است و در اصطلاح بیرون آوردنِ بیتی، یا قطعه شعری،
نامی، لقبی، و یا جملهای که بیانگر معنایی باشد، از دل یک نوشته، یا یک سروده.
بدینترتیب که نویسنده یا شاعر، ضمن نوشته یا سرودۀ خود، حروف یا کلماتی درج کند که
چون آنها را از نوشته یا سروده جدا سازند، کلمه یا کلامی مستقل (اعم از منثور یا
منظوم) پدید آید. نظم یا نثری که در آن صنعت توشیح به کار گرفته میشود، به صفت
موشَّح موصوف میگردد و از آن فیالمثل به رباعی موشح، قطعۀ موشح، و قصیدۀ موشح
تعبیر میشود.
حروف یا کلمات مندرج در نظم یا نثرِ موشح را به ٣ شیوه مشخص میسازند: ١. نوشتن با
رنگ متفاوت؛ ٢. نوشتن با حروف متفاوت، یعنی با حروف ریزتر یا درشتتر؛ ٣. قرار دادن
در جای خاص، مثلاً در اول، وسط یا آخر بیت یا مصراع (رادویانی، ١٠٥-١٠٦؛ شمس قیس،
٣٣٦؛ حسینی، ١٤٢-١٤٣؛ شمسالعلماء، ابدع...، ١٨٦-١٨٩). از آنجا که حاصل کار یا
بیرون آوردن کلمه است از نظم و نثر موشح، یا بیرون آوردن کلام، میتوان توشیح را از
این بابت به دو گونه تقسیم کرد:
١. بیرون آوردن کلام: و آن چنان است که از ترکیب الفاظ مشخص شده در نظم یا نثرِ
موشح، کلامی منظوم یا منثور به بار آید. چنانکه از به هم پیوستن کلمات مشخص شده در
بیتِ «رسد واﻣـﻖ به عذرا عاقبت، خسرو به شیرین هم/ شو د گر خَنجـری هر موی بدگویان
و زو بین هم» آیۀ «وَ اَمْرُهُمْ شَورى بَیْنَهُمْ» (شورى/٤٢/٣٨) حاصل میشود
(شمسالعلماء، همان، ١٧٢، قطوف...، ٨٦).
صاحب المعجم در تبیین بیرون آوردن نظم از کلام منظوم میگوید: شاعر شعر خود را در
چند بخش، در اوزان مختلف، اما در یک مجموعۀ متحدالوزن (مثلاً در یک قصیده) میسراید
و بـخـشهـای مختلف را ــ کـه هـریـک وزن ویـژهای دارد ــ بـه گونهای (مثلاً با
رنگ یا حروف متفاوت) مشخص میسازد. نتیجۀ کار آن است که چون هر بخش را جداگانه
بخوانند، گونهای شعر با وزنی دیگر شکل میگیرد؛ چنانکه رشیدی سمرقندی، شاعر سدۀ
٦ق/١٢م قصیدهای در بحر رَمَل به مطلعِ «ای کف راد تو در جود به از ابر بهار...»
سروده است (شمسقیس، ٣٣٦-٣٣٩؛ نیز نک : صفا، ٢/٥٤٩) که چون کلمات خاص مندرج در بخش
اول آن قصیده را به هم بپیوندیم، یک رباعی پدید میآید و چون الفاظ ویژۀ مندرج در
بخش دوم آن را جمع کنیم، قطعـهای ٥ بیتی در بحر هزج مسدس مسبغ حاصل میشود و
سرانجام در پـی ترکیب کلمات موردنظر در بخش سوم یک قطعۀ دوبیتی بر وزنِ «مفعول
مفاعلن فعولن» شکل میگیرد.
