دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢١٥
| تهذیب الاخلاق و تطهیر(یا طهارة) الاعراق جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٢١٥ |
تَهْذیبُ الْاَخْلاقِ وَ تَطْهیرُ (یا
طَهارَةُ) الْاَعْراق، رسالهای به زبان عربی در اخلاق فلسفی از فیلسوف و مورخ،
ابوعلی احمدبن محمد مسکویۀ رازی (د ٤٢١ق/١٠٣٠م). این رساله در شمار آثار مهمی است
که در جهان اسلام از منظری فلسفی به علم اخلاق نگریستهاند (ارکون، ٢٢٦- ٢٢٨).
ابوعلیمسکویه تهذیب الاخلاق را میان سالهای ٣٧٢- ٣٧٥ق/ ٩٨٢-٩٨٥م (همانجا)، در ٧
مقاله نوشته است (برای تحلیل کوتاهی از درونمایۀ رساله، نک : همو، ١٤-٢٢). مقالۀ
اول در تعریف نفس و نیروهای آن است و از مسائلی مانند اثبات تجرّد نفس، فضیلتهای
انسانی، قوای نفس و ٤ فضیلت حکمت، عفت، شجاعت و عدالت و نظریۀ ارسطویی اعتدال بحث
میکند. مقالۀ دوم به معرفی اخلاق به عنوان بهترین صناعت برای نیکرفتاری آدمی
اختصاص دارد. مهمترین مباحث این مقاله عبارتاند از بررسی طبایع و خلقیات، نسبت
نظر و عمل، مراتب قوای نفسانی و شرف هر یک، و تربیت جوانان. این مقاله با نقل فصلی
از رسالۀ «تدبیر منزل١» بروسن، متفکر فیثاغوری سدۀ٥م به پایان میرسد. موضوع مقالۀ
سوم خیر و سعادت و شروط به دست آوردن آنها بنا بر آراء اهل فلسفه مانند فیثاغورس و
افلاطون و ارسطو ست. این مقاله با بحثی دربارۀ لذات عقلانی و سخن ارسطو دربارۀ معاد
پایان میپذیرد. مقالۀ چهارم به بازنمود کردارهای آدمی و بحث از شجاعت، سخا و عدالت
اختصاص دارد. حقِ آفریدگار بر آدمی و اختیاری بودن عدالت و ستمکاری از مباحث مهم
این فصل است. موضوع مقالۀ پنجم محبت و انواع آن، و دوستی و شرایط آن است که با نقل
سخن ارسطو دربارۀ سعادت تام به پایان میرسد. مقالۀ ششم از امراض نفسانی و مقابله
با آنها از راه محاسبۀ نفس بحث میکند و سرانجام در هفتمین مقاله به طب نفسانی و
شیوههای درمان بیماریهای اخلاقی پرداخته میشود. این مقاله با بحث از انواع ترس، و
از جمله ترس از مرگ و علاج حزن و اندوه به نقل از کِندی پایان میپذیرد.
شمار مقالات تهذیب الاخلاق را ٦ و حتى ٨ هم دانستهاند. گویا این اختلاف از تغییر
ترتیب مقالات و تلفیق برخی بخشهای این کتاب در نسخهها و چاپهای مختلف آن پدید آمده
است (امامی، مقدمه بر تجارب...، ٢٣-٢٤).
ابوعلی مسکویه از همان آغاز، غرض از نوشتن این رساله را ارائۀ اصول و مبادی علم
اخلاق به قصد دستیابی به خوبی ذکر میکند که به واسطۀ آن، از آدمی کردارهای نیکو و
زیبا سر میزند (تهذیب...، ٢٧- ٢٨). او بعدها از این رساله به عنوان بنیاد فلسفی
اصول حاکم برگزیدهگوییهای حکیمانۀ کتاب جاویدان خرد یاد میکند (نک : الحکمة...،
٢٥، جاویدان...، ٤٣).
با بررسی تهذیب الاخلاق درمییابیم که مفهوم بنیادی آن «سعادت» است. در نظر ابوعلی
مسکویه، سعادت غایت زندگانی اخلاقی آدمی است و از آنجا که سعادت فردی بخشی از سعادت
عمومی جامعه به شمار میآید، سعادت را تنها از راه زندگی اجتماعی و شهری میتوان
کسب کرد و فرد انسانی هر گاه عضو جامعهای نباشد، از سعادت به کمال بهره نخواهد برد
( تهذیب، ٣٧، ١٤٦-١٤٧). اعتراض ابوعلیمسکویه بر زاهدان گوشهگیر را در الهوامل و
الشوامل و الفوز الاصغر نیز میتوان دید که این گروه را دریغکنندگان از یاری مردم
میخواند و میگوید که آنان با پاسخ ندادن به یاریجویی مردمان، به خود و ایشان ظلم
میکنند (نک : کرمر، ٦٦، حاشیه).
