دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٦٢
| ثابت جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٢٦٢ |
، حرف پنجم از الفبای فارسی، چهارم از الفبای
عربی و ابتثی، بیست و چهارم از الفبای ابجدی و چهاردهم از حروف جمل. در حساب ترتیبی
معادل عدد ٥ و در حساب جمل معادل عدد ٥٠٠، مشهور به «ث» مثلث و «ثاء» مثلثه
(ملامظفر، ٧-٨؛ آنندراج، نیز لغتنامه...، ذیل ث؛ نفیسی، ذیل ث و ثا؛ معین، ١/٥٤٩).
حرف «ث» از زمرۀ حروف معجمه یا منقوطه، مثلثه یعنی
٣ نقطهای، شمسی، مائیه، مئآت، متشابهات، مهموسه، از اصوات رخوت، لثویه، یابس،
مسروری و روادف به شمار میآید (نجفی، شمسالدین، ١/٤٣، ٤٥؛ شاهنعمتالله، ٣/٣٠٤؛
«هدایتنامه»، ٦٨؛ ابندرید، ١/١٦؛ انیس، ٢٥، ٤٧؛ تاج...، ٥/١٥٢؛ ابنمنظور، ذیل
الثاء؛ آملی، ٢/١٠٢؛ خلیل بن احمد، ٥٨؛ فرهنگ جهانگیری، ١/٢٤؛ جمالزاده، ٧؛
لغتنامه، همانجا)؛ در کتابهای لغت رمز حدیث و در جدول اتصالات نجومی و تقویمها
نشانۀ تثلیث است؛ در طبقهبندی ستارگان بر حسب اندازۀ روشنایی آنها برابر ثتای(θ)
یونانی است و اگر در تثلیث باشد، نشان اتصال قمر است (مصفى، ذیل ث).
مخرج «ث» تماس نوک زبان با تیزی سردندانهای بالایی است و بنابراین از حروف زولقی به
شمار میآید (سمیعی، ٢٥٨) و از آنجا که هنگام ادای آن تار آواها بیحرکت است و
آوایی مانند صفیر به گوش میرسد، از زمرۀ صامتهای صفیری بیواک محسوب میشود (نجفی،
ابوالحسن، ٥٦-٥٧) و هنگامی ادا میگردد که در جایگاه «تا» و به هوا تکیه کنند،
بیآنکه هوا حبس گردد، سپس هوا در سر دندان گوینده حبس شود تا رخنه تنگتر گردد و
اندک صفیری باکندن ]زبان[ ایجاد شود. ادای حرف «ث» با اندکی تفاوت مانند تلفظ «سین»
است و در زبان فارسی فرقی میان این دو حرف از لحاظ تلفظ نیست (ابنسینا، ٥٤، ٧٩؛
مشکور، ١١؛ خانلری، ١١٥؛ نیز نک : فخرالدین، ١١٩).
به عقیدۀ برخی، حرف «ث» از حروف تازی است و در واژههای اصیل فارسی و ترکی یافت
نمیشود، مگر در واژههایی که از زبان عربی گرفته شده باشد، مانند «ثناء» یا در
واژههای فارسی که تازیان در آن تصرف کرده باشند، مانند «کیومرث» (نفیسی، نیز
آنندراج، ذیل ث؛ شمس قیس، ٢٠٥؛ ملامظفر، ٧). اما
اما برخی از محققان دیگر برآناند که این حرف در زبان پارسی باستان و در زبان
اوستایی وجود داشته، ولی مخرج آن در پارسی امروز از میان رفته و تنها نامهایی به جا
مانده است که هنوز آنها را در زبان فارسی با ث مینویسند و معتقدند این حرف پس از
تعیین خط در سدههای نخستین اسلامی از لهجۀ فارسی بیرون رفته، و جز در واژههای
انگشت شماری مانند کیومرث، تهمورث و اثفیان دیگر اثری از آن برجا نمانده است. واژۀ
ارتنگ که در لغت فرس به همین شکل ضبط شده است، به شکل ارثنگ تغییر پیدا کرده است
(ص١٠٨؛ شمسقیس، مشکور، همانجاها؛ بهار، ١/١٩١-١٩٢؛ نیز نک : فرهنگ رشیدی، ١٦-١٧؛
اخوان زنجانی، ٤٠).
مآخذ: آملی، محمد، نفایس الفنون، به کوشش ابراهیم میانجی، تهران، ١٣٧٩ق؛ آنندراج،
محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٧٠ش؛ ابندرید، محمد، جمهرةاللغة،
به کوشش رمزی منیربعلبکی، بیروت، ١٩٨٧م؛ ابنسینا، مخارج الحروف، به کوشش پرویز
خانلری، تهران، ١٣٤٨ش؛ ابنمنظور، لسان؛ اخوان زنجانی، جلیل، پژوهش واژههای سریانی
در زبان فارسی، تهران، ١٣٦٩ش؛ انیس، ابراهیم، الاصوات اللغویة، قاهره، ١٩٧٥م؛ بهار،
محمدتقی، سبکشناسی، تهران، ١٣٦٠ش؛ تاجالعروس؛ جمالزاده، محمدعلی، «ملاحظات و
خیالات»، کاوه، برلین، ١٣٣٩ق/١٩٢٠م، س ٥، شم ١٠؛ خانلری، پرویز، زبانشناسی و زبان
فارسی، تهران، ١٣٤٧ش؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم
سامرایی، قم، ١٤٠٥ق؛ سمیعی، کیوان، تحقیقات ادبی یا سخنانی پیرامون شعر و شاعری،
تهران، ١٣٦١ش؛ شاه نعمتالله ولی، رسالهها، به کوشش جواد نوربخش، تهران، ١٣٥٦ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، ١٣٧٣ش؛ فخرالدین رازی،
نهایةالایجاز، به کوشش بکری شیخ امین، بیروت، ١٩٨٥م؛ فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن
انجو شیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛ فرهنگ رشیدی، عبدالرشید تتوی، به
کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٧ش؛ لغت فرس، اسدی طوسی، به کوشش محمد دبیرسیاقی،
تهران، ١٣٥٦ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ مشکور، محمدجواد، دستورنامه،
تهران، ١٣٦٨ش؛ مصفى، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز، ١٣٥٧ش؛ معین، محمد،
حاشیه بر برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، تهران، ١٣٥٧ش؛ ملامظفر، شرح بیست
باب، چ سنگی، ١٢٧٤ق؛ نجفی، ابوالحسن، مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان فارسی،
تهران، ١٣٧١ش؛ نجفی، شمسالدین، فرهنگ اصیل، تهران، ١٣٦٧ش؛ نفیسی، علیاکبر،
فرهنگ، تهران، ١٣١٧-١٣١٨ش؛ «هدایت نامه»، مجموعۀ رسائل حروفیه، به کوشش کلمان
هوار، لیدن، ١٩٠٩م. ملیحه مهدوی