دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٦٧
| تل باشر جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٠٦٧ |
تَلِّ باشِر، شهر و دژی مشهور در شمال سوریه
به فاصلۀ حدود ٤٠ کیلومتر از حلب که به روزگار جنگهای صلیبی به سبب موقعیتش، از
اهمیتی خاص برخوردار بود و چندین بار میان فرمانروایان مسلمان و صلیبی دست به دست
شد.
قدمت تل باشر به دوران باستان میرسد، گرچه تا پیش از جنگهای صلیبی شهرت و اهمیتی
نداشت. نام این شهر در منابع فرنگی که از جنگهای صلیبی یاد کردهاند، به صورت
توربسل١ آمده است. نویسندگان مسلمان سدۀ ٥ ق تل باشر را شهری آباد، پرآب و موطن
مسیحیان ارمنی دانستهاند (ابن عدیم، بغیة...، ١/٣٢١؛ ابن شحنه، ١٦٩؛ حلو، ١٥٤). در
میانههای سدۀ ٥ ق، مقارن استیلای سلجوقیان بر شام، تل باشر از توابع انطاکیه به
شمار میرفت، چنانکه رضوان بن تتش سلجوقی، حاکم حلب در ٤٨٩ق آن را از دست
یاغیسیان، پسر ملکشاه و حاکم انطاکیه بیرون کشید و به قلمرو خود افزود (ابن اثیر،
١٠/ ٦٨، ١٨٧، ٢٤٥-٢٤٦). تل باشر از جملۀ نخستین متصرفات صلیبیان در مرزهای شام و
آسیای صغیر بود که در ٤٩٥ق/١١٠٢م با شماری دیگر از دژها و شهرکها به ژوسلَن واگذار
شد. موقعیت سپاهگردانی این دژ، آنرا به زودی به یکی از مهمترین پایگاههای
صلیبیان در منطقه، برای حمله به نواحی مختلف شام به سوی قدس تبدیل کرد (طباخ،
١/٣٤٨؛ ابن شحنه، ٢١٧؛ EI٢, X/١٦٧). پس از اسارت ژوسلن در ٤٩٨ق/١١٠٥م به دست امیر
سکمان ارتقی، دژهای این منطقه، از جمله تل باشر به دست تَنکرید، از سران صلیبی
افتاد که به ترمیم و تجهیز آن اقدام کرد.
در ٥٠٤ ق/١١١٠م سلطان محمد سلجوقی لشکری برای تسخیر تل باشر فرستاد، اما ٤٥ روز
محاصرۀ آنجا بینتیجه ماند و سپاه سلطان به سبب بروز اختلاف میان فرماندهان بازگشت
(ابن اثیر، ١٠/٤٨٦؛ ابن عدیم، زبدة...، ٢/ ١٥٨-١٥٩؛ ابن خلدون، ٥/٤٩؛ طباخ،
١/٣٥٥-٣٥٦؛ ابن تغری بردی، ٥/٢٠١؛ EI٢، همانجا).
در ٥١٢ ق/١١١٨م نیز نجمالدین ایلغازی ارتقی کوشید آنجا را از دست ژوسلن، حاکم
الرها و توابع آن، بیرون کشد، اما توفیق نیافت (ابن عدیم، همان، ٢/١٩٥؛ EI٢،
همانجا). کوششهای نورالدوله ملک در ٥١٧ یا ٥١٨ ق برای تصرف این دژ، اگرچه مقرون به
پیروزی بود، اما سرانجام به نتیجه نرسید و تل باشر همچنان در دست فرنگان ماند
(ابن عدیم، بغیة، ٥/٢٢٣٤؛ ابنخلدون، ٥/٢٥٤؛ EI٢، همانجا).
به روزگـار ژوسلـن دوم ــ کـه شجـاعت و کفایت پدر را نداشت ــ حاکمان حلب بارها به
تصرف تل باشر اقدام کردند، ولی کاری از پیش نبردند؛ تا امپراتور بیزانس، کومنینوس،
ملقب به یوحنای دوم در ٥٣٦ ق/١١٤٢م به تل باشر حمله کرد و ژوسلن را به اطاعت
واداشت. این جنگها و ناآرامیها زندگی را بر مردم سخت کرد، چندانکه بسیاری از
ارامنۀ آنجا مجبور به مهاجرت به ارمنستان و قاهره شدند (مقریزی، اتعاظ...،
٣/١٥٩-١٧٤، المقفى...، ٢/٥١٢-٥١٤؛ EI٢، همانجا).