این دریافت مدنی از فضیلتهای انسانی نزد ابوعلی مسکویه بدان پایه ارجمند است که آن
را از حوزۀ اخلاق فراتر میبرد و به دیانت و شریعت تعمیم میدهد (نک : همان، ٤٩).
در نظر ابوعلی مسکویه، همچنان که فلسفه یگانه آموزش حقیقی و راه رستگاری و نجات است
(والتسر، ٢٣٢-٢٣٣)، «ادب الشریعه» نیز انتقالدهندۀ حقیقت به صورت گزارههای دینی
است ( تهذیب، ٦٤) و آن را با نقش قوانین یونانی در نوامیس افلاطون و با نوع موسیقی
مباح در جمهوریت او میتوان تطبیق داد (والتسر، همانجا).
١. Oikonomikos.
ابوعلی مسکویه بر آن است که شریعت، نفوس جوانان را به پذیرش حکمت و طلب فضایل و
رسیدن به سعادت انسانی از راه اندیشۀ درست و سنجش صحیح آماده میسازد (همان،٥٤).
این نظر بیگمان با آموزههای فارابی دربارۀ بایستگی و وجوب آموزش دینی به جوانان و
پیششرط بودن تربیت دینی برای مطالعۀ اخلاق فلسفی مناسبت دارد و ریشههای نظری آن
را تا «اخلاق نیکُماخس» ارسطو (نک : گ ١٠٩٥b، سطر ٤ ff.) میتوان پیگرفت (والتسر،
٢٣٣). این اصرار ابوعلی مسکویه بر هماهنگی دین و فلسفه تا آنجا ست که حتى آموزههای
شریعت را بر اسـاس مفاهیـم یونانـی انسطبیعی و جامعـهپذیری طبیعـی
تفسیر میکند (همو، ٢٣٤).
ابوعلی مسکویه با جمع رأی افلاطون دربارۀ سعادت کامل و نظر ارسطو دربارۀ ممکن بودن
دستیابی به سعادت در حیات دنیوی، به دو نوع سعادت دنیوی و اخروی قائل است و دستیابی
به سعادت تام را منوط به تحصیل هر دو آنها میداند (همان، ٨٨-٨٩) و بدینسان، کمال
سعادت آدمی را هم نظری و هم عملی به شمار میآورد (همان، ٥٧- ٥٨؛ قس: فارابی،
«فلسفة...»، ٧). البته او با در نظر گرفتن مراتب انسانیت، از ساکنان اقلیمهای
نامعتدل جهان متمدن، به عنوان انسانهایی با عقل کم، و از ساکنان اقلیمهای معتدل به
عنوان دارندگان طبع سلیم و مستعد پذیرش صورت عقل یاد میکند ( تهذیب، ٦٢-٦٣).
در نظر ابوعلی مسکویه شماری از اینان که بیاندازه مستعد پذیرش عقلاند، در افقی
میان انسان و فرشته قرار میگیرند؛ و از آن جملهاند کسانی که به طبع خود به الهام
حساساند و میتوانند به فلسفه بپردازند و قدرت عقل و نور حقیقت در ایشان جریان
دارد (همان، ٦٣). بر همین اساس، وی با استناد به ارسطو، برترین مرتبۀ انسانیت را
«الٰهی» میداند (همان، ١٤٩؛ قس: ارسطو، گ ١١٧٧b، سطر ff. ٣١)، چنان که در سنت
نوافلاطونی و در آثار متفکران سدۀ ٤ق لقب «الٰهی» بر سقراط و افلاطون اطلاق میشود
و غایت فلسفه با تشبه به الٰه پیوند مییابد (برای نمونه، نک : رازی، ٩٩؛
ابوسلیمان، ١٢٨؛ فارابی، فصول...، ٣٣؛ نیز نک : والتسر، ٢٣١).
منابع مختلف ادبی و حکمی که ابوعلی مسکویه از آنها بهره گرفته است، طیفی از آثار
یونانی/ اسکندرانی تا نوشتههای ایرانی و اسلامی را دربر میگیرد (قس: ارکون،
٢٢-٢٦). مهمترین منابع یونانی او در نگارش تهذیب الاخلاق عبارتاند از: ١.
