دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٣٧
| تنیس جلد: ١٦ شماره مقاله:٦١٣٧ |
تِنّیس، شهری کهن در کرانۀ بخش شرقی دلتای
نیل در مصر، که اکنون تنها ویرانههایی از آن باقی است. جغرافینگاران مسلمان تنیس
را جزو اقلیم سوم (ابن رسته، ٩٧؛ یاقوت، ١/٨٨٢؛ ابوالفدا، ١١٨)، و برخی جزو اقلیم
چهارم (ابن بسام، ١٨٣؛ ابنسعید، ١٤٩؛ مقریزی، الخطط، ٣/ ١٩٨) و از شهرهای پایین
مصر (ناحیۀ ریف) دانستهاند (ابن دقماق، ١(١)/ ٧٨؛ قلقشندی، ٣/٣٨٢-٣٨٣) که میان
فَرما در شرق، و دمیاط در غرب قرار داشته است (یاقوت، ابن سعید، همانجاها).
١. Tenessos
شهر تنیس در جزیرهای کوچک در دریاچۀ تنیس (اکنون مَنزله) در محل تلاقی شاخابهای
از نیل با دریای مدیترانه واقع بود و تقریباً تمامی این جزیره را دربر میگرفت
(یعقوبی، «البلدان»، ٣٣٧؛ ابن رسته، همانجا؛ مقدسی، ٢٠١؛ EI٢). امروزه این جزیره
همچنان به نام جزیرۀ تنیس معروف است و در شمال شرقی دریاچۀ منزله، در ٩ کیلومتری
جنوب غربی پرت سعید قرار دارد و در آن بقایای آجرهای سرخرنگ گوناگون از بناهای کهن
باقی است (رمزی، ١/ ١٩٨؛ تعلیقات...، ٥/٣١٢). دریاچۀ تنیس پس از ویرانی شهر تنیس،
منزله خوانده شد. این دریاچه در شمالاستانهای شرقیه و دقهلیۀ مصر قرار دارد و از
پرتسعید تا غیط النصاری در دمیاط گسترده است. نام کنونی این دریاچه برگرفته از نام
شهر منزله، واقع در نزدیکی این دریاچه است. امروزه شهر منزله مرکز شهرستانی به همین
نام در استان دقهلیه است (همان، ٨/ ٢١٨).
شهر تنیس در عهد باستان تنسس١ نامیده میشد (EI٢) و در دورۀ اسلامی به نام تِنّیس
(نک : سمعانی، ٣/ ٩٨؛ یاقوت، همانجا) و در گویش مردم تَنّیس (به فتح تاء) معروف
گشت (نک : قلقشندی، ٣/٣٨٣). روایاتی این نام را برگرفته از نام تنیس، شاهدخت قبطی
میدانند که این شهر را بنیاد نهاد و آباد کرد (یاقوت، ١/٨٣٣). روایات دیگر از
تأسیس این شهر به دست فیلمون (قلیمون)، پادشاه قبطی خبر میدهند (ابن دقماق،
همانجا؛ قلقشندی، ٣/ ٤٠٨، ٤١٠؛ مقریزی، همان، ٣/١٩٥). به هر روی، گفته میشود که
یکصد سال پیش از فتح اسلامی، این شهر بر اثر طغیان آب دریا ویران گردید و تنها
برخی از نقاط مرتفع جزیره سالم ماند (نک : مسعودی، مروج...، ٢/٧٤- ٧٥؛ ابن بسام،
١٨٩؛ مقریزی، همان، ٣/١٩٦- ١٩٧).
