دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٥٠
| تکریت جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٠٥٠ |
تَکْریت، مرکز استان صلاحالدین عراق. شهر
تکریت در °٣٤ و ´٣٦ عرض شمالی و °٤٣ و ´٤١ طول شرقی، در ارتفاع ١١٠متری از سطح
دریا، در ١٨٠کیلومتری شمال بغداد و در کرانۀ راست رود دجله واقع است (عقیلی، ٥٧).
این شهر دارای آب و هوایی قارهای با زمستانهای سرد و تابستانهای گرم و خشک است و
میانگین بارش سالانۀ آن حدود ١٩٤ میلیمتر گزارش شده است (هیتی، «مناخ...»، ٧٣-٧٤).
تکریت شهری است کهن و دیرینگی آن به روزگار پادشاهی آشوریان میرسد. نخستینبار از
این شهر در کتیبههای میخی آشوری متعلق به سدۀ ١٦قم با نام تکرتو یا تجرتو یاد
شده است (مظلوم، ١١٩؛ راوی، ١٢٥). در آن روزگار تکریت به سبب واقع شدن در مرز
دولتهای آشور و بابل و داشتن بازار و دژی استوار و نیز جای داشتن آن در کرانۀ رود
دجله از لحاظ اقتصادی و نظامی از اهمیت خاصی برخوردار بوده است (نک : تکریتی،
٩-١٢). در کتیبههای میخی به زبان آشوری متعلق به
سدۀ ١٥ قم از تکریت با نام بِرتو یا بِرتا نیز یاد شده است که در آن زبان به معنای
دژ بوده است (راوی، ١٢٦؛ بابان، ٨٣). ظاهراً نام برتو (دژ) به عنوان اسم خاص برای
این شهر نیز به کار میرفته است. بطلمیوس در اطلس خود از این شهر با نام بِرته یا
برتا (هیتی، «الجغرافیة...»، ٢٦؛ تکریتی، ١١)، و آمیانوس در سدۀ ٤م با نام وِرتا
١یاد کرده است (ص ٥١) که اَشکالی برگرفته از نام آشوری برتو برای این شهر است. در
کتیبههای میخی به زبان بابلی متعلق به سدۀ ٦ قم از این شهر با نام تگریت٢ نام
برده شده است (فرنسیس، ٢٥٨).
پس از سقوط فرمانروایی آشور در ٦١٢ قم، تکریت ضمیمۀ حکومت بابل شد (ابراهیم،
«مواطن...»، ٩٦)، تا آنکه در ٥٣٩ قم با برافتادن حکومت بابل به دست کورش بزرگ،
تکریت بر قلمرو هخامنشیان افزوده شد (همو، «تکریت...»، ١٥٣-١٥٤).
پس از چیرگی اسکندرمقدونی بر هخامنشیان، تکریت نزدیک دو سده (٣٣١- ١٣٨ یا ١٢٦ قم)
در تصرف اسکندر و جانشینان سلوکی او بود. با برافتادن فرمانروایی یونانیان در ایران
به دست اشکانیان، تکریت حدود ٣ سده و نیم (١٣٨ یا ١٢٦قم تا ٢٢٦م) تحت حاکمیت
اشکانیان بود، تا آنکه با برآمدن شاهنشاهی ساسانیان، تکریت به مدت ٤ سده (٢٢٦-٦٢٧م)
در قلمرو آنان قرار گرفت (همان، ١٥٣-١٥٦، ١٥٨-١٥٩). در روزگار ساسانیان تکریت از
مراکز عمدۀ مسیحیت در بینالنهرین به شمار میآمد و به داشتن کلیساها و دیرهای
بسیار شهرت داشت (نک : تکریتی، ١٧-٢٣). در ٥٥٩م، مار آحوامه نخستین جاثلیق بزرگ
شرق در تکریت اقامت گزید (ابونا، ١٢٩-١٣٠) و از آن پس تا ١١٥٥م این شهر کرسی ریاست
اسقفهای یعقوبی شرق بود (حمید، ١٦٦؛ تکریتی، ٧٩).