اندرزهای منقول یونانی (قس: روزنتال، «میراث...١»، ٨٣) که سخنان بقراط، فیثاغورس،
سقراط و دیگران را شامل میشود (برای نمونه، نک : تهذیب، ٨٦). هر چند، سخنان سقراط
در مواردی مانند پسندیدگی آموزش محبت به جای اخبار پادشاهان به کودکان، با سخنان
تمیستیوس جا بهجا شدهاند (همان، ١٣٩؛ قس: روزنتال، «شناخت...٢»، ٣٨٧-٣٩٢؛ کرمر،
٢٣٣، حاشیه).
٢. آثار افلاطون و به ویژه کتابهای جمهوریت و نوامیس (همو، ٢٣٠، حاشیه). ٣. آثار
ارسطو و بهویژه کتاب «اخلاق نیکماخس» که بهرهگیری گستردۀ ابوعلی مسکویه از آن را
در ارتباط او با ارسطوییان بغداد نیز سنجیدهاند (پیترز، ١٢٥). افزون بر « اخلاق
نیکماخس»، از رسالۀ منحول فضائل النفس به ترجمۀ ابوعثمان دمشقی نیز باید یاد کرد که
ابوعلی مسکویه آن را از ارسطو دانسته، و مطالبی از آن نقل کرده است (تهذیب، ٩١-٩٤).
٤. جالینوس و کتاب اخلاق النفس که در بحث لذات حسی و نابسنده خواندن آنها بدان
استناد شده است (همان، ٦١؛ قس: محقق، ١٢٦). ٥. بروسن نوفیثاغوری، متفکر سدۀ ٥ م که
ابوعلی مسکویه از رسالۀ «تدبیر منزل» او به تفصیل نقل کرده است
( تهذیب، ٦٨ بب ). ٦. آثار هرمسی و بهویژه «لوح قابس٣» که در جاویدان خرد هم
بهرهگیری او از روایت عربی این رساله را میبینیم (نک : الحکمة، ٢٢٩ بب ؛ قس:
کرمر، ٢٣١). ٧. آثار نوافلاطونی که در تهذیب الاخلاق با عناصر فلسفۀ ارسطویی
(پیترز، ١٢٦) و آموزههای فیثاغوری و هرمسی در هم آمیختهاند، مانند فقرهای دربارۀ
برتری خویشاوندی معنوی میان استاد و شاگرد بر محبت پدر و فرزند (تهذیب، ١٣٤؛ کرمر،
١٤٦).
از میان منابع ایرانی نیز به استناد ابوعلیمسکویه به ادب کهن ایرانی و بهویژه
سخنان اردشیر و کتاب کلیله و دمنه میتوان اشاره کرد (همان، ١٢٩، ١٤٦). میدانیم که
ابوعلی با جریانهای فکری ساسانی و سنت اندرزنامهنویسی ایرانی آشنایی ژرفی داشته
است (دربارۀ نمونۀ پولس پارسی، نک : گوتاس، ٢٣٩-٢٤٠؛ پینس، ١٢٤-١٢٥) و ترجمۀ عربی
شماری از آثار ایرانی مانند ایتاکار بزرگمهر را در جاویدان خرد او میتوان دید (نک
: الحکمة، ٢٩ بب ؛ قس: هنینگ، ٧٦-٧٧).
منابع اسلامی و عربی ابوعلی مسکویه در تهذیب الاخلاق شامل قرآن کریم، احادیث رسول
اکرم (ص)، آثار لغتنویسان عرب و به ویژه بصریها (برای نمونهای از بحث در اشتقاق
واژهها، نک : کرمر، ٢٣٣)، آثار ادبی مانند دیوان متنبی (نک : تهذیب، ١٤٠؛ حلبی،
٢٠٤) و ابنرومی (تهذیب، ١٤٢؛ حلبی، همانجا)، رسائل جابر و رازی و فارابی (نک :
ارکون، ٢٥)، رسالۀ دفع الاحزان کِندی ( تهذیب، ١٨٢)، و سخنان زاهدان نامور مانند
حسن بصری (همان، ١٥٣) را دربر میگیرد.