به هنگام فتح مصر توسط مسلمانان در ٢٠ق/٦٤١م، تنیس شهری متشکل از کپرها و کلبههای
نیین، و تابع روم شرقی بود (یعقوبی، تاریخ، ١/١٥٧؛ یاقوت، همانجا). به روایت
بلاذری، عمروعاص پس از آنکه فسطاط را گشود، فرماندهانی برای فتح شهرهای مصر گسیل
کرد. از آن میان عُمَیر بن وَهْب جُمَحی،
تنیس و شهرها و نواحی مجاور آن را به تصرف درآورد و با مردم آنجا پیمانی همانند
آنچه عمروعاص با مردم فسطاط بسته بود، منعقد کرد (ص ٣٠٤). در این جنگ که نزدیک قبۀ
ابوجعفر ابن زید (بعدها قبۀ فتح) روی داد، گروهی از مسلمانان کشته شدند که قبورشان
معروف به قبور الشهداء نزدیک ریگزار بالای مسجد غازی قرار داشت (یاقوت، همانجا).
براساس روایت متفاوت و مفصل منسوب به واقدی، به هنگام فتح اسلامی، ابوثوب (ابوثور)
از اعراب مسیحی آل غسّان بر شهر و جزیرۀ تنیس فرمان میراند. ابوثوب نخست تظاهر به
اسلام کرد، اما بعداً برای جنگ با مسلمانان لشکری مرکب از ٢٠ هزار تن پیاده و ٥٠٠
سوار از قبطیان و اعراب مسیحی و رومیان گرد آورد و از طریق دریا به سوی دمیاط راند.
عمروعاص، هلال بن اوس بن صفوان را با هزار سوار به جنگ وی فرستاد. جنگ در نیمۀ
شعبان ٢٠ق/٣٠ ژوئیۀ ٦٤١م درگرفت. ابوثوب و لشکرش به اسارت درآمدند و اظهار مسلمانی
کردند. پس از این فتح، مسلمانان به تنیس رفتند و در جای کلیسا، مسجد جامعی ساختند
(واقدی، ٢/ ٨٩- ٩٦؛ قس: مقریزی، همان، ٣/ ١٩٨-١٩٩؛ ابن تغری بردی، ١/٢٤٤). تنیس تا
اوایل حکومت امویان به ذات الاختصاص (کپرنشین) معروف بود و سپس در آنجا قصرهایی
برپا شد (یاقوت، ١/٨٨٣-٨٨٤). در زمان امارت بِشر بن صفوان کلبی در مصر (١٠١-١٠٢ق)
رومیان به تنیس حمله کردند. در جنگی که روی داد، مزاحم بن سَلَمۀ مرادی، امیر تنیس
و جمعی از موالی کشته شدند (مقریزی، همان، ٣/ ١٩٩؛ ابن تغری بردی، همانجا؛ قس:
کندی، ٧٠).
به روزگار خلافت عباسیان، در اوضاع آشوبزدۀ مصر در ١٩٩ق/٨١٥م که سَرّی بن حَکَم سر
به شورش برداشته بود، عبدالعزیز بن وزیر جَرَوی نیز رهسپار تنیس شد ویک چند بر این
شهر و نواحی اطراف آن غلبه یافت (یعقوبی، تاریخ، ٢/٤٤٤؛ نیز نک : کندی، ١٥٤-١٥٧).
در جمادی الآخر ٢١٩/ ژوئن ٨٣٤ یحیى بن وزیر در تنیس شورید که مظفر بن کیدر، امیر
مصر شورش او را سرکوب کرد (مقریزی، همان، ٣/٢٠٩).
در ذیحجۀ ٢٣٨/مۀ ٨٥٣ ناوگان دریایی فرنگان به دمیاط حملهور شدند و در آنجا دست به
غارت گشودند. آنان سپس قصد حمله به نواحی تنیس را داشتند، اما ناموفق بازگشتند.
