دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٧٥
| تلمسانی جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٠٧٥ |
تِلِمْسانی، ابوربیع سلیمان بن علی کومّی (و
نه کوفی)، ملقب به عفیفالدین (د ٦٩٠ق/١٢٩١م)، شاعر، ادیب و عارف سدۀ ٧ق. اصل او از
قبیلۀ کومّیه در مراکش بود (نک : ذهبی، تاریخ...، ٤٠٦؛ ابن کثیر، ١٣/٣٤٥). صفدی
نیز نام یکی از نیاکان وی را یاتینَن نوشته (١٥/٤٠٨) که تصحیف فاحشی از اسم یاسین
است که در منابع کهن (مثلاً نک : ابن جزری، ١/٨٠؛ ذهبی، همانجا) بدان اشاره شده
است. بروکلمان نیز به این اشتباه درافتاده است(GAL, I/٣٠٠; GAL,S,I/٤٥٨).
عفیفالدین در تلمسان زاده شد (ابن خطیب، ٢/٤٥٠) و با بنی زیّان (٦٣٣-٩٦٢ق) که از
جانب فاطمیان بیش از ٣ سده بر مغرب اوسط (الجزایر کنونی) حکومت کردند، معاصر شد
(نک : موسى پاشا، ١٤). وی ظاهراً در جوانی به مصر رفت و به خدمت شیخ و استادش،
محمد قونوی (د ٦٧٢ ق) رسید و با عارف نامدار ابن سبعین (د ٦٦٩ ق) دیدار کرد. ابن
سبعین جدّ مادری عفیف بود (ابن عماد، ٥/٤١٢) و گویند که در این دیدار، عفیف را از
شیخش قونوی نیز برتر شمرد (نک : همانجا).
تلمسانـی ظاهراً از طریق قونوی با عرفان ابن عربی (د ٦٣٨ق) نیز آشنا شد. چه، او به
اعتقاد صفدی در گفتار و کردار شیوۀ ابن عربی را اختیار کرده بود (١٥/٤١٠؛ نیز نک :
ابن شاکر، ٢/٧٣). وی آنگاه در خانقاه سعید السعدای قاهره اقامت گزید و با
شمسالدین ایکی، شیخالشیوخ آنجا ارتباط یافت (صفدی، همانجا). او در قاهره در ٦٦١
ق/١٢٦٣م صاحب فرزندی به نام شمسالدین محمد شد (ابن فرات، ٨/٨٨).
در منابع به سفر عفیفالدین به آسیای صغیر (= روم) نیز اشاره شده است. گویند که وی
در روم ٤٠ نوبت و هر بار ٤٠ روز خلوت گزید (ابن جزری، همانجا)، اما ذهبی این روایت
را مبالغهآمیز میخواند (همان، ٤٠٧). تلمسانی بعدها عازم دمشق شد و در برخی از
مشاغل دولتی به خدمت پرداخت. صفدی او را مسئول خزانهداری دمشق خوانده است
(١٥/٤٠٩)، اما گروهی فرزندش محمد را عهدهدار این منصب دانستهاند (مثلاً نک :
صقاعی، ٨٢؛ ابن فرات، ٨/٨٥).
عفیفالدین در سرزمین شام اعتبار فراوانی کسب کرد (نک : ذهبی، همان، ٤٠٦؛ صفدی،
١٥/٤٠٨)؛ داستان مشاجرۀ او با اسعد ابن سدید که در رکاب ملک منصور به دمشق آمده
بود، بیانگر منزلت و جایگاه والای او در نزد مردم و حاکم دمشق است (نک : صفدی،
١٥/٤٠٩؛ ابن شاکر، ٢/٧٢-٧٣).