در ١٣ق/٦٣٤م، نخستین بار گروهی از مسلمانان به فرماندهی مثنی بن حارثۀ شیبانی به
هنگام تعقیب گروهی از قبیلۀ تغلب به تکریت حمله کردند و با غنایمی بسیار به اردوگاه
خود در شهر انبار بازگشتند (بلاذری، ٣٤٨-٣٤٩؛ طبری، ٣/٤٧٦؛ ابناثیر، ٢/٤٤٧). در
١٦ق مسلمانان با سپاهی به فرماندهی عبدالله بن معتمالعیون با یاری قبایل عرب مسیحی
ایاد، تغلب و نَمِر که در تکریت ساکن بودند، تکریت را پس از ٤٠ روز محاصره گشودند
(طبری، ٤/٣٥؛ ابنکثیر، ٧/٧١-٧٢). اما چیرگی مسلمانان بر تکریت پایدار نبود، زیرا
آنها در ١٩ق این شهر را مجدداً به تصرف درآوردند (خلیفه، ١٣٤؛ یاقوت، ١/٨٣٦؛
ابنعماد، ١/٣١)، این فتح در منابع به نُسیربن دیسم (یاقوت، ٤/٧٨٢-٧٨٣). یا عتبة بن
فرقد (ابنحجر، ٢/٤٥٥؛ ابن سعد، ١/٢٨٥) و یا مسعود بن حُدَیث بن اَبجر شیبانی که
نخستین مسجد را در تکریت ساخت، منسوب است (بلاذری، همانجا؛ قدامه، ٣٨٢؛ ابنفقیه،
١٢٩).
حضرت علی (ع) در دوران خلافتش (٣٥-٤٠ق) از تکریت دیدن کرد و شماری از سپاهیان او پس
از شهادتش در این شهر ساکن شدند (ابنحوقل، ١/٢٤٦).
در عصر اموی تکریت صحنۀ نبردهایی میان سپاهیان اموی و مخالفانشان چون مختار بن
عبیدالله ثقفی (مق ٦٧ ق) و مصعب بن زبیر (مق ٧٢ق) و خوارج بود. در دهۀ ٦٠-٧٠ سدۀ
نخست هجری محمدبن اشعث بن قیس کارگزار موصل از سوی ابنزبیر پس از کنار رفتن از
حکومتش در تکریت اقامت گزید (طبری، ٦/٣٤؛ ابناثیر، ٤/٢٢٧؛ یاقوت، ١/٨٦٢) و
عبدالرحمان بن سعید عامل مختار نیز پس از شکست خوردن از سپاه ابن زیاد به تکریت آمد
(طبری، ٦/٣٩) و عبد/ عبیدالله بن حر هم پس از قتل مختار در ٦٧ق/٦٨٦م به تکریت پناه
برد (همو، ٦/١٣٣؛ ابناثیر، ٤/٢٩٢؛ نیز نک : یاقوت، همانجا). شبیب بن یزید شیبانی
رهبر خوارج نیز در تکریت اقامت گزید، تا اینکه در ٧٧ق کشته شد (طبری، ٦/٢٣٠؛
ابناثیر، ٤/٤٠١). در بیشتر دورۀ خلافت بنیامیه (٤١-١٣٢ق) تکریت از توابع ولایت
کوفه به شمار میرفت و کارگزاری از سوی والی کوفه مالیات آنجا را گردآوری میکرد و
به دمشق میفرستاد (تکریتی، ٤١-٤٢)؛ اما در دهههای پایانی دورۀ خلافت امویان تکریت
در شمار شهرها و نواحی تابع موصل درآمد (نک : ازدی، ٣٢-٣٣).
١. Virta ٢. Tagrieta
در ٢١٥ق/٨٣٠م مأمون، خلیفۀ عباسی، هنگام رفتن به جنگ رومیان مدتی در تکریت اقامت
گزید و در اینجا امام محمدبن علی بن موسی الرضا (الجواد) (ع) با وی ملاقات کرد و
سپس مأمون دخترش امالفضل را به همسری امام جواد (ع) درآورد (ازدی، ٣٩٩؛ طبری،
٨/٦٢٣؛ ابناثیر، ٦/٤١٧). در ٢٥٨ق/٨٧٢م سپاهیان خلیفه المعتمد به قصد سرکوبی گروهی
که به مُساور شاری، دشمن خلیفۀ عباسی کمک کرده بودند، به تکریت حمله کردند (طبری،
٩/٤٩٠؛ ابناثیر، ٧/٢٥٧) و در ٢٧٥ق/ ٨٨٨م این شهر صحنۀ درگیریها و نبرد میان
ابنابی الساج عامل خمارویه و سپاهیان مصر بود (همو، ٧/٤٣٠-٤٣١) و در ٢٨٣ق/٨٩٦م
معتضد خلیفۀ عباسی از تکریت به عنوان پایگاهی برای سرکوبی جنبش هارون شاری از خوارج
صُفریه استفاده کرد (همو، ٧/٤٧٦؛ مسعودی، ٦/١٦٦).