آنچه دشمنرا در این حملۀ غافلگیرانه کمک کرد،آن بود که عَنبسة بن اسحاق ضبّی
هروی والی مصر (حک ٢٣٨-٢٤٢ق) نیروهای نظامی را از تنیس و دمیاط برای برگذاری جشن
عید قربان فراخوانده بود (طبری، ٩/١٩٣-١٩٤؛ ابن تغری بردی، ٢/٢٩٤- ٢٩٥). بنای باروی
تنیس که در ربیعالاول ٢٣٠/نوامبر ٨٤٤ در زمان والی مصر، عیسی بن منصور خراسانی
معروف به رافعی (حک ٢٢٩-٢٣٠ق) در زمان واثق عباسی آغاز شده بود، پس از این حمله،
در ٢٣٩ق به روزگار خلافت متوکل پایان یافت (یاقوت، ١/٨٨٢؛ نیز نک : کندی، ٢٠١-٢٠٢؛
مقریزی، همانجا). این بارو دارای ١٩ دروازه با پوشش آهنی یا مسی بود (ابن بسام،
١٨٤).
در ذیحجۀ ٢٩١/ اکتبر ٩٠٤ در شرایطی که مصر دستخوش ستیز بر سر قدرت در میان خاندان
طولونیان بود، خلیفه مکتفی ناوگانی دریایی به فرماندهی محمد بن سلیمان کاتب برای
بازگرداندن مصر به سلطۀ خلافت عباسی فرستاد. جنگ در تنیس درگرفت و هارون بن
خمارویه، حاکم طولونی مصر هزیمت یافت و مصر در اوایل سال ٢٩٢ق/نوامبر ٩٠٤ به تصرف
عباسیان درآمد (کندی، ٢٤٤- ٢٤٥؛ ابن تغری بردی، ٣/١١٠- ١١١؛ سرور، ٤٩).
در ٣٦٠ق، و در محرم ٣٦١ مردم تنیس به رهبری حسن اعصم برضد استیلای فاطمیان شوریدند
و دعوت به نام عباسیان کردند. اما جوهر صقلی فرمانده سپاهیان فاطمی شورشیان را
سرکوب کرد و به شام راند (مقریزی، اتعاظ...، ١/١٨٠- ١٨٢؛ عنان، ٧٧- ٧٨). در
٣٦٢ق/٩٧٣م حملۀ ناوگان قرمطیان به تنیس با مقاومت مردم این شهر دفع شد (مقریزی،
همان، ١/١٩٤). در ٤١٥ق/١٠٢٤م در زمان خلافت ظاهر فاطمی، سیاهان و دیگر ناراضیان در
تنیس برای مطالبۀ مواجب خویش طغیان کردند و دست به غارت گشودند (همو، الخطط،
٣/٢١٥).
در ٥١١ق/١١١٧م بدوئن (ه م)، یا بالدوین پادشاه صلیبی بیتالمقدس با لشکری از
فرنگان برای تصرف مصر حمله کرد و تا تنیس پیش راند، اما به علت جراحتی که برداشت،
ناکام راه بازگشت پیش گرفت (ابن اثیر، ١٠/٥٤٣). از نیمۀ دوم سدۀ ٦ ق/ ١٢م حملۀ
کشتیهای مسیحیان به بندرهای مدیترانه افزایش یافت. نُرمانها در ٥٤٦ ق/١١٥١م و سپس
در ٥٤٨ ق از سیسیل (صقلیه) به تنیس حمله بردند و این شهر را غارت کردند (همو،
١١/١٩٠؛ مقریزی، همان، ٣/٢١٠؛ EI٢) و با غنایم و اسرای بسیار بازگشتند (نیز نک :
ابوشامه، ١/٢٩٥)؛ نرمانها در ٥٧١ ق/١١٧٥م بار دیگر با حدود ٤٠ کشتی از سواحل سیسیل
به تنیس رسیدند و آنجا را دو روز در محاصره گرفتند و سپس رها کردند. دو سال بعد
فرنگان از سیسیل با حدود ٤٠ کشتی به تنیس حمله کردند. محمد بن اسحاق، فرمانده
ناوگان اسلامی، شماری از سپاهیان دشمن را به هلاکت رساند، اما مهاجمان غلبه یافتند
و تنیس را به آتش کشیده، پس از ٤ روز اقامت در آنجا، با غنایم و اسرا به سمت
اسکندریه رهسپار شدند (مقریزی، همان، ٣/٢١١- ٢١٢). حملۀ فرنگان از عسقلان به تنیس
در ٥٧٥ق/١١٧٩م با مقاومت مسلمانان دفع شد (همان، ٣/٢١٢). در ربیعالاول ٥٧٧/ ژوئیۀ
١١٨١ وقتی فرنگان باز به ساحل تنیس حمله، و یک کشتی تجاری را تصاحب کردند،
صلاحالدین ایوبی فرمان داد تا قلعۀ تنیس را بسازند (همو، السلوک، ١/١٨٥) و باروی
شهر را بازسازی کنند (همان، ١/١٨٦، الخطط، همانجا).
