دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٩٩

تونس
جلد: ١٦
     
شماره مقاله:٦١٩٩

تونِس، کشوری در شمال افریقا واقع در کرانه‌های جنوبی دریای مدیترانه و نام پایتخت آن کشور.
جغرافیای انسانی و طبیعی: کشور جمهوری تونس در شمال افریقا واقع است و بخشی از مغرب عربی محسوب می‌شود. طول جغرافیایی آن تقریباً بین °٧ تا °١١ شرقی و عرض جغرافیایی آن بین °٣٠ تا °٣٧ شمالی است (غروی، ١٥٥). این کشور از غرب به الجزایر، از جنوب و جنوب شرقی به لیبی و از شمال و شمال شرقی به دریای مدیترانه محدود است. طول سـاحـل آن ١٤٨ کمـ‌ است ( انکارتا١. npn). تونس با لیبی ٤٨٠ کمـ‌ و با الجزایر ٩٥٠ کمـ‌ مرز مشترک دارد (امیرشاهی، ٥). جمعیت تونس (٢٠٠٨م/ ١٣٨٧ش) بالغ بر ٥٠٠‘٣٢٦‘١٠ تن است («فرهنگ جهانی٢»، npn.). پایتخت آن شهر تونس است که ٧٧٢‘٩٩١ تن جمعیت دارد. قابس، قفصه، قیروان، الکاف، بنزرت (بزرته) و صفاقس از شهرهای مهم و پرجمعیت این کشور هستند (همانجا).
زبان و خط رسمی کشور تونس عربی است. زبان فرانسه نیز در این کشور رایج است. دین رسمی کشور اسلام است و ٩٨٪ مردم، مسلمان و پیرو مذهب حنفی هستند ( انکارتا، npn.). مذهب فقهی مالکی نیز در تونس پیروانی دارد. شمار اندکی مسیحی و یهودی نیز در تونس زندگی می‌کنند. مردم تونس از نژاد عرب و بربر هستند. واحد پول تونس دینار تونس معادل ٣٣١‘١ دلار آمریکا (در ٢٠٠٦م) است «تونس٣»،npn.).
سرزمین تونس با وجود وسعت کم، دارای آب و هوای متنوع است. آب و هوای تونس در شمال، معتدل مدیترانه‌ای و در جنوب، صحرایی است. رشته‌کوه اطلس تلّی، مرز بین این دو اقلیم است. ارتفاع منطقۀ کوهستانی از سطح دریا بین ٦١٠ تا ٥٢٠‘١متر است. میانگین درجۀ حرارت در این منطقه °٩ (در زمستان) و °٢٦ (در تابستان)، و میانگین بارندگی در حدود ٤٠٠ تا ٦٠٠ میلیمتر است. پوشش گیاهی این منطقه به پوشش گیاهی جنوب اروپا شبیه است. بارندگی کافی و حاصلخیزی خاک موجب پدید آمدن جنگلهای انبوه کاج، بلوط ، صنوبر و سندیان شده است. رود پرآب مجرده که پس از خروج از کوهستان به خلیج تونس سرازیر می‌شود، در مسیر خود جلگۀ حاصلخیزی در شمال شرقی تونس پدید آورده که محل کشت انواع غلات و مخصوصاً گندم است. علاوه بر زراعت غلات، کشت درختان میوه و زیتون نیز رواج دارد. بزر‌گ‌ترین بندر شمالی تونس، بنزرت، در این قسمت واقع است. در تونس مرکزی، دره‌ها و فلاتهای کم‌ارتفاع و استپهای کوهستانی با علفهای خاردار پوشیده است. پیشۀ ساکنان این منطقه دامداری است. معادن سرشار فسفات و سنگ آهن در ارتفاعات غربی قرار دارد. در طول سواحل شرقی جلگه‌ای حاصلخیز به طول بیش از هزار و عرض ٣٠ تا ٤٠ کمـ قرار دارد که بزرگ‌ترین منطقۀ کشت زیتون در تونس است. استپهای شرق و جنوب پوشیده از گیاهان استپی نظیر اسپرتو و بوته‌ها و علفهای بلند و درختچه‌های وحشی است. اشتغال عمدۀ مردم این نواحی دامداری است.
در صحرای جنوب تونس زمین خشک و فاقد پوشش گیاهی است، و میانگین درجۀ حرارت سالیانه از °٢٠ تجاوز می‌کند و به هنگام وزش بادهای موسمی «خمسین» (سیراکو) درجۀ حرارت در تابستان از °٥٠ بالاتر می‌رود. باران نامنظم است و از ٢٠٠ میلیمتر در سال فراتر نمی‌رود. در این منطقه تنها در واحه‌های پراکنده و دارای چشمه‌های آب، نخلستانهای بزرگی وجود دارد. تونس یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان خرما در افریقا ست (نک‌ : غروی، ١٥٥-١٦٨؛ امیرشاهی، ٣-٦؛ پرکینز، ٢-٤؛ انکارتا، npn.).
حیات وحش تونس نیز همچون پوشش گیاهی تونس متنوع است. کفتار، شغال، گراز، غزال، خرگوش صحرایی، و انواع مار سمّی از جمله کبرا و افعی از حیوانات وحشی بومی تونس هستند (همانجا).
ذخایر و معادن: مهم‌ترین ذخایرکانی و زیرزمینی تونس عبارت است از: فسفات، سنگ آهن، روی، سرب، نفت و گازطبیعی («تونس»، npn.؛ امیرشاهی، ٤٥-٤٦). معادن سرشار از فسفات، سرب و سنگ آهن در غرب منطقۀ کوهستانی تونس قرار دارد (غروی، ١٦٤؛ پرکینز، ٤). ذخیرۀ نفت تونس در حدود ٨/٣ میلیارد بشکه ارزیابی شده است؛ تولید نفت خام (در ٢٠٠٨م) در تونس ٨١ هزار بشکه در روز است («تونس، دفتر...١»، npn.). میدانهای نفتی تونس در مناطق صحرایی نزدیک به مرز لیبی و الجزایر قرار دارد و نفت توسط خط لوله به بندر السخیره (تنها بندر نفتی تونس) منتقل می‌گردد (پرکینز، همانجا).
وضعیت اقتصادی و صادرات و واردات: اقتصاد تونس بر ٤ بخش کشاورزی، صنایع سبک و معادن، گردشگری و خدمات استوار است. گندم و جو، زیتون، خرما، انگور، مرکبات و سبزیجات عمده‌ترین اقلام تولیدی و صادراتی بخش کشاورزی تونس هستند (نک‌ : امیرشاهی، ٤٤-٥٣؛ انکارتا،npn.؛ «تونس»، npn.). تونس دومین تولیدکنندۀ روغن زیتون در جهان است. در مجموع محصولات کشاورزی ١٠٪ از کل تولید تونس را تشکیل می‌دهد (همانجا).
تونس یکی از تولیدکنندگان اصلی فسفات در جهان است و این ماده بخشی از صادرات تونس را تشکیل می‌دهد (نک‌ : امیرشاهی، ٤٥؛ «تونس»، npn.). صنایع تونس در زمینه‌های غذایی (آرد، کنسرو میوه و ماهی، شراب‌سازی، روغن‌زیتون و قند و شکر)، ریسندگی و بافندگی، شیمیایی و معدنی (فراوری فسفات، شیشه، کاغذ، تصفیۀ نفت، کودشیمیایی، فلزکاری و آهن و فولاد) متمرکز است (امیرشاهی، ٤٤؛ انکارتا، npn.). پوشاک و منسوجات نیز از اقلام مهم صادراتی تونس است («تونس»، npn.؛ امیرشاهی، ٤٤-٤٥).
صنعت گردشگری در سالهای اخیر در تونس توسعه یافته، و گردشگری به یکی از منابع عمدۀ درآمد تونس تبدیل شده است؛ سواحل زیبا و آفتابی مدیترانه و آثار باستانی دورۀ رومی (بقایای شهر باستانی کارتاژ) و اسلامی از جاذبه‌های اصلی گردشگری تونس هستند (نک‌ : امیرشاهی، ٤٧-٤٩؛ انکارتا، npn.). در ٢٠٠٢م/١٣٨١ش بیش از ٥ میلیون نفر گردشگر خارجی از تونس بازدید کردند (همانجا).
مهم‌ترین شریک تجاری تونس فرانسه است و پس از آن کشورهای ایتالیا، آلمان، ایالات متحدۀ آمریکا، بلژیک، لوکزامبورگ، اسپانیا، هلند و الجزایر از خریداران اصلی کالاهای تونسی‌اند. فرانسه، آلمان و ایتالیا از صادرکنندگان عمدۀ کالا به تونس هستند (همانجا؛ نیز نک‌ : امیرشاهی، ٥١؛ «تونس»، npn.). از ١٩٩٥م تونس به عنوان عضو وابستۀ اتحادیۀ اروپا پذیرفته شده است ( انکارتا، npn.).
بر اساس آمارها در ٢٠٠٦م/١٣٨٥ش، تولید ناخالص داخلی تونس ٤٩٨‘٢٥ میلیارد دلار، و نرخ رشد اقتصادی آن ٢/٥٪ گزارش شده بود. در این سال سهم کشاورزی در تولید ناخالص داخلی ١٢٪، صنعت ٣٣٪ و خدمات ٥٥٪ بوده است («تونس، دفتر»،npn.). ٤/٧٪ مردم تونس زیر خط فقر قرار دارند («تونس»، npn.). صادرات تونس در ٢٠٠٦م در مجموع ٦١/١١ میلیارد دلار، و واردات آن ٨٩/١٣ میلیارد دلار بوده است (همانجا).
ساختار سیاسی، اداری، قضایی و نیروهای مسلح: شکل حکومت تونس جمهوری است، و بر طبق قانون اساسی رئیس‌جمهور از طریق انتخابات مستقیم انتخاب می‌شود. مدت ریاست جمهوری ٥ سال است و بیش از ٣ دورۀ متوالی نمی‌توان عهده‌دار این مقام شد. هیچ‌یک از دو رئیس‌جمهور اخیر (٢٠٠٨م) تونس مطابق قانون به این مقام نرسیده‌اند. رئیس‌جمهور تونس اختیارات فراوانی دارد، از جمله: ریاست قوۀ مجریه، حق‌ ردّ مصوبات مجلس، فرماندهی کل قوا، عزل و نصب تمام مقامات کشوری و لشکری، و پاسخگویی وزرا در برابر وی (امیرشاهی، ٦٤، ٦٨).
تونس دارای دو مجلس قانون‌گذاری است: مجلس النواب با ١٨٢ نماینده که انتخابات آن هم‌زمان با انتخابات ریاست جمهوری برگذار می‌شود و اعضای آن مستقیماً از سوی مردم انتخاب می‌شوند؛ و یک مجلس مشورتی با ١٢٦ عضو که ٨٥ عضو آن از سوی انجمنهای شهری و نهادهای تخصصی و اقتصادی، و ٤١ تن نیز از سوی رئیس‌جمهور برای ٧ سال برگزیده می‌شوند («تونس»، npn.). عالی‌ترین نهاد قضایی، دیوان عالی تمیز است (همانجا). دیوان عالی کشور تونس از قسمتهای حقوقی و جزایی تشکیل گردیده است. ٣ دادگاه تجدیدنظر در شهرهای تونس، سوسه و صفاقس، و ١٣ دادگاه بدوی و ٥١ دادگاه محلی به محاکمات و مرافعات رسیدگی می‌کنند ( انکارتا، npn.؛ امیرشاهی، ٧٣). قوانین مدنی و جزایی برگرفته از شریعت اسلامی و نظام حقوقی فرانسه است («تونس»، npn.). قضات با پیشنهاد دیوان عالی و به فرمان رئیس جمهور تعیین می‌شوند (امیرشاهی، همانجا). برای رسیدگی به خیانتهای بزرگ اعضای دولت یک دادگاه عالی تشکیل می‌شود (همانجا).
از نظر تقسیمات کشوری تونس به ٢٤ فرمانداری تقسیم شده است («تونس»، npn.). فرمانداران به طور مستقیم از سوی رئیس‌جمهور منصوب می‌شوند ( انکارتا، npn.).
ارتش تونس از ٣ نیروی زمینی، هوایی و دریایی تشکیل شده است. شمار نفرات نیروهای مسلح تونس در ٢٠٠٨م، در مجموع حدود ٣٥ هزار نفر بوده است که ٢٧ هزار تن در نیروی زمینی، ٥٠٠‘ ٣ تن در نیروی هوایی و ٥٠٠‘٤ تن در نیروی دریایی خدمت می‌کرده‌اند (همانجا؛ نیز نک‌ : امیرشاهی، ٨٦). همچنین تونس دارای نیروهای شبه‌نظامی است که در دو واحد سازماندهی شده‌اند: تیپ بسیج ملی (زیرنظر وزارت کشور) که دارای ٥٠٠‘٣ عضو آموزش دیده، و مجهز به نفربرهای زرهی است، و گارد ملی که دارای ١٠ ‌هزار نفر نیروی آموزش دیده و ١٣ قایق سبک گشتی بوده است (نک‌ : همو، ٨٧-٨٩). خدمت وظیفه در تونس داوطلبانه و مدت آن ١٢ ماه است (همو، ٨٦-٨٧).
فرهنگ و آموزش عالی: سرزمین تونس در سده‌های گذشته از کانونهای مهم سیاست، فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است (نک‌ : ه‌ د، افریقیه). دانشگاه معروف زیتونه (جامعة الزیتونه) در تونس بیش از ١٣ سده سابقه دارد (نک‌ : ه‌ د، زیتونه). نخستین حرکتها برای اخذ و اقتباس علوم جدید در زمان احمد بای اول (ه‌ م) با تأسیس مدرسۀ نظام ــ که مدرسۀ مهندسی نیز خوانده می‌شد ــ آغاز گشت و استادانی از فرانسه وایتالیا برای تدریس علوم نظامی، ریاضیات و زبانهای اروپایی در این مدرسه دعوت به کار شدند (ساحلی، ٦٩). اولین دبیرستان به سبک جدید در ١٢٩٢ق/١٨٧٥م در زمان وزارت خیرالدین پاشا به نام مدرسۀ صادقیه تأسیس شد. در این مدرسه ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر علوم جدید به همراه زبانهای خارجی تدریس می‌شد (همو، ٨٢). پس از تحمیل قرارداد تحت‌الحمایگی، فرانسویان بر کلیۀ امور تونس از جمله آموزش و پرورش مسلط شدند. سیاست آموزشی فرانسه در تونس ترویج و تحمیل فرهنگ و زبان فرانسوی بود (نک‌ : همو، ١٣٨).
پس از استقلال، برنامۀ عربی‌سازی فرهنگ و آموزش و پرورش در دستور کار دولت مستقل تونس قرار گرفت. نخستین دانشگاه (الجامعة التونسیه = دانشگاه تونس) در ١٩٥٨م/١٣٣٧ش، در شهر تونس تأسیس شد، و پس از آن آموزش عالی به تدریج توسعه یافت، به گونه‌ای که در ٢٠٠٦م/١٣٨٥ش، در سراسرتونس ١٣دانشگاه ‌و ١٧٨مؤسسۀ آموزش عالی وجود داشته، و ٣٦٥ هزار دانشجو در آنها به تحصیل مشغول بوده‌اند. همچنین یک دانشگاه مجازی (آموزش از راه دور) در تونس وجود دارد. آموزش در تونس رایگان و در دورۀ ابتدایی اجباری است ( انکارتا،npn.). کتابخانۀ ملی تونس دارای ٧٠٠هزار جلد کتاب است. علاوه بر آن، دو کتابخانۀ اصلی و مهم دیگر نیز در تونس وجود دارد. در موزۀ ملی باردو (تأسیس: ١٣٠٥ق/١٨٨٨م) آثاری از دوره‌های کارتاژی، رومی، یونانی و اسلامی نگهداری می‌شود. تئاتر شهر تونس و مرکز فرهنگی بین‌المللی حمامه دو مرکز اصلی هنرهای نمایشی در تونس هستند. یک جشنوارۀ هنری بین‌المللی (جشنوارۀ کارتاژ) نیز همه ساله در تونس برگذار می‌شود (همانجا).
ارتباطات و رسانه‌ها: مطبوعات تونس شامل ٨ روزنامه، با شمارگان روزانه در حدود ٢٢٠ هزار، و شماری نشریه و مجله است (همانجا). الصحافة و الصباح مهم‌ترین روزنامه‌های تونس هستند و با حمایت و نظارت دولت منتشر می‌شوند. این دو روزنامه به زبان فرانسوی نیز ترجمه، و به ترتیب با نامهای لاپرس و لوتام انتشار می‌یابند. روزنامۀ الحریة نیز ارگان رسمی حزب حاکم (التجمع الدستوری) است (امیرشاهی، ٣٣-٣٤). چند شبکۀ رادیویی و تلویزیونی که تمام آنها زیرنظر دولت قرار دارند ( انکارتا، npn.)، به زبانهای عربی و فرانسه برنامه پخش می‌کنند.
روابط خارجی: بنا بر اصل دوم قانون اساسی تونس، این کشور باید در راه وحدت مغرب بزرگ عربی و مصالح مشترک آن عمل نماید. از همین رو روابط تونس با همسایگانش خوب و تقریباً خالی از تشنج بوده است. تونس از مبارزات استقلا‌ل‌طلبانۀ مردم الجزایر به رهبری جبهۀ آزادی‌بخش ملی الجزایر پشتیبانی کرد. در ١٩٧٤م/١٣٥٣ش به ابتکار قذافی رهبر لیبی، تونس و لیبی اتحادیه‌ای تشکیل دادند، اما دیری نپایید که این اتحادیه از هم گسست. در اوایل دهۀ ١٩٨٠م روابط دو کشور رو به تیرگی گذاشت، و تونس لیبی را متهم به دخالت در امور داخلی خود و حمایت از مخالفان بورقیبه کرد (پرکینز، ١٥٧-١٦٠). پس از سقوط بورقیبه روابط دو کشور رو به بهبود گذاشت. در قضیۀ صحرای غربی و ادعای مراکش بر آن، تونس از مواضع الجزایر و موریتانی در این باب (حمایت از پولیساریو) پیروی کرد (همو، ١٦٠). با این‌حال روابط تونس و مراکش، به‌طور‌کلی خوب و خالی از تشنج بوده است. تونس در ١٩٨٣م/١٣٦٢ش با الجزایر و موریتانی پیمان دوستی و مودت ٣جانبه منعقد کرد. همچنین این کشور یکی از اعضای فعال اتحادیۀ مغرب عربی (تأسیس: ١٩٨٨م/١٣٦٧ش) بوده است (امیرشاهی، ٩٦-٩٧).
در قضیۀ فلسطین، تونس به عنوان یک کشور عربی همواره در مجامع بین‌المللی از آرمان فلسطین دفاع کرده است. با این‌حال وقتی در ١٩٦٥م/١٣٤٤ش بورقیبه به رهبران عرب پیشنهاد کرد به عنوان گام اول در پیشبرد آرمان فلسطین قطعنامۀ تقسیم پذیرفته شود، این پیشنهاد وی از سوی کشورهای عربی درگیر با اسرائیل و رهبران فلسطینی به شدت رد شد (پرکینز، ١٦١). پس از تجاوز اسرائیل به کشورهای عربی در ژوئن ١٩٦٧، تونس به عنوان همبستگی عربی، یک واحد کوچک نظامی به کمک کشورهای درگیر جنگ با اسرائیل گسیل کرد (همانجا). برای پایان دادن به نبرد میان نیروهای فلسطینی و ارتش اردن در ١٩٧٠م، تونس نقش میانجیگرانۀ مؤثری ایفا کرد (همو، ١٦٢). در جنگ اکتبر ١٩٧٣ نیز تونس به‌طور کامل از مصر و سوریه در برابر اسرائیل پشتیبانی کرد.
پس از امضای معاهدۀ صلح میان مصر و اسرائیل (١٩٧٩م/١٣٥٨ش)، در مخالفت با این اقدام مصر، کشورهای عضو اتحادیۀ عرب به اتفاق‌آرا مقر این اتحادیه را از مصر به تونس منتقل کردند؛ این مقر تا ٢٠٠١م/١٣٨٠ش در تونس بود و پس از آن دوباره به مصر منتقل شد. در پی تجاوز اسرائیل به لبنان و خروج نیروهای فلسطینی از آن کشور در تابستان ١٩٨٢م/١٣٦١ش، دولت تونس اجازه داد نیروهای مسلح فلسطینی و تشکیلات سازمان آزادی‌بخش فلسطین به تونس منتقل شوند. در ١٩٨٥م جنگنده‌های اسرائیلی تشکیلات فلسطینی را در خاک تونس بمباران کردند (نک‌ : پرکینز، ١٦٢-١٦٣؛ «تونس، دفتر»، npn.). سیاست فعلی تونس دربارۀ مسئلۀ فلسطین، طرف‌داری از یک اجلاس بین‌المللی برای رسیدن به یک راه حل بر اساس مقررات سازمان ملل است (امیرشاهی، ٩٦).
روابط تونس و دنیای غرب همواره محکم و پابرجا بوده است. در دوران جنگ سرد، تونس در بلوک غرب قرار داشت. در این میان فرانسه به دلیل پیوندهای دیرینه با تونس، نقش درجه اولی در حمایتهای مالی، فنی، اقتصادی و سیاسی از تونس داشته است، و در واقع شریک درجه اول اقتصادی و سیاسی تونس بوده است. نظر به اهمیت جایگاه راهبردی تونس در مدیترانه از دهۀ ١٩٧٠م، روابط تونس و آمریکا رو به گسترش نهاد. در ١٩٨٤م/١٣٦٣ش بیش از ١٠٠ میلیون دلار اسلحه و تجهیزات نظامی پیشرفتۀ آمریکایی به تونس فروخته شد (پرکینز، ١٦٦؛ امیرشاهی، ٩٤-٩٥).
جمهوری تونس در سازمان ملل متحد، سازمان وحدت افریقا، سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیۀ عرب عضویت دارد (همو، ٩٦).
روابط با ایران: با ورود سپاهیان اسلام به افریقیه، گروهی از ایرانیان خراسانی در زمرۀ این سپاه وارد تونس شدند، و در تحولات سیاسی و نظامی آن منطقه نقش مهمی ایفا کردند (نک‌ : ه‌ د، افریقیه). گفته می‌شود نام شهر قیروان (اولین پایتخت مسلمانان در افریقیه) برگرفته از کلمۀ فارسی «کاروان» است (شابی، «العلاقات...»، ٨). شماری از دانشمندان تونسی همچون عبدالله بن فروخ فارسی، خالد بن یزید فارسی، اسد بن فرات، عباس بن ولید فارسی و احمدبن احمد بن زیاد فارسی ایرانی‌تبار بوده‌اند (همان، ٨-٩). تا قبل از دوران تحت‌الحمایگی، زبان فارسی در جامع زیتونه و مدرسۀ صادقیه تدریس می‌شد (همان، ١١). تا اواخر سدۀ ١٩م مردم تونس نوروز ایرانی را جشن می‌گرفتند (نک‌ : همو، «مقدمه»، ٦-٧). هم‌اکنون نیز چند خیابان مهم شهر تونس به نام بزرگان علمی و فرهنگی ایران همچون خیام، ابن‌سینا، رازی، فارابی، حافظ و مولوی نام‌گذاری شده است (همو، «العلاقات»، ١٢). کهن‌ترین سندی که از روابط تونس و ایران در دوران جدید در دست است، مربوط می‌شود به اعطای نشان شیر و خورشید از سوی ناصرالدین شاه قاجار به محمد عزیز بوعتور، وزیر مالیۀ وقت تونس (نک‌ : همو و دیگران، ١٤). با این‌حال چون ایران تونس را بخشی از امپراتوری عثمانی می‌شناخت، دو کشور روابط سیاسی مستقل نداشتند.
پس از استقلال تونس، روابط سیاسی دو کشور در ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦م آغاز شد. در ١٥ آبان ١٣٣٦ سفارت ایران در تونس افتتاح گشت. در ١٣٤٣ش/١٩٦٤م حبیب بورقیبه رئیس جمهور وقت تونس از ایران دیدار کرد. در آوریل ١٩٦٩ شاه ایران نیز از تونس دیدار کرد. تونس تا ١٣٥١ش/١٩٧٣م دارای سفیر آکردیته (مقیم آنکارا) در تهران بود. در این سال سفارت تونس در تهران افتتاح شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تونس روابط خود را با ایران به سطح کاردار کاهش داد. در طول جنگ ایران و عراق، تونس از عراق جانب‌داری می‌کرد، و در مجامع بین‌المللی بر ضد جمهوری اسلامی ایران رأی می‌داد. در اول فروردین ١٣٦٦ش/٢١ مارس ١٩٨٧م تونس روابط خود را با جمهوری اسلامی ایران به کلی قطع کرد. پس از سقوط حبیب بورقیبه، روابط سیاسی دو کشور در ٢ اردیبهشت ١٣٦٩ش/٢١ آوریل ١٩٩٠م دوباره برقرار شد (نک‌ : امیرشاهی، ١٠١-١٠٣).
تاریخ: سرزمین تونس تا پیش از ضمیمه‌شدن به قلمرو دولت عثمانی، بخش اصلی افریقیه را تشکیل می‌داد و خاندان حفصی (بنی‌حفصی) بر این سرزمین حکومت می‌کرد. از این رو، تاریخ تونس، پیش از دورۀ عثمانی، همان تاریخ افریقیه است (برای اطلاع بیشتر از تاریخ تونس پیش از دورۀ عثمانی، نک‌ : ه‌ د، افریقیه).