نخستین کارگزار تکریت که از وی در منابع تاریخی اسلامی نام برده شده است، عبدالله
معروف به «غلام نون» بود که در حدود سال ٢٩٠ق/٩٠٣م در تکریت فرمان میراند (طبری،
١٠/ ٩٨؛ ابناثیر، ٧/ ٥٢٨). در ٢٩٣ق خلیفۀ عباسی المکتفی در راه سرکوبی شورش خلنجی
در مصر به تکریت آمد و هنگامی که از پیروزی سپاهیانش آگاهی یافت، از آنجا بازگشت
(طبری،
١٠/ ١٢٩؛ ابناثیر، ٧/٥٤١). در ٢٩٦ق/ ٩٠٩م جنگی میان امیرموصل ابوالهیجاء عبدالله
حمدان و حسین بن حمدان در تکریت درگرفت که به شکست سپاه حسین بن حمدان و هزیمت او
انجامید (طبری، ١٠/١٤١). در رمضان ٣١٤/ نوامبر ٩٢٦ اوضاع تکریت آشفته شد که با
سرکوب آشوبگران توسط عبدالله بن حمدان و پسرش ناصرالدوله شهر مجدداً آرام شد
(ابناثیر، ٨/١٦٣).
در ٣١٩ق و بر اثر بارانهای موسمی سیل عظیمی در تکریت جاری شد و ویرانیهای بسیاری
به بار آورد (ابناثیر، ٨/٢٣٥؛ ابنکثیر، ١١/١٦٧).
در ٣٢٧ق/٩٣٩م خلیفۀ عباسی الراضی باللٰه به تکریت آمد و آن را پایگاهی برای مقابله
با ناصرالدولۀ حمدانی، حاکم موصل قرار داد (ابناثیر، ٨/٣٥٣؛ ابن خلدون، ٣/٥٠٥). در
٣٣٠ق و به هنگام یورش بریدیها به بغداد خلیفۀ عباسی المتقی باللٰه مرکز خلافتش را
ترک کرد و به تکریت پناه برد و آنگاه از ناصرالدولۀ حمدانی یاری جست (ابناثیر،
٨/٣٨٢).
در ٣٣٢ق امیرالامرای بغداد توزون بن شیرزاد ترکی (حک ٣٣١-٣٣٤ق) در نزدیکی تکریت با
سپاه سیفالدولۀ حمدانی که به درخواست خلیفۀ عباسی المتقی باللٰه برای کمک به او
آمده بود، مصاف داد و سپاه حمدانیان را درهم شکست و آنگاه تکریت را تصرف و غارت
کرد (ابوعلیمسکویه، ٢/ ٤٨؛ صولی، ٢٥٤؛ ابناثیر، ٨/ ٣٩٩، ٤٤٨).
پس از مرگ توزون در ٣٣٤ق/٩٤٦م، ابن شیرزاد که جانشین وی در مقام امیرالامرایی شده
بود، تکریت را به فتح لشکری سپرد (ابوعلیمسکویه، ٢/٨٤؛ ابناثیر، ٨/ ٤٤٩). لشکری
بلافاصله نزد ناصرالدوله رفت و اطاعت خود را نسبت به وی اعلام کرد و ناصرالدولۀ
حمدانی نیز او را به امارت تکریت منصوب ساخت (همانجا). در شعبان همان سال معزالدولۀ
دیلمی پس از نبردهایی با ناصرالدوله به تکریت آمد و این شهر را غارت کرد (ابناثیر،
٨/٤٥٣؛ ابن خلدون، ٣/٥٢٤)، اما سال بعد این دو امیر صلح کردند و مقرر شد تکریت جزو
موصل محسوب شود و به قلمرو حمدانیان ملحق گردد (ابوعلیمسکویه، ٢/ ١٠٨؛ ابن خلدون،
٣/٥٢٥).
