دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٠٩
| تهانوی، محمداعلی جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٢٠٩ |
تَهانَوی، محمد اعلى بن علی بن محمد حامد
صابر فاروقی حنفی هندی (زنده در ١١٥٨ق/١٧٤٥م)، فقیه و قاضی تهانه و نویسندۀ دائرة
المعارف دو زبانۀ عربی ـ فارسی کشاف اصطلاحات الفنون. نام و نسب او را در منابع به
صورتهای گوناگونی همچون محمد علاء بن علی، محمد بن علاء و یا محمد علی بن اعلى نیز
آوردهاند (واندیک، ٣٢٨؛ زیدان، ٣/٣٥٤؛ GAL, II/٥٥٥; EI٢). تهانوی منسوب به تهانه،
شهری در جنوب غربی دهلی است و فاروقی یادآور دولت مقتدر فاروقیان هند است که از
اواخر سدۀ ٨ تا سدۀ ١١ق در دهلی قدرت را در دست داشتند.
تهانوی از خاندانی اهل دانش و عرفان بود. نیای بزرگ او از زهاد و عارفان زمان خویش
به شمار میآمد و از علوم زمانه بهره داشت. همچنین جد تهانوی دارای منصب قضا بود و
اینها را در نسبنامهای که خود به دست داده، میتوان دریافت (نک : ١/١). تهانوی
مقدمات علوم، صرف و نحو و فقه را نزد پدرش آموخت، اما این امکان را نیافت تا از
محضر دیگر استادان زمانۀ خویش بهره گیرد.
آموزش در محضر پدر، چنان او را در دانش فقه چیرهدست کرده بود که استعداد آن را
یافت تا در شهر خود به منصب قضا دست یابد. تهانوی در طی سالها، ضمن گردآوری برخی
کتب، نزد خود بسیاری از علوم را فرا گرفت (عبدالحی، ٦/٢٧٨؛ نیز نک : تهانوی،
همانجا). وی با همین شیوه در علوم متنوعی متبحر گشت و توانایی آن را یافت تا در این
دانشها به بررسی دقیق اصطلاحات آنها بپردازد. همین بخش از زیست علمی تهانوی است که
امکان ماندگاری نام را برای وی مهیا ساخت. به عنوان اصلیترین نقش فرهنگی او در
تاریخ اسلام باید به تألیف کتاب کشاف اصطلاحات الفنون اشاره کرد که دائرةالمعارفی
ارزشمند است و به دو زبان توأمان فارسی و عربی نگاشته شده است. بدون آگاهی دقیق از
شرح حال وی، تنها میتوان گفت که وی با این توشۀ علمی، در دیار خود از دنیا رفت و
در همانجا به خاک سپرده شد (عبدالحی، همانجا).
آثار: آثار تهانوی اینها ست:
١. سبق الغایات فی نسق الآیات، که در موضوع ترتیب آیات الٰهی پرداخته شده است. این
اثر در ١٣١٦ق در هند منتشر گشته است (سرکیس، ٦٤٥). گرچه سرکیس سبق الغایات را از
آنِ وی دانسته، اما این اثر در اصل در شمار آثار قرآنی اشرف علی تهانوی (ه م) است
(عبدالحی، ٨/٥٨).
٢. کشاف اصطلاحات الفنون، که بروکلمان به درستی آن را
به عنوان نخستین اثر در شمار دائرةالمعارفهای تألیف شده در سرزمین هند جای داده
(GAL,S, II/٦٢٨)، مجموعهای از اصطلاحات معمول در علوم مختلف اسلامی است که تألیف
آن در ١١٥٨ق به پایان رسید. این اثر در ١٨٦٢م به کوشش مولوی محمد وجیه، مولوی
عبدالحق، مولوی غلام قادر و آلویس اشپرنگر در کلکته برای نخستینبار به چاپ رسید.
همچنین در چاپ دیگری از آن به کوشش لطفی عبدالبدیع که در قاهره (١٩٦٣م) صورت گرفت،
بخشهای فارسی آن را عبدالنعیم محمدحسنین به عربی برگرداند (نک : فهرس...، ١٠/٨٢).