جنگهای سوم صلیبی، ناوگان صلاحالدین را تضعیف کرد و بیم حملات تازهای به سواحل
مصر میرفت (EI٢). از اینرو در ٥٨٨ق/١١٩٢م سلطان فرمان داد که مردم شهر تنیس را
تخلیه کنند و به دمیاط منتقل شوند. شهر در صفر همان سال از سکنه خالی شد و درختان
اطراف قطع گردید و تنها پادگانی از نظامیان در شهر ماند (مقریزی، السلوک، ١/٢٢٥،
الخطط، ٣/٢١٣).
تهدید فرنگان تا دهههای آغازین سدۀ ٧ق/١٣م ادامه یافت و به نظر میرسد که در زمان
پنجمین جنگ صلیبی با اشغال دمیاط شکل تازهای یافت (EI٢؛ نیز نک : مقریزی،
همانجا). از اینرو در شوال ٦٢٤/ سپتامبر ١٢٢٧ سلطان ملک کامل از بیم استیلای
فرنگان بر منطقه، دستور داد شهر تنیس را ویران کنند (وطواط، ١٣٠؛ دمشقی، ٢٣١؛ ابن
دقماق، ١(١)/ ٧٩).
از آن پس سیاحان و مورخان سدههای بعد، از تنیس به منزلۀ شهری ویرانه یاد کردهاند
(نک : ابوالفدا، ١١٩؛ ابن بطوطه، ١/٥٠؛ مقریزی، السلوک، ١/٣٤٧، الخطط، همانجا؛
EI٢). با اینحال گفته میشود آثاری بسیار از دورۀ کهن و بقایایی از شهر باقی بوده
است (ابن عبدالمنعم، ١٣٧؛ مقریزی، همان، ٣/٢١٥-٢١٦). تنیس که روزگاری شهری بزرگ و
مشهور بود (ابن بطوطه، همانجا)، در زمان قلقشندی (د ٨٢١ ق) به روستایی کوچک بدل شده
بود (نک : ٣/٣٨٣).
تنیس نقشی بزرگ در تاریخ و تمدن مصر اسلامی ایفا کرده است. این شهر پایگاه دریایی
مهم و مقر ناوگان مصر بود و در آنجا کارخانۀ کشتیسازی دایر بود (نک : ابن بسام،
١٨٥؛ شیال، ١٥١).