در نیمۀ اول سدۀ ٥ق خاندان عُقیلی بر تکریت فرمان میراندند. در ٤٢١-٤٢٧ق
ابوالمسیب رافع بن حسین بن مقن عُقیلی کارگزار تکریت بود. در دوران حکومت وی غریب
بن مقن در ٤٢١ق/١٠٣٠م تکریت را محاصره کرد، ولی کاری از پیش نبرد. در رمضان ٤٢٧/
ژوئیۀ ١٠٣٦ رافع بن حسین وفات یافت (ابناثیر، ٩/٤٠٣-٤٠٤، ٤٤٦، ١٠/ ٤١٩؛ معاضیدی،
٥٣-٥٤). پس از وی برادرزادهاش حسین (خمیس) بن تغلب (ثعلب) از ٤٢٧ تا ٤٣٥ق
(ابناثیر، ٩/٤٥١، ٤٨٩، ١٠/ ٤١٩) و سپس پسر وی ابوغشام بن حسین از ٤٣٥ تا ٤٤٤ق
حکومت کردند. ابوغشام در ٤٤٤ق/١٠٥٢م به دست برادرش عیسی بن حسین (خمیس) معزول و
زندانی شد و تا ٤٤٨ق عیسى بر تکریت حکومت کرد (همو، ٩/٥٩١، ١٠/ ٤١٩).
در دورۀ حکومت چندماهۀ نصربن علی بن حسین (خمیس) عقیلی، تکریت در ٤٤٨ق توسط سپاهیان
طغرلبیک سلجوقی محاصره شد. نصر با اعلان تبعیت و پیروی از خلافت عباسی، سعی کرد تا
حکومتش را نگه دارد، اما در این کار موفق نبود و تکریت مورد تعرض و غارت قرار گرفت
(همو، ٩/٦٢٧؛ ابنجوزی، ١٦/ ٨؛ ابن خلدون، ٣/٥٧٠). در همین سال حکومت تکریت به
ابوالغنائم علاءالدین بن محلبان رسید که او نیز پس از چند ماه فرمانروایی تکریت را
به طغرلبیک تحویل داد و خود به بغداد رفت (ابناثیر، ٩/٦٢٧، ١٠/٤٢٠؛ ابن خلدون،
٣/٥٧١) و طغرل حکومت تکریت را به ابوالعباس رازی سپرد، اما او پس از ٦ ماه حکومت در
٤٤٨ق وفات یافت (ابناثیر، ١٠/٤٢٠) . سپس تکریت به مدت ٢١ سال (٤٤٨-٤٦٩ق) توسط
ابوجعفر محمدبن احمدبن خوشنام مهرباط، و دو سال توسط پسرش جعفر (حک ٤٦٩-٤٧١ق)
اداره گردید (ابناثیر، همانجا). در این دوران خواجه نظامالملک طوسی، وزیر مشهور
آل سلجوق (مق ٤٨٥ق) در ٤٦٤ق/١٠٧٢م سعی کرد تا حکومت تکریت را جزو تیول ایتکین
سلیمانی، شحنۀ بغداد قرار دهد، ولی در برابر مخالفت خلیفۀ عباسی ناگزیر سلیمانی
معزول و به جایش گوهرآیین به شحنگی بغداد تعیین گردید (همو، ١٠/٧٠؛ ابن خلدون،
٣/٥٨٣).
در ٤٧١ق تکریت جزو تیول ترکان خاتون (د ٤٨٧ق)، همسر ملکشاه سلجوقی (مق ٤٨٥ق) گردید
و او به نوبۀ خود سعدالدوله گوهرآیین (د ٤٩٣ق) رئیس شحنگی بغداد را برای ادارۀ
تکریت برگزید (ابناثیر، ١٠/٤٢٠) و در ٤٧٢ق (ابنجوزی، ١٦/٢٠٦) و به روایتی ٤٧٣ق
(ابناثیر، ١٠/ ١١٩) مؤیدالملک ابوبکر عبدالله ابن نظام الملک (مق ٤٩٤ق) کارگزار
تکریت شد (همو، ١٠/١١٩، ٣٠٤).