در زمان سلطان سلیمان قانونی (سل‌ ٩٢٦-٩٧٤ق/١٥٢٠-١٥٦٧م)، خیرالدین بارباروس (ه‌ م) با سپاهی از ترکان عثمانی به قلمرو دولت حفصی حمله کرد (٩٣٥ق/١٥٢٩م)، و از امیرحفصی حسن بن ابی‌عبدالله برای سلطان عثمانی بیعت گرفت و به نام سلطان خطبه خواند (ابن‌ابی دینار، ١٦٣؛ بن‌عامر، ١٩٨؛ عبدالوهاب، ١٢٦). در این دوران موقعیت عثمانی در تونس هنوز مستحکم نشده بود؛ از این‌رو، امیرحسن حفصی در ٩٤٢ق/ ١٥٣٥م از شارل پنجم (شارل کن)، پادشاه اسپانیا، برای بازپس‌ گرفتن تاج و تخت خود کمک خواست. شارل خود با ناوگانی مجهز به تونس حمله کرد و نیروهای عثمانی را شکست داد و حسن حفصی را از جانب خود به امارت منصوب نمود. در این لشکرکشی بسیاری از مردم تونس کشته و اسیر شدند (ابن‌ابی‌دینار، ١٦٣-١٦٤)، و به کتابخانۀ غنی عبدلیه در جامع زیتونه آسیب شدیدی وارد آمد (عبدالوهاب، همانجا؛ بن عامر، ١٩٩). شارل قراردادی نیز با حسن به امضا رساند (٦ صفر ٩٤٢ق/٦ اوت ١٥٣٥م) که به موجب آن امیرحفصی می‌بایست خراج سالانه‌ای برابر با ٢٠٠‘١ دوکا به اسپانیا بپردازد. افزون بر آن، اسپانیاییها اجازه داشتند با آزادی کامل در اجرای آداب و رسوم دینی خود، در سراسر خاک تونس سکنا گزینند (عبدالوهاب، ١٢٧؛ بن‌عامر، همانجا).
در دوران امارت ابوالعباس دوم حفصی، علی‌پاشا، سردار عثمانی و والی الجزایر، به تونس حمله کرد (٩٧٧ق/١٥٧٠م) و از ابوالعباس برای سلطان سلیم دوم بیعت گرفت (عبدالوهاب، ١٢٨؛ بن‌عامر، ٢٠٠). این امیر حفصی نیز، پس از بازگشت علی پاشا، از دولت اسپانیا کمک خواست، و دولت اسپانیا نیز ناوگان جنگی خود را به کمک او فرستاد. اما ابوالعباس در مذاکره با فرمانده نیروهای اسپانیایی شرایط تحت‌الحمایگی را نپذیرفت (همانجاها) و به صقلیه (سیسیل) رفت و در آنجا بود تا درگذشت (٩٨٠ق/١٥٧٢م). جانشین او محمدبن حسن حفصی شرایط اسپانیا را پذیرفت (عبدالوهاب، ١٢٩؛ بن عامر، همانجا). به دنبال این تحولات، دولت عثمانی (اول ربیع‌الاول ٩٨١) ناوگان جنگی مجهزی به فرماندهی سنان پاشا، از استانبول روانۀ تونس کرد. با ورود پیروزمندانۀ سپاهیان عثمانی به تونس و اسارت محمدبن حسن حفصی (٢٥ جمادی‌الاول ٩٨١)، عمر دولت حفصیان در افریقیه به پایان رسید (ابن‌ابی الضیاف، ٢/٢٣- ٢٥؛ عبدالوهاب، ١٣١؛ بیرم، ١/١٣٢) و این سرزمین که از آن زمان نام تونس بر آن اطلاق ‌شد، یکی از ایالات عثمانی گردید (بن عامر، ٢٢٧).
تونس در دورۀ عثمانی: تاریخ تونس در دورۀ عثمانی را می‌توان به ٣ دوره تقسیم کرد: دورۀ دایها، دورۀ بایهای مرادی، و دورۀ بایهای حسینی:
الف ـ دورۀ دایها: در سالهای اولیۀ تسلط عثمانی بر تونس، قدرت اصلی در دست فرماندهان ینی‌چری بود که در تونس «دای» خوانده می‌شدند. در کنار دایها، گروهی از مأموران، وظایف مالی و اداری و جمع‌آوری مالیات را برعهده داشتند که آنها را «بای» (بیک) می‌نامیدند (ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/٣١؛ بن عامر، ٢٢٨، ٢٣٢). در نتیجه قدرت متمرکزی برای ادارۀ تونس وجود نداشت. در ٩٩٩ق/١٥٩١م عده‌ای از سربازان ینی‌چری بر فرماندهان خود شوریدند و شماری از آنان را کشتند. در پی این حادثه رهبران ینی‌چری و اداره‌کنندگان امور تونس، برای ایجاد تمرکز و به سامان آوردن امور، یکی از دایها را به نام ابراهیم رودسلی به ریاست برگزیدند. ابراهیم دای ٣ سال امور تونس را با مشورت دیگر فرماندهان اداره کرد و سپس برای سفر حج از تونس خارج شد (ابن ابی الضیاف، ٢/٣٢؛ ابن‌ابی‌دینار، ٢٠١). پس از او موسى دای به ریاست انتخاب شد و او نیز پس از یک سال از تونس بیرون رفت (همانجا). پس از وی عثمان‌دای و صفردای برای ریاست به رقابت پرداختند (١٠٠٧ق/١٥٩٨م)؛ عثمان‌دای توانست رقیب خود را کنار زند و امور تونس را در دست گیرد (همو، ٢٠١-٢٠٢).
عثمان دای امور تونس را در ضبط آورد. در زمان او شمار زیادی از مسلمانان اندلس در پی حملات اسپانیاییها به تونس و دیگر مناطق شمال افریقا کوچ کردند. عثمان‌دای بسیاری از آنان را در شهر تونس و دیگر شهرها جای داد. این عده در شکوفایی صنعتی، کشاورزی و فرهنگی تونس در آن دوران نقش بارزی ایفا کردند (‌ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/٣٥؛ عبدالوهاب، ١٣٥).
پس از درگذشت عثمان‌دای (١٠١٩ق/١٦١٠م)، یوسف دای جانشین او شد. او نیز مردی با کفایت بود و به عمران و آبادانی توجه داشت (ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/٣٦-٣٧)؛ ناوگان دریایی تونس نیز در زمان او گسترش یافت (همو، ٢/٣٩). جنگ میان تونس و الجزایر (١٠٣٧ق/١٦٢٨م) ــ که هر دو از ولایات عثمانی بودند ــ از حوادث مهم دوران او ست (ابن‌ابی‌دینار، ٢٠٨). با درگذشت یوسف دای (١٠٤٧ق/١٦٣٧م) یکی از فرماندهان دریایی تونس به نام اصطامراد جای او را گرفت. دوران ریاست اصطامراد که دریازنی مشهور بود و بیشتر ایام خود را در دریا می‌گذراند، کوتاه بود و در ١٠٥٠ق درگذشت (همو، ٢٠٩، ٢١٠). پس از او کار دایها در تونس رو به افول گذاشت و دورۀ ریاست و نفوذ بایهای مرادی آغاز شد.
ب- دورۀ بایهای مرادی: در دورۀ دایها، اگر چه ریاست و ولایت امر با آنان بود و شخص اول حکومت محسوب می‌شدند، اما نظر به اینکه همگی نظامی و دریانورد بودند، امور کشوری و مالی به دست بایها اداره می‌شد. در عهد یوسف دای، یکی از بایها به نام مرادبای، با حُسن تدبیرْ بسیاری از امور حکومت را در دست گرفته بود و به مثابۀ وزیر و معاون یوسف‌دای عمل می‌کرد (نک‌ : عبدالوهاب، ١٣٨). دولت عثمانی در ١٠٤١ق /١٦٣١م برای او فرمان پاشایی صادر کرد (ابن ابی‌الضیاف، ٢/٤١).
مرادبای پیش از درگذشتش (١٠٤١ق) مقام و منصب و وظایف خود را به پسرش حموده بای منتقل کرد (عبدالوهاب، ١٣٩؛ ابن‌ابی الضیاف، همانجا). حموده‌بای نیز با قدرت ادارۀ امور را به دست گرفت و دوران ریاستش پس از درگذشت یوسف‌دای و روی کار آمدن اصطا مراد (١٠٤٧ق/١٦٣٧م) همچنان ادامه داشت. اصطامراد در ١٠٥٠ق درگذشت و او فرمانروایی تونس را یک‌جا در دست گرفت و حکومت را در خاندان خود موروثی ساخت (همو، ٢/٤٢-٤٨).
بایهای مرادی ٦٤ سال (از ١٠٥٠-١١١٤ق) بر تونس حکومت کردند. اختلافات داخلی میان افراد خاندان حاکم (نک‌ : عبدالوهاب، ١٤٢-١٤٦) و دخالتهای نظامی والیان الجزایر در امور تونس (نک‌ : ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/٧٤، ٧٩، ٩٣) موجب ضعف و پریشانی دولت مرادیان گردید. آخرین بای‌ مرادی، محمد بوباله ــ که مردی خونریز و بی‌تدبیر بود (نک‌ : همو، ٢/٩٢) ــ به دست یکی از افسران ینی‌چری به نام ابراهیم شریف کشته شد (محرم ١١١٤/مۀ ١٧٠٢)، و با قتل او دولت مرادیان به پایان خود رسید (برای اطلاع بیشتر از تاریخ تونس در دورۀ مرادی، نک‌ : ه‌ د، مرادی، خاندان).
ابراهیم شریف پس از به دست گرفتن قدرت، به طرابلس، دیگر ایالت افریقایی عثمانی، لشکر کشید و طرابلس را محاصره کرد. اما طاعون در لشکرش افتاد و مجبور به بازگشت شد (رمضان ١١١٦/ ژانویۀ ١٧٠٥). طاعون به مردم تونس نیز سرایت کرد و بسیاری از مردم تونس تلف شدند (ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/١٠٠). سال بعد والی‌ الجزایر به تونس حمله کرد و ابراهیم‌شریف در نزدیکی قلعۀ الکاف از وی شکست خورد و دستگیر شد. به دنبال این حوادث، بزرگان سپاه، علما و اعیان تونس با دای متنفذ، حسین بن علی که در حکم وزیر ابراهیم‌شریف بود، بیعت کردند و او حکومت تونس را در دست گرفت (همو، ٢/١٠٣) و دورۀ حکومت خاندان حسینی بر تونس آغاز گردید.
ج ـ دورۀ بایهای حسینی: حسین‌بای در ابتدای حکومتش به دفع مهاجمان الجزایری همت گماشت و امور تونس را نظم و ترتیب داد. او مدتی طولانی (٣٦ سال) بر تونس حکومت کرد، ولی در اواخر عهد خود با شورش برادرزاده‌اش، علی پاشا، مواجه شد (همو، ٢/١٣٢-١٣٤) و به دست طرف‌داران اوبه قتل رسید. پس از وی علی پاشا به حکومت تونس رسید (ربیع‌الآخر ١١٤٨/ سپتامبر ١٧٣٥) (همو، ٢/١٤٢، ١٤٥)، او نیز در دوران حکومت خود گرفتار شورشهای فرزندان حسین‌بن‌علی بود و سرانجام نیز در نبرد با محمدبن حسین بن علـی ــ که از سوی الجزایر حمایت می‌شد ــ شکست خورد و کشته شد (ذیحجۀ ١١٦٩/ سپتامبر ١٧٥٦) و حکومت به محمدبن حسین رسید (همو، ٢/١٧٧-١٨٠). از این پس حکومت تونس در خانوادۀ حسین‌بای و اعقاب آنها برقرار ماند (نک‌ : ابن‌خوجه، ٥٧-٥٩).
در دورۀ امارت علی بای دوم (حک‌ ١١٧٢-١١٩٦ق/١٧٥٩-١٧٨٢م)، بر سر حاکمیت بر جزیرۀ کُرس، میان فرانسه و تونس جنگی رخ داد که در جریان آن ناوگان فرانسه بنادر حلق‌الوادی، بنزرت، سوسه و منسیتر را به شدت گلوله باران کرد و ماجرا با شکست تونس و امضای معاهدۀ صلح باردو (١١٨٤ق/١٧٧٠م) میان طرفین فیصله یافت (عبدالوهاب، ١٥٥). به موجب این معاهده تونس از ادعای خود دربارۀ جزیرۀ کرس دست برداشت. سال بعد به دنبال وقوع جنگ میان روسیه و عثمانی، تونس ٥ کشتی جنگی همراه با مهمات و ذخایر و شماری سپاهی به کمک دولت عثمانی فرستاد (همانجا). در ١٢٠٤ق/١٧٩٠م نبردی دریایی میان جمهوری ونیز و تونس رخ داد (همو، ١٥٦-١٥٧). اختلاف بر سر حاکمیت جزیرۀ جربه در ١٢٠٩ق منجر به زد و خورد میان تونس و ایالت طرابلس شد (همو، ١٥٧). در ١٢٢٢ق/١٨٠٨م، دو ایالت الجزایر و تونس بر سر اختلافات مرزی با هم وارد جنگ شدند و کار با پیروزی تونس به پایان رسید. در ١٢٢٦ق، شورش سربازان ینی‌چری به شدت سرکوب شد (همو، ١٥٨).
در دوران حموده پاشا حسینی (حک‌ ١١٩٦-١٢٢٩ق/١٧٨٢-١٨١٤م)، پس از روی کار آمدن ناپلئون در فرانسه، روابط حسنه میان تونس و فرانسه برقرار شد. همچنین میان تونس و دانمارک، اسپانیا، هلند و ایالات متحدۀ آمریکا معاهدات تجاری و دریایی منعقد گردید (همو، ١٥٩). در ١٢٣١ق/١٨١٦م شورش مجدد ینی‌چریان به شدت سرکوب، و به نقش آنها در حیات سیاسی تونس پایان داده شد ( گاه‌شمار....، ١/٢٥٤). در ١٨١٩م، پس از تشکیل کنفرانس دولتهای غربی در اکس‌لاشاپل برای جلوگیری از دریازنی و تجارت برده (محرم ١٢٣٣/ نوامبر ١٨١٨) کشتیهای انگلیسی و فرانسوی در سواحل تونس لنگر انداختند و فرانسه و انگلستان متفقاً خواستار اجرای مقررات کنفرانس اکس لاشاپل شدند (همان، ١/٢٥٥). اختلافات مرزی میان تونس و الجزایر نیز در ١٢٣٦ق/١٨٢١م، با وساطت نمایندۀ دولت عثمانی حل شد (همانجا). در ١٢٤٣ق/١٨٢٧م ناوگان جنگی‌ تونس به دستور حسین بای دوم برای کمک به دولت عثمانی در نبرد با جدایی‌طلبان یونان گسیل شد و بخش اعظم این ناوگان در نبرد مشهور ناوارینو از بین رفت (همان، ١/٧٩).
پس از تصرف الجزایر به دست قوای فرانسه (١٢ ذیحجۀ ١٢٤٥ق/٤ ژوئن ١٨٣٠م)، در جنگهای میان مبارزان الجزایری و اشغالگران فرانسوی، حسین بای بی‌طرفی در پیش گرفت (عبدالوهاب، ١٦٣-١٦٤) و حتى از پیاده شدن نیروهای دریایی عثمانـی ــ کـه بـرای دفـاع از الجـزایر گسیل شده بودنـد ــ در سواحل تونس ممانعت کرد ( گاه‌شمار، ١/٢٥٥). با این حال، این همراهیها مانع از سیاستهای توسعه‌طلبانۀ فرانسه در تونس نشد و دولت فرانسه در ١٧ صفر ١٢٤٦ق/ ٨ اوت ١٨٣٠م با تحمیل قراردادی بر تونس به نظارتهای دریایی و بازرگانی تونس پایان داد و کاپیتولاسیون را در تونس برقرار کرد (همان، ١/٢٥٥-٢٥٦).
با تشدید ضعف دولت عثمانی و گسترش نفوذ فرانسه در شمال افریقا، روند جدایی تونس از باب‌عالی نیز آغاز شد. در ١٢٤٦ق/١٨٣٠م به دستور حسین بای، زبان عربی جایگزین زبان ترکی در مکاتبات رسمی شد (همانجا). این روند در دوران احمدبای (حک‌ ١٢٥٣-١٢٧١ق/١٨٣٧- ١٨٥٥م) شتاب و شدت بیشتری گرفت و موجب نگرانی دولت عثمانی شد. در ١٢٥٦ق/١٨٤٠م دولت عثمانی برای نشان دادن حاکمیت خود بر تونس با اعزام فرستاده‌ای از احمدبای خواست تا مفاد خط شریف گلخانه را در تونس، به عنوان یکی از ایالات عثمانی، مجرى دارد (همان، ١/٢٥٧). هم در این سال عبدالمجید اول، سلطان عثمانی با ارسال خلعت و نشان، و صدور فرمان پاشایی و اعطای لقب مشیر به احمدبای (همانجا) تلاش کرد تا وی را در حوزۀ نفوذ و اطاعت خود نگه دارد (نک‌ : ه‌ د، احمدبای اول). در این میان دولت فرانسه سعی می‌کرد روند جدایی را تشدید کند؛ در جریان دیدار احمدبای از فرانسه (١٦ ذیقعدۀ ١٢٦٢ق/٥ نوامبر ١٨٤٦م) لوئی فیلیپ، پادشاه فرانسه، از وی همچون رئیس یک کشور مستقل، استقبال کرد (همانجا؛ نیز نک‌ : بن عامر، ٢٩٥). در مخالفت و رقابت با این سیاست فرانسه، دولت انگلستان دیدار احمدبای از آن کشور را به حضور سفیر عثمانی در مراسم استقبال منوط کرد (بن‌عامر، نیز گاه‌شمار، همانجاها). احمدبای نیز از مسافرت به انگلستان صرف‌نظر نمود. روند جدایی تونس از عثمانی تا تحت‌الحمایگی تونس ادامه داشت، و با‌یهای تونس در دوران پیش از تحت‌الحمایگی، قلمرو حکومت خود را «پادشاهی تونس» (المملکة التونسیه)، و خود را نیز پادشاه (صاحب المملکة التونسیه) می‌نامیدند (نک‌ : ابن خوجه، ٦٢-٦٤). با این حال تونس، هیچ‌گاه رسماً از امپراتوری عثمانی جدا نشد. از این نظر وضعیت تونس و بایهای خاندان حسینی به وضعیت مصر و خدیوان خاندان محمدعلی شباهت داشت (نک‌ : ه‌ د، حسینی، خاندان).
دورۀ حکومت احمدبای، دورۀ اصلاح و نوسازی تونس بود، و روندی که از مدتها پیش در عثمانی و مصر آغاز شده بود، به تونس هم کشیده شد. در تونس نیز همچون عثمانی و مصر، نوسازی با تجدید سازمان ارتش آغاز شد، و سپس به حوزه‌های دیگر رسید. در ١٢٥٦ق/١٨٤٠م، مدرسۀ حربیۀ باردو، به منظور تعلیم و تنظیم سپاه به شیوۀ جدید اروپایی تأسیس شد و افسران فرانسوی در این مدرسه به کار پرداختند (مورسی، ١٨٤). همچنین احمدبای اقداماتی را برای توسعه و تجهیز نیروی دریایی تونس در پیش‌گرفت و یک سال بعد اولین کشتی بخار از فرانسه خریداری شد. در سالهای پایانی نیمۀ اول سدۀ ١٩م نیروی دریایی تونس با کمک افسران دریایی فرانسه توسعه یافت و شمار کشتی‌های بخار ناوگان دریایی تونس به ٦ فروند رسید. در جنگ معروف کریمه میان روسیه و عثمانی (١٢٧٠ق/١٨٥٤م) تونس، نیروی دریایی خود را به کمک عثمانی فرستاد (همو، نیز گاه‌شمار، همانجاها). در ١٨٤٣م در برنامه‌های آموزشی جامع زیتونه اصلاحاتی انجام شد (همانجا). در ١٢٦٢ق/١٨٤٦م احمدبای با صدور فرمانی تجارت برده را در تونس ممنوع، و آزادی همۀ بردگان را در آن سرزمین اعلام کرد (مورسی، ١٨٥). در همین سال اولین خط تلگراف در تونس برقرار شد (بن‌عامر، ٣١٢)، و در ١٨٤٧م نخستین بانک در تونس تأسیس یافت ( گاه‌شمار، ١/٢٥٨).
روندنوسازی و اصلاحات در دوران محمدبای دوم (حک‌ ١٢٧١-١٢٧٥ق/١٨٥٥-١٨٥٩م) و محمد صادق بای (حک‌ ١٢٧٥-١٣٠٥ق/١٨٥٩-١٨٨٢م) ادامه یافت. مهم‌ترین اقدام اصلاحی این دوران صدور فرمان عهدالامان بود (١٠ سپتامبر ١٨٥٧) که به موجب آن کلیۀ شهروندان تونسی صرف‌نظر از مذهبشان برابر شناخته می‌شدند (مورسی، ١٨٦؛ بن عامر، ٢٩٥؛ عبدالوهاب، ١٧٢). بر اساس این فرمان که ١١ بند داشت، برای نخستین‌بار یک شورای شهر (مجلس البلدی) در تونس تشکیل شد (محرم ١٢٧٥/ اوت١٨٥٨). ٣ سال بعد، فرمان عهدالامان تکمیل شد و به صورت قانون اساسی تونس درآمد. در این قانون اصل تفکیک قوا، و وجوه قوۀ مقننه در نظر گرفته شده بود (مورسی، همانجا؛ ثامر، ٥٧). تونس نخستین کشور در جهان اسلام است که از قانون اساسی برخوردار شده است (همانجا).
نخستین خط آهن نیز در دوران محمد بای به وسیلۀ یک شرکت ایتالیایی میان تونس و حلق الوادی کشیده شد (بن‌عامر، ٢٩٦) و در دوران جانشین او محمدصادق بای، امتیاز‌های متعددی برای توسعۀ شبکۀ تلگراف و خطوط آهن میان مناطق مختلف تونس به فرانسه داده شد (همانجا). در همین اوان، شرکتهای دریایی اروپایی، خطوط منظم کشتیرانی میان تونس و بنادر اروپایی نظیر مارسی، جنوا، پالرمو و دیگر جاها برقرار کردند (مورسی، ١٨٩). اولین چاپخانه با حروف عربی نیز در این دوران وارد تونس شد. پیش از آن، و در عهد احمدبای چاپخانۀ سنگی وارد تونس شده بود (ابن‌خوجه، ١٦٦). نخستین روزنامه در تونس، به نام الرائد التونسی در ژوئیۀ ١٨٦٠ منتشر شد (مورسی، ١٨٦). در ١٨٦١م، نخستین مجلس قانون‌گذاری تونس به نام مجلس اکبر تشکیل شد (ثامر، همانجا). در همان سال خیرالدین پاشا، وزیر بحریه و دولتمرد اصلاح‌طلب تونسی، در رأس این مجلس قرار گرفت (بن‌عامر، ٣٠٢). هزینۀ نوسازی، به‌ویژه در زمینۀ تجدید سازمان ارتش و ناوگان دریایی، از طریق وضع مالیاتهای سنگین و فشار اقتصادی بر تودۀ مردم تأمین می‌شد که این امر منجر به ناخشنودی مردم و در عین حال کاهش درآمد عمومی شد (عبدالوهاب، ١٧١). در نتیجه حکومت به گرفتن وامهایی با بهره‌های کمرشکن از دولتها و بانکهای اروپایی روی آورد (همو، ١٧٤؛ مورسی، ١٩٠-١٩٢)، و برای بازپرداخت اصل و فرع این وامها دوباره مالیاتها را افزایش داد (همانجاها). قیام مسلحانۀ قبایل و روستانشینان تونسی در ١٢٨١ق/١٨٦٤م، به رهبری علی بن غذا نتیجۀ همین افزایش مالیات‌ها بود (عبدالوهاب، ١٧٤-١٧٥).
ناکارآمدی اصلاحات، ناتوانی در بازپرداخت دیون خارجی و فساد مالی در طبقۀ حاکم، مداخلۀ روزافزون دولتهای رقیب اروپایی به ویژه فرانسه و انگلستان را در پی داشت (نک‌ : مورسی، ١٨٨-١٨٩). حضور چشمگیر مهاجران اروپایی (مالتی، فرانسوی و ایتالیایی) و نیز اقلیت نیرومند یهودیان بومی تونس، عامل دیگری برای مداخلۀ کنسولهای انگلستان و فرانسه به بهانۀ دفاع از حقوق آنان بود (ثامر، ٦٠؛ مورسی، ١٨٨). شمار مهاجران اروپایی از دو هزارتن در ١٢١٥ق/١٨٠٠م، به ١٢ هزار تن در ١٢٧٢ق/١٨٥٦م رسید (همو، ١٨٥). برخی از این مهاجران با جذب شدن در جامعۀ تونس و راه یافتن به دربار بایها، به مقامات بالایی در حاکمیت دست یافتند؛ از جمله جوزپّه رافّو١ و پسرش فلیچه٢ رافو که یکی بعد از دیگری به وزارت خارجۀ تونس رسیدند (همانجا).
در ١٢٨٦ق/١٨٦٩م، برای تعیین تکلیف بدهیهای خارجی تونس و نحوۀ حل و فصل آن، یک کمیسیون چند ملیتی با شرکت نمایندگانی از فرانسه، انگلستان و ایتالیا به ریاست خیرالدین پاشا، دولتمرد معروف و اصلاح‌طلب تونسی، تشکیل شد. در این زمان بدهی خارجی تونس بالغ بر ١٢٥میلیون فرانک طلا بود (مورسی، ١٨٢؛ ثامر، ٦١).