١. The Classical… ٢.»On the Knowledge…« ٣. Cebetis tabula.
وجود نسخههای فراوان تهذیب الاخلاق (GAL, I/٤١٨; GAL, S, I/٥٨٤) از شهرت این کتاب
در روزگار پس از ابوعلی خبر میدهد و بیسبب نیست که خواجه نصیرالدین طوسی
(د ٦٧٢ ق) اخلاق ناصری را بر بنیاد آن تألیف میکند (نک : ص ٣٥-٣٧). از این کتاب
ترجمههای چندی به فارسی در دست است که کهنترین نسخۀ آنها متعلق به اوایل سدۀ ١١ق
است (منزوی، ٦/٤١٠). در سدههای اخیر نیز از کار میرزا ابوطالب زنجانی (د ١٣٢٩ق) در
ترجمۀ این کتاب با عنوان کیمیای سعادت میتوان یاد کرد که این متن را بهترین اثر در
فلسفۀ عملی دانسته است (زنجانی، ٢٦). این ترجمه در مواردی دقیق و در مواردی گزارش
آزاد متن است (امامی، مقدمه بر کیمیا...، ١٧-١٨). همچنین باید از ترجمۀ اقتباسی
نصرت بیگم امین
(د ١٣٦٢ش) به نام اخلاق و راه سعادت (اصفهان، ١٣٢٨ش)، و ترجمۀ دقیق علیاصغر حلبی
از این کتاب نام برد که حواشی سودمندی نیز دارد. قسطنطین زریق ترجمۀ انگلیسی و محمد
ارکون نیز ترجمۀ فرانسوی آن را همراه با شرح انتقادی متن منتشر کردهاند.
مآخذ: ابوسلیمان سجستانی، محمد، صوانالحکمة، به کوشش عبدالرحمان بدوی، تهران،
١٩٧٤م؛ ابوعلیمسکویه، احمد، تهذیب الاخلاق، به کوشش حسن تمیم، بیروت، ١٣٩٨ق؛ همو،
جاویدان خرد، ترجمۀ تقیالدین شوشتری، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، ١٣٥٥ش؛ همو،
الحکمة الخالدة، به کوشش عبدالرحمان بدوی، تهران، ١٣٥٨ش؛ ارکون، محمد، نزعة الانسنة
فی الفکر العربی، ترجمۀ هاشم صالح، بیروت، ١٩٩٧م؛ امامی، ابوالقاسم، مقدمه بر تجارب
الامم ابوعلی مسکویه، تهران، ١٣٥٧ش؛ همو، مقدمه بر کیمیای سعادت (نک : هم ،
زنجانی)؛ حلبی، علی اصغر، تعلیقات بر تهذیب الاخلاق، تهران، ١٣٨١ش؛ رازی، محمدبن
زکریا، الطب الروحانی، به کوشش مهدی محقق، تهران، ١٣٧٨ش؛ زنجانی، ابوطالب، کیمیای
سعادت، به کوشش ابوالقاسم امامی، تهران، ١٣٧٥ش؛ فارابی، فصول منتزعة، به کوشش فوزی
متری نجار، بیروت، ١٩٧١م؛ همو، «فلسفة افلاطون و اجزائها»، افلاطون فی الاسلام، به
کوشش عبدالرحمان بدوی، تهران، ١٣٥٣ش؛ محقق، مهدی، «رازی در طب روحانی»، مجلۀ
دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، ١٣٤٥ش، س ١٤، شم ٢؛ منزوی، احمد، فهرستوارۀ کتابهای
فارسی، تهران، ١٣٨١ش؛ نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، به کوشش مجتبى مینوی و علیرضا
حیدری، تهران، ١٣٦٩ش؛ نیز:
Aristotle, Ethica Nicomachea ; Arkoun, M., introd. Traité d’ éthique of
Miskawayh, Damascus, ١٩٦٩; GAL; GAL, S; Gutas, D., Greek Wisdom Literature in
Arabic Translation, New Haven, ١٩٧٥; Henning, W. B., »Eine arabische Version
mittelpersischer Weisheitsschriften«, ZDMG, ١٩٥٦, vol. CVI; Kraemer, J. L.,
Humanism in the Renaissance of Islam, Leiden, ١٩٨٦; Peters, F. E., Aristotle and
the Arabs, New York, ١٩٦٨; Pines, S., »Ahmad Miskawayh and Paul the Persian«,
Iranshenasi, Tehran, ١٩٧١, vol. II, no. ٢; Rosenthal, F., The Classical Heritage
in Islam, tr. E. Marmorstein and J. Marmorstein, London, ١٩٧٥; id, »On the
Knowledge of Plato’s Philosophy in Islamic World«, Islamic Culture, Hyderabad
Deccan, ١٩٤٠, vol. XIV; Walzer, R., Greek into Arabic, Oxford, ١٩٦٢.
محمد کریمی زنجانی اصل