دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٣٠
| تنوخ وث جلد: ١٦ شماره مقاله:٦١٣٠ |
تَنوخ، عنوان اتحادیهای کهن متشکل از چندین قبیلۀ بزرگ عرب قحطانی و عدنانی. این
قبایل به روزگار کهن همپیمان شدند که در بحرین اقامت گزینند و از مصالح و منافع هم
دفاع کنند. این پیمان به سبب نقشی که در تأمین مصالح سیاسی ـ اجتماعی این قبایل
ایفاء کرد، با گذشت زمان به عنوان نسب مشترکی برای این قبایل درآمد. هرچند دربارۀ
این پیمان و قبایل تشکیلدهنده و نیز زمان آن گزارشهای متفاوت، با پردازش داستانی
وجود دارد، اما با تحلیل این آگاهیها برپایۀ دانستههای جنبی از منابع تاریخی و
یافتههای باستانشناختی جدید میتوان سیر حوادث تاریخی تنوخ را در بحرین،
بینالنهرین و شام دنبال کرد:
تنوخ در بحرین: واژۀ تنوخ به معنای «اقامت» و «ماندگاری»، ظاهراً در پی تصمیم این
قبایل بر اقامت در بحرین، به این اتحادیه اطلاق شد (نک : کلبی، ٢/٦٤٦؛ زمخشری،
١/٧٣؛ سمعانی، ١/٤٨٤؛ ابن اثیر، اللباب، ١/٢٢٥؛ ابن منظور، نیز تاجالعروس، ذیل
تنخ). بحرین به ویژه در حدود سدۀ ١ق/٧م، شاهد مهاجرت قبایل مختلف از غرب و جنوب
جزیرةالعرب بود. رشد جمعیت عربهای عدنانی و بسنده نبودن سرزمینهای حجاز و تهامه در
تأمین آزوقۀ آنان، و نیز وقوع جنگهای شدید میان قبایل ساکن در این ناحیه، بیشک از
عوامل مهم مهاجرت اینان از جنوب شبه جزیرۀ عربستان به شمال، بهویژه بحرین بوده است
(نک : طبری، ١/٦٠٩-٦١٠؛ ابوالفرج، ١٣/٨٠-٨١؛ حمزۀ اصفهانی، ٦٣؛ ابن اثیر، الکامل،
١/٣٤٠؛ آل ملا، ٢/١٤؛ «القبائل...»، ٧٥-٧٦). هرچنـد در منابع، جـزئیات این مهاجـرت
ــ که بیشتر آن برگـرفته از روایات کلبـی است ــ بـه افسانه میماند، اما با
صرفنظر از تقدم و تأخر ورود این قبایل به بحرین و نیز پیوستن آنان به این اتحادیه،
این اندازه آشکار است که شاخههایی از قبایلی همچون ازد، قضاعه، ایاد، تغلب، تمیم،
بکر بن وائل، عبدالقیس، لخم و جز آنها که به بحرین کوچیده بودند، این اتحادیه را به
وجود آوردند (طبری، ١/٦١٠؛ ابوعبید، ١/٢٢؛ ابناثیر، آل ملا، همانجاها). در برخی از
منابع به قبیلههای قضاعه و ازد تنوخ اطلاق شده است، برخی دیگر هم ضُجاعمه و دوس را
که ساکن بحرین بودند، تنوخ نامیدهاند (ابن خلدون، ٢/٢٩٩؛ قلقشندی، ١٧٨؛ سویدی،
٤٢٣؛ زیدان، ٢٣١). منابع کهن زمان این پیمان را عصر ملوکالطوایف (اشکانیان) (نک :
طبری، همانجا؛ ابن اثیر، همان، ١/٣٤١؛ ابن سعید، ١/٢١٨)، و پژوهشگران جدید، زمان آن
را در حدود سال ١٩٠م تخمین زدهاند («القبائل...»، ٧٩). جواد علی تنوخ را همان قوم
تانویت١ مذکور در آثار بطلمیوس، جغرافیدان یونانی سدۀ ٢م، دانسته است که در زمان
او میزیستند (نک : ٣/١٦٩؛ نیز: «القبائل»، همانجا؛ بلو، ٦٦٠).