به جز برخی از قبایل عرب مسلمان، همچون بنی مراد و بنی عذره (نک : بری، ١٧٤، ١٩٣)
و موالی و سیاهان (نک : مقریزی، همان، ٣/١٩٩، ٢١٥) که پس از فتح اسلامی در تنیس
سکنا گزیدند، جمعیت اولیه و اصلی شهر را مسیحیان تشکیل میدادند (ابن عبدالمنعم،
همانجا؛ مقریزی، همان، ٣/١٩٩، ٢٠٠) که عمدتاً قبطی و یا گروههایی از عربها و رومیان
بودند (نک : واقدی، ٢/٩٣؛ مقریزی، همان، ٣/١٩٩؛ مقدسی، ٢٠١). چنانکه گفته شد،
شمار مدافعان مسیحی شهر به هنگام فتح آن به دست مسلمانان، ٢٠ هزار تن بود
(همانجاها). دیونوسیوس١ بطریق انطاکیه که در ٢١٧ق/٨٣٢م از تنیس دیدار کرده، شمار
مسیحیان شهر را ٣٠ هزار تن برشمرده است. این شهر دستکم تا سدۀ ٤ق/١٠م اساساً شهری
مسیحیقبطی باقی ماند، اما شماری مسیحی پیرو فرقۀ مَلکاییه هم در آنجا زندگی
میکردند. تنیس در واقع یکی از معدود جاهایی بود که اسقفهای ملکایی پایگاه خود را
پس از فتوحات اسلامی حفظ کردند؛ اگرچه به نظر میرسد که تنشهایی میان دو کلیسا وجود
داشته است (EI٢؛ نیز نک : انطاکی، ٢٣- ٢٥).
در ٤٠٣ق/١٠١٢م الحاکم خلیفۀ فاطمی فرمان تخریب کلیساهای تنیس را صادر کرد و در پی
آن ٧٢ کلیسا ویران گشت (ابن بسام، ١٨٤) و مسیحیان مورد آزار بیشتری قرار گرفتند و
این امر به مهاجرت مسیحیان به سرزمینهای بیزانسی دامن زد (EI٢). با وجود این،
ابوعبید بکری شمار مسیحیان تنیس را بیش از ١٠ هزار تن نوشته است و گوید که در ساحل
دریا کلیساهای بسیار دارند (٢/٦٢٣). ناصر خسرو در ٤٤٠ق/ ١٠٤٨م جمعیت مردان تنیس را
٥٠ هزار تن تخمین زده است (ص ٦٥). چنین مینماید که جمعیت یهودی شهر بسیار کم بوده
است. بنیامین تُطیلی شمار آنان را در سدۀ ٦ق/١٢م تنها حدود ٤٠ تن نوشته است (EI٢).
تأمین آب آشامیدنی در تنیس دشوار بوده است؛ زیرا آبهای دریاچه که از نیل جمع میشد،
تنها برای ٤ تا ٦ ماه از سال شیرین و آشامیدنی بود. از اینرو در طول تابستان که آب
نیل افزایش مییافت و وزش بادهای جنوب، امواج شور دریای مدیترانه را عقب میراند،
آب شیرین را به کمک چرخاب و جوی به درون آب انبارها (مصانع یا صهارج) هدایت، و در
آنجا ذخیره میکردند. در زمستان تا آغاز فصل گرما آب نیل کاهش مییافت و وزش بادهای
شمالی امواج دریا را به سوی دریاچه میراند (ابن رسته، ٩٠؛ اصطخری، ٥٢؛ مقدسی، ٢٠١،
٢٠٨؛ ناصرخسرو، همانجا؛ ادریسی، ١/٣٣٧- ٣٣٨؛ یاقوت، ١/٨٨٤؛ دمشقی، ١٢١؛ مقریزی،
الخطط، ٣/٢١٠). شماری از آب انبارها به امرایی همچون عمربنحفص (د ١٥٤ق) و
عبدالعزیز بن وزیر جَرَوی (د ٢٠٥ق) منسوب بود (ابن بسام، ١٨٨). احمد بن طولون نیز
در ٢٦٩ق/٨٨٢م ضمن بازدید از تنیس چند آب انبار در آنجا ساخت (یاقوت، همانجا). مردم
نیز آب انبارها و حوضهای زیرزمینی وقفی بسیار ساخته بودند (ناصرخسرو، همانجا). برخی
از این آب انبارها در کاوشهای هیئت باستانشناسی مصر در دهۀ ١٣٦٠ش/١٩٨٠م کشف گردید
(EI٢).