تکریت دستکم تا اواخر سدۀ ٣ق از توابع کورۀ موصل در سرزمین جزیره به شمار میرفت
(ابنخردادبه، ٩٤؛ ابنرسته، ١٠٦؛ ابنفقیه، ١٢٩). در آن زمان تکریت شهری بزرگ با
دیوار و قلعهای استوار بود و بیشتر جمعیت آن را مسیحیان تشکیل میدادند و کلیسای
آن شهر نزد مسیحیان از تقدس خاصی برخوردار بوده است و مسیحیان از دیگر جاها به
زیارت آن میآمدند و محصول کنجد و صنایع ریسندگی و پشمبافی آن شهرت داشته است
(ابنحوقل، ١/ ٢٢٨؛ مقدسی، ١٢٣).
در ٥١٢ ق/ ١١١٨م تکریت جزو تیول مجاهدالدین بهروز غیاثی شد. او نیز شادی بن مروان
دوینی جد صلاحالدین ایوبی را به نیابت از خود حاکم تکریت کرد (ابنخلکان، ٢/
٤٧٩-٤٨١). پس از مرگ شادی (یونینی، ١/٣٨)، در حدود سال ٥٢٥ق/١١٣١م پسرش نجمالدین
ایوب بن شاذی از سوی مجاهدالدین بهروز به حکومت تکریت منصوب شد (ابن خلکان، ١/٢٥٥،
٧/١٤٢-١٤٣؛ ابوشامه، ١/٢٦٣).
در ٥٢٦ ق نجمالدین ایوب به سپاه شکستخوردۀ اتابک عمادالدین زنگی به هنگام
عقبنشینی آنها به موصل کمک کرد که این امر باعث رنجش مجاهدالدین بهروز گردید و
کینۀ وی را در دل گرفت تا اینکه به بهانۀ دیگری نجمالدین ایوب را در ٥٣٢ ق/ ١١٣٨م
از تکریت بیرون راند (ابنخلکان، همانجا). گفتهاند که در همان روز بیرون رفتن
نجمالدین ایوب از قلعۀ تکریت، فرزند نامورش صلاحالدین ایوبی متولد شد (همو،
٧/١٤٤).
در ٥٤٢ ق/١١٤٧م سلطان مسعودبن محمدبن ملکشاه حکومت تکریت را به مسعود بن بلال
بلالی، از خادمان بزرگ و متصدی ریاست شحنگی بغداد سپرد (ابناثیر، ١١/ ١١٨، ١٨٩؛
ابنفوطی، ٤(٣)/١٢٦-١٢٧). بر اثر مخالفت و سرکشی مسعودبن بلال، مقتفی خلیفۀ عباسی
دوبار در ٥٤٨ و ٥٤٩ ق به تکریت حمله کرد، ولی به علت استحکامات شهر موفق به فتح آن
نشد (ابناثیر، ١١/ ١٨٩، ١٩٤-١٩٥؛ ابنجوزی، ١٨/٩٠، ٩٥؛ حسینی، ٢٤٣).
از جمله کارگزارانی که در سدۀ اخیر خلافت عباسی در تکریت فرمان راندند، میتوان از
اینان نام برد: زینالدین
علی بن بَکتَکین بن محمد ملقب به کوچک (د ٥٦٣ ق، نک : ابناثیر، ١١/٣٣١)؛
همامالدین تبر/طبر/تتر بن علی بن عبدالملک بن شعیب (د ٥٧٧ ق، نک : همو،
١١/٤٧٦-٤٧٧؛ ابنفوطی، ٤(٣)/٢٧٦)؛ ابومنصور فخرالدین عیسی بن مودود بن علی،
برادرزادۀ همامالدین تبر (مق ٥٨٤ ق، نک : ابن خلکان، ٣/ ٤٨٩-٥٠٠؛ ابنفوطی،
٤(٣)/٢٧٥-٢٧٦)؛ الیاس بن مودود بن علی که ناگزیر پس از نبردهایی تکریت را در شوال
٥٨٥/ نوامبر ١١٨٩ به الناصرلدین الله خلیفۀ عباسی تحویل داد (ابناثیر، ١٢/٤٢؛
ابنخلکان، ٣/ ٤٩٩؛ ابنفوطی، ٤(٢)/١٠٠١)؛ ابومنصور آقسنقر بن عبدالله ترکی (د
٥٩٦ق، نک : همو،٤(٣)/٤٨٨)؛ فخرالدین ابراهیم بن ابی عیسى (حک ٦١٩ ق، همو،
٤(٣)٦١-٦٣)؛ و بهرام نصرانی که در زمان وی مغولان در ٦٥٦ ق/ ١٢٥٨م به تکریت یورش
بردند و مردم شهر را قتل عام کردند (ابنعبری، ٣١٣) .
