دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٢٦
| تقدم و تأخر جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٠٢٦ |
تَقَدُّمْ وَ تَأَخُّر، دو مفهوم نسبیِ
وابسته به هم که در فلسفه در مباحث هستیشناسی کاربرد دارند. در متون فلسفی، مبحث
تقدم و تأخر و اقسامِ آن گاه در ضمن یا در جنب مباحث دیگری مانند «حدوث و قدم»
مطرح شده است (ابنسینا، الاشارات، ٣/١٠٩؛ سهروردی، ١/٣٠٧؛ علامۀ حلی، ٣٤-٣٥).
علاوه بر این دو لفظ، معادلهای دیگری چون «سَبق و لُحوق»، «قبل و بعد»، «پیشی و
پسی» نیز در همین معنا به کار رفتهاند (ابنسینا، دانشنامه...، ٩٨؛ صدرالدین،
الاسفار، ٣/٢٥٩؛ طباطبایی، ١٩٨).
به گفتۀ ارسطو، متقدم، یا پیشین به چیزی اطلاق میشود که یا مطلقاً و طبعاً، و یا
به نحو نسبی به مبدأی نزدیکتر است و در مقابل، متأخر یا پسین به چیزی که از همان
جهات به مبدأ دورتر است، اطلاق میگردد. تقدم و تأخر اشیاء گاه به حسب مکان یا زمان
یا حرکت یا توانمندی یا ترتیب است؛ و گاه براساس شناخت، چنانکه مفهوم کلی از حیث
تعریف بر ادراک حسی مقدم است. همچنین برخی اشیاء براساس طبیعت و جوهر، بر دیگر
اشیاء تقدم دارند و وجودشان بدون اشیاء متأخر ممکن است، در حالی که وجود امور متأخر
بدون وجود امور متقدم ممکن نیست (کتاب V، فصل ١١).
تقدم و تأخر از عوارض ذاتی وجودند، بدین معنا که موجود را ــ از آن جهت که موجود
است ــ میتوان به متقدم و متأخر تقسیم کرد (ابنسینا، الالٰهیات...، ١٦٧؛ غزالی،
١٨٧؛ سهروردی، ١/٣٠٢؛ صدرالدین، همان، ٣/٢٥٥). تقابلِ تقدم و تأخر از نوع تضایف است
و بنابراین، آن دو در نسبت و مقایسه با یکدیگر ادراک میگردند و در بالقوه و بالفعل
بودن، و یا خارجی و ذهنی بودن به یک سان اعتبار میشوند. به ازای هر قسم از تقدم،
قسمی از تأخر هست و یک شیء به اعتبار واحد نمیتواند جامع هر دو آنها باشد
(ابنسینا، النجاة، ٥٤١؛ سهروردی، ١/٢٩). معنای تقدم و تأخر، گویا نخست از طریق
حواس در ذهن شکل گرفته، و سپس با تعمیم ذهنی در امور معنوی مانند شرف و فضیلت و
اوصافی از این قبیل نیز اعتبار شده است (طباطبایی، ١٩٨-١٩٩).
ملاک تقدم و تأخر در هر مورد، امر مشترکی است که دو چیز در مقایسه با آن ملاک با
یکدیگر سنجیده میشوند (سبزواری، ٢/٣١٦). از همینرو، تقدم و تأخر، به حسب ملاکهای
متفاوت، دارای انواع بسیاری است که به حصر استقرایی شناخته شدهاند (علامۀ حلی، ٣٥؛
طباطبایی، ١٩٩). مهمترین انواع تقدم ــ و به تبع آن تأخر ــ بدینشرح است:
١. تقدم زمانی، که خود به دو قسم تقسیم میشود: الف ـ تقدم به ذات میان دو جزء از
زمان، مثل تقدم دیروز بر امروز؛ ب ـ تقدم به عرض میان دو چیز زمانی به تبعِ زمان،
مثل تقدم طلوع خورشید در دیروز بر طلوع خورشید در امروز (سبزواری، ٢/٣٠٧؛ زنوزی،
٦٤؛ طباطبایی، همانجا). ملاک تقدم به زمان، خود طبیعت زمان است (صدرالدین،
تعلیقات...، ١٥٤)، اما دو جزء از زمان برخلاف دیگر اقسام تقدم و تأخر، در فعلیت
وجود
با یکدیگر جمع نمیشوند و فعلیت هر یک از اجزاء متوقف بر قوۀ آن در جزء متقدم و
سپری شده است (طباطبایی، ١٩٩، ٢٠٢).