١. Dionysius
در تنیس زراعت و دامپروری نبود (اصطخری، همانجا). قوت غالب مردم، طیور گوناگون بود
که با تله شکار میکردند (در فصلی از سال بیش از ١٣٠ نوع پرنده در تنیس یافت
میشد). ماهی دیگر خوراک مردم بود که شمار انواع معروف آن به ٧٩ گونه میرسید (برای
نام آنها، نک : یاقوت، ١/٨٨٥- ٨٨٦؛ ابنبسام، ١٨٦-١٨٧). پنیر و کشکاب و دیگر
لبنیات گاوی از دیگر غذاهای مردم تنیس بود (مقریزی، همان، ٣/١٩٨؛ ناصرخسرو، ٦٤).
بهجز این، تمامی مایحتاج مردم، از قبیل میوه و
خـواربار از دیگـر نواحـی مصر و با کشتـی ــ که تنها وسیلۀ ارتباطـی با جزیره و شهر
بود ــ بدانجا میرسید (اصطخری، همانجا؛ ناصرخسرو، ٦٦؛ مقریزی، همانجا).
بنابر وصفی مشروح که ابن بسام در سدۀ ٦ق/١٢م از تنیس به دست داده است، شهر دارای دو
پل بود که از زیر آنها به سوی دو لنگرگاه میرفتند. در شهر یک مسجد جامع و ١٦٠ مسجد
کوچک وجود داشت و در هر مسجد منارهای برپا بود. ٥٦ مهمانخانه، کاروانسرا و بازار
سرپوشیده، ٥٠٠،٢ باب مغازه، ١٠٠ کارگاه عرقکشی، ١٥٠ دکان پارچهفروشی، ١٦٠ آسیا،
٣٦ حمام و ٥ هزار کارگاه ریسندگی با ١٠ هزار کارگر بافنده، از دیگر بناها و تأسیسات
شهری بود (ص ١٨٤- ١٨٥). شهر تنیس همچنین دارای ٥ حومه (رَبَض) بود که تأسیساتی
مانند دارالصناعه، دارالاماره، حمامهای مردانه، دیوانها از جمله دیوان ماهی، آب
انبارها و چرخابها، مخازن صیدها، معادن نمک، مساجد و کلیساها و دو نمازگاه را دربر
میگرفت (همو، ١٨٥-١٨٦؛ قس: ناصرخسرو، ٦٤، آماری که در سدۀ پیش از این به دست داده
است).
تنیس چنان اهمیت و موقعیت تجاری داشت که مقدسی از آن با عناوین بغدادی کوچک، کوه
طلا، تجارتخانۀ شرق و غرب، شهری راحت و دوست داشتنی با نعمتهای فراوان و ساحلی
مصفا و قصرهایی بلند یاد کرده است (ص ٢٠١). به گزارش ناصرخسرو «مدام هزار کشتی در
حوالی شهر بسته باشد از آن بازرگانان... ]و[ هر روز هزار دینار مغربی از آنجا به
خزینۀ سلطان مصر رسد» (ص ٦٥-٦٦). از اینرو تنیس مردمانی توانگر و ثروتمند در خود
جای داده بود (ابوعبید، ٢/٦٢٣). شاید همین امر باعث رواج روحیۀ لذتجویی و
خوشگذرانی و خلقوخوی خاص در این شهر بوده است (نک : ابن بسام، ١٨٨-١٨٩؛ مقریزی،
همانجا).