ادریسی در سدۀ٦ ق، تکریت را شهری نیکو با خانههای ساخته شده از گچ و آجر وصف کرده،
و افزوده است که بیشتر مردم آنجا مسیحی بودهاند (٢/ ٦٥٩)؛ و نیز ابنجبیر در اواخر
دورۀ عباسیان تکریت را شهری آباد با بازارهای پر رونق و مساجد بسیار و دارای قلعه و
بارویی استوار معرفی کرده است (ص ٢٠٨).
تکریت به هنگام لشکرکشی هولاکو به بغداد (٦٥٦ق) پس از جنگهایی سخت به دست مغولان
افتاد (منهاج، ٢/١٩٠-١٩٤). مسیحیان تکریت پس از سقوط بغداد، فرستادگانی را نزد اسقف
مکیکای دوم که مورد احترام مغولان بود، گسیل داشتند و حمایت مغولان را خواستار
شدند. بدین ترتیب حاکمی مغول به تکریت فرستاده شد و مسیحیان آن شهر تحت حمایت او
قرار گرفتند؛ اما دیری نپایید که این مسیحیان به سبب وحشیگری و کشتار بسیاری از
مسلمانان و حرص در جمعآوری اموال آنان، به فرمان هولاکو از دم تیغ گذشتند و کلیسای
آنان نیز به مسلمانان واگذار شد (رشیدوو، ١٨٤-١٨٥).
در صفر ٧٩٦/ دسامبر ١٣٩٣ تیمور لنگ به مدت ٤٠ روز شهر تکریت را محاصره کرد و تنها
با فریب و نیرنگ توانست بر آن دست یابد. او پس از گشودن شهر مردمانش را قتلعام، و
دیوارهایش را تخریب و ویران کرد (بدلیسی، ٢٥٢، ٤٨٧؛ میرخواند، ٦/٢٢٠؛ شرفالدین،
٥١٣-٥١٤؛ ابن عماد، ٦/٣٤٤؛ عزاوی، ٢/٢١٠-٢١١؛ بیانی، ٩٢؛ قس، ابنعربشاه، ١٢٤).
تکریت به مدت ٤ قرن (٩٢٢-١٣٣٦ق) در قلمرو عثمانیان قرار داشت. در این دوره در
سدههای ١٠ و ١١ق، تکریت شهری کوچک با ٥٠٠‘١ تا ٠٠٠‘٢ خانه و با بازاری کوچک متشکل
از ١٣ باب دکان گزارش شده است و از لحاظ اداری نخست سنجاقی از ایالت رقّه به شمار
میرفته است (تکریتی، ٨٩) و سپس تابع ولایت موصل گردید؛ تا اینکه در ١٠٤٨ق/١٦٣٨م در
شمار نواحی و شهرهای تابع ولایت بغداد درآمد. در دورۀ حاکمیت مدحتپاشا بر عراق
(حک ١٨٢٦-١٨٧٢م) تکریت در حوزۀ اداری ولایت سامرا قرار گرفت، تا اینکه در ١٣٥٥ش/
١٩٧٦م با تأسیس استان صلاحالدین در عراق، به عنوان مرکز آن استان تعیین شد (هیتی،
«الجغرافیة»، ٣٥). تکریت به سبب اینکه زادگاه صدام حسین، رئیس جمهور معدوم عراق
بود، در دورۀ حاکمیت حزب بعث بر عراق (١٩٦٨-٢٠٠٣م)، همواره مورد توجه دولت وقت آن
کشور قرار داشت و رو به توسعه نهاد.