گویند که تلمسانی در علوم مختلفی چون نحو، ادب، فقه، اصول دین، منطق، الاهیات و
ریاضیات تبحر داشت و صاحب تألیف بود (ابن جزری، همانجا). بسیاری از علما و فقیهان
اهل سنت به سبب گرایشهای عرفانی عفیف سخت بر او تاختهاند. ذهبی وی را از زندیقان
عارف خوانده، مینویسد که او، فرقۀ عرفانی نُصَیْریه از غُلات شیعه را جزئی از خود
میدانست. نیز وی را به شرابخواری، فساد اخلاقی و تعصب نسبت به نظریۀ وحدت وجود
متهم میکند ( العبر، ٥/٣٦٧، تاریخ، ٤٠٧). اما ابن تیمیه (د ٧٢٨ق) بزرگترین مخالف
او ست و در نامهای که به شیخ نصر منبجی (د ٧١٩ق) نوشته، به عقاید ابن عربی، قونوی،
ابن سبعین و عفیف تلمسانی سخت تاخته، و تلمسانی را فاجر، خبیثترین و کافرترین همۀ
عارفان شمرده، و معتقد است که وی، همۀ محرّمات را حلال میشمرد (١/١٨٤).
برخی از منابع شیعی او را شیعی متعصب و متعهد خواندهاند (مثلاً نک : صدر، ١٢٩؛
امین، ٧/٣٠٨)، اما دلیلی بر این ادعا ذکر نکردهاند و ٣ قصیدهای که در آنها به
شخصیتهای شیعه اشاره
شده، چیزی را ثابت نمیکند (قس: موسى پاشا، ٤٨-٥٠). از میان شاگردان او میتوان به
چند تن اشاره کرد: یکی محمود بن طی عجلونی (د ٧٣٤ق) است که مبلغ مشرب عرفانی
تلمسانی و حافظ بیشتر اشعار او نیز بوده است (نک : صفدی، ١٥/٤١٠؛ ابن حجر، ٦/٨٤)؛
دیگر یوسف بن زکی (د ٧٤٢ق) است که به بهانۀ گمراهی استاد از او کنار گرفت (ابن حجر،
٦/٢٢٩، ٢٣٢).
عفیفالدین برادری هم به نام محمد داشته که در سوگش شعر گفته است (نک : ابن شاکر،
٢/٢٦٣). وی سرانجام در دمشق درگذشت و در گورستان صوفیه به خاک سپرده شد (ابن جزری،
همانجا؛ ابن شاکر، ٢/٧٣). گویند که او در بستر مرگ نیز از عرفان و خداشناسی خود سخن
میگفت (نک : ذهبی، همانجا؛ ابنجزری، ١/٨١). از آنجا که وی هنگام مرگ ٨٠ ساله بود
(نک : ابن حبیب، ١/١٤٧؛ مقریزی، ٢/٢٣٢)، ناچار باید تولد او را ٦١٠ق/١٢١٣م دانست،
برخلاف ابن تغری بردی که ٦٢٠ ق (٦/٣٩) و بروکلمان که ٦١٣ ق (GAL,S، همانجا) را
پیشنهاد کردهاند.
آثـار: به جز رسالهای در عروض و دیوان شعر، سایر مؤلفات تلمسانی، شروحی بر
نوشتههای پیشینیان است. دیوان وی در سالهای ١٢٨١ و ١٢٨٧ق در قاهره و در ١٨٨٥م در
بیروت منتشر شد و در ١٩١١م به فرانسه ترجمه گشت (نک : همانجا؛ موسى پاشا، ٥٩).
یوسف زیدان نیز جزء نخست آن را در اسکندریه (١٩٩٠م) منتشر نموده است. شعر او، اگرچه
از نظر ابن جزری در اوج شیوایی است (١/٨١)، به عقیدۀ برخی از معاصران گاه به ضعف
میگراید (مثلاً فروخ، ٣/٦٥٨).
نسیب و غزل عرفانی از مضامین اصلی شعر او ست. نام معاشیق عرب، باده و نامهای
گوناگون آن، همه رمزِ اندیشههای عرفانی او شدهاند. بیان غیرمستقیم و گاه صریح
عقاید عرفانی نیز در اشعار او جایگاه خاصی دارد و گاهی صریحاً عقیدۀ خویش را در باب
خداوند، عقل، حقیقت، حسن، کمال، روزگار، پیامبران، عارفان و مسئلۀ وحدت مطلق و...