در ٥٤٥ ق/١١٥٠م هجوم نورالدین محمد زنگی هم به تلباشر با شکست مواجه شد و همین
حادثه سردار نامدار را واداشت تا همت به تسخیر این دژ بگمارد که استیلا بر آن
میتوانست متصرفات صلیبیان را در شمال سوریه در معرض خطر سقوط قرار دهد.
١. Turbessel
در ٥٤٦ ق برخی از امیران ترکمان که به دستور نورالدین، ژوسلن و تل باشر را زیر نظر
داشتند، امیر صلیبی را غافلگیرانه ربودند و نورالدین او را محبوس کرد (بنداری،
٢٦٩، ٢٧٠؛ ابناثیر، ٩/٢٩، ١١٠، ١١٤، ١١/١٥٤؛ ابن عدیم، زبدة، ٢/٣٠١، بغیة،
١/٣٢١-٣٢٢؛ EI٢، همانجا) و به تدارک لشکرکشیهای متوالی به تل باشر برخاست. صلیبیان
از سراسر شام برای جنگ با فرمانروای فرنگی گرد آمدند (٥٤٧ ق)، اما اینبار به سختی
شکست خوردند (ابن اثیر، ٩/٣٢؛ ابن عدیم، زبدة، ٢/٣٠٣؛ بنداری، همانجا) و پراکنده
شدند. محاصرۀ تل باشر و هجومهای
پی در پی به آنجا، صلیبیان مقیم دژ را خسته و ناامید کرد و از نورالدین امان
خواستند. امیر زنگی نیز پذیرفت و به این طریق بر تل باشر دست یافت (ابن اثیر،
١١/١٩٩؛ ابن خلدون، ٥/٢٨٤؛ ابن عدیم، همانجا؛ مقریزی، اتعاظ، ٣/٣١٠؛ EI٢، همانجا).
این شهر و دژ، از آن پس در دست مسلمانان باقی ماند، اگرچه میان امیران زنگی، سلجوقی
و خوارزمی دست به دست میشد.
صلاحالدین ایوبی، در ٥٧٠ ق/١١٧٤م، تل باشر را در اختیار امیر بدرالدین دُلدرم نهاد
و او از همان ابتدا گروهی سوارهنظام برای محافظت از قلعه تشکیل داد و این روش تا
زمان رکنالدین بیبرس همچنان معمول بود (ابن واصل، ٣/٤، ٢٢٤، ٥/٩؛ ابن اثیر، ١١/
٤٩٩؛ ابن خلدون، ٥/٢٩٧، ٣٠٦، ٣٥١-٣٥٢). امیر بدرالدین در ٥٧٩ ق/١١٨٣م حملۀ
عمادالدین دوم زنگی، حاکم سنجار به تل باشر را دفع کرد. وی بر ابنیه و باروهای شهر
افزود و ساختمانهای ویرانشدۀ پیشین را باز ساخت و منزلهایی آراسته پدید آورد و
برای استفاده در اختیار مسلمانان قرار داد. تل باشر در زمان وی قاضی و منبر و خطیب
داشت. کشاورزی رونق تمام یافت، چندانکه درآمد مالیاتی سالانه، تنها از مرکز تل
باشر، تا پایان دورۀ ایوبی به ٣٠٠ هزار درهم رسید (ابن عدیم، بغیة، ١/٣٢٢؛ ابن
شحنه، ١٧٠).