از اینگونه سروده به موشح محیّز تعبیر شده است. سبب این نامگذاری آن است که هر
بخش را یک «حَیّز» تلقی کردهاند که با حیزهای (بخشهای) دیگر متفاوت است و نتیجه
گرفتهاند که چون از هر حیّز که بخوانیم شعری با وزنی خاص پدید میآید، باید آن را
«محیز» نامید (شمس قیس، ٣٣٩؛ نیز نک : کاشفی،
١١٩-١٢٠؛ هدایت، ١٠٦).
در روزگار ما ملکالشعرا بهار، از یک مسمّط به مطلعِ «جمهوری ایران چو بود عزت
احرار/ سردار سپه مایۀ حیثیت احرار» به همین شیوه غزلی سیاسی ـ انتقادی، که بیانگر
مخالفت وی با جمهوری مورد حمایت سردار سپه است، استخراج کرده، به مطلعِ «جمهوری
سردار سپه مایۀ ننگ است/ این صحبت اصلاح وطن نیست که جنگ است» (١/٣٨٦-٣٨٧).
٢. بیرون آوردن کلمه: و آن چنان است که چون حروف خاصی را که نویسنده یا شاعر در
کلام خود درج کرده، و به گونهای مشخص ساخته است، جمع آوریم و به هم بپیوندیم
کلمهای خاص، چون لقب، اسم و... پدید میآید، چنانکه از جمع و پیوند حروف اول ٤
مصراع رباعیِ «ﻣﻌشوق دلم به تیر اندوه بخست/ ﺣیران شدم و کسم نمیگیرد دست» ﻣسکین
تن من ز بار محنت شده پست/ دست غم دوست، پای صبرم بشکست» (رشید وطواط، ٦٠)، یعنی
حروف «م»، «ح»، «م» و «د» کلمۀ «محمد» شکل میگیرد. اینگونه توشیح از آغاز، یعنی
از سدۀ ٥ تا ٧ق مورد توجه بلاغتنگاران به زبان فارسی قرار داشته (نک : رادویانی،
١٠٦؛ رشید وطواط، نیز شمس قیس، همانجا)، و در سدههای بعد تا روزگار ما، غالباً با
استشهاد به رباعیِ یاد شده، در آثار بلاغی تشخّصی ویژه یافته است (برای نمونه، نک
: رامی تبریزی، ٨٥؛ کاشفی، ١١٧؛ هدایت، همانجا؛ همایی، ٨٣). صاحب بدایع الافکار از
گونههای مختلف صنعت توشیح سخن گفته، و منحصر کردن اقسام این صنعت را در شماری مشخص
روا ندانسته است (نک : کاشفی، ١١٧-١٢٠).
شکلهای نگارش توشیح: از آنجا که توشیح اساساً صنعتی است که از سر تکلف و به قصد
قدرتنمایی (نک : شمیسا، ٦٩) به کار میرود، شکلهای نگارش آن نیز مقتدرانه و
متکلفانه بوده است. بر این بنیاد، قطعه شعری را که دارای صنعت توشیح است، یعنی قطعۀ
«موشَّح» را به گونهای مینویسند که از آن شکلی خاص پدید آید و موشح را به صفتِ
برآمده از آن شکل موصوف میسازند. این شکلها عبارتاند از: ١. شکل درخت (شَجَر)، که
موشح نوشته شده بدین صورت را «موشح مشجَّر» یا به تخفیف «مُشجَّر» مینامند؛ ٢. شکل
پرنده (طَیْر)، که موشح نوشته شده بدین شکل را «مُطَیَّر» میخوانند؛ ٣. شکلی از
اشکال هندسی، مثلاً شکل دایره یا گره، که موشح نوشته شده به صورت دایره را
«مُدوّر»، و موشح نوشته شده به صورت گره را «مُعَقَّد» نام مینهند؛ ٤. شکل حیوان،
که موشح نوشته شده بدین صورت را به «مجسّم» و «مصوّر» موسوم میسازند (نک : رشید
وطواط، همانجا؛ شمس قیس، ٣٣٩-٣٤٤). غیر از این شکلها، شمس قیس (نک : ص ٣٤٣-٣٤٤) از
شکلی دیگر سخن میگوید: سخت متکلفانه، که بر آن نامی نمینهد، اما میتوان آن را در
هیئت شخصی بیسر، در حالت ایستاده و دو دست در بغل کرده، تخیّل کرد. در اشکال مختلف
توشیح، کلمات یا تعبیراتی که از جمع کردن آنها، بیتی یا عبارتی به بار میآید، در
تقاطع خطوطی نوشته میشود که از ترسیم کردن آنها شکلی خاص حاصل میگردد.