تنوخ در بینالنهرین: این قبایل پس از چندی اقامت در بحرین، به عراق رفتند و با
استفاده از درگیریهای بنی ارم (ارمانیون = از عاد ارم) با اردوانیون (از ملوک
الطوایف)، آنان را از سواد عراق بیرون راندند (طبری، ١/٦١٠-٦١١؛ ابن اثیر، همانجا؛
ابن خلدون، ٢/٢٨٥؛ آل ملا، ٢/١٥) و خود در منطقهای واقع در غرب فرات، میان حیره و
انبار ساکن شدند (همانجا؛ پیگولوسکایا، ٦٢٤). به تنوخیان این منطقه، به سبب آنکه به
شهرها داخل نمیشدند و با مردم آمیزش نداشتند، «عرب ضاحیه» میگفتند (طبری، ١/٦١٢؛
ابن خلدون، همانجا).
مقارن با برپایی دولت ساسانی (٢٢٦م)، ٣ گروه تنوخ، عباد و احلاف ساکنان اصلی حیره
بودند، و چون تنوخ نخواستند در حیره زیر فرمان اردشیر بابکان زندگی کنند، راه بادیه
را در پیش گرفتند (ابن خلدون، ٢/٢٠٠-٢٠١)، اما گویا عباد هم مسیحیانی مرکب از قبایل
مختلف، از جمله تنوخ بودند (نک : حمزه، ١٨؛ سالم، ٢٢٦؛ مرادیان، ٩). البته برخی
منابع هم، احلاف را به همراه نزار و فهم ٣ بطن از تنوخ دانستهاند (نک : یاقوت،
المقتضب، ٣٢٩؛ قلقشندی، همانجا).
١. Tanueitae
به هر حال تنوخیان در عراق به رهبری مالک بن زهیر (مالک بن فهم) حکومتی تشکیل
دادند. پس از مالک برادرش عمرو و سپس برادرزادهاش جذیمۀ اَبرش (از ازد یا قضاعه)
در رأس آن حکومت قرار گرفتند (طبری، ابن اثیر، همانجاها؛ ابنسعید، ١/٢١٩؛ ابن
خلدون، ٢/٢٨٥). در کتیبهای نبطی، جذیمه
با عنوان «شاه تنوخ» وصف شده است (نک : بازورث، ٥٩٧). جذیمه نیز حکومت را به
خواهرزادهاش، عمرو بن عدی (بن نصربن ربیعة بن لخم) واگذار کرد که وی از آل نصر،
شاخهای از بنیلخم بود (آل ملا، همانجا). بیشتر تاریخنگاران وی را نخستین پادشاه
حیره از آل نصر یا آل لخم و نیز مؤسس دولت مناذره در حیره شمردهاند (نک : حمزۀ
اصفهانی، ٦٥؛ ابن خلدون، ٢/٣١٤؛ زیدان، ٢٦٣؛ عزاوی، ١/١٠٣؛ مهران، ٥٨١؛ نولدکه،
٥١). پس از این، دولتهای بنی لخم یا آل منذر به عنوان کارگزاران دولت ساسانی نه
تنها همچون سدی، حایل میان ایران و عرب بادیه بودند، بلکه به نفع دولت ایران با روم
و دولت دستنشاندۀ آن، غسانیان، در سوریه وارد جنگ میشدند (تقیزاده، ١٣٢؛ محمدی،
١/٢٤١-٢٤٢؛ بازورث، ٦٠٠). البته قبایل ساکن در عراق و حیره، از جمله تنوخ با
استفاده از احوال پریشان اوایل حکومت شاپور ذوالاکتاف به مرزهای ایران تاختند؛ اما
شاپور به زودی آنها را سرکوب کرد و شماری از اعراب این نواحی به قلمرو روم گریختند.
چون شاپور بر اوضاع مسلط شد، با آلمنذر ائتلافی برضد دولت روم پدید آورد. پس از آن
دولت حیره قوت یافت و قلمروش از فرات تا شام و نجد گسترده شد (تقیزاده، ١٢٢).