مآخذ: ابراهیم، جابر خلیل، «تکریت فی عهد الاحتلال الاجنبی العراق»، «مواطنالآثار
فی تکریت و انماطها»، موسوعة مدینة تکریت، بغداد، ١٤١٦ق/١٩٩٥م، ج ١؛ ابناثیر،
الکامل؛ ابن جبیر، محمد، الرحلة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٧م؛ ابنجوزی،
عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمدعبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت،
١٤١٢ق؛ ابنحجر عسقلانی، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابنحوقل، محمد، صورةالارض،
به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛ ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش
دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق/ ١٨٨٩م؛ ابنخلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار،
بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨١م؛ ابنخلکان، وفیات؛ ابنرسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش
دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ ابنسعد، محمد الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛ ابنعبری،
غریغوریوس، تاریخ الزمان، ترجمۀ اسحاق ارمله، بیروت، ١٩٨٦م؛ ابنعربشاه، احمد،
عجائب المقدور، به کوشش احمد فایز حمصی، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛ ابن عماد، عبدالحی،
شذرات الذهب، بیروت، ١٩٧٩م؛ ابن فقیه، احمد، مختصـر کتاب البلدان، به کـوشش دخویه،
لیدن، ١٩٦٧م؛ ابنفوطـی، عبدالـرزاق،
تلخیص مجمع الآداب، به کوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٩٦٣م؛ ابنکثیـر، البدایة؛ ابوشامه،
عبدالرحمان، عیون الروضتین، به کوشش احمد بیسومی، دمشق، ١٩٩١م؛ ابوعلیمسکویه،
احمد، تجارب الامم، به کوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٣ق/١٩١٥م؛ ابونا، البیر، تاریخ
الکنیسةالسریانیة الشرقیة، بیروت، ١٩٩٩م؛ ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت،
١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛ ازدی، یزید، تاریخ الموصل، به کوشش علی حبیبه، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
بدلیسی، شرف خان، شرفنامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٤٢ش؛ بابان، جلال، اصول
اسماءالمدن و المواقع العراقیة، بغداد، ١٩٧٦م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به
کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ بیانی، شیرین، تاریخ
آل جلایر، تهران، ١٣٤٥ش؛ تکریتی، علاءالدین عبدالکریم و ابراهیم فاضل ناصری، تکریت
الخالدة عبر العصور، بغداد، ١٩٨٦م؛ حسینی، علی، زبدةالتواریخ، به کوشش
محمدنورالدین، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ حمید، عیسى سلمان، «قلعة تکریت»، موسوعة مدینة
تکریت، بغداد، ١٤١٦ق/١٩٩٥م، ج ١؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق،
١٩٦٨م؛ راوی، فاروق ناصر، «کتب الاخبار العراقیة القدیمة...» موسوعة مدینة تکریت،
بغداد، ١٤١٦ق/١٩٩٥م، ج ١؛ رشیدوو، پینن، سقوط بغداد و حکمروایی مغولان در عراق،
ترجمۀ اسدالله آزاد، مشهد، ١٣٦٨ش؛ شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، تاشکند، ١٩٧٢م؛
صولی، محمد، الاوراق، اخبار الراضی باللٰه و المتقیللٰه، به کوشش هیورث دن، بیروت،
١٩٧٩م؛ طبری، تاریخ؛ عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛
عقیلی، نعمان دهش صالح، «البیئة الطبیعیة فی تکریت»، موسوعة مدینة تکریت، بغداد،
١٤١٦ق/١٩٩٥م، ج١؛ فرنسیس، بشیر و کورکیس عواد، «اصول اسماء الامکنة العراقیة»،
سومر، بغداد، س ٨، شم ٢؛ قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الکتابة، به کوشش محمد
حسین زبیدی، بغداد، ١٩٧٩م؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ مظلوم،
طارق عبدالوهاب، «تکریت و مکانتها لحضارة وادی الرافدین»، موسوعة مدینة تکریت،
بغداد، ١٤١٦ق/١٩٩٥م، ج ١؛ معاضیدی، خاشع، دولة بنی عقیل فی الموصل، بغداد، ١٩٦٨م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ منهاج سراج، طبقات ناصری،
به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٢٩ش؛
هیتی، صالح فلیح حسن، «الجغرافیة التاریخیة لمدینة تکریت»، «مناخ مدینة تکریت»،
موسوعة مدینة تکریت، بغداد، ١٤١٦ق/١٩٩٥م، ج ١؛ یاقوت، بلدان؛ یونینی، موسى، ذیل
مرآة الزمان، حیدرآباددکن، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛ نیز:
Ammianus Marcellinus, Rerum gestarum libri, tr. J. C. Rolf, London, ١٩٥٦.
ستار عودی