با وخیم‌تر شدن اوضاع مالی، محمدصادق بای، مصطفى خزانه‌دار، نخست وزیر (وزیر اکبر) ناموفق و مختلس را وادار به استعفا کرد (١٢٩٠ق/١٨٧٣م). خزانه‌دار پس از برکناری محکوم به پرداخت ٣٠ میلیون فرانک به خزانۀ تونس شد (بن‌عامر، ٢٧٢؛ مورسی، ١٩٣). جانشین او خیرالدین پاشای اصلاح‌طلب و نوگرا بود (بن‌عامر، ٢٧٣). خیرالدین به اصلاح امور اقتصادی، سیاسی، قضایی، بازرگانی و کشاورزی پرداخت؛ نهادهای خدمات شهری، بهداشتی و قضایی جدیدی را تأسیس کرد (همو، ٢٧٣-٢٧٤؛ عبدالوهاب، ١٧٦-١٧٧)؛ برای تقویت و توسعۀ کشاورزی بخشی از زمینهای دولتی را میان کشاورزان تقسیم نمود (ثامر، ٨٣؛ عبدالوهاب، ١٧٦)؛ از دخالت کنسولهای اروپایی (انگلستان و فرانسه) در امور تونس جلوگیری، و دست وابستگان با آنان را از امور کوتاه کرد (مورسی، ١٩٤). مهم‌ترین اقدام خیرالدین در زمینۀ فرهنگی و آموزشی تأسیس مدرسۀ صادقیه (نخستین دانشگاه تونس) در ذیحجۀ ١٢٩١/ ژانویۀ ١٨٧٥ بود که استادانی از عثمانی، فرانسه و ایتالیا در رشته‌های مختلف علوم جدید برای تدریس در آن دعوت شده بودند (ابن‌خوجه، ٣١١؛ عبدالوهاب، ١٧٧).
مشکلات داخلی، مخالفت درباریان سنتی و کارشکنیهای نمایندگان دولتهای اروپایی، به ویژه فرانسه، سرانجام منجر به استعفای خیرالدین پاشا در ژوئیۀ ١٨٧٧، و رفتن او به عثمانی گردید (نک‌ : ه‌ د، خیرالدین پاشا تونسی). پس از او مصطفی بن اسماعیل به وزارت کبرى رسید. یک سال بعد مصطفى خزانه‌دار، مخالف دیرین خیرالدین و از طرف‌داران فرانسه، نخست‌وزیر تونس شد (مورسی، ١٩٧؛ عبدالوهاب، همانجا).
از آن پس فرانسه مترصد فرصتی بود تا کار تونس را یکسره کند. دولتهای اروپایی نیز در کنفرانس برلین (١٢٩٥ق/ ١٨٧٨م) که برای بررسی «مسئلۀ شرق» تشکیل شده بود، دربارۀ باز گذاشتن دست فرانسه در اشغال تونس توافق کرده بودند (نک‌ : مورسی، ١٩٩؛ ثامر، ٥٩-٦٠؛ زیاده، ١٠٩-١١٣). در جمادی‌الاول ١٢٩٨/آوریل ١٨٨١، دولت فرانسه به بهانۀ ناتوانی دولت تونس در برقراری نظم در مرزهای تونس و الجزایر، ٣٠‌هزار تن از نیروهای فرانسوی را از راه زمین و دریا وارد تونس کرد. نیروهای فرانسوی به فرماندهی ژنرال برِئار١، بای را در قصر باردو محاصره کردند. چند ساعت بعد، محمدصادق بای مجبور به امضای معاهده‌ای شد (زیاده، ١٣٤) که به موجب آن تونس تحت‌الحمایۀ فرانسه قرار گرفت (١١ رجب ١٢٩٨م/١٢ مۀ ١٨٨١م). مفاد این معاهده که به معاهدۀ باردو معروف شد، از پیش با هماهنگی و صلاحدید وزیر اکبر تونس، مصطفى خزانه‌دار، تنظیم شده بود. این معاهده، دو سال بعد با امضای معاهدۀ مرسی (معاهدۀ تحت‌الحمایگی) در ٨ ژوئن ١٨٨٢ میان علی بای، جانشین محمدصادق و پل‌کامبون، نمایندۀ دولت فرانسه تثبیت و تقویت شد (برای اطلاع از نص هر دو معاهده، نک‌ : زیاده، ٢٢٨-٢٤١؛ مورسی، ٢٠٠).

تونس در دوران تحت‌الحمایگی: پس از محمدصادق بای، ٨ بای دیگر از خاندان حسینی بر تونس پادشاهی کردند. در تمام دورۀ تحت‌الحمایگی (١٨٨١-١٩٥٧م/١٢٦٠-١٣٣٦ش)، بایهای تونسی جز مقامی تشریفاتی نبودند. بر مبنای معاهده‌های باردو و مرسی همۀ امور تونس، اعم از داخلی و خارجی، زیرنظر «نمایندۀ مقیم» فرانسه اداره می‌شد. وزرای تونسی دولت تحت‌الحمایه نیز با موافقت نمایندۀ مقیم انتخاب می‌شدند و اوامرشان بدون موافقت مستشاران فرانسوی نفاذ نداشت (نک‌ :
بن‌عامر، ٣١٤-٣١٦).
در طول سالهای تحت‌الحمایگی، سیاست «فرانسوی کردن» تونس‌اصلی‌ترین رویکرد فرانسه‌درتونس‌بود. نظام تحت‌الحمایگی با اتخاذ سیاستهای مدنی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی و نیز تشویق فرانسویان به مهاجرت و اقامت در تونس و برتری‌دادن به آنها در حیات اجتماعی و اقتصادی تونس، تلاش داشت تا سرزمین و مردم تونس را هر چه بیشتر «فرانسوی» کند (نک‌ : ثامر، ١٣٣-١٣٦). دولت تحت‌الحمایه، ادارات و نهادهای مدرن اقتصادی، انتظامی، اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی ایجاد نمود، اما در تمام این ادارات کارمندان عالی‌رتبه و دارندگان مناصب مهم از میان فرانسویان مقیم تونس و یهودیان تونسی که تابعیت فرانسه را پذیرفته بودند، انتخاب می‌شدند (بن‌عامر، ٣٢٤-٣٢٦).
در ١٣١٤ق/١٨٩٦م نظام تحت‌الحمایگی مجلسی به نام «مجلس شورا» تأسیس کرد. اعضای این مجلس همگی از فرانسویان مقیم تونس بودند و مستقیماً از سوی « نمایندۀ مقیم» انتخاب می‌شدند (ثامر، ٧٠-٧١). در ١٣٢٥ق/١٩٠٧م، تغییراتی در مجلس شورا داده شد و مقرر گردید که مجلس شورا با ٥٢ عضو متشکل از ٣٢ فرانسوی منتخب از سوی فرانسویان مقیم تونس و ١٦ تونسی منصوب از جانب «نمایندۀ مقیم» تشکیل شود (همانجا).
در دورۀ تحت‌الحمایگی، بر شمار روزنامه‌ها و نشریات افزوده شد؛ شبکۀ برق‌رسانی توسعه یافت و با گسترش مدارس، ازدیاد شمار فرانسویان مقیم، پیدایش سینما و تئاتر، حیات اجتماعی مردم تونس نیز متحول شد، و سطح زندگی جمعیت بومی‌ تونس در این دوره بالاتر رفت (بن‌عامر، ٣٢٥).
جنبش استقلال و حزب آزادی‌خواه دستور: هم‌زمان با گسترش جنبش استقلال‌خواهی در تونس، عبدالعزیز ثعالبی و یارانش حزب آزاد دستور (الحزب الحر الدستور) را تأسیس کردند. حزب مدتی به شکل مخفیانه فعالیت می‌کرد، اما سرانجام در ١٧ رمضان ١٣٣٨ق/٣ ژوئن ١٩٢٠م رسماً اعلان موجودیت کرد (همو، ٣٧٢؛ پرکینز، ٩٨). در ٢شوال ١٣٣٨ق/١٨ژوئن ١٩٢٠م، ٤٠ تن از شخصیتهای ملی و استقلال‌خواه تونس با محمدناصربای دیدار کردند و بای در این دیدار از اقدامات آنان پشتیبانی کرد (بن‌عامر، ٣٧٤). مقامات فرانسوی در ٢٨ ژوئیۀ همان سال ثعالبی را به اتهام توطئه بر ضد امنیت دستگیر و زندانی کردند (ساحلی، ٢٨٧). چندماه بعد ثعالبی آزاد شد. در ١١ جمادی الاول ١٣٣٩ق/٢١ژانویۀ ١٩٢١م، گروه دیگری از شخصیتهای تونسی با لوسین‌سان، نمایندۀ مقیم فرانسه در تونس، دیدارکردند و خواهان برقراری دولتی قانونی و مسئول در برابر نمایندگان منتخب شدند (بن‌عامر، ٣٧٥)، اما لوسین‌سان این درخواستها را رد کرد. در ژوئیۀ ١٩٢٣م پس از آنکه مقامات فرانسوی شماری از روزنامه‌ها را بستند و عده‌ای از فعالان حزب دستور را دستگیر کردند، ثعالبی پنهانی تونس را ترک کرد (پرکینز، ٩٩-١٠٠؛ ساحلی، ٢٨٩).
در دسامبر ١٩٢٤، سندیکای سراسری کارگران تونس (جامعة عموم‌العمالة التونسیة) پایه‌گذاری شد. رهبران سندیکا تلاش کردند با حزب دستور و سایر گروهها و جناحهای تونسی جبهۀ واحدی را تشکیل دهند؛ اما در نوامبر سال بعد دولت فرانسه رهبران سندیکا را به ایتالیا تبعید کرد (بن‌عامر، ٣٨٠-٣٨٣).
در نوامبر ١٩٢٤ نصب مجسمۀ کاردینال لاویژری، از رهبران متعصب میسیونهای تبشیری فرانسوی در شمال افریقا، در مدخل بخش قدیمی و سنتی تونس، خشم مردم را برانگیخت. بسیاری از مردم دست به تظاهرات زدند و مقامات فرانسوی عده‌ای را زندانی و چند تن را تبعید کردند (همو، ٣٨٤؛ ساحلی، ٣٢٣). در ١٩٢٩م/١٣٠٨ش شماری از جوانان تحصیل‌کردۀ تونسی نشریۀ «صدای تونس» (صوت التونسی) را پایه‌گذاری کردند. این نشریه به زودی به روزنامه‌ای مهم و تأثیرگذار تبدیل شد. حبیب بورقیبه، نخستین رئیس‌جمهور تونس، از اعضای مهم صوت‌التونسی بود (بن‌عامر، ٣٨٥-٣٨٧).
برگذاری کنگرۀ مذهبی مسیحی به نام «مؤتمر افخاریستی» در ١٩٣٠م (ساحلی، همانجا)، و تصمیم دولت فرانسه به برگذاری جشن ٥٠ سالگی اشغال تونس موجب تحریک احساسات مردم تونس و برانگیخته شدن خشم شدید حزب دستور و گروه «صدای تونس» شد (نک‌ : پرکینز، ١٠٣)، به طوری که دولت فرانسه برنامۀ دیدار رئیس جمهور فرانسه از تونس را لغو کرد (بن‌عامر، ٣٨٨). در سالهای ١٩٣٢ و ١٩٣٣م در تونس و بنزرت و سیت بر اثر مخالفت مردم با دفن چند تونسی که تابعیت فرانسه را پذیرفته بودند، در قبرستان مسلمانان، اعتصابها و ناآرامیهای چندی رخ داد (همو، ٣٩٠-٣٩١).
در ١٢مۀ ١٩٣٣، حزب دستور کنگره‌ای تشکیل داد، و در این کنگره اعضای هیئت اجرایی حزب تعیین شدند، و در بیانیۀ پایانی، حزب ضمن اعلام ناکارآمدی سیاست تفاهم و گفت‌وگو با فرانسه، خواهان مجلس نمایندگان منتخب، دولت مسئول در برابر این مجلس، تفکیک قوا، استقلال قوۀ قضاییه و آزادیهای مدنی شد (نک‌ : بن عامر، ٣٩٢-٣٩٣). در پاسخ به این تحرکات دولت سرپرستی حزب را منحل، و نشریات وابسته به آن را تعطیل کرد. اما در ژوئیۀ همان سال نمایندۀ جدید مقیم فرانسه فعالیت حزب و مطبوعات آن‌را آزاد اعلام کرد (همانجا). در مارس ١٩٣٤ / اسفند ١٣١٢ به پیشنهاد حبیب بورقیبه دفتر سیاسی حزب دستور تأسیس شد. این دفتر به زودی نام حزب دستور جدید را به خود گرفت و عملاً حزب تازه‌ای شکل گرفت (همو، ٣٩٤؛ پرکینز، ١٠٤). این حزب به زودی فعال شد و دفاتر خود را در شهرهای مختلف گشود و نشریۀ العمل را ارگان خود قرار داد. در سپتامبر ١٩٣٤ مقامات سرپرستی، حزب تازه را منحل کردند (بن‌عامر، ٣٩٤-٣٩٦) و رهبران آن و نیز برخی از رهبران حزب دستور قدیم را زندانی کردند. این عمل مقامات سرپرستی موجب بروز برخوردهای مسلحانه‌ای شد که تا بهار ١٩٣٦م طول کشید و سرانجام پس از مذاکرات نمایندۀ مقیم فرانسه با رهبران حزب، آنان از زندان آزاد شدند و فعالیت حزب از سرگرفته شد (همو، ٣٩٦؛ پرکینز، همانجا).
شیخ عبدالعزیز ثعالبی، رهبر حزب دستور قدیم، در ژوئیۀ ١٩٣٧ به تونس بازگشت و تلاش کرد وحدت حزب را بدان بازگرداند؛ اما اختلاف میان آنان چنان بود که این کار ممکن نشد (بن‌عامر، ٣٩٧؛ پرکینز، ١٠٧؛ ساحلی، ٢٩٠). در تابستان ١٩٣٦م جنبش سندیکایی دوباره در تونس نضج گرفت و
به زودی سندیکاهای مختلفی تشکیل شد. موافقت مقامات سرپرستی با تساوی حقوق و مزایای معلمان تونسی و فرانسوی از نتایج تلاشهای سندیکای معلمان تونسی بود (بن‌عامر، ٣٩٨؛ پرکینز، همانجا). در آوریل ١٩٣٨ تظاهرات خونینی در پایتخت و برخی از شهرهای تونس به وقوع پیوست که در آن شماری از مردم کشته و مجروح شدند. تظاهر‌کنندگان خواهان انتخابات و گشایش پارلمان در تونس بودند (همانجاها؛ ساحلی، ١٥٩-١٦٢). به دنبال این تظاهرات عدۀ زیادی که شمار آنان بیش از دو هزار تن گفته شده است، از تظاهرکنندگان و رهبران تونسی ازجمله علی پهلوان، استاد دانشگاه صادقیه و حبیب بورقیبه به اتهام اقدام برضد امنیت کشور دستگیر، و به زندانی در مارسی منتقل شدند و تا آوریل ١٩٤٣/ فروردین ١٣٢٢ در زندان بودند (بن‌عامر، ٣٩٩-٤٠٠؛ پرکینز، همانجا).
با آغاز جنگ جهانی دوم (١٩٣٩م/١٣١٨ش) دولت فرانسه شمار زیادی از مردم تونس را به سربازی گرفت. در ١٩٤٠م با شکست فرانسه و اشغال آن از سوی قوای آلمان و روی کار آمدن دولت ویشی به ریاست مارشال پتن، استقلال‌طلبان تونسی تحرک جدیدی آغاز کردند (بن‌عامر، ٤٠١). در ٢٠ ژوئن ١٩٤١ هیئتی به ریاست ثامر با احمدبای دوم دیدار کرد و خواهان اعلان پایان تحت‌الحمایگی و آزادی رهبران استقلال شد. در ١٩٤٢م محمد منصف بای که به تازگی بر تخت نشسته بود، در همراهی با استقلال‌طلبان با ارسال یادداشتی به دولت ویشی خواهان لغو معاهدۀ مرسی و احترام به استقلال و حاکمیت تونس شد (همو، ٤٠١-٤٠٢). در ٩ نوامبر همان سال نیروهای آلمان و ایتالیا همراه با قوای دولت ویشی وارد تونس شدند و نیروهای فرانسوی از تونس بیرون رفتند و در الجزایر به دولت موقت فرانسه به رهبری ژنرال دوگل پیوستند. تونس تا ١٩٤٣م که قوای محور آنجا را ترک کردند، میدان جنگی خشن و ویرانگر میان طرفین بود (همو، ٤٠٢-٤٠٣).
در اوایل سال ١٩٤٣م محمد منصف بای اولین گام را در راه حاکمیت ملی تونس برداشت و به اختیار خود و بدون هماهنگی با نمایندۀ دولت ویشی محمد شنیق را مأمور تشکیل دولت کرد. کابینۀ‌شنیق با ٤ وزیر آغاز به کار کرد (ساحلی، ١٧٢-١٧٣؛ مور، ٥٦٧)؛ با تلاش دولت شنیق رهبران استقلال تونس و در رأس آنان حبیب بورقیبه از زندان آزاد شدند و به میهن بازگشتند (آوریل ١٩٤٣). تأسیس جمعیت هلال احمر نیز از اقدامات دولت تازه بود (بن‌عامر، ٤٠٣-٤٠٤). دولت شنیق، عمری کوتاه داشت و با ورود قوای متفقین به تونس (مۀ ‌١٩٤٣) این سرزمین در اختیار دولت موقت فرانسه قرار گرفت و دولت تازه منحل شد. در ١٤ مه فرانسویان بای تونس را به بهانۀ همکاری با قوای محور برکنار، و به خارج تبعید کردند (همو، ٤٠٦؛ ساحلی، ١٧٣-١٧٤). او تا پایان عمر خود (١٩٤٨م/١٣٢٧ش) در شهر پو در فرانسه به سر برد (همو، ١٧٤). جانشین او محمدالامین بای بود. فرانسویان شماری از مردم تونس را به اتهام همکاری با آلمان نازی اعدام کردند (بن‌عامر، ٤٠٦-٤٠٧).
در ١٩٤٥م حبیب‌بورقیبه پنهانی از تونس به مصر رفت و تا ١٩٤٩م در آنجا بود. بورقیبه در مصر دفتر نمایندگی حزب آزاد دستور را باز کرد و همراه با شماری از استقلال‌طلبان شمال افریقا، مکتب‌المغرب العربی را تأسیس کرد. در داخل تونس نیز تشکلها و تجمعهای ملی کارآمد و مؤثری نظیر اتحادیۀ سراسری کار (الاتحاد العام التونسی للشغل) به رهبری فرحات حشاد در ١٩٤٥م، اتحادیۀ سراسری صنعت و تجارت، و اتحادیۀ سراسری کشاورزان تونسی تشکیل شد. هر یک از این تشکلها در تقویت مبارزات استقلا‌ل‌طلبانه نقش داشتند (همو، ٤٠٧-٤١٠).
در سپتامبر ١٩٤٩/شهریور ١٣٢٨ بورقیبه به تونس بازگشت و رهبری حزب را دوباره در دست گرفت. در آوریل ١٩٥٠ بورقیبه به منظور جلب حمایت سیاسی با شماری از شخصیتها و رهبران احزاب فرانسه در پاریس دیدار، و برنامه‌ای پیشنهاد کرد که با در نظرگرفتن منافع و مصالح فرانسه تا حدودی تونس را به خودمختاری داخلی نزدیک می‌کرد (همو، ٤١٣).
در ژوئن ١٩٥٠ وزیر خارجۀ فرانسه تصریح کرد که فرانسه قصد دارد در چارچوب حفظ منافع فرانسه به تونس استقلال داخلی دهد. دو ماه بعد به دنبال آن یک دولت انتقالی به ریاست محمد شنیق تشکیل شد که صالح بن یوسف دبیرکل حزب دستور جدید در این دولت، وزارت دادگستری را داشت (همو، ٤١٤-٤١٥). در اکتبر سال بعد محمد شنیق و دو تن از وزیرانش به پاریس رفتند و در یادداشتی رسمی از دولت فرانسه خواستند که استقلال داخلی تونس را اعلام نماید. این درخواست از سوی دولت فرانسه رد شد (همو، ٤١٦). به دنبال رد این درخواست، اعتصابی ٣ روزه سراسر تونس را فرا گرفت (همو، ٤١٧). در ١٤ ژانویۀ ١٩٥٢م/٢٥ دی ١٣٣٠ش دولت انتقالی با تقدیم شکوائیه به شورای امنیت سازمان ملل، خواستار رسیدگی به خواسته‌های دولت و ملت تونس شد. در ١٨ ژانویۀ همان سال مقامات فرانسوی از تشکیل کنگرۀ حزب دستور جدید جلوگیری، و چند تن از سران حزب، از جمله حبیب بورقیبه را دستگیر کردند (همو، ٤١٧-٤١٨؛ ساحلی، ١٨٠).
با این‌حال کنگرۀ فوق‌العادۀ حزب به ریاست هادی شاکر تشکیل شد و در قطعنامۀ پایانی حزب خواستار الغای تحت‌الحمایگی و اعلان استقلال تونس شد (همانجا؛ بن‌عامر، ٤١٨). به دنبال آن اعتصابی سراسری در تونس اعلام شد و در همه جا آشوب و تظاهرات برپا گردید. روزنامه‌های طرف‌دار استقلالْ توقیف، و بسیاری از تظاهرکنندگان یا محرکان آنها دستگیر شدند (همو، ٤١٩؛ ساحلی، ١٨١). در بیشتر مناطق پایتخت و شهرهای بزرگ نیروهای مسلح استقرار یافتند. در ٢٢ ژانویۀ همان سال در شهر سوسه یک سرهنگ فرانسوی در اثر حملۀ استقلال‌طلبان کشته شد. در برخی از مناطق استقلا‌ل‌طلبان مسلحانه به پاسگاههای پلیس و ژاندارمری حمله کردند. ظرف چند روز در حملات نیروهای فرانسه به مناطق شورشی در جنوب تونس، بسیاری از مردم کشته شدند (بن‌عامر، همانجا).
در ٢٧ مارس همان سال مقامات فرانسوی محمد شنیق، نخست‌وزیر، و ٣ تن از اعضای دولت او را دستگیر کردند (همو، ٤٢٠) و دولت جدیدی به ریاست صلاح‌الدین البکوش تشکیل شد. دولت جدید که طریق همکاری با فرانسویان را در پیش گرفته بود، با مخالفت بای تونس و مردم مواجه گردید (همو، ٤٢٢-٤٢٣؛ ساحلی، ١٨٢). بای در اعتراض به تشکیل این دولت از شرکت در مراسم رسمی خودداری کرد (بن‌عامر، همانجا)، و ولیعهد او (عزالدین بای) که در مراسم رسمی شرکت می‌جست، در ٢ ژوئیه به دست مبارزان ترور شد (همو، ٤٢٤).
حوادث تونس انعکاسی جهانی یافت و ١٤ دولت عربی و آسیایی از دولت فرانسه خواستند که به وضع جاری پایان دهد، دستگیر شدگان را آزاد کند و مذاکرات را از سرگیرد؛ وزیر خارجۀ آمریکا سیاست سرکوب را که فرانسه در تونس پیش گرفته بود، محکوم کرد؛ در ایران آیت‌الله کاشانی حمایت خود را از مبارزات استقلال‌طلبی تونس اعلام نمود؛ دبیرکل سازمان ملل نیز از ضرورت شناسایی حقوق مردم تونس سخن گفت؛ و نهرو، نخست‌وزیر وقت هند، از موضع دولتهای بزرگ در برابر مسئلۀ تونس ابراز ناخشنودی کرد (همو، ٤٢٦).
در ١٦ اکتبر ١٩٥٢ مسئلۀ تونس به شکل رسمی در دستور کار سازمان ملل قرار گرفت (همو، ٤٢٨). در مارس ١٩٥٤/ اسفند ١٣٣٢ دولت تازه‌ای به ریاست محمد مزالی تشکیل شد (همو، ٤٣٢؛ ساحلی، همانجا). اما با ادامۀ مبارزات و مخالفتهای عناصر استقلال‌خواه این دولت نیز کاری از پیش نبرد و در ١٠ ژوئن همان سال از ادامۀ کار باز ماند (بن‌عامر، ٤٣٥) و سرانجام مندس فرانس نخست‌وزیر فرانسه با سفر به تونس (ژوئیۀ ١٩٥٤) درمجمعی‌با حضور‌محمدالامیـن ــ بای‌تونس ــ وشماری از شخصیتهای تونسی و فرانسوی استقلال داخلی تونس را اعلام کرد (همو، ٤٣٦-٤٣٧؛ ساحلی، همانجا). به دنبال اعلام استقلال داخلی تونس، دولتی انتقالی به ریاست طاهر بن عمار و با مشارکت شماری از اعضای حزب دستور جدید و دیگر جناحهای استقلال‌خواه تونسی تشکیل شد (ذیحجۀ ١٣٧٣/اوت ١٩٥٤). ادارات معارف، مالیه، برق و تلگراف و تلفن همچنان زیرنظر مدیران فرانسوی باقی ماند (بن عامر، ٤٦٥-٤٦٧).
دولت انتقالی برای عملی کردن استقلال داخلی، مذاکرات با فرانسه را آغاز کرد. مرحلۀ نهایی این مذاکرات از سوی حبیب بورقیبه و ادگار فور نخست‌وزیر فرانسه در پاریس انجام شد، و دو طرف در مۀ ١٩٥٥/ اردیبهشت ١٣٣٤ بر سر سند نهایی استقلال داخلی توافق کردند (همو، ٤٦٩-٤٧٠). بورقیبه اول ژوئن همان سال به تونس بازگشت و مورد استقبال گرم مردم تونس قرار گرفت (همو، ٤٧٠؛ مور، ٥٧٧). این روز در تقویم رسمی تونس روز پیروزی (عیدالنصر) نام دارد و تعطیل رسمی است (همو، ٤٧٢). دو روز پس از بازگشت بورقیبه سند نهایی استقلال داخلی تونس از دولتهای تونس و فرانسه رسماً امضا و اعلان شد. حبیب‌بورقیبه و رهبران‌حزب‌دستوراستقلال‌داخلی را گامی‌به سوی استقلال کامل تلقی می‌کردند (بن‌عامر، همانجا)؛ اما برخی دیگر از اعضای حزب به رهبری صالح بن یوسف امضای معاهدۀ استقلال داخلی را حرکتی سازش‌کارانه دانستند و از حزب انشعاب کردند و تشکیلات جدیدی به نام «الامانة العامة للحزب الدستوری» برپا نمودند؛ شماری از تندروان نیز حامی این حرکت جدید بودند (همو، ٤٧٣). در واکنش به این تحرکات دولت تونس «الامانة العامه» را منحل، و شماری از طرف‌داران آن را دستگیر نمود. گروههای مسلح نیز تحت تعقیب قرار گرفتند (همو،٤٧٤).
پس از امضای معاهدۀ استقلال داخلی تونس، دولت جدیدی در سپتامبر ١٩٥٥/شهریور ١٣٣٤ به ریاست طاهربن عمار تشکیل شد. از آنجا که تونس هنوز به استقلال کامل نرسیده بود، کابینۀ جدید نیز از دو وزیرخارجه و دفاع خالی بود. در ٣٠ سپتامبر حزب دستور قدیم به رهبری صالح فرحات نیز با صدور بیانیه‌ای معاهدۀ استقلال داخلی تونس را مورد انتقاد شدید قرار داد و تأکید کرد که خواستۀ ملت تونس تنها استقلال کامل و بدون قیدوشرط است (همو، ٤٧٤-٤٧٧). اما حبیب‌ بورقیبه که اینک نقش اصلی را در تحولات تونس بازی می‌کرد، و حزب دستور جدید، معاهدۀ استقلال داخلی را گامی اساسی به سوی استقلال کامل می‌دانستند و اعلام کردند که هدف اصلی همان استقلال کامل است (همو، ٤٧٧).
دولت تونس برای کوتاه کردن مدت استقلال داخلی و رسیدن هر چه زودتر به استقلال کامل مذاکرات با دولت فرانسه را آغاز کرد (همو، ٤٧٨). در این مذاکرات حبیب بورقیبه‌، بی‌آنکه سمتی رسمی داشته باشد، شرکت داشت (همانجا). سرانجام سند استقلال تونس در مارس١٩٥٦/ اسفند ١٣٣٤ از سوی طاهربن عمار و کریستیان پینو، رؤسای هیئتهای تونس و فرانسه امضا شد و تونس به استقلال کامل رسید (برای آگاهی از متن کامل سند استقلال تونس، نک‌ : همو، ٤٧٩-٤٨١).
نخستین مجلس تونس در دوران استقلال کامل، در آوریل ١٩٥٦/ فروردین ١٣٣٥ به دنبال انتخاباتی که در آن ائتلاف حزب دستور جدید و دیگر گروههای ملی تونس برنده شدند، تشکیل شد و حبیب بورقیبه به ریاست این مجلس انتخاب گردید (همو، ٤٨١-٤٨٣). این مجلس وظیفۀ تدوین و تصویب قانون اساسی پادشاهی تونس (دستور المملکة التونسیه) را نیز بر عهده داشت (همو، ٤٨١). در اولین جلسۀ مجلس برخی از فصول قانون اساسی تونس به تصویب رسید و تونس «کشوری آزاد و مستقل» و زبان عربی و دین اسلام زبان و دین رسمی آن اعلام شد (همو، ٤٨٣).
تونس در دوران استقلال: نخستین دولت تونس در زمان استقلال کامل نیز در آوریل ١٩٥٦ به ریاست حبیب بورقیبه تشکیل شد. در این دولت اولین بار وزارتخانه‌های دفاع ملی و خارجه نیز تشکیل شد و حبیب‌بورقیبه خود هر دو وزارت را برعهده داشت (همو، ٤٨٤؛ مور، ٥٧٧). یک سال بعد مجلس مؤسسان نظام پادشاهی را لغو، و تونس را کشوری جمهوری اعلام کرد و حبیب بورقیبه را به ریاست جمهوری تونس منصوب نمود (نک‌ : بن‌عامر، ٥٢٦؛ مور، ٥٨٣-٥٨٤).
خروج کامل ارتش فرانسه، تشکیل ارتش تونس، عضویت در سازمان ملل متحد و برقراری روابط سیاسی با شماری از کشورهای غربی و عربی از مهم‌ترین وقایع تاریخ تونس در اولین سال استقلال بود (نک‌ : بن‌عامر، ٥٣٩-٥٤١). قانون اساسی جمهوری تونس نیز در ژوئن ١٩٥٩/خرداد ١٣٣٨ به تصویب نهایی مجلس مؤسسان رسید و اعلان شد (همو، ٥٥٦). اولین انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان تونس (مجلس الامه) نیز هم‌زمان در ٨ نوامبر ١٩٥٩ برگذار شد (همو، ٥٦١) و حبیب ‌بورقیبه به ریاست جمهوری برگزیده شد. حزب دستور و مؤتلفان این حزب نیز برندۀ انتخابات مجلس شدند (همانجا). بورقیبه مدتی طولانی بر تونس حکومت کرد. در دورۀ او حزب دستور جدید (حزب حاکم) تنها حزب قانونی بود (نک‌ : ناپ، ١٤٨-١٥٠).
بورقیبه به‌شیوۀ مصطفى‌کمال در ترکیه، سیاست‌جدایی دین از دولت را باشدت تمام به مورد اجراگذاشت (نک‌ : همو، ١٥١-١٥٥) و برنامه‌هایی را برای برانداختن حجاب زنان طراحی نمود (مور، ٥٩٥) و حتى تلاش کرد روزۀ ماه رمضان را به بهانۀ پایین آمدن سطح تولید ممنوع سازد. این تلاش او به دلیل مخالفت همه‌جانبۀ مردم، با ناکامی روبه‌رو شد (همانجا؛ ناپ، ١٥٣). بورقیبه در ١٩٧٤م/١٣٥٣ش خود را رئیس‌جمهور مادام‌العمر تونس اعلام کرد (پرکینز، ١٥٠).
در طول دهۀ ٦٠ سدۀ ٢٠م، بورقیبه رویکردی سوسیالیستی به اقتصاد و مسائل اجتماعی داشت (نک‌ : همو، ١٣٢-١٣٥). اما این سیاست، به‌ویژه در اقتصاد، کارآمد نبود، و سرانجام به برکناری و زندانی شدن احمدبن صلاح، وزیر برنامه‌ریزی تونس و مجری طرح سوسیالیستی کردن اقتصاد تونس انجامید (١٩٦٩م/ ١٣٣٨ش). در ١٩٧٠م هادی نویره، رئیس بانک مرکزی تونس، نخست وزیر و دبیرکل حزب حاکم شد؛ و سیاست اقتصاد آزاد را در پیش‌گرفت. با این حال، او نیز نتوانست اوضاع اقتصادی تونس را بهبود بخشد (همو، ١٣٦-١٤٠).
در اواخر دسامبر ١٩٨٣/دی ١٣٦٢ به دنبال افزایش قیمت نان شورشی همگانی در تونس برخاست که به «انتفاضۀ نان» مشهور شد. در نوامبر ١٩٨٧/آبان ١٣٦٦ ژنرال زین‌العابدین بن علی، نخست‌وزیر و فرمانده ارتش، بورقیبه را در جریان‌کودتایی بدون خون‌ریزی برکنارکرد و خود به‌جای اونشست «دائرة‌المعارف...١»، ٥٧٣). بن علی دست به اصلاحاتی در زمینۀ سیاست، اقتصاد و حقوق بشر زد: فعالیت احزاب دیگر را آزاد اعلام نمود، به روزنامه‌ها تا حدودی آزادی بیان داد، و سیاست اقتصاد آزاد مبتنی بر رقابت را در پیش گرفت (همانجا). نخستین انتخابات چندحزبی در ١٩٨٩م/١٣٦٨ش برگذار گردید و حزب وابسته به بن علی (تجمع دموکراتیک قانون اساسی) در این انتخابات برنده شد (همانجا)؛ نیروهای مخالف دولت نیز در ١٩٩٤م/١٣٧٣ش توانستند برای نخستین بار به پارلمان راه یابند. مخالفان در انتخابات بعدی (اکتبر ١٩٩٩) ٢٠٪ کرسیهای پارلمان را تصاحب کردند (همانجا). با این‌حال قدرت همچنان در دست زین‌العابدین بن علی قرار داشت (همانجا).
مآخذ: ابن‌ابی دینار، محمد، المؤنس، به کوشش محمدشمام، تونس، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛ ابن‌ابی الضیاف، احمد، اتحاف اهل الزمان، تونس، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن‌خوجه، محمد، صفحات من تاریخ تونس، به کوشش حمادی‌ ساحلی و جیلانی ابن حاج یحیى، بیـروت، ١٩٨٦م؛ امیرشاهی، ذوالفقار، تونس، تهران، ١٣٧٣ش؛ بن‌عامر، احمد، تونس عبرالتاریخ، تونس، ١٩٦٠م؛ بیرم الخامس‌التونسی، محمد، صفوة الاعتبار، بیروت، دارصادر؛ ثامر، حبیب، هذه تونس، به کوشش رشید ادریس و حمادی ساحلی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ زیاده، نقولا، تونس فی عهد الحمایة من ١٨٨١-١٩٣٤م، معهدالدراسات العربیة العالیه، ١٩٦٣م؛ ساحلی، حمادی، فصول فی التاریخ و الحضارة، بیروت، ١٩٩٢م؛ شابی، علی، «العلاقات الثقافیة بین تونس و ایران»، «مقدمه»، تونس و ایران، تونس، ١٩٧١م؛ همو و دیگران، تونس و ایران، تونس، ١٩٧١م؛ عبدالوهاب، حسن حسنی، خلاصة تاریخ تونس، تونس، ١٣٧٣ق؛ غروی، محمد، جغرافیای افریقا، کلیات طبیعی و انسانی، تهران، ١٣٥٦ش؛ گاه‌شمار رویدادهای تاریخ معاصر خاورمیانه، تهران، ١٣٦٩ش؛ نیز:
Encarta Reference Library, ٢٠٠٤; Encyclopedia of Twentieth- Century African History, ed. P. T. Zeleza, New York, ٢٠٠٣; Knapp, W., Tunisia, London , ١٩٧٠ ; Moore, C. H., »The Maghrib«, The Cambridge History of Africa, ed. M. Crowder, Cambridge, ١٩٨٤, vol. VIII; Morsy, M., North Africa ١٨٠٠-١٩٠٠, London, ١٩٨٤; Perkins, K. J., Tunisia, Crossroads of the Islamic and European Worlds, London, ١٩٨٦; »Tunisia«, The World Fact Book, www. cia. gov/cia/publications / factbook/geos/ts.html/; »Tunisia, Bureau of Near Eastern Affairs«, www. State. gov /r /pa /ei /bgn /٥٤٣٩. htm; The World Gazetteer, www. the world- gazetteer. com/wg/php.
علی اکبر رنجبر کرمانی

شهر تونس: این شهر پایتخت جمهوری تونس است و در شمال شرقی این کشور قرار دارد. نام آن را به صورت تونِس، تونَس و تونُس خوانده‌اند (یاقوت، ١/٨٩٧). نام تونس در عهد باستان تَرشیش بود (ابن حوقل، ١/٧٣؛ ادریسی، ١/٢٨٥) که گفته می‌شود واژه‌ای فینیقی ـ کارتاژی، و به معنی بندر است (طویلی، ٧). لاتینیها آن را تونیوتوم می‌نامیدند (لئون افریقی، ٢/٧٠). این شهر به دست مسلمانان بنیاد نهاده شد (ابن عبدالمنعم، ١٤٣) و پیش از فتح اسلامی روستایی کم‌اهمیت با حدود ٣٠٠ نفر جمعیت بود (عبدالوهاب، ورقات، ١/٢٩٠).
از این‌رو، جغرافی‌نویسان مسلمان، تونس را نامی دانسته‌اند که مسلمانان به آن داده‌اند. مسلمانان پس از آنکه آنجا را از دست رومیها خارج ساختند، باغها و بناهایی در آن ایجاد کردند و در آنجا اقامت گزیدند (ابن‌حوقل، ادریسی، همانجاها؛ قس: الاستبصار...، ١٢١). برخی نیز تونس را صورت عربی‌شدۀ نام ترشیش (ترسوس/ ترسیس) در دوران اسلامی دانسته‌اند (نک‌ : دمشقی، ٢١٤؛ لئون افریقی، همانجا). با وجود این، حسن حُسنی عبدالوهاب (ورقات، همانجا) تونس را اصلاً نامی فینیقی دانسته که در میان اسامی قرایی که در عصر کارتاژیها و سپس رومیها و بیزانسیها موجود بوده، ذکر شده است (قس: EI٢: واژه‌ای بربری به معنی توقف، اردوی موقت یا خیمه‌گاه).
جغرافیانویسان مسلمان سده‌های ٣ق/٩م به بعد، وصف نسبتاً کاملی از تونس به دست داده‌اند: بر پایۀ این گزارشها تونس شهری بزرگ با محیط ٢٤ هزار ذراع بود که گرداگرد آن خندقی کشیده شده بود. شهر بارویی از خشت و گل با ٥ دروازه داشت. این بارو در نزدیکی دریا از سنگ ساخته شده بود (یعقوبی، ٣٤٨-٣٤٩؛ ابوعبید، ٢/٦٩٣؛ قس: ادریسی، ١/٢٨٥؛ برای وضعیت باروی شهر و شمار دروازه‌های آن در دوره‌های مختلف، نک‌ : ابن‌خوجه، «تاریخ ابواب...»، ٩٢-١٠٦).
تونس در غرب دریاچه‌ای بزرگ (بحیرة تونس) با محیط ٢٤ میل جای داشت که توسط ترعه‌ای دست‌ساز به دریای مدیترانه مربوط می‌شد و بندرگاه و دارالصناعه‌ای برای ساختن کشتی در کرانۀ آن دریاچه قرار داشت (ابوعبید، ٢/٦٩٥-٦٩٦). این شهر بازارهای بسیار و تجارت بارونق داشت و در آنجا، ١٥ حمام و مهمان‌سراهای فراوان دایر بود (همانجا).
از نوشتۀ لئون افریقی (د ح ٩٥٧ق) بر می‌آید که سبک معماری خانه‌های شهر قابل توجه بوده است؛ بیشتر خانه‌ها یک طبقه و دارای نمایی زیبا و با سنگ صاف ساخته شده بودند. سقفها را با کاشی و گچ‌بری زیبا آراسته، و با لاجورد و دیگر الوان رنگ‌آمیزی می‌کردند، زیرا چوب برای استفاده در بنا، کمیاب بود (نک‌ : ٢/٧٧).
در شهر تونس چشمه و نهر و چاه وجود نداشت و از منبعهایی که آب باران در آنها ذخیره می‌شد، برای آشامیدن استفاده می‌کردند. در بیرون شهر چاههای آب شیرینی بود که برخی را نیکوکاران برای استفادۀ عموم حفر کرده بودند و برخی نیز از آنِ شاه و درباریان بود (ادریسی، همانجا؛ لئون افریقی، ٢/٧٦).
با این‌همه، تونس از لحاظ کشاورزی و اقتصادی شهری درخور توجه بود. در این شهر آباد، مزارع بسیار بود (اصطخری، ٣٨) و از کشتزارهای وسیع غلات و پنبه و کنف و کاجیره و محصولاتی مانند عسل، روغن، حبوبات، روغن زیتون و چهارپایان اهلی، سود سرشار به دست می‌آمد. شهر تونس به خرمی، پاکی هوا و میوۀ فراوان و خوب معروف بود (ابن حوقل، ١/٧٣-٧٤).
در تونس سفالی سفیدرنگ و مرغوب به نام ریحیه ساخته می‌شد که ظریف و بی‌مانند بود (همو، ١/٧٣؛ ابوعبید، ٢/٦٩٨). به نوشتۀ لئون افریقی در سدۀ ١٠ق/١٦م در بازارهای تونس، تجار و اصناف و صنعتگران بسیاری به کار اشتغال داشتند. در آن میان، شمار بسیاری تاجر پارچه بودند که ثروتمندترین ساکنان شهر به شمار می‌رفتند. گروههای مردم هریک لباسی متمایز می‌پوشیدند و عمامه و قَلَنْسُوه (نوعی کلاه) به سر می‌گذاشتند. با این‌همه، شمار توانگران شهر تونس کم بود (٢/٧٥) و فقر در میان اقشار مختلف مردم به چشم می‌خورد (همو، ٢/٧٧-٧٨). عمدۀ معاملات اهالی تونس با عربهای مجاور شهر بود که از دور و نزدیک بدانجا می‌آمدند (ادریسی، ١/٢٨٥). برخی از محصولات تونس به قیروان در ١٠٠ میلی آنجا (نک‌ : ابوعبید، ٢/٦٩٣) صادر می‌شد (ابن‌حوقل، ١/٧٤). مازاد روغن زیتون تولید شده در تونس را نیز به مصر می‌بردند (لئون
افریقی، ٢/٧٧).
شهر کهن قَرطاجَنه (کارتاژ) در نزدیکی تونس ــ که برخی از مؤلفان آن را با تونس یکی دانسته‌اند (نک‌ : ابن خردادبه، ٨٧؛ مسعـودی، ٢/٣٨٨) ــ در زمان ادریسی (د ح ٥٦٠ق) ویران و بی‌سکنه بود (نک‌ : ادریسی، همانجا). لنگرگاه تونس «رادس» نام داشت (ابوعبید، همانجا). تونس نخستین نقطه‌ای در ساحل افریقا بود که از آن به سوی اندلس می‌رفتند (یعقوبی، ٣٤٩؛ اصطخری، همانجا).
تاریخچۀ شهر تونس: در زمان عبدالملک بن مروان خلیفۀ اموی، زهیربن قیس بلوی، والی افریقیه (٦٧-٦٩ ق) شهر تونس را فتح کرد و به مقر خود برقه بازگشت (بلاذری، ٢٢٩). پس از قتل زهیر در جنگ با رومیان (٧٦ق) اوضاع افریقیه آشفته شد و عبدالملک، حسّان بن نعمان ازدی را به حکومت افریقیه گمارد (حک‌ ٦٩-٧٨ق). وی در دشت افریقیه با رومیان جنگید. آنان با قبول پرداخت خراج و هزینۀ لشکریان حسان، مانع ورود وی به تونس شدند؛ سپس با خانواده و اموال خود شبانه با کشتی گریخته، تونس را وا گذاردند. حسان شهر را تصرف کرد و در آنجا مسجدی (جامع زیتونه) ساخت و گروهی از مسلمانان را در قالب دو لشکر در آنجا مستقر نمود (برای توضیح، نک‌ : ابوعبید، ٢/٦٩٣-٦٩٤).
ابن شماع تاریخ احداث تونس را به منزلۀ شهری اسلامی، در ٨٠ ق/٦٩٩ م دانسته است (ص ٣٦). چون اردوگاه مسلمانان در تونس مورد حملۀ رومیان قرار گرفت، عبدالعزیز بن مروان، والی مصر به دستور خلیفه عبدالملک هزار تن از قبطیان را به یاری مسلمانان به تونس فرستاد. حسان نیز به دستور خلیفه، در تونس دارالصناعه‌ای برای ساختن کشتی تأسیس کرد و از بربرها برای تهیه و بردن چوب به آنجا کمک گرفت. بدین ترتیب، تونس را پایگاهی برای حمله به شهرهای ساحلی رومیان قرار داد تا دیگر فکر حمله بـه قیـروان را ــ کـه در آن هنگام پـایتخت افـریقیـۀ اسلامی محسوب می‌شد ــ نکنند.
او همچنین ترعه‌ای از لنگرگاه رادس تا دارالصناعۀ تونس حفر، و آب دریای مدیترانه را در آن جاری کرد (ابوعبید، ٢/٦٩٤-٦٩٥). حسان در بنای سادۀ جامع زیتونه از مصالح شهر کهن کارتاژ استفاده کرد (طویلی، ٧). صنعتگران و کشاورزان کارتاژ نیز که پاره‌ای از آنها مسلمان شدند، به تونس رفتند (همو، ٩) و به این‌گونه کارتاژ رو به ویرانی نهاد. تونس از لحاظ اداری جزئی از افریقیه بود که حسان بن نعمان آن را سازمان داد. در آنجا امیر و عاملی برای خراج، از سوی والی افریقیه ــ که در قیروان مستقر بود ــ تعیین می‌شد و قاضی شهر با اختیار کامل انجام وظیفه می‌کرد (همانجا؛ عبدالوهاب،
خلاصة...، ٥٣).
در ١١٦ق/٧٣٤م عبیدالله بن حَبحاب از سوی خلیفه هشام بن عبدالملک به حکومت افریقیه منصوب شد. او نیز مُستنیر بن حارث حُرَیثی را به امارت تونس گمارد (ابن‌عبدالحکم، ٣٦٣). عبیدالله بن حبحاب در زمان حکومتش بر افریقیه مسجد جامع و دارالصناعۀ شهر تونس را از نو ساخت (نک‌ : ابوعبید، ٢/٦٩٣، با این ملاحظه که تاریخ این اقدام را ١١٤ق نوشته است؛ عبدالوهاب، همان، ٥٤). تونس در ١٢٤ق/٧٤٢م به تصرف عبدالواحد بن یزید هَوّاری، از خوارج صُفری که ادعای خلافت نمود، درآمد؛ اما وی در همین سال کشته شد (ابن عبدالحکم، ٣٧٠).
در جمادی‌الاول ١٢٦/مارس ٧٤٤ عبدالرحمان بن حبیب فِهری بر تونس و سپس بر قیروان استیلا یافت. پس از سقوط امویان، عبدالرحمان به نام خلفای عباسی خطبه خواند، اما بعدها از اطاعت منصور دوانیقی بیرون آمد. در ذیحجۀ١٣٧/ مۀ ٧٥٥، برادرش الیاس وی را کشت و تونس و قیروان را گرفت و اطاعت خود را از منصور اعلام نمود (ابن اثیر، ٥/٣١١-٣١٤). در جمادی‌الآخر ١٤٨/اوت ٧٦٥ اغلب بن سالم تمیمی، نیای اغلبیان که از یاران ابومسلم خراسانی بود، به حکومت افریقیه منصوب شد و تونس تحت فرمان وی درآمد (همو، ٥/٥٨٦-٥٨٧؛ عبدالوهاب، همان، ٥٦). از این‌رو، در زمان خلفای نخست عباسی برخی سرداران و سپاهیان خراسانی در تونس مستقر شدند (نک‌ : ابن اثیر، ٦/١٣٥-١٣٦).
از محرم ١٨٤/ فوریۀ ٨٠٠، با انتصاب ابراهیم بن اغلب تمیمی به حکومت افریقیه از سوی هارون‌الرشید، تونس جزو قلمرو دولت اغلبیان درآمد که پایتختشان قیروان بود (همو، ٦/١٥٥-١٥٦). در سالهای بعد شورشهای متعددی در تونس بر ضد اغلبیان به وقوع پیوست (نک‌ : همو، ٦/١٥٦، ٢٣٥-٢٣٦، ٣٣٠-٣٣٢، ٤٤٠، ٧/٤٤). در ٢٠٨ق/٨٢٣م چون زیادة الله اغلبی بر شورشیان به رهبری منصور طُنبُذی غلبه یافت، شماری از ایشان را کشت و باروی تونس را تخریب کرد (یعقوبی، همانجا؛ ابن‌اثیر، ٦/٣٣٠-٣٣٢). به گفتۀ ابوعبید بکری (٢/٦٩٨) تونس نزدیک ٢٠ بار بر ضد امرا و والیان شورید. اغلبیان توجه ویژه‌ای به توسعۀ شهری تونس داشتند. آنان در بالای شهر ــ که اکنون ناحیۀ قصبـه خـوانده می‌شود ــ قصـری معروف به دارالاماره برای سکونت خود ساختند و بارویی استوار پیرامون شهر کشیدند و کاخهای دیگری نیز برای تفریح در میانۀ بوستانهای گل و باغهای میوه برپا کردند. این بناها بیرون دروازۀ قرطاجنه در جایی که در قدیم به «سوانی المرج» معروف بود، قرار داشت (عبدالوهاب، ورقات، ١/٢٩٢). ایجاد بازارها و بناهای عمومی به‌ویژه آب انبارها و کارگاههای تولیدی به دست امرای اغلبی نیز در آبادانی و شکوفایی تونس مؤثر بود (مونس، ١(١)/٢٨٩). امیر ابوابراهیم احمدبن محمد اغلبی (حک‌ ٢٤٢-٢٤٩ق) جامع زیتونه را با قبه‌های چندضلعی و ستونهای سنگی بر آورد و با آرایه‌ها و نقشها و نوشته‌های کوفی تزیین کرد و آن را به سبک بدیعی که امروزه دیده می‌شود، درآورد (عبدالوهاب، خلاصة، ٦٨-٦٩، ورقات، همانجا).
ابراهیم دوم، دیگر امیر اغلبی (حک‌ ٢٦١-٢٩٠ق) نیز پس از ٢٦٧ق/٨٨١م در تونس مستقر شد و کاخهای متعددی در آنجا بنا کرد که از آن جمله، قصبه بود که در بخش بالای شهر قرار داشت. پسر و جانشین وی، عبدالله (حک‌ ٢٩٠ق) نیز تونس را مقر خود قرار داد (عبدالوهاب، خلاصة، ٧١-٧٢).
چون عبیدالله مهدی نخستین خلیفۀ فاطمی، دولت خود را در افریقیه تأسیس کرد (٢٩٧ق/٩١٠م)، تونس را نیز به استیلای خود درآورد. وی در ٣٠٣ق/٩١٦م از این شهر بازدید کرد (ابن‌اثیر، ٨/٩٤) و در دوران حکومتش باروی تونس را از نو ساخت و جاهایی را نیز بازسازی کرد (ابن خلکان، ٣/١١٨). در ٣٣٣ق/٩٤٥م در زمان پسر و جانشین وی، القائم (حک‌ ٣٢٢-٣٣٤ق) ابویزید مَخْلَدبن کیداد از سران خوارج بر تونس مستولی شد و رحمون نامی را به حکومت آنجا گمارد. در ماه صفر ٣٣٤ نیز لشکریان ابویزید در تونس دست به قتل و غارت گشودند (ابن اثیر، ٨/٤٢٣-٤٢٤، ٤٣١-٤٣٢).
پس از آنکه معز خلیفۀ فاطمی در ٣٦٢ق/٩٧٣م پایتخت خود را به مصر (قاهره) انتقال داد، بلکین بن زیری صنهاجی را به حکومت افریقیه گمارد (ابن اثیر، ٨/٦٢٠-٦٢١) و شهر تونس جزو قلمرو او ــ کـه مقـرش در مهدیه بود ــ قـرارگرفت. بعدها چون نواده‌اش معز بن بادیس زیری رسماً در ٤٣٩ق/١٠٤٧م از اطاعت فاطمیان سرپیچید و فرمان عباسیان را گردن نهاد، عرب بنی هلال به تحریک فاطمیان، همچون سیل در ٤٤٠ق/١٠٤٨م افریقیه را درنوردیـدند و تخریب و غارت کردند (عبدالوهاب، همان، ٩٠-٩١).
به دنبال ضعف دولت بنی‌زیری در افریقیه، بنوخراسان دولتی محلی در شهر تونس تشکیل دادند که نزدیک ٧٠ سال دوام یافت (طویلی، ٢٧). نخستین فرد این خاندان که ابن خلدون (٦/١٦٣) او را از قبیلۀ بربر صنهاجه دانسته است، عبدالحق بن عبدالعزیز بن خراسان بود که در ٤٥٠ق/١٠٥٨م در تونس حکومت را به دست گرفت و تا ٤٨٨ق/١٠٩٥م حکومت کرد (ابن عذاری، ١/٣١٥؛ زرکلی، ٣/٢٨١). عبدالحق یک چند بر ضد تمیم بن معز زیری شورید که تمیم در ٤٥٨ق/١٠٦٦م با ارسال لشکری او را به اطاعت باز آورد (ابن اثیر، ١٠/٥٠-٥١، با این ملاحظه که نام او را احمدبن خراسان نوشته است).
پس از وی، پسرش عبدالعزیز بن عبدالحق تا٥٠٠ ق حکومت کرد. آنگاه احمدبن عبدالعزیزبن عبدالحق زمام قدرت را به دست گرفت. وی قصر بنی خراسان را در تونس ساخت و شهر را با احداث باروهای آن، استحکام بخشید. سرانجام در ٥٢٢ ق/١١٢٨م یحیی بن عزیز از حاکمان بنی حمّاد با فرستادن لشکری او را به تسلیم وا داشتند و به بجایه بردند (ابن‌عذاری، همانجا؛ ابن‌خلدون، ٦/١٦٤؛ قس: مونس،١ (١)/٦٥٣-٦٥٤). در سالهای ٤٩١ و٥١٠ ق بنی‌زیری با ارسال لشکریانی بنی خراسان را در تونس به اطاعت وا داشتند (ابن اثیر، ١٠/٢٧٩، ٥٢١).
از ٥٢٢ ق به بعد، افرادی از خاندان بنی‌حماد بر تونس حکم راندند (نک‌ : ابن عذاری، ١/٣١٦). در ٥٤٣ ق/١١٤٨م مردم تونس بر ضد معدبن منصور ابن حماد شوریده و او را بیرون راندند و ابوبکربن اسماعیل بن عبدالحق از بنی خراسان را به امارت برداشتند. اما پس از ٧ ماه، پسر برادرش عبدالله بن عبدالعزیز ابن خراسان او را از میان برداشت و خود نزدیک ١٠ سال حکومت کرد (ابن عذاری، همانجا).
سرانجام در ٥٥٢ ق/١١٥٧م، عبدالله پسر عبدالمؤمن بن علی خلیفۀ موحدی تونس را محاصره کرد. ابن خراسان به یاری عربها تونس را از محاصره رهانید، هرچند در این اثنا درگذشت و علی‌بن احمدبن عبدالعزیز ٥ ماه حکومت کرد و سپس در پی حملۀ عبدالمؤمن به تونس در ٢٤ جمادی‌الآخر ٥٥٤ شهر امان یافت و ]علی بن[ احمد ابن خراسان تسلیم، و روانۀ مراکش شد، اما در میانۀ راه درگذشت (ابن‌اثیر، ١١/٢٤٢؛ ابن‌خلدون، ٦/١٦٤-١٦٥).
از آثار بازمانده از دورۀ بنی‌خراسان در تونس، جامع بزرگ قصر است که احمد ابن خراسان آن را در محوطۀ کاخ خود ساخت. در محلۀ بنی‌خراسان تونس آرامگاه این خاندان و بناهای باشکوه آنان قرار دارد که زیبایی و سبک جالب نمای خانه‌ها و راهها و کوچه‌های آن قابل توجه است. در زمان موحدون، مهاجرانی از اندلس در نزدیکی این محله سکنا گزیدند و خانه‌هایی بلند و زیبا ساختند که آمیزه‌ای از سبک هنری اصیل تونسی و اندلسی بود. این محلـه از باب مناره ــ که موحدان آن را پـدید آوردند ‌ــ تـا جـامع زیتونـه گستـرده بـود. بـاب سوق العطارین از درهای جامع زیتونه، یادگاری از روزگار بنی خراسان است (طویلی، ٢٨-٢٩). سنگ‌نوشته‌ای به تاریخ رمضان ٤٧٤/ فوریۀ ١٠٨٢ بر این سردر نصب شده که نام عبدالحق بن عبدالعزیز ابن خراسان در آن نقش شده است (زرکلی، همانجا؛ طویلی، ٢٩). بنوخراسان همچنین تونس را با ساختن باروها استحکام بخشیدند و قصرها و مسجدهایی در این شهر بنا کردند (همانجا).
عبدالمؤمن پس از استیلا بر تونس، یهودیان و نصارای شهر را به قبول اسلام وا داشت (ابن اثیر، همانجا). در ٥٨١ ق/١١٨٥م که علی بن اسحاق ابن غانیه از بقایای مرابطون، سراسر افریقیه را تصرف، و به نام خلیفه الناصر عباسی خطبه کرد، موحدون به دشواری توانستند تونس را نگه دارند. در ٥٨٣ ق/١١٨٧م یعقوب المنصور بن یوسف بن عبدالمؤمن افریقیه را بازگرفت و یکی از سرداران خود را به حکومت تونس گمارد (همو، ١١/٥١٩-٥٢٢، ١٢/١٤٦). در زمان المنصور، یحیی‌بن اسحاق
ابن غانیه برادر علی و از دیگر امرای مرابطون که بر بخشهای وسیعی از افریقیه چیره شده بود، تونس را گرفت و در آنجا به نام خلیفۀ عباسی بغداد خطبه خواند. المنصور با لشکری بسیار از مقر خود در مراکش بدان سوی رفت و در اول ذیقعدۀ ٥٨٥ ق/ ١١ دسامبر ١١٨٩م وارد تونس شد. ابن غانیه به صحرا گریخت و آرامش به تونس بازگشت (ابن‌ابی‌زرع، ٢٨٧-٢٨٨؛ قس: عبدالوهاب، خلاصة، ١٠٢).
پس از مرگ المنصور، ابن غانیه در ٥٩٩ ق/١٢٠٢م تونس را پس از ٤ ماه محاصره به جنگ گشود. از این‌رو، محمد الناصر، پسر و جانشین المنصور در سال بعد برای فرو نشاندن شورش دوبارۀ ابن غانیه به افریقیه لشکر کشید و تونس را آزاد کرد و سپس در ٦٠٣ق/١٢٠٧م وزیر خود عبدالواحدبن ابی‌حفص
(د ٦١٨ق) نیای امرای حفصی را به حکومت تونس منصوب کرد (سلاوی، ٣/١٨٣-١٨٤؛ عبدالوهاب، همان، ١٠٢-١٠٣؛ طویلی، ٣١). از این زمان شهر تونس به جای قیروان و مهدیه، مرکز حکومتی ولایت افریقیه (اکنون کشور تونس) گردید (نک‌ : ابن‌سعید، ١٤٣؛ ابوالفدا، ١٤٢؛ دمشقی، ٢١٤) که تا به امروز این مرکزیت را حفظ کرده است (عبدالوهاب، همان، ١٠٣).
عبدالواحد سیاستی نیکو پیشه کرد و تونس در عهد او سامان یافت و آسیبهایی که به دست عربها بر شهر وارد آمده بود، اصلاح شد (ابن شماع، ٥٠؛ زرکشی، ١٨؛ لئون افریقی، ٢/٧٤). پس از وی دو تن از پسرانش همچنان به نیابت از موحدان بر تونس حکومت کردند (نک‌ : ابن قنفذ، ١٠٦-١٠٧؛ عبدالوهاب، همان، ١٠٥).
اوج درخشش تونس در همۀ زمینه‌های علمی، فرهنگی، اقتصادی، هنر و معماری، با تأسیس دولت حفصیان به وقوع پیوست (ابن شماع، ٣٦؛ طویلی، ٦٠-٦١) و شهر تونس چنان شهرت و اعتباری یافت که مغرب و مراکش را تحت‌الشعاع قرار داد (ابن‌عبدالمنعم، ١٤٤). با آغاز ضعف موحدون و ظهور و اقتدار مرینیان در مغرب اقصى، امیر ابوزکریا یحیی بن عبدالواحد حفصی (د ٦٤٧ ق) در٦٢٦ ق/١٢٢٩م با اعلام استقلال از موحدون، دولت حفصیان را در شهر تونس بنیان گذارد و با پیروزی بر ابن‌غانیه و قتل او در ٦٣١ ق/١٢٣٤م تونس را به مرکز قدرتی در میان دولتهای مجاور بدل کرد (نک‌ : ابن قنفذ، ١٠٧-١٠٩؛ عبدالوهاب، همان، ١٠٧-١٠٨؛ طویلی، ٣٨).
تونس در زمان امیر ابوزکریا به آبادانی، ارزانی قیمتها، آرامش عمومی، امنیت راهها و ذخیرۀ مالی و تسلیحاتی نامور بود (ابن قنفذ، ١١٢؛ زرکشی، ٢٥) و بناها و بوستانها و باغهایی به سبک اندلسی و به دست صنعتگرانی از اندلس در تونس پدید آمد (مقری، ٣/١٥٣). مسجد جامع قصبه و منارۀ زیبای آن (ساخت: رمضان ٦٣٠/ ژوئن ١٢٣٣)، مدرسۀ شماعین، و دیگر مساجد و مدارس، سوق‌العطارین نزدیک جامع زیتونه و کتابخانۀ سلطنتی با ٣٦ هزار جلد کتاب از آثار دورۀ او در تونس است (زرکشی، ٢٦؛ عبدالوهاب، طویلی، همانجاها؛ قس: لئون افریقی، ٢/٧٣).
از این میان، مسجد جامع قصبه که به جامع موحدون و جامع حفصی نیز شهرت دارد، به لحاظ ویژگیهای هنری و معماری حائز اهمیت است. سبک بنای این مسجد ترکیبی از ویژگیهای اندلسی و تونسی است. جلوه‌های هنری که به خصوص در ساخت منارۀ آن دیده می‌شود، گویای شکوفایی تمدن تونس در اوایل روزگار حفصیان است (طویلی، ٥٢). از دیگر بناهای این دوره، جامع الهواء یا جامع التوفیق و مدرسۀ مجاور آن (مدرسۀ توفیقیه، که امروزه در مقابل زاویۀ سیدی قاسم زلیجی قرار دارد) است که آن را عَطْف، همسر ابوزکریا در ٦٥٠ ق/١٢٥٢م ساخت (همو، ٣٩-٤٠، ٥٣).
از اوایل عهد حفصیان، به‌ویژه بعد از ابوزکریا یحیى تا روزگار وزان فاسی (لئون افریقی)، در نتیجۀ مهاجرت از اندلس و مغرب به تونس، جمعیت تونس به گونه‌ای پیوسته رو به افزایش نهاد و محدودۀ این شهر وسعت یافت و سرآمد شهرهای افریقا شد (لئون افریقی، ٢/٧٣-٧٤؛ طویلی، ٥٣، ٦٣).
ولایت افریقیه و پایتخت آن، تونس، در عهد حکومت مقتدرانۀ المستنصر بالله حفصی پسر ابوزکریا (٦٤٧-٦٧٥ ق) از لحاظ تمدن و رفاه عمومی که جلوه‌های آن در خوراک و پوشاک و ظروف و خانه‌ها پدیدار بود، شکوفا گشت (عبدالوهاب، همان، ١٠٨)، و بناها و باغها و تأسیسات عمرانی در آنجا ساخته شد. از آثار شایان ذکر او، ترمیم آبراه رومی برای آبرسانی از چشمه‌های زغوان به تونس، در ٦٦٥ ق/١٢٦٧م بود (ابن قنفذ، ١١٧، ١٢٧؛ ابن شماع، ٦٦، ٦٨؛ نیز نک‌ : طویلی، ٤٠-٤١). یک شاخه از این آبراه به قصر سلطان، و شاخه‌ای نیز به جامع زیتونه کشیده شده بود (عبدری، ١١٠؛ ابن قنفذ، ١١٧). در زمان المستنصر ٤ حومه (ربض) پیرامون شهر تونس شکل گرفت که هریک مشتمل بر دکانها و اصناف صنعتگران، صیادان و عطاران بود. در یکی از این حومه‌ها، تاجران ونیزی و جنوایی و کاتالونیایی اقامت داشتند (لئون افریقی، ٢/٧٤).
مشهورترین حادثۀ تونس در زمان المستنصر، حملۀ صلیبی هشتم به فرماندهی لوئی نهم پادشاه فرانسه به این شهر در آخر
ذیقعدۀ ٦٦٨ ق/٢١ ژوئیه ١٢٧٠م است. صلیبیان با ناوگانی متشکل از ٤٠ هزار جنگجو در بقایای شهر قرطاجنه پیاده شدند. پس از حدود ٦ ماه جنگ میان آنان و مسلمانان، شیوع وبا در تونس به ارتش فرانسویها نیز سرایت کرد و جمع بسیاری از آنان، از جمله لوئی نهم، در ١٠ محرم ٦٦٩ ق/٢٩ اوت ١٢٧٠م مردند. بدین‌گونه این جنگ صلیبی با ناکامی صلیبیان و صلح میان طرفین پایان یافت و باقی‌ماندۀ ارتش فرانسـه تونس را ترک کردند (عبدالوهاب، همان، ١٠٨-١٠٩؛ نیز نک‌ : کنانی، ١٨٧-٢٥٠؛ قس:یونینی، ١/٥٤٩-٥٥٠؛ ابن ابی زرع، ٥٣٣-٥٣٤؛ ذهبی، ٥١، ٦٠، ٨٩- ٩٠؛ ابن کثیر، ١٣/٣٠١؛ ابن قنفذ، ١٣١-١٣٢؛ ابن شماع، ٦٩-٧٠، ٧٢).
عَبْدَری که سفر خود را در ٢٥ ذیقعدۀ ٦٨٨ ق/١٠ دسامبر ١٢٨٩م در زمان المستنصر بالله دوم ابوحفص عمربن ابی زکریا حفصی آغاز کرده، ضمن دیدار از تونس، آن را پایگاه مسافرانی از غرب و شرق و محل تلاقی کاروانها و کشتیهایی از هر سوی دانسته، و آن را به سبب آبادانی، رونق علمی، زیبایی و استواری بناها و وسعت محدودۀ شهری ستوده است. به گفتۀ وی در کنار هریک از چند دروازۀ شهر، حومه‌ای است که خود به اندازۀ شهری است (ص ٤٠، ١٠٨-١١٤).
در زمان ابویحیى ابوبکر دوم ملقب به متوکل (حک‌ ٧١٨-٧٤٧ق) تونس به سبب شورش برخی از مخالفان و مدعیانی از خاندان حفصی آسیب دید (نک‌ : ابن قنفذ، ١٦٠-١٦٢). در ٧٢٩ق/١٣٢٩م نیز ابوتاشفین حاکم تلمسان به قلمرو حفصیان حمله کرد و لشکریان او وارد شهر تونس شدند. ابوبکر از سلطان ابوسعید مرینی حاکم مغرب استمداد کرد و در سال بعد توانست به پایتخت خود بازگردد (سلاوی، ٤/١١٥-١١٦) وی پس از تسلط بر امور، وضع کشاورزی و صنعت و علوم را بهبود بخشید (نک‌ : عبدالوهاب، همان، ١١٤-١١٥)، به طوری که به گفتۀ ابن شماع در این شهر بیش از ٧٠٠ دکان عطاری و بیش از ١٢٠ آسیا بود (ص ٩١).
در زمان وی بودکه ابن بطوطه (د ٧٧٩ق) از تونس دیدن کرد (نک‌ : ابن بطوطه، ٣٦). در پی ضعف و اختلاف خاندان حفصیان، سلطان ابوالحسن مرینی (حک‌ ٧٣٢-٧٤٩ق) حاکم مغرب در ٧٤٨ق/١٣٤٧م به تونس لشکر کشید و پس از قتل ابوحفص عمر دوم حفصی (حک‌ ٧٤٧ق) بر این شهر استیلا یافت (نک‌ : همو، ٦٦٨؛ ابن قنفذ، ١٦٩-١٧٠؛ زرکشی، ٨١-٨٣). اما تسلط او بر تونس فقط دو سال‌ونیم به درازا کشید، زیرا عربها که در دولت حفصیان نفوذ و جایگاهی بزرگ داشتند، بر ضد فشارها و ستمهای او شوریدند و او پس از جنگی شدید ناگزیر به مراکش هزیمت یافت. تونس در سالهای بعد نیز دچار آشوب و نزاع امرای بنی حفص بر سر قدرت بود (حجی، ٢٦٤٤؛ نیز نک‌ : عبدالوهاب، همان، ١١٧-١١٨).
در زمان سلطان ابوفارس عبدالعزیز بن احمد حفصی
(حک‌ ٧٩٦-٨٣٧ ق) بار دیگر امنیت بر تونس حکمفرما شد (نک‌ : ابن‌قنفذ، ١٨٩-١٩٠؛ زرکشی، ١١٤-١١٥)، به گونه‌ای که درآمد گمرکی و مالیاتی این شهر افزایش قابل ملاحظه‌ای یافت. بنای زاویه‌ها، کتابخانه‌ای در شمال جامع زیتونه، و همچنین آب‌انبارها و سقاخانه‌ها و بیمارستان تونس از اقدامات ابوفارس بود (نک‌ : همو، ١١٥-١١٧). تأسیس مدرسۀ منتصریه نیز از آثار نوۀ وی، محمدالمنتصر است (عبدالوهاب، همان، ١٢٣).
با مرگ ابوفارس عبدالعزیز، دولت حفصیان در اثر سوء تدبیر
جانشینانش، به انحطاط گرایید. شیوع وبا و طاعون در سالهای ٨٧٣ و ٨٩٩ق، در تونس، از حوادث دوران افول دولت حفصیان است (همانجا). با وجود این، شهر تونس رونق خود را نگاه داشت. به گفتۀ لئون افریقی در این شهر زیبا و پرجمعیت، هر صنفی محلی خاص داشتند. نساجان بیشترین شمار صنعتگران را شکل می‌دادند و پارچه‌های گران قیمتی که می‌بافتند، در همۀ افریقا به فروش می‌رسید (همانجا). تونس با دولتهای متعدد اروپایی ساحل شمالی دریای مدیترانه نیز روابط بازرگانی داشت و گذرگاه تجارتی کالاهای مشرق و افریقا و بالعکس بود (طویلی، ٦٣).
در٩٣٥ق/١٥٢٨م در پی آشفتگی حکومت حفصیان، خیرالدین بارباروس، دریاسالار ترک احتمالاً به دستور سلیمان قانونی سلطان عثمانی، شهر تونس را تصرف کرد. حسن بن ابی عبدالله حفصی (آغاز حک‌ ٩٣٢ق) که با یاری عربها به جنگ بازگشت، باز هزیمت یافت و از شارل١ پنجم (شارل کن) پادشاه اسپانیا کمک خواست. شارل در رأس سپاهی به سوی تونس پیش راند و در ٩٤٢ق/١٥٣٥م آنجا را گرفت و سپاهیانش شهر را غارت کردند. گفته شده است از ١٨٠ هزار تن جمعیت شهر تونس، کشته و اسیر شدند و باقی جان سالم به‌در بردند. اسپانیاییها در حمله به جامع زیتونه کتابهای نفیس کتابخانۀ عبدلیه را نابود ساختند. به دنبال آن، شارل، حسن حفصی را بر تخت نشاند و یکی از امرای سپاه خود را در نظارت با او شریک کرد؛ اما اهالی تونس زیر بار شرایط ظالمانۀ مالی اسپانیاییها نرفتند و در ٩٤٢ق/١٥٣٥م به یاری ابوالعباس احمد، معروف به حمیده پسر حسن حفصی، بر شهر مسلط شدند (نک‌ : ابن‌ابی‌دینار، ١٦١-١٦٧؛ سراج اندلسی، ٢/٢٠٤-٢٠٧؛ عبدالوهاب، همان، ١٢٦-١٢٧؛ حجی، همانجا).
١. Charles
چندی بعد، علی پاشا که پس از مرگ خیرالدین جانشین او در حکومت الجزایر شده بود، در ٩٧٧ق/١٥٦٩م به تونس لشکر کشید و پس از هزیمت دادن ابوالعباس احمد، این شهر را به نام سلطان سلیم دوم عثمانی فتح کرد. بار دیگر اسپانیاییها برای
یاری امیر حفصی در برابر ترکان، با ناوگانی به تونس آمدند. چون احمد حفصی شرایط آنان را نپذیرفت، برادرش محمد در ٩٨٠ق/١٥٧٣م با حمایت اسپانیاییها قدرت را به دست گرفت و اسپانیاییها استحکاماتی در این شهر پدید آوردند. سرانجام نیروهای ترک مستقر در قیروان و طرابلس برای آزادسازی تونس روانۀ این شهر شدند. صدراعظم عثمانی، سنان پاشا نیز به عنوان فرمانده کل عملیات، با ناوگانی عظیم (حدود ٠٠٠‘١ کشتی) از سوی باب عالی به آنان پیوست و پس از چند روز جنگ شدید، در ٢٥ جمادی‌الاول ٩٨١ق/٢٢ سپتامبر ١٥٧٣م نیروهای عثمانی با فتح قلاع اسپانیاییها و به اسارت گرفتن آنان، شهر تونس را تصرف کرد و با دستگیری محمد بن حسن حفصی و فرستادن او به استانبول، دولت حفصیان در تونس انقراض یافت (ابن قنفذ، ١٧٢-١٧٩؛ عبدالوهاب، همان، ١٢٨-١٢٩).
پس از فتح عثمانی، دیوانی در شهر تونس برای رسیدگی به مسائل سپاهیان (موسوم به یِنی‌چری) و ادارۀ امور ولایت تأسیس شد. به سبب جور و تعدی رؤسای دیوان، از ١٠٠٧ق/١٥٩٨م افرادی با عنوان دای مأمور رسیدگی به امور سپاهیان و حفظ نظم در شهر تونس شدند. در ١٠١٧-١٠١٨ق (و به قولی ١٠١٦ق) در زمان عثمان‌دای (حک‌ ١٠٠٧-١٠١٩ق) شمار قابل توجهی از مسلمانان اندلس که از وطن خود رانده شده بودند، در تونس سکنا گزیدند و برخی از صنایع مانند کلاه‌بافی (شاشیّه)، ابریشم بافی‌، سنگ‌تراشی تزیینی، گچ‌بری، کاشی‌کاری، صحافی وپاره‌ای روشهای زراعت را در آنجا رایج ساختند (ابن‌ابی‌دینار، ٢٠٤؛ ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/٣٥؛ عبدالوهاب، همان، ١٣٤؛ طویلی، ٩١-٩٦). این مهاجران در شهر تونس «حومة الاندلس» را ساختند و مسجد جامعی معروف به سبحان‌الله بنا کردند که در بیرون باب سویقه قرار داشت. آنان مدرسه‌ای نیز معروف به مدرسۀ سیدی العجمی یا مدرسة الفتح نزدیک مقبرۀ سیدی یونس ساختند که بنای آن در ١٠٣٤ق/١٦٢٥م به پایان رسید (ابن‌ابی‌الضیاف، همانجا؛ سراج اندلسی، ٢/٣٤٤؛ طویلی، ٩٥-٩٦؛ نیز نک‌ : ابن خوجه، تاریخ معالم...، ١٤١-١٤٣).
شهر تونس در زمان یوسف دای (حک‌ ١٠١٩-١٠٤٧ق) به شکوه خود ادامه داد و در آنجا مسجد جامعی زیبا (تأسیس: ١٠٢١ق) و مدرسه‌ای موسوم به یوسفیه(تأسیس: ١٠٢١ق) و چندین بازار ساخته شد و آبراه دورۀ حفصیان اصلاح گردید (عبدالوهاب، همان، ١٣٦؛ طویلی، ٩٨؛ نیز نک‌ : ابن خوجه، همان، ١٧٧-١٨١).
یکی از پیشکاران یوسف‌دای، به نام مرادبای که در ١٠٤١ق/١٦٣٢م از سوی باب عالی لقب پاشا گرفت، دولت مستقل مرادیان را پایه‌گذاری کرد. از این زمان شهر تونس تحت حاکمیت این خاندان قرارگرفت (نک‌ : ابن خوجه، صفحات...،
٤٨ بب‌ ؛ عبدالوهاب، همان، ١٣٥-١٣٦، ١٣٨-١٣٩). در دوران حمّوده پاشا و پسرش مرادبای دوم از امرای این خاندان که با اقتدار بر اوضاع مسلط بودند، شهر تونس از آرامش برخوردار بود، اما پس از آن نزاع پسران مرادبای دوم بر سر قدرت، دستگاه حکومت و پایتخت (شهر تونس) را دستخوش آشفتگی کرد. در زمان حکومت ظالمانۀ مرادبـای سـوم ــ کـه بـا قتل او (محـرم ١١١٤ق/١٧٠٢م) دولت مرادیـان منقـرض شـد ــ تـونس روزگاری تیره را پشت سرگذاشت (نک‌ : ابن‌ابی‌الضیاف، ٣/٤١ بب‌ ؛

عبدالوهاب، همان، ١٤٠-١٤١).
پاره‌ای از آثار ساخته شده در تونس در دوران مرادیان از این قرار است: مسجد جامع با شکوه حَمّوده پاشا مقابل مقبرۀ احمد بن عروس و بیمارستان حومة العزّافین (ساختۀ حموده پاشا)، مدرسۀ مرادیه (منسوب به مرادبای دوم، تأسیس: ١٠٨٤ق)، مسجد جامع بسیار زیبای محمدبای مرادی معروف به مسجد سیدی محرز (اتمام بنا: ١١٠٨ق/١٦٩٧م) که در آن از سبک معماری مسجد جامع احمد ثالث در استانبول تقلید شده، و مشتمل بر کتابخانه‌ای مهم بوده است. کلیسایی نزدیک دروازۀ قرطاجنۀ شهر تونس. این کلیسا را ــ که نخستین عبادتگاه مسیحی شهـر تونس در دورۀ اسلامـی به شمار می‌رفت ــ رمضان بای برای مادرش که بر آیین مسیحیت درگذشت، ساخت (ابن خوجه، تاریخ معالم، ١٨١-١٨٨؛ عبدالوهاب، همانجا، طویلی، ٩٧-٩٩).
در ١١١٦ق/١٧٠٤م، به علت شیوع طاعون در شهر تونس شماری از اهالی این شهر درگذشتند (عبدالوهاب، همان، ١٤٦). در ٢٠ ربیع‌الاول ١١١٧ق/١ ژوئیۀ ١٧٠٥م مردم شهر تونس حسین‌بای پسر علی ترکی را به امارت برگزیدند. از آن زمان تونس تحت حاکمیت افرادی از دودمان حسینیان بود (همان، ١٤٦-١٤٧؛ ابن‌ابی‌الضیاف، ٢/١٠٧)، تا آنکه با الغای نظام پادشاهی و اعلان جمهوری در ٢٧ ذیحجۀ ١٣٧٦ق/٢٥ ژوئیۀ ١٩٥٧م، این دولت برچیده شد (نک‌ : بخش تونس، کشور، در همین مقاله).
حسین‌بای (حک‌ ١١١٧-١١٤٨ق) باروی شهر تونس را ترمیم کرد و قلاع آن را استوار ساخت (عبدالوهاب، همان، ١٤٧) و سقاخانه‌ها، چاهها و آب انبارهای دوران حفصیان و مساجد و آرامگاههای اولیا را ترمیم و کاروان‌سراها و بازارهای جدیدی در این شهر احداث کرد (خوجه، ١٥٧-١٦٠؛ طویلی، ١٠٥) و مدارس حسینیه (نزدیک جامع زیتونه) و نَخله (تأسیس: ١١٢٦ق) را در این شهر بنا کرد (خوجه، ١٦٠؛ عبدالوهاب، همان، ١٥١؛ طویلی، ١٠٤-١٠٥). همچنین در ١١٣٩ق/١٧٢٧م در نزدیک مدرسۀ حسینیه، مسجد جامعی زیبا و با شکوه ساخت که اکنون در سوق الصباغین قرار دارد (همو، ١٠٥). جانشینان وی، علی پاشا (حک‌ ١١٤٨-١١٧٠ق) و علی‌بای دوم (حک‌ ١١٧٢-١١٩٦ق) نیز چندین مدرسه در تونس تأسیس کردند که از لحاظ هنری و معماری قابل توجه هستند (نک‌ : بن‌عبدالعزیز، ٢٩٩؛ طویلی، ١٠٧، ١١١؛ عبدالوهاب، همان، ١٥١، ١٥٤).
در زمان محمودبای (حک‌ ١٢٣٠-١٢٣٩ق) شهر تونس از لحاظ عمرانی توسعه یافت، به گونه‌ای که در این دوره ١٧ مسجد جامع، ٣٠٠ مسجد، ٢٠ مدرسه، ١١٥ مکتب ابتدایی و شماری خانقاه و سقاخانه و تکیه و بیمارستان و سربازخانه در آنجا وجود داشت (همان، ١٦١).
در ١٢٩٨ق/١٨٨١م ارتش فرانسه کشور تونس را اشغال کرد. از آن پس، تا ١٩٤٣م/١٣٢٢ش شهر تونس نیز به منزلۀ جزئی از این کشور، تحت‌الحمایۀ فرانسه بود. در این دوران مؤسسات و نهادهای تمدنی جدید به تدریج در این شهر شکل گرفت (نک‌ : همان، ١٧٨-١٧٩). در پی آن شهر تونس در دوران حکومت محمد منصف‌بای (حک‌ ١٣٢٠-١٣٢٤ق) در اثر جنگ جهانی دوم آسیبهای سنگین دید (همان، ١٨٦-١٨٧؛ نیز نک‌ : زمرلی، ٥٩ بب‌ ‌).
تونس امروزه از دو بخش متمایز و متصل به هم تشکیل می‌شود: بخش کهن آن با موقعیتی نامناسب در تپه ماهورهای طولانی و کم‌عرض مستطیل‌شکل، و میان نمکزار سیجومی و دریاچۀ تونس قرار دارد و از جنوب و جنوب شرقی به سوی شمال شرقی ممتد است. این شهر به سبب حاصلخیزی و نزدیکی به دریای مدیترانه و سواحل اروپایی، موقعیت اقتصادی و استراتژیک خوبی دارد و از خلیج تونس در جهت عمران شهری بهره گرفته است. عمران تونس مساحتی حـدود ٣٠ کمـ از شمال تا جنوب و ٢٥ کمـ‌ از شرق تا غرب را دربر می‌گیرد. تونس بزرگ‌ترین شهر صنعتی در کشور به شمار می‌رود و شبکه‌ای گسترده از جاده‌ها و راه‌آهن آن را با همۀ نقاط کشور مرتبط کرده است و نقش نخست را در اقتصاد کشور ایفا می‌کند. شهر تونس بیش از ٣٠٪ آموزشگاههای متوسطه و ٧٥٪ دانشجویان آموزش عالی را در خود جای داده است و ٤٠٪ بیمارستانها در آنجا قرار دارد؛ سرمایه‌گذاریها نیز در این شهر متمرکز است. این سیطره به سبب نقش تاریخی، سیاسی و اقتصادی شهر تونس است که در طول بیش از نیم قرن گروههای بسیاری از مهاجران و روستاییان نقاط مختلف کشور را به سوی خود جذب کرده است ( الموسوعة...، ٧/٣٥٣). جمعیت شهر تونس (بدون احتساب حومه) در ٢٠٠٨م/١٣٨٧ش، ٤٣٦،٧٣٩ تن برآورد شده است («فرهنگ جهانی١»، npn.).
بخش خدمات در پایتخت ــ که شامل وزارتخانه‌ها و شرکتها و مؤسسات ملی و بانک مرکزی است ــ در رتبۀ نخست قرار دارد. بخش صنعت در این شهر از ١٩٧٠م به بعد رو به توسعه نهاده، در حالی که بخش کشاورزی عقب‌گرد داشته است. در زمان استعمار فرانسه در شهر تونس صنایعی مانند فسفات، ذوب سرب، مصالح ساختمانی مانند سیمان، و صنایع غذایی به وجود آمد. اکنون صنایع فلزی و شیمیایی نیز در تونس دائر است و صنایع نساجی و پوست در ردیف اول تمام صنایع این شهر قرار دارد. بندر تونس بیش‌ترین فعالیتهای دریایی در زمینۀ واردات در کشور را به خود اختصاص داده است ( الموسوعة، ٧/٣٥٤).در بخش کهن تونس، بازارهای سنتی و قدیمی و آثار دینی و تاریخی مانند جامع زیتونه و مدرسۀ خلدونیه برپا ست و برخی از دوائر دولتی و وزارتخانه‌ها در آنجا قرار دارد (همانجا).
در بخش جدید شهر، محلۀ استعماری پیشین که از شهر کهن تا دریاچۀ تونس امتداد دارد، واقع است. طرح تونس البُحیره با هدف توسعۀ مرکز شهر جدید متناسب با کارکردهای خدماتی، تجارتی و مسکونی در حال انجام است. افزون بر این در شمال و غرب شهر کهن و محلۀ استعماری، پاره‌ای محله‌های جدید در حال گسترش است. در منطقۀ جدید شرقیه که در شمال پایتخت، نزدیک فرودگاه قرار داد و در منطقۀ غربیه پاره‌ای صنایع تبدیلی، مواد غذایی و منسوجات شکل گرفته است (همان، ٧/٣٥٥). تونس به سبب وجود منطقۀ ساحلی و آثار متعدد برجای مانده از دوره‌های گذشتۀ تاریخی، گردشگران بسیاری را به سوی خود جذب کرده است (نک‌ : جِیکبز، ٦٩ff.؛ هام ٦٥ff.؛ کَفری، ٤٦ff.).
تونس از دیرباز به دارالعلم شهرت داشته است و از این شهر علما و فقهای بسیاری برخاسته، یا در آنجا به تعلیم و تعلم اشتغال جسته‌اند (ابوعبید، ٢/٦٩٧؛ نیز نک‌ : سمعانی، ١/٤٩٣-٤٩٤). این شهر در عهد ولات، اغلبیان، فاطمیان، بنی‌زیری، بنی‌خراسان و حفصیان مرکز تعلیم قراءات، فقه، نحو، ادب، حدیث، تاریخ و فلسفه بود و استادانی در همۀ علوم و فنون در آنجا شهرت یافتند (طویلی، ٩).
از مسجد جامع زیتونه به منزلۀ نخستین پایگاه علمی و فرهنگی شهر تونـس در دورۀ اسلامی باید یاد کرد. این مسجد از اواخر سدۀ ١ق/٧م با استادان خود مرکز تعلیم ادب عربی و علوم دینی بود. اوج درخشش علمی جامع زیتونه در عهد حفصیان بود که از همۀ شهرها طالبان علم برای اقامت در آن و دیدار علمایش بدانجا می‌رفتند (همو، ٩، ١٤، ٥٦). ابن‌بطوطه از جـامع زیتونه بـه عنوان مرکـز تعلیم و صدور فتـاوای شرعی یاد کرده است (ص ٣٦؛ برای جایگاه علمی جامع زیتونه و نظام آموزشی آن در عصر حفصیان، نک‌ : معموری، ٧٥ بب‌ ؛ حسین، ١٦ بب‌ ‌).
پس از آن، مسجد جامع قصر (ساختۀ احمد ابن خراسان) شایان ذکر است. در این مرکز علمی فعال، طالبان علم گرد می‌آمدند (طویلی، ٢٨). جامع قصبه (ساختۀ ابوزکریا حفصی) و جامع توفیق (ساختۀ همسر ابوزکریا) از دیگر مراکز علم و ادب
بود و جلسات درس و شعر و ادب در آنجا برپا می‌شد؛ چنان‌که در دیگر مساجد جامع و مدارس تونس دورۀ حفصیان نیز، تعلیم و تعلم رونق داشت (نک‌ : همو، ٥٥ بب‌ ؛ برای مدارس دورۀ حفصیان در سده‌های ٧-٩ق/١٣-١٥م، نک‌ : معموری، ١١٧ بب‌ ‌). در عهد امرای حفصی عالمان و ادیبان وشاعران بسیاری در تونس می‌زیستند و کتابها و آثاری پدید آوردند. برخی از امرای حفصی نیز خود اهل شعر و ادب بودند. از این‌رو، در عهد آنان، تونس محور حیات علمی و فرهنگی شد (طویلی، ٦١-٦٢). در دوره‌های پس از حفصیان نیز سنت تعلیم و تعلم در مساجد و مدارس شهر تونس با قوّت استمرار یافت (نک‌ : همو، ٩١ بب‌ ‌؛ برای پاره‌ای از مدارس تونس در دورۀ حکمرانی ترکان، نک‌ : معموری، ١٣٠-١٣٥).
برخی از مشاهیر علما، ادبا و دانشمندان شهر تونس عبارت‌اند از: علی ابن زیاد (د ١٨٣ق)، فقیه مالکی (نک‌ : ابوالعرب، ٢٢٠-٢٢٣)؛ علی بن محمد اِیادی (د ح ٣٦٥ق)، شاعر (نیفر، ١/١١٤-١١٧)؛ محرز بن خَلَف (د ٤١٣ق)، فقیه و زاهد و شاعر (ابن شماع، ٣٨؛ نیز نک‌ : نیفر، ١/١٣٠-١٣٧؛ طویلی، ٢٢-٢٦)؛ عبدالله بن احمد بن محمد تجانی (د پس از ٧١٧ق)، ادیب و سفرنامه‌نویس، و دیگر افراد خاندان تجانی، نیز شماری از فقها و مؤلفان مالکی همچون محمد بن عبدالله ابن راشد (د ٧٣٦ق)،‌ محمد ابن عبدالسلام (د ٧٤٩ق)، محمد‌بن هارون کِنانی (د ٧٥٠ق)، و محمد ابن عرفـه (د ٨٠٣ ق) و دو مـورخ مشهور: ابن‌خلدون (د ٨٠٨ ق) و ابن‌ابی الضیاف (د ١٢٩١ق) (عبدالوهاب، خلاصة، ١١٥-١١٦، ١٧٠).

مآخذ: ابن ابی دینار، محمد، المؤنس، به کوشش محمد شمام، تونس، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛ ابن‌ابی‌زرع، علی، الانیس المطرب، به کوشش عبدالوهاب بن منصور، رباط، ١٤٢٠ق/١٩٩٩م؛ ابن ابی الضیاف، احمد، اتحاف اهل الزمان، به کوشش محمد شمام، تونس، ١٩٩٠م؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن بطوطه، رحلة، به کوشش محمد عبدالمنعم عریان، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٧م؛ ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧م؛ ابن خلدون، العبر، بیروت، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن خوجه، محمد، «تاریخ ابواب تونس»، دائرة المعارف التونسیة، تونس، ١٩٩٥م؛ همو، تاریخ معالم التوحید، به کوشش جیلانی بن حاج یحیى و حمادی ساحلی، بیروت، ١٩٨٥م؛ همو، صفحات من تاریخ تونس، به کوشش حمادی ساحلی و جیلانی بن حاج یحیى، بیروت، ١٣٨٦ق/١٩٨٦م؛ ابن سعید مغربی، علی، الجغرافیا، به کوشش اسماعیل عربی، بیروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ ابن شماع، محمد، الادلة البینة النورانیة، به کوشش طاهر بن محمد معموری، تونس/طرابلس، ١٩٨٤م؛ ابن عبدالحکم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، به کوشش محمد حجیری، بیروت، ١٤١٦ق/١٩٩٦م؛ ابن‌عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛ ابن‌عذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن قنفذ، احمد، الفارسیة، به کوشش محمد شاذلی نیفر و عبدالمجید ترکی، تونس، ١٩٦٨م؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لِون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ابوالعرب، محمد، طبقات علماء افریقیة و تـونس، به کـوشش علی شابـی و نعیم حسن یافـی، تونس، ١٩٨٥م؛ ابوالفـدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ الاستبصار فی عجائب الامصار، به کوشش سعد زغلول عبدالحمید، بغداد، ١٩٨٦م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٦م؛ بن عبدالعزیز، حموده، الکتاب الباشی، به کوشش محمد ماضور، تونس، ١٩٧٠م؛ حجی، محمد، «تونس و المغرب»، معلمة المغرب، رباط، ١٤١٥ق/ ١٩٩٥م؛ حسیـن، محمـد خضـر، تونس و جـامع الزیتونـة، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ خوجـه، حسین، ذیل بشائر اهل الایمان، به کوشش طاهر معموری، تونس/طرابلس، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش عبدالرزاق اصفر، دمشق، ١٩٨٣م؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام (ذیل حوادث و وفیات ٦٦١-٦٧٠ ق)، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٩ق/١٩٩٩م؛ زرکشی، محمد، تاریخ الدولتین، به کوشش محمد ماضور، تونس، ١٩٦٦م؛ زرکلی، اعلام؛ زمرلی، صادق، تونس فی عهد المنصف بای، ترجمۀ حمادی ساحلی، بیروت، ١٩٨٩م؛ سراج اندلسی، محمد، الحلل السندسیة، به کوشش محمد حبیب هیله، بیروت، ١٩٨٤م؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به کوشش احمد ناصری، دارالبیضاء، ٢٠٠١م؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ طویلی، احمد، تاریخ مدینة تونس الثقافی و الحضاری، تونس، ٢٠٠٢م؛ عبدری، محمد، رحلة، به کوشش علی ابراهیم کردی، دمشق، ١٤١٩ق/١٩٩٩م؛ عبدالوهاب، حسن حسنی، خلاصة تاریخ تونس، تونس، ١٣٧٣ق؛ همو، ورقات، تونس، ١٩٦٤م؛ کنانی، مصطفى حسن محمد، حملة لویس التاسع الصلیبیة على تونس، اسکندریه، ١٤٠٦ق؛ لئون افریقی، حسن بن محمد وزان، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٨٣م؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٦م؛ معموری، طاهر، دانشگاه زیتونه، ترجمۀ زهرا خسروی، تهران، ١٣٧٨ش؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛ الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض، ١٤١٩ق/ ١٩٩٩م؛ مونس، حسین، تاریخ المغرب و حضارته، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ نیفر، محمد، عنوان الاریب، به کوشش علی نیفر، بیروت، ١٩٩٦م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١-١٨٩٢م؛ یونینی، موسى، ذیل مرآة الزمان، حیدرآباددکن، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٤م؛ نیز:

Caffrey, C., Tunisia, ed. M. Gerrard, London, ٢٠٠٦; EI٢; Ham, A. and A. Hole, Tunisia, Oakland, ٢٠٠٤; Jacobs, D. and P. Morris, Tunisia, London, ٢٠٠٥; The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com.
محمدرضا ناجی
 

١. Encarta...

٢. The World …

 ٣. »Tunisia«
١. »Tunisia, Bureau … «

١. Guiseppe Raffo

٢. Felice

١. Brèart

١. Encyclopedia…

١. The World…