تنیس یکی از مبادی ورود و صدور کالا بود و عوارض حاصل از این راه، بخشی از درآمدهای
دولت را تشکیل میداد (عنان، ٣٤٦؛ سرور، ٤٠). این شهر با شام و مغرب مبادلۀ
بازرگانی داشت (یعقوبی، «البلدان»، ٣٣٧-٣٣٨). بهرغم منازعات سیاسی میان مصر و
بیزانس، روابط بازرگانی میان دو کشور برقرار ماند. بیزانسیها از کارگاههای تنیس
منسوجات وارد میکردند و در عوض کالاهایی مانند غله بدانجا میفرستادند (سرور،
١٥٨). در دورۀ جنگهای صلیبی، تنیس پس از اسکندریه و دمیاط سومین بندر بازرگانی مصر
در دریای مدیترانه بود و روابط بازرگانی مستحکمی با بندرهای شام و سپس با دولتهای
شمال ایتالیا داشت. تنیس مواد خام مانند پشم و ابریشم و نخهای زرین و سیمین برای
صنایع نساجی خود وارد میکرد و افزون بر این، بندری برای کالاهای اساسی مانند چوب و
آهن و زفت بود (EI٢). به گفتۀ مقدسی عوارض در تنیس بسیار سنگین بوده است (نک : ص
٢١٣). این شهرتا پیش از استیلای فاطمیان، مالیاتی معادل ٢٠ تا ٣٠ هزار دینار به
عراق میفرستاد (مقریزی، همان، ٣/٢٠٠). هنگام وفات الحاکم، خلیفۀ فاطمی، عواید ٣
سالۀ خزانۀ تنیس به یک میلیون دینار و دو میلیون درهم بالغ میشد (همان، ٣/٢١٥).
شهرت عمدۀ تنیس از دیرباز به تولید انواع پارچههای فاخر و نیکو بوده است (اصطخری،
٥٢؛ ابن رسته، ٩٠؛ مقدسی، ٢٠١؛ مسعودی، التنبیه...، ٢١-٢٢) و بیشتر مردم این شهر
بافنده بودند (ابوعبید، همانجا). در دورۀ اسلامی تنیس در کنار دمیاط و دبیق و حدود
١٥ شهر کوچکتر دلتای نیل، از مراکز اصلی منسوجات کتانی در سراسر جهان اسلام بود و
تولید کتان در مناطق نزدیک دلتای نیل، به این صنعت کمک میکرد (EI٢)؛ اما پارچههای
تنیسی از لحاظ بها، نیکویی، ظرافت و لطافت از همه برتر بود و در دنیا نظیر نداشت.
وقتی ابوالفرج ابن کِلّس، وزیر عزیز فاطمی روی کار آمد، با وضع عوارض سنگین، خسارت
سنگینی بر تولید و تجارت این منسوجات وارد ساخت (نک : ابن حوقل، ١/١٥٣).
وجود مجموعۀ بزرگی از مصنوعات شیشهای در ٨٣٧ق/ ١٤٣٤م در یکی از روستاهای تنیس
مربوط به دورۀ خلفای فاطمی (نک : مقریزی، همان، ٣/٢١٧)، نشان میدهد که در این شهر
صنعت شیشهگری نیز رونق داشته است. در تنیس همچنین ابزارآلات ممتاز آهنی، همچون
قیچی و کارد میساختند (ناصرخسرو، ٦٦).
تنیس به لحاظ علمی و فرهنگی نیز در دورۀ اسلامی شهری شکوفا بوده است و از این شهر
شمار بسیاری از علما و محدثان و ادبا برخاسته یا در آنجا به تعلیم و تعلم اشتغال
داشتهاند (ابندقماق، ١(٢)/ ٧٨)؛ از آن جملهاند: ابن وَکیع (ه م)، حسن بن علی
تنیسی (د ٣٩٣ق) شاعر (نک : ثعالبی، ١/٣٥٦ بب )، و نافعبن عباس جوهری تنیسی (د
پس از ٤١٩ق) متکلم و محدث (نک : ابن بشکوال، ٢/٦٤٠؛ برای آگاهی از دیگر علمای
تنیس، نک : ابنیونس، ٢/٤٤، ١١٧، ١٤٥، جم ؛ سمعانی، ٣/ ٩٨-٩٩؛ یاقوت، ١/٨٨٦- ٨٨٧؛
ابن عبدالمنعم، ١٣٧).