اصطلاحات مشابه: در کتب بلاغی تألیف شده به زبان عربی، توشیح در ٣ معنا به کار
میرود که یکی از آن سه با عنوان تلویح، با توشیح در زبان و ادب فارسی هماهنگ و
همانند است و در بلاغت عربی از آن به توشیح هم تعبیر میشود (نک : شمس العلماء،
ابدع، ١٨٦-١٨٩). دو گونۀ دیگر، عبارتاند از:
١. تشریع، که از آن به توشیح و ذوقافیتین (ه م) نیز تعبیر میگردد، همان صنعتِ
بدیعی ذوقافیتین است و جز در نام شباهتی با توشیح در ادب فارسی ندارد (نک : خطیب،
٤٠٥؛ تفتازانی، المطول، ٤٥٨، شرح، ٢١٢؛ مازندرانی، ٣٦٧؛ حسینی، ١٣٩-١٤٠؛ شمس
العلماء، همان، ٢١١، قطوف، ٧٩-٨٠؛ آق اولی، ٢٢٣؛ معزی، ١٢٨؛ رجایی، ٤١٥-٤١٦).
٢. توشیح، در معنای صنعتی که بر بنیاد آن اول بیت بر آخر بیت دلالت کند. بدین ترتیب
که لفظی در مصراع اول بیاورند که موجب انتخاب قافیهای مناسب با آن در مصراع دوم
گردد و همین تناسب زمینهساز دلالت اول بیت بر آخر بیت گردد (نک : بخش بعدی همین
مقاله)؛ مثل لفظ «ناقص» در بیت متنبّی که موجب انتخاب قافیۀ «کامل» شده است: «وَ
اِذا اَتَتْکَ مَذَمّتی مِنْ ناقصٍ/ فَهِیَ الشَّهادَةُ لی بِاَنّی کامِلُ» (ص ١٨٠)
و تعبیر «بر + قرار» در سخن سعدی که انتخاب قافیۀ «برقرار» را در پی داشته است:
«آنچه دیدی برقرار خود نمانْد/ وین چه بینی هم نمانَد برقرار» (ص ٧٢٤).
این صنعت را که یادآور صنعت ارصاد و تسهیم(نک : ذیل،
ه م) است (نک : معزی، ١٦٨)، باید گونهای دیگر از صنعت توشیح بهشمار آورد (نک
: تقوی، ٢٤١؛ رجایی، ٣٤٤-٣٤٥) یا آنسان که در درّۀ نجفی آمده است، بر این صنعت نام
توشیح نهاد (معزی، ١٩١) و توشیح در معنای متداول آن را «موشح» خواند (همو،
١٦٢-١٦٤).