٢. تقدم رتبی یا ترتیبی، به معنای تقدم یک شیء بر دیگری از حیث نزدیکی به مبدأی
مشخص. ویژگیِ ترتیب این است که متقدم و متأخر در آن تنها به اعتبار مبدأ بستگی
دارند و به حسب تغییرِ آن قابل جابهجاییاند (فارابی، ١/٨١؛ ابنسینا، الالٰهیات،
١٦٧-١٦٨). این نوع نیز بر دو قسم است: الف ـ وضعی، مثل تقدم امام جماعت بر صف
نمازگزاران نسبت به محراب؛ ب ـ طبعی، مثل تقدم هر جنس نسبت به نوع خود در صورتی که
ترتیب اجناس و انواع نسبت به جنس عالی در نظر گرفته شود، و عکس آن اگر نسبت به نوع
سنجیده شود (سهروردی، ١/٣٠٢-٣٠٣؛ فخرالدین، ١/٤٤٦؛ صدرالدین، الاسفار، همانجا؛
طباطبایی، ١٩٨-١٩٩).
٣. تقدم به شرف یا کمال، که موضوع آن امور معنویای است که در آنها میتوان نوعی
فضیلت تصور کرد. ملاک این قسم، فضیلت و رذیلت است (فارابی، همانجا؛ ابن رشد، ٢٩؛
صدرالدین، همان، ٣/٢٥٦).
٤. تقدم به طبع، که ملاک آن وجود است، مانند تقدم علت ناقص بر معلول. در این نوع
تقدم، وجود یافتن متأخر بدون تحقق وجود متقدم امکانپذیر نیست (سهروردی، ١/٣٠٣؛
لاهیجی، ٢٤٤؛ طباطبایی، ٢٠١).
٥. تقدم به علیت، به معنای تقدم وجوب علت تامّ بر وجوب معلول خویش، که ملاک آن
اشتراک علت تامّ و معلولش در وجوب وجود است که در علتْ به ذات است و در معلولْ به
غیر (ابنسینا، النجاة، ٥٤١؛ صدرالدین، همانجا؛ طباطبایی، ٢٠٢).
٦. تقدم به تجوهر یا ماهیت، به معنای تقدم اجزاء ماهیت ــ یعنی جنس و فصل ــ بر
ماهیت، و نیز تقدم ماهیت بر لوازم خویش است و ملاکِ آن اشتراک متقدم و متأخر در
تقرر ماهیت است (میرداماد، القبسات، ٦٣-٦٤؛ سبزواری، ٢/٣٠٨-٣٠٩، ٣١٧؛ طباطبایی،
١٩٩، ٢٠٢).
٧. تقدم دهری، به معنای تقدم علت تام بر معلول از این جهت که مرتبۀ وجود علت، از
مرتبۀ وجود معلول جدا ست و میان آنها فاصلهای از حیث مرتبۀ وجودی هست، مانند تقدم
نشئۀ تجرد عالم عقول بر نشئۀ عالم مادی (میرداماد، همان، ٧٥-٧٦، ٨٧-٩٠، تقویم...،
٣٢١-٣٢٣؛ سبزواری، ٢/٣١٠-٣١١؛ طباطبایی، ٢٠٠). ملاک این قسم، اشتراکِ مرتبهای از
مراتب کلی وجود با مراتب مافوق یا مادون آن در عالم واقع است (سبزواری، ٢/٣١٧-٣١٨؛
طباطبایی، همانجا). این قسم از تقدم با ابداع نظریۀ حدوث دهری از سوی میرداماد مطرح
شده است.