برخی نویسندگان آثاری در تاریخ تنیس تألیف کردهاند؛ از آن جمله ابوالقاسم
عبدالمحسن بن عثمان بن غنائم (غانم) خطیب که قبل از ٤١٣ق/١٠٢٢م العروس فی فضائل
تنیس را تألیف کرد (نک : سخاوی، ٢٥٨؛ نیز روزنتال، ٢٥٨). این کتاب اکنون در دست
نیست (شیال، ١٦١-١٦٢؛ شامی، ١٣٠)، اما ابن عدیم از این کتاب مطالبی نقل کرده است
(٥/٢٤٧٥). کتاب دیگر در تاریخ تنیس انیس الجلیس فی اخبار تنیس تألیف محمد بن احمد
بن بسام تنیسی از علمای اواخر سدۀ ٦ق/١٢م است. بخشی کوچک
از این کتـاب برجای مانده که آن را جمالالدین شیال منتشر کرده است.
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابن بسام، محمد، «انیس الجلیس فی اخبار تنیس»، به کوشش
جمالالدین شیال، مجلة المجمع العلمی العراقی، بغداد، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م، شم ١٤؛ ابن
بشکوال، خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن تغری
بردی، النجوم؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٧م؛ ابن
دقماق، ابراهیم، الانتصار، بیروت، ١٣١٠ق/١٨٩٣م؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة،
به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ ابن سعید مغربی، علی، الجغرافیا، به کوشش اسماعیل
عربی، بیروت، ١٩٧٠م؛ ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان
عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛ ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، بیروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن یونس صدفی، عبدالرحمان، تاریخ، به کوشش عبدالفتاح فتحی عبدالفتاح،
بیروت، ١٤٢١ق/٢٠٠٠م؛ ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، بیروت، ١٤٢٢ق/٢٠٠٢م؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، بیروت،
١٩٩٢م؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ ادریسی،
محمد، نزهة المشتاق، پرت سعید، مکتبة الثقافة الدینیه؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک
الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام
تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛ بری، عبدالله خورشید، القبائل العربیة فی مصر، قاهره، ١٩٦٧م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت،
١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ تعلیقات النجوم (نک : هم ، ابن تغری بردی)؛ ثعالبی، عبدالملک،
یتیمة الدهر، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٤٧م؛ دمشقی، محمد، نخبة
الدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛ رمزی، محمد، القاموس الجغرافی للبلاد المصریة،
قاهره، ١٩٥٣-١٩٥٤م؛ روزنتال، فرانتس، تعلیقات بر الاعلان بالتوبیخ (نک : هم ،
سخاوی)؛ سخاوی، محمد، الاعلان بالتوبیخ، به کوشش فـرانتس روزنتال و صالح احمد علی،
بغداد، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ سرور، محمدجمالالدین، الدولة الفاطمیة فی مصر، قاهره،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد دکن،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ شامی، عبدالعال عبدالمنعم، تعلیقات بر مباهج الفکر (نک : هم ،
وطواط)؛ شیال، جمالالدین، تعلیقات بر «انیس الجلیس» (نک : هم ، ابن بسام)؛
طبری، تاریخ؛ عنان، محمدعبدالله، الحاکم بامرالله و اسرار الدعوة الفاطمیة، قاهره،
١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ کندی، محمد، الولاة و
القضاة، به کوشش رون گست، بیروت، ١٩٠٨م؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش
دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛ همو، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٦م؛ مقدسی،
محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به
کوشش جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ همو، الخطط ، به کوشش گاستون ویت،
قاهره، ١٩٢٢م؛ همو، السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛
ناصرخسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٤ش؛ واقدی، محمد، فتوح
الشام، بیروت، دارالجیل؛ وطواط، محمد، مباهج الفکر، به کوشش عبدالعال عبدالمنعم
شامی، کویت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، « البلدان»، همراه الاعلاق
النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ همو، تاریخ، بیروت، دارصادر؛ نیز:
EI٢.
محمدرضا ناجی