مآخذ: آق اولی، عبدالحسین، دررالادب، شیراز، ١٣٤٠ش؛ بهار، محمدتقی، دیوان، تهران،
١٣٧١ش؛ تفتازانی، مسعود، شرح المختصر، قم، کتابفروشی کتبی نجفی؛ همو، المطول، قم،
مکتبةالداوری؛ تقوی، نصرالله، هنجار گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ حسینی نیشابوری،
عطاءالله، بدایع الصنایع، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی، تهران، ١٣٨٤ش؛ خطیب
قزوینی، محمد، التلخیص فی علوم البلاغة، به کوشش عبدالرحمان برقوقی، قاهره،
١٣٥٠ق/١٩٣٢م؛ رادویانی، محمد، ترجمان البلاغه، به کوشش احمد آتش، استانبول، ١٩٤٩م؛
رامی تبریزی، حسن، حقایق الحدائق، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛ رجایی،
محمدخلیل، معالم البلاغه، شیراز، ١٣٤٠ش؛ رشید وطواط، محمد، حدایق السحر فی دقایق
الشعر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٠٨ش؛ سعدی، کلیات، به کوشش محمدتقی
فروغی، تهران، ١٣٦٢ش؛ شمسالعلماء گرکانی، محمدحسین، ابدعالبدایع،
تهران، ١٣٢٨ق؛ همو، قطوف الربیع، تهران، ١٣٢٨ق؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به
کوشش سیروس شمیسا، تهران، ١٣٧٣ش؛ شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع، تهران، ١٣٦٨ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ قرآن مجید؛ کاشفی، حسین،
بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ١٣٦٩ش؛
مازندرانی، محمدهادی، انوارالبلاغه، به کوشش محمدعلی غلامی، تهران، ١٣٧٦ش؛ متنبی،
احمد، دیوان، بیروت، دارالجیل؛ معزی، نجفقلی، درۀ نجفی، به کوشش حسین آهی، تهران،
١٣٦٢ش؛ هدایت، رضاقلی، مدارج البلاغه، شیراز، ١٣٥٥ش؛ همایی، جلالالدین، فنون بلاغت
و صناعات ادبی، تهران، ١٣٦١ش.
اصغر دادبه ـ هنگامه آشوری
توشیح در ادب عربی: توشیح در لغت به معنای حمایل درافکندن و آراستن است (نک :
لین، VIII/٢٩٤٣) و در اصطلاح علم بدیع آن است که معنای آغاز سخن بر لفظ پایانیِ آن
(= قافیه) دلالت کند، مانند این آیۀ شریفه: اِنَّ اللّٰهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نوحاً و
آلَ اِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ (آل عمران/٣/٣٣) که از «اصطفاء
(برگزیدنِ)» آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران، «العالمین (جهانیان)» دریافت
میگردد، زیرا همۀ آنان از جنس عالمیناند (ابن ابی اصبع، ٢٢٨؛ نویری، ٧/١٣٧؛ نیز
نک : ابنحجۀ حموی، ١٠٠).
در کتابهای علم بلاغت این فن عناوین گوناگون یافته که رایجترین آنها علاوه بر
توشیح، ارصاد و تسهیم است. ابن معتز آنرا ذیل «رد اَعجاز الکلام علی ما تقدّمها»
بیان داشته است (ص ٤٧-٤٨). قدامة بن جعفر (د ٣٣٧ق) توشیح را از انواع هماهنگـی
قافیه با معنـای بیت دانسته، میگـوید: توشیح بـه آن معنا است که آغـاز یک بیت از
یک قصیـده، بر قافیۀ آن بیـت دلالت کند (ص ١٩٠-١٩١) و جز توشیح نام دیگری به این فن
نداده است (قس: ابن رشیق، ٦١٦). ابوهلال عسکری (د ٣٩٥ق) این نامگذاری را مناسب
نمیداند و معقتد است اگر این فن تبیین نامیده شود، به معنی نزدیکتر است (ص ٤٢٥).
ابن رشیق (د٤٥٦ق) این فـن را به ٣ نـوع تقسیم کرده است: نوع اول شبیه مقابله است،
مانند مقابلۀ «مفیت» با «نفوس» و «مفید» با «مال» در شعر جَنوب خواهر عمرو بن ذی
کلب؛ نوع دوم همان است که معنای آغاز بیت بر قافیه دلالت کند که بهترین نوع است؛ و
نـوع سوم به تصـدیر (= ارصاد) شباهت دارد. وی اشاره مـیکند که قدامه میـان این
نـوع و نوع دوم تفاوتـی قائل نشـده است (ص ٦١٦-٦١٨؛ نیز نک : ابن سنان، ١٨٧؛ علوی،
١١٦-١١٨).