٨. تقدم به حقیقت و مجاز، در جایی است که دو چیز در اتصاف به یک وصف مشترک باشند و
آن وصف به هر دو آنها اسناد داده شود، با این تفاوت که اتصاف یکی از آن دو ذاتی و
حقیقی باشد و اتصاف دیگری عرضی و مجازی. مثال آن تقدم وجود بر ماهیت است، بنابر
نظریۀ اصالت وجود، این قسم را ملاصدرا مطرح کرده است (صدرالدین، فی الحدوث، ٣٦؛
طباطبایی، همانجا). ملاک این قسم، اشتراکِ متقدم و متأخر (وجود و ماهیت) در مطلق
ثبوت است، زیرا ثبوت حقیقی از آنِ متقدم، و ثبوت مجازی از آن متأخر است (سبزواری،
٢/٣٠٩-٣١٠؛ طباطبایی، ٢٠٢).
٩. تقدم به حق، به معنای تقدم وجود علت تام بر وجود معلول خویش، که ملاصدرا آن را
از اقسام پیچیده و دشوار تقدم و تأخر دانسته که جز عارفان راسخ آن را درک نمیکنند
(صدرالدین، الاسفار، ٣/٢٥٧-٢٥٨، فی الحدوث، همانجا). ملاک این قسـم، اشتراکِ متقدم
و متأخر در وجود ــ اعم از مستقل و رابط ــ است، از آنرو که وجودِ مستقلِ علت،
مقدم بر وجودِ رابطِ معلول است (طباطبایی، همانجا).
در کیفیت حملِ لفظِ تقدم بر اقسام آن میان حکما اختلاف وجود دارد. سهروردی میگوید:
برخی آن را به تواطؤ دانستهاند و برخی به غیر تواطؤ (١/٣٠٣-٣٠٥). به نظر ابنسینا
( الالٰهیات، ١٦٧) که ملاصدرا (صدرالدین، الاسفار، ٣/٢٦٦-٢٦٧) نیز آن را پذیرفته،
حمل تقدم و تأخر بر اقسام آن به تشکیک است. بهمنیار بن مرزبان (ص ٤٦٧)، لوکری (ص
١٢٥)، نصیرالدین طوسی ( تجرید...، ١١٥) و میرداماد ( القبسات، ٦١) نیز در این باب
از ابنسینا پیروی کردهاند. ابنسینا دو قسم تقدم به علیت و به طبع را به واسطۀ
قدر مشترک میان آن دو، یعنی احتیاج متأخر به متقدم در تحقق، تقدم به ذات نامیده
است. نصیرالدین طوسی عنوان تقدم به ذات را به تقدم علیت اختصاص داده است (شرح...،
٣/١١٠، اساس...، ٥٩). به نظر سهروردی، تقدم و تأخر به یک معنا بر اقسام آن اطلاق
نمیگردد، بلکه به معنای حقیقی فقط بر تقدم و تأخر به طبع و به ذات اطلاق میگردد و
کاربرد آن در اقسام دیگر مجازی است و بازگشت همۀ آنها به تقدم و تأخرِ به طبع است
(١/٣٠٥-٣٠٧). اما ملاصدرا نظر سهروردی را نقد کرده است (صدرالدین، همان،
٣/٢٦٣-٢٦٦).
مفهوم مقابل تقدم و تأخر، معیّت است، به معنای با هم بودن دو چیز، یا اشتراک دو چیز
در معنایی واحد، بیآنکه از حیث کمال و نقص و تقدم و تأخر با یکدیگر اختلاف داشته
باشند (طباطبایی، همانجا؛ حائری، ٩١، حاشیه). معیت از حیث معنا و مفهوم ــ و نه به
حسب وجود ــ در مقابل اقسام تقدم و تأخر قرار میگیرد و تقابل آنها از قسم عدم و
ملکه است (سهروردی، ١/٢٩؛ صدرالدین، همان، ٣/٢٦٨؛ طباطبایی، ٢٠٣). چنانکه
قطبالدین شیرازی میگوید، معیت بر معانی بسیاری اطلاق میشود، و به همین اعتبار
دارای اقسام مختلفی است. برخی از
آنها بدین قرار است: ١. معیت زمانی، که عبارت است از همبستگی دو چیز در یک معنای
زمانی که بین آنها تقدم و تأخری نباشد (١/٥٠٩؛ نک : صدرالدین، همان، ٣/٢٦٩؛
طباطبایی، همانجا). ٢. معیت رتبی، که با هم بودن دو شیء است به نحوی که فاصلۀ آنها
از مبدأ معیّن یکسان باشد (فارابی، ١/٨٢؛ طباطبایی، همانجا). ٣. معیت مکانی اجسام،
که از تمام وجوه امکانپذیر نیست، مگر با تقدم زمانیِ یکی بر دیگری (صدرالدین،
همان، ٣/٢٧٠). ٤. معیت به شرف، تساوی دو چیز در داشتن یک صفت است، مانند معیت دو
انسان در شجاعت (طباطبایی، همانجا). ٥. معیت به طبع، برابر بودن دو چیز است در لزوم
وجود یافتن از جانب علتی واحد، بدون آنکه وجود یکی متوقف بر وجود دیگری باشد، مانند
تساوی دو جزء نسبت به کل. ٦. معیت به علت، با هم بودن دو معلول نسبت به یک علت تام
است. ٧. معیت در دهر، با هم بودن دو جزء از اجزاء یک مرتبه از مراتب وجود عینی است،
مشروط به اینکه در آن کثرت فرض شود (طباطبایی، همانجا).