امرؤالقیس بن عمرو و پسرش نعمان از نامدارترین پادشاهان این سلسلهاند (برو، ١٢٧؛
مهران، ٥٨٤؛ تقیزاده، ١٢٢-١٢٣). مورخان این سلسله را «آل لخم»، «آل نصر» و «آل
تنوخ» هم نامیدهاند و در نقل اخبار و نیز منشأ و شمار پادشاهان و مدت حکومت آنان
با هم اختلافنظر دارند (نک : حمزۀ اصفهانی، ٦٦-٦٧؛ زیدان، ٢٦٣-٢٦٤؛ برو، ١٢٣؛
مهران، ٥٨١-٥٩٥؛ سالم، ١/٢٢١-٢٢٢). سرانجام خسروپرویز آن دولت را منقرض کرد.
تنوخ در شام: چون اردشیر بابکان، ملوکالطوایف را از میان برداشت و بر اعراب حیره
سخت گرفت، بیشتر تنوخیان به شام کوچیدند و به قبایل قضاعه پیوستند (حمزۀ اصفهانی،
٦٥-٦٦؛ ابن اثیر، الکامل، ١/٣٨٤؛ عزاوی، همانجا؛ نولدکه، ٥٠؛ بازورث، ٥٩٧). بعدها
پس از کشته شدن نعمان بن منذر هم گروهی دیگر از تنوخیان که به احتمال بسیار مسیحی
بودند یا سپس مسیحی شدند و به شام کوچیدند (اصطخری، ٢٠؛ حمزه، ١٩؛ پیگولوسکایا،
همانجا؛ النصرانیة، ١/٣١). آوردهاند که پادشاه روم آنان را بر اعراب شام حکومت داد
(یعقوبی، ١/٢٠٦)، تا اینکه بنوسلیح داخل شام شدند و بر تنوخ غلبه یافتند (یعقوبی،
همانجا؛ مسعودی، ٢/١١٢؛ ابن خلدون، ٢/٢٩٨). این تنوخیان مسیحی پس از اسلام هم باقی
بودند؛ زیرا در آثار سریانی، از اسقفهایی از قبیلۀ تنوخ یاد شده است (نک :
النصرانیة، ١/٩٩؛ پیگولوسکایا، ٦٢٥؛ باومشتارک، ٢٥٧). معرة النعمان، زیستگاه اصلی
تنوخ، به ویژه تنوخ مسیحی بود (قلقشندی، ١٧٨؛ سویدی، همانجا)، و یاقوت این ناحیه را
منسوب به نعمان بن غطفان تنوخی دانسته است ( بلدان، ٥/١٥٦). در شام، قبایل دیگری هم
به تنوخ پیوستند و از اینرو ست که برخی، شام را محل پدید آمدن پیمان اتحاد تنوخی
دانستهاند (نک : حمزه، ٢٠).
مقارن فتوحات اسلامی، گویا تنوخیان شام در حلب و قنسرین میزیستند (بلاذری،
١٤٤-١٤٥). در این زمان تنوخ با قبایل مسیحی دیگری همچون بهراء، کلب، سلیح و غسان
همپیمان بود (یعقوبی، ١/٢٥٧؛ ابن اثیر، الکامل، ٢/٣٩٥؛ ابن کثیر، ٦/٢٦٣). چون خالد
بن ولید در ١٢ق/٦٢٣م، دومة الجندل را گشود، شماری از تنوخ و گروهی از عشایر قبایل
مذکور، به نبرد با او برخاستند (ابن اثیر، الکامل، ٢/٣٩٥-٣٩٦؛ ابن کثیر، همانجا؛
دربارۀ جنگهای تنوخ با فاتحان مسلمان، نیز نک : بلاذری، ١٤٤-١٤٥، ١٦٤؛ ابن کثیر،
٧/٤؛ یاقوت، بلدان، ٢/١٨٤-١٨٦؛ ابنعدیم، بغیة...، ١/١٥٢؛ زبدة، ١/٢٦-٢