حکومت تل باشر در اواخر سدۀ ٦ ق هنوز در دست بدرالدین و سپس فرزندش فتحالدین بود
که البته به طور رسمی خود را تابع ایوبیان میخواند، ولی عملاً استقلال داشت. به
همین سبب در ٦١٥ ق/١٢١٨م، عزالدین کیکاووس سلجوقی با همدستی ملک افضل ایوبی و پس از
محاصرهای سخت، تل باشر را از تصرف فتحالدین بیرون آورد؛ اما اشرف ایوبی، حاکم
جزیره و خلاط، به جنگ افضل رفت و پس از تصرف تل باشر، آنجا را در ٦١٦ ق در اختیار
شهابالدین طغرل، اتابک سلطان ملک عزیز گذارد و طغرل تا ٦٢٩ق/١٢٣٢م همچنان حاکم تل
باشر بود (ابن واصل، ٣/٤٥، ٢٦٤، ٢٦٦، ٢٦٨، ٥/١٠؛ ابن شداد، ٢٩٥-٢٩٦؛ ابن عدیم،
زبدة، ٣/١١٣؛ ابن خلدون، ٥/٤٠١-٤٠٢؛ EI٢، همانجا).
در ٦٣١ ق/١٢٣٤م، الکامل ایوبی، حاکم مصر به جنگ علاءالدین کیقباد سلجوقی شتافت و تل
باشر را با اجازۀ ملک عزیز لشکرگاه خود کرد (ابن واصل، ٥/٧٥؛ ابن عدیم، همان،
٣/٢١٧؛ مقریزی، السلوک، ١(١)/ ٢٤٨).
در ٦٣٨ ق/١٢٤٠م، خوارزمیان در حمله به شمال حلب، تل باشر را نیز غارت کردند (ابن
واصل، ٥/٢٨٥؛ EI٢، همانجا)، و در ٦٤٦ ق/١٢٤٨م، ملک ناصر حکومت تل باشر را به جای
حکومت حمص به ملک اشرف شیرکوه داد. چون در ٦٥٨ ق/ ١٢٦٠م هولاکوخان به حلب رسید،
شیرکوه به اطاعت پیش آمد و بر حکومتش ابقا شد و هولاکو حمص را نیز بدو بازگردانید.
در ٦٦٢ ق/١٢٦٤م طبق وصیت شیرکوه، حکومت تل باشر و چند دژ ـ شهر دیگر منطقه به ملک
ظاهر رکنالدین بیبرس، سلطان مملوک مصر، منتقل شد. به دستور او قلعۀ تل باشر را
ویران کردند تا در اختیار صلیبیان و مغولان قرار نگیرد، اما شهر و حومۀ تل باشر به
گزارش ابن شداد (د ٦٨٤ ق/١٢٨٥م) تا زمان وی همچنان در اختیار بیبرس بود (نک : ص
٣٢٢؛ ابن تغری بردی، ٦/٣٥٩، ٧/١٨٧؛ ابن کثیر، ١٣/١٧٤، ٢٧٥؛ ابن شحنه، همانجا).
امروزه در محل تل باشر قدیم، روستایی به نام تل باجر قرار دارد که از توابع استان
حلب در جمهوری عربی سوریه است (زکار، ١/٣٢٢، حاشیۀ ١؛ قس: EI٢، همانجا).
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل
شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن شحنه، ابوالفضل محمد، الدر المنتخب، به
کوشش عبدالله محمد درویش، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابنشداد، محمد، تاریخ الملک الظاهر،
به کوشش احمد حطیط، ویسبادن، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش
سهیل زکار، بیروت، ١٩٨٨م؛ همو، زبدة الحلب من تاریخ حلب، به کوشش سامی دهان، دمشق،
١٩٥١م؛ ابن کثیر، البدایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن
واصل، محمد، مفرج الکروب، ج ٣، به کوشش جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م، ج
٥، به کوشش حسنین محمدربیع، قاهره، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ بنداری، فتح، تاریخ سلسلۀ سلجوقی
(زبدة النصرة)، ترجمۀ محمدحسین جلیلی، تهران، ١٣٥٦ش؛ حلو، عبدالله، تحقیقات تاریخیة
لغویة، بیروت، ١٩٩٩م؛ زکار، سهیل، مقدمه و حاشیه بر بغیة الطلب (نک : هم ،
ابنعدیم)؛ طباخ، محمدراغب، اعلام النبلاء، به کوشش محمدکمال، حلب، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش محمدحلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛
همو، السلوک، به کوشش محمدمصطفى زیاده، قاهره، ١٩٥٦م؛ همو، المقفی الکبیر، به کوشش
محمد یعلاوی، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ نیز: EI٢.
غلامرضا جمشیدنژاد اول