مآخذ: ابن رشد، محمد، تلخیص مابعدالطبیعة، به کوشش عثمان امین، قاهره، ١٩٥٨م؛ ابن
سینا، الاشارات و التنبیهات، قم، ١٣٧٥ش؛ همو، الالٰهیات من کتاب الشفاء، به کوشش
حسن حسنزادۀ آملی، قم، ١٣٧٦ش؛ همو، دانشنامۀ علایی، به کوشش احمد خراسانی، تهران،
١٣٦٠ش؛ همو، النجاة، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٤ش؛ بهمنیار بن مرزبان،
التحصیل، به کوشش مرتضى مطهری، تهران، ١٣٧٥ش؛ حائرییزدی، مهدی، آگاهی و گواهی،
تهران، ١٣٦٠ش؛ زنوزی، عبدالله، لمعات الٰهیه، به کوشش جلالالدین آشتیانی، تهران،
١٣٦١ش؛ سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومة، به کوشش حسن حسنزادۀ آملی، تهران،
١٤١٦-١٤٢٢ق؛ سهروردی، یحیى، مجموعۀ مصنفات، به کوشش هانری کربن، تهران، ١٣٨٠ش؛
صدرالدین شیرازی، الاسفار، بیروت، ١٤١٠ق؛ همو، تعلیقات بر الالٰهیات من الشفاء ابن
سینا، چ سنگی، تهران، ١٣٠٣ق؛ همو، فی الحدوث، به کوشش حسین موسویان، تهران، ١٣٧٨ش؛
طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، قم، ١٤٢٠ق؛ علامۀ حلی، حسن، الجوهر النضید، قم،
١٣٨١ش؛ غزالی، محمد، مقاصد الفلاسفة، به کوشش سلیمان دنیا، قاهره، ١٩٦١م؛ فارابی،
محمد، المنطقیات، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، قم، ١٤٠٨ق؛ فخرالدین رازی، المباحث
المشرقیة، حیدرآباد دکن، ١٣٤٣ق؛ قطبالدین شیرازی، محمود، درة التاج، به کوشش محمد
مشکٰوة، تهران، ١٣٦٩ش؛ لاهیجی، حسن، «زواهر الحکم»، منتخباتی از آثار حکمای الٰهی
ایران، به کوشش جلالالدین آشتیانی، مشهد، ١٣٥٥ش، ج ٣؛ لوکری، فضل، بیان الحق بضمان
الصدق، به کوشش ابراهیم دیباجی، تهران،١٣٧٣ش؛
میرداماد، محمدباقر، تقویم الایمان، به کوشش علی اوجبی، تهران، ١٣٧٦ش؛ همو،
القبسات، به کوشش مهدی محقق و دیگران، تهران، ١٣٦٧ش؛ نصیرالدین طوسی، اساس
الاقتباس، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٧ش؛ همو، تجرید الاعتقاد، به کوشش
محمدجواد حسینی جلالی، قم، ١٤٠٧ق؛ همو، شرح بر الاشارات... (نک : هم ، ابنسینا)؛
نیز: Aristotle, Metaphysica.
سیما نوربخش