اظهار میدارد (نک : موسى پاشا، ١٧٥-١٧٦). شاعر هیچ یک از حاکمان و سلاطین زمان
خود را مدح نگفته است. در دیوان وی تنها یک قطعۀ ٧ بیتی به مدح گروهی از مشایخ
صوفیه اختصاص یافته است(١/١٠٤- ١٠٥). وی گویا در رثای برادرش محمد، همچنین فرزندش
محمد (الشاب الظریف) اشعار فراوانی سروده بوده است (نک : ابن کثیر، ١٣/٣٣٤) و
زیدان در مقدمۀ دیوان ١٣ بیت از یکی از مرثیههای وی را به نقل از کتابهای شرح
احوال او آورده است (ص ١٩-٢١). او در این ابیات به خط بسیار زیبای فرزند و
سالخوردگی خود و همسرش اشاره مینماید. در شعر او تأثیر قرآن و حدیث غالباً به صورت
عبارات گزینشی آشکار است (مثلاً نک : ١/٨٥ -٨٦، سطرهای ٢، ٣، ص ٩٥، سطر ٣، ص ١١٨،
سطر ٥).
دیگر آثار وی اینها ست:
الف ـ چاپی : شرح منازل السائرین خواجـه عبدالله انصاری (ابن شاکر، ٢/٧٢؛ جامی،
٥٧٠-٥٧١). این شرح را عبدالحفیظ منصور در ١٩٨٩م در تونس منتشر کرد. جامی آنرا نیکو
و مبنی بر قواعد علم و عرفان و منبعی ذوقی و وجدانی خوانده است (ص ٥٧١). شروح دیگر
منازل، عموماً متأثر از شرح تلمسانی است. مثلاً عبدالرزاق قاسانی در شرح خود (چ قم،
١٣٧٢ش)، اغلب جملهها و واژگان تلمسانی یا محتوای آنها را تکرار نموده، و تنها در
موارد اندکی با وی مخالف است.
ب ـ خطی: شرح اسماءالله الحسنى؛ شرح مقامات نفَّری؛ شرح فصوص الحکم ابن عربی؛ شرح
قصیدۀ عینیۀ ابن سینا که آن را الکشف و البیان فی علم معرفة الانسان نامیده است؛
شرح تائیه ابن فارض معروف به نظم السلوک (برای نسخۀ خطی آثار، نک : زیدان،
٣٢-٤٣)؛ رسالة فی علم العروض (نک : GAL, I/٣٠٠؛ موسى پاشا، ٦١).
مآخذ: ابن تغری بردی، المنهل الصافی، به کوشش محمد محمدامین، ١٤١٠ق/ ١٩٩٠م؛ ابن
تیمیه، احمد، مجموعة الرسائل و المسائل، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن جزری، محمد، تاریخ
حوادث الزمان و انبائه، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٩ق/١٩٩٨م؛ ابن
حبیب، حسن، تذکرة النبیه، به کوشش محمد محمدامین، قاهره، ١٩٧٦م؛ ابن حجر عسقلانی،
احمد، الدرر الکامنة، به کوشش شرفالدین احمد، حیدرآباد دکن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن
خطیب، محمد، الاحاطة فی اخبار غرناطة، به کوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ق/
١٩٧٤م؛ ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن فرات، محمد،
تاریخ، بیروت، ١٩٣٦م؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران،
بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ امین، محسن، اعیان الشیعة، به کوشش حسن امین، بیروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ تلمسانی، عفیفالدین سلیمان، دیوان، به کوشش یوسف زیدان، قاهره،
١٩٨٩م؛ جامی، عبدالرحمان، نفحاتالانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ش؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ٦٨١-٦٩٠ق، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری،
بیروت، ١٤٢١ق/٢٠٠٠م؛ همو، العبر، به کوشش صلاحالدین منجد، کویت، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛
زیدان، یوسف، مقدمه بر دیوان (نک : هم ، تلمسانی)؛ صدر، حسن، تأسیس الشیعة،
بغداد، ١٣٥٤ق؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش بیرند راتکه، بیروت،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ صقاعی، فضلالله، تالی کتاب وفیات الاعیان، به کوشش ژاکلین سوبله،
دمشق، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٤م؛ مقریزی، احمد،
السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ موسى پاشا، عمر، العفیف
التلمسانی، شاعر الوحدة المطلقة، دمشق، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ نیز: GAL; GAL,S.
هادی نظریمنظم