ابن ابی اصبع (د ٦٥٤ ق) به تفاوت میان توشیح و تصدیر اشاره کرده، میگوید: دلالت
توشیح، معنوی، اما دلالت تصدیر، لفظی است، مانند «... فَما کانَ اللّٰهُ
لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کانوا اَنْفُسَهُمْ یَظلِمونَ» (توبه/٩/٧٠) که لفظ «یظلم»
در آغاز آیه بر «یظلمون» دلالت دارد (٢٣١؛ نیز نک : سیوطی، ١/٣٩؛ ابن حجۀ حموی،
١٠١). وی همچنین تفاوتهای میان توشیح و تسهیم را برمیشمرد (ص ٢٦٧؛ نویری، ٧/١٤٢).
نمونههایی که ابوهلال عسکری در باب توشیح آورده، نشان میدهد که او نیز مانند
قدامه تفاوتی میان ارصاد و توشیح قائل نیست؛ با این همه، در توضیح فن توشیح دلالت
معنوی بر قافیه را از دلالت لفظی بازشناخته است (ص ٤٢٥-٤٢٦). صفدی در بابی با عنوان
«المفاضلة بین التسمیتین الارصاد و التوشیح»، عنوان ارصاد را شایستهتر میداند (ص
٣٦٨ بب ). ابن منقذ تعریفی کاملاً متفاوت از توشیح ارائه کرده، میگوید: توشیح
بیان یک معنا با عبارتی نیکو ست، گرچه آن عبارت طولانیتر از معنا باشد (ص ١٣٦).
برخی نیز گفتهاند: توشیح ساخت قصیده بر دو بحر و دو قافیه است که خواندن آن براساس
هر قافیه صحیح باشد (ابن اثیر، ٣/٢١٦؛ تفتازانی، ٤٥٨؛ علوی یمنی، ٣/٧٠-٧٢). این
تعریف توسط دیگر بلاغیون، تشریع یا ذوقافیتین خوانده شده است (نک : خطیب، ٢/٥٣٣).
در اصطلاح شعری توشیح نوعی خاص از قصیده است که در سدۀ ٣ق در اندلس به وجود آمد
(نک : ه د، موشحات).
مآخذ: ابن ابی اصبع، عبدالعظیم، تحریر التحبیر، قاهره، ١٣٨٣ق؛ ابن اثیر، نصرالله،
المثل السائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ ابن حجۀ حموی،
ابوبکر، خزانة الادب، دمشق، ١٣٠٤ق؛ ابنرشیق، حسن، العمدة، به کوشش محمد قرقزان،
بیروت، دارالمعرفه؛ ابن سنان خفاجی، عبدالله، سر الفصاحة، به کوشش عبدالمتعال
صعیدی، قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ ابن معتز، عبدالله، البدیع، به کوشش کراچکوفسکی، بغداد،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن منقذ، اسامه، البدیع فی البدیع، به کوشش عبدالله علی مهنا، بیروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابوهلال عسکری، حسن، کتاب الصناعتین، به کوشش مفید قمیحه، بیروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ تفتازانی، مسعود، المطول، قم، مکتبة الداوری؛ خطیب قزوینی، محمد،
الایضاح فی علوم البلاغة، به کوشش عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سیوطی،
معترک الاقران، به کوشش احمد شمسالدین، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ صفدی، خلیل، نصرة
الثائر علی المثل السائر، قاهره، ١٣٩١ق؛ علوی، مظفر، نضر الاغریض فی نصرة القریض،
به کوشش نُهی عارف حسن، دمشق، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ علوی یمنی، یحیى، الطراز، قاهره،
١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ قدامة بن جعفر، نقد الشعر، به کوشش کمال مصطفى، بغداد، ١٩٦٣م؛ قرآن
مجید؛ نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، نیز:
Lane, E.W., Arabic-English Lexicon, Beirut, ١٩٨٠.
هادی نظریمنظم