افزون بر این، کشاف بارها منتشر گردید که برای نمونه محمدعیسى صالحیه برخی از
چاپهای آن را آورده است (١/٢٦٦).
افزون بر آثار یادشده، بروکلمان از نسخهای با عنوان احکام الاراضی یاد کرده، و آن
را در شمار آثار تهانوی آورده است (نک : GAL, II/٥٥٥; GAL, S, II/٩٥٤). با توجه به
دارا بودن منصب قضا احتمالاً تهانوی به سبب موضوعیت داشتن این مبحث برای مردم
منطقه، بدان پرداخته است.
کشاف که اصلیترین اثر تهانوی است، از جوانب شکل و متن قابل بررسی است. همچنین
بهکارگیری زبان فارسی در آن از مباحث شایان توجه در این دائرةالمعارف است.
کشاف از منظر شکل: دربارۀ کلیات کتاب کشاف اصطلاحات الفنون نخست باید گفت که این
اثر مجموعهای از مصطلحات علوم اسلامی از جمله الٰهیات، طبیعیات، ریاضیات، هندسه،
هیئت و جز آنهاست (نک : ورد، ١/٨٧) که برپایۀ اصل ماده و براساس حروف معجم ترتیب
یافته است. تهانوی به شیوۀ فرهنگنویسان متقدم، در تقسیمات داخلی برای ترتیب حروف
تهجی، با مبنا نهادن ریشۀ ٣ حرفی و ترتیب فاءالفعل و سپس عینالفعل به انتظام و
آراستن اثر خود پرداخته است (نک : ١/٥٣). تهانوی در هر موضوع، پس از شرح اشتقاق
لفظ، به بیان تعریفی از آن نزد اهل علم میپردازد (زیدان، ٣/٣٥٤). موضوعات و
اصطلاحاتی که میان چند علم دارای اشتراک لفظی هستند، به طور مجزا توضیح داده شده، و
تعریفی از آن بیان گردیده است. در این کتاب مرجع، بهرهگیری از شیوۀ مرسوم این گونه
آثار در ارجاع رعایت شده که دارای نمونههای فراوان است (مثلاً نک : ١/٨٩، جم ).
از نکات قابل توجه آن است که مؤلف در صورت لزوم برای ایجاد برخی تفاوتها و دقت در
تمییز مفاهیم گاه از رنگهای متفاوت بهره جسته است. اگرچه در چاپ کتاب این تفاوتها
رعایت نشده، اما برای نمونه در توضیح دو اصطلاح «بسط» و «مثلث» در شعر فارسی،
تهانوی از این شیوه بهره برده است (١/١٢٨، ١٧٤). مؤلف گاه برای توضیح مفاهیم و
اصطلاحات ملزم گشته است تا از اشکال و جداولی بهره برد تا فهم مطلب برای خواننده
آسان گردد. برای نمونه در مباحث «بسط»، «دوایر العروض» و «المدور» این شیوه با رسم
اشکال و جداول قابل مشاهده است (١/١٢٨، ٤٧٤-٤٧٧، ٤٧٩).
کشاف در بوتۀ نقد: تهانوی خود در مقدمۀ اثرش چنین آورده است: از آنجا که در طی
آموزشهای خود کتابی که دربردارندۀ تمامی مصطلحات دانشهای متداول باشد، نیافته، در
اوان تحصیل در اندیشۀ تدوین چنین اثری برآمده است. چنانکه میگوید: وی در طول
زمان، آثاری را که میخوانده و تعلیم میدیده، اصطلاحات آن را استخراج، و براساس
حروف تهجی مرتب میکرده است. این کار سالها به طول انجامیده، و در نهایت در ١١٥٨ق،
تکمیلشدۀ آن را سامان داده، و مدون کرده است (نک : ١/١-٢).
کتاب با بحث مفصلی دربارۀ مفهوم و مصداق علم در مقدمه آغاز میشود (١/٢) و سپس به
برشماری علوم گوناگون و در اختیار گذاردن تعریفی از آنها میپردازد؛ چنانکه او خود
در مقدمهاش گفته، نامبری این علوم را از عربیت و صرف و نحو آغاز میکند و سپس با
علوم شرعیه ادامه میدهد. آنچه در این تقسیمبندی جلبنظر میکند، نوع جداسازیها و
تقسیمبندیهای دانشها ست؛ چنانکه به مثل علم الاسناد را در عرض علم حدیث آورده است
(نک : ١/٢٧). همچنین شگفتانگیز است که تهانوی در تقسیمبندی نخستین از علوم، علم
طب را دو بار آورده، و تعریفهایی هم که به دست داده است، دارای چندان اختلافی
نیستند. این مطلب را دربارۀ علم نجوم هم میتوان مشاهده نمود (١/٤٣، ٤٤، ٥٠).
نوع پرداختن مؤلف به موضوع علم فقه و بررسی تاریخی او از این علم در این کتاب قابل
توجه است. وی در این بخش با بررسی تاریخی نام و مفهوم علم فقه، توسع آن را در
زمانهای مختلف از سدههای نخستین اسلامی بیان کرده است (١/٣١). تواناییهای تهانوی
در علوم گوناگون اگرچه در تمامی کتاب مشهود است، اما به نظر میرسد گونهای از
توجه وی به حکمت و فلسفه و اختلاف در فِرق به روشنی در کتاب بازتاب یافته است. این
مطلب بهویژه با توجه به گستردگی توضیحات وی دربارۀ مباحث این گروه از علوم دیده
میشود.
پرداختهای او به جزئیات اختلافات فلاسفه و متکلمان و دقت در توضیح این مباحث کاملاً
جلبنظر میکند. بیان تعاریف و جزئیات مفاهیم موضوع «ایمان»، نمونهای بارز از این
دست است (مثلاً نک : ١/٩٤-٩٨، ١٢٠-١٢٣). همچنین به جز شناخت دقیق او از فرق
پرآوازه، نمونههای پرشمار نامبری او از فرق کمتر شناخته شده، همچون شعیبیه،
شیبانیه و شمراخیه (از فرق خوارج) هم توجه برانگیز است (١/٧٣٣-٧٣٥).
تهانوی اصلاً قصد گردآوری آراء دیگران را داشته، و آنچه
را در دیگر آثار فراگرفته، در کشاف آورده است، اما دانش خود او را نیز نباید از یاد
برد. بازخورد دانش تهانوی در علوم، به صورت اظهارنظرهایی در لابهلای کشاف هرچند
اندک، قابل مشاهده است. بیان رأی خویش در کنار و در عرض آراء دیگران، انتخاب و
پذیرش رأیی خاص در برخی موضوعات و گاه تشکیک در قبول مطالب، نمونههایی از آراء
شخصی تهانوی است که در کشاف آمده است (مثلاً نک : ١/٣٦، ٩٨، ٢٣٨).
آنچه در فن دوم کتاب در حد چند صفحه به الفاظ و اصطلاحات زبان فارسی پرداخته، بسیار
شتابزده است. مشخص نیست با توجه به آنکه در فن نخست یا به عبارت دقیقتر در متن
اصلی کتاب، موضوعات به زبان فارسی آورده شده، مؤلف چه نیازی به این بخش احساس
میکرده است. حدود موضوعات آمده در این فصل را اصطلاحات صوفیه به خود اختصاص داده،
و باقی را موضوعاتی همچون ماههای برخی سالهای مختلف، در برگرفته است (٢/١٥٥٠ بب
).
زبان فارسی در کشاف: از موضوعات قابل توجه در این اثر دوگانه بودن زبان تألیف است.
این بدان معنا ست که مؤلف با تقسیم کتاب به فن اول در الفاظ عربی، و فن دوم در
الفاظ فارسی، بخش انتهایی کتاب را به اصطلاحات فارسی اختصاص داده است (نک : سطور
پیشین). اما در فن نخست نیز نتوانسته است از بهرهگیری از زبان فارسی دوری جوید.
تهانوی با تسلط بر دو زبان عربی و فارسی، فن نخست یا در واقع کشاف را عملاً به
دلخواه به هر دو زبان نوشته است. به نظر میرسد بنا بر نوع و گونۀ موضوع مورد بحث و
یا گاه برای رعایت امانت در نقل (مثلاً ١/٨٥٤-٨٥٥، ٢/٩٤٦)، به ناگاه با چرخشی از
عربی به فارسی، متن را به یکی از این دو زبان آورده است. او به جز همۀ موارد مربوط
به شعر و ادب فارسی، گاه برای هر نوع استشهاد از اشعار فارسی نیز سخن را در میان
متن عربی، به همان زبان مربوط آغاز کرده که برای نمونه نوع و شیوۀ او در مبحث
«ترکیب» (١/٥٣٦) از همین دست است.
متن غالب کشاف عربی است و برای نخستینبار در مبحث علم سلوک در عرفان اسلامی، از
زبان فارسی بهره برده است (١/٣٢-٣٣). جالب توجه آن است که مؤلف در مبحث «تصوف» به
جز چند سطر آغازین، تقریباً همۀ مباحث مفصل این مدخل را به فارسی آورده است؛ مکمل
این سخن را میتوان در بیان اصطلاح طریقت دنبال کرد (١/٩١٩-٩٢٠). این هماهنگی
عملکرد تهانوی مثلاً در بخشهای تعریف علم سلوک، مبحث تصوف و طریقت نشان از آن دارد
که او برای این عمل خود مبنایی را در نظر داشته، و مسیر مشخصی را دنبال کرده است،
شاید هم کتابهای مشخصی را. نمونۀ آشکار «مثال» را نباید از یاد برد که مؤلف به
تعاریفی در علوم مختلف پرداخته، سپس آنجا که قصد توضیح اصطلاح میان صوفیه را
میکند، مطلب خود را به زبان فارسی میآورد (٢/١٣٤١-١٣٤٢). در همین راستا میتوان
گفت: افزون بر آنکه مؤلف در همۀ موضوعات و اصطلاحات مربوط به ادب و شعر فارسی
(مثلاً ٢/١٠٢٦)، از زبان فارسی برای نگارش بهره برده، و نیز در بیشترین مفاهیم
صوفیه، به نظر میرسد موضوعات خاصی که از علوم محض دور گشته، و اندکی نشانههای
زیباییشناسانه در آن عمیقتر است و در رأس آن اصطلاحات علم تصوف نیز به این زبان
آورده شده است (٢/٩٤٨-٩٤٩، ١٥٠٦-١٥٠٧). این سخن البته به معنای انحصار در به
کارگیری فارسی تنها در این مواضع نیست، چه، گاه در برخی موارد خارج از این موضوعات
هم استفاده از این زبان دیده میشود (برای نمونه، نک : ٢/١٠١١). تسلط تهانوی در
زبان فارسی سبب شده تا اصطلاحات بسیار دقیق و ریزهکاریهای زبانی به دقت و درستی در
این اثر تبیین گردد. او تنها برای استشهاد در بیان و توضیح مفهوم «پشیمانی»، اصطلاح
«از دست شدن» و «از دست افتادن» را به درست به کار برده، و به موشکافی آن پرداخته
است (٢/١١٤٥).
مآخذ: تهانوی، محمداعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش محمد وجیه و دیگران، کلکته،
١٨٦٢م؛ زیدان، جرجی، تاریخ آداب اللغة العربیة، قاهره، ١٩٥٧م؛ سرکیس، یوسف الیان،
معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره، ١٣٤٦ق/١٩٢٨م؛ صالحیه، محمدعیسى، المعجم
الشامل للتراث العربی المطبوع، قاهره، ١٩٩٢م؛ عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دکن،
١٣٩٨-١٤٠٢ق؛ فهرس دارالکتب القطریة ١٩٦٢-١٩٨٧م، دوحه، ١٩٨٨م؛ واندیک، ادوارد،
اکتفاء القنوع، قم، ١٤٠٩ق؛ ورد، باقرامین، معجم العلماء العرب، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛
نیز:
EI٢; GAL; GAL,S.
فرامرز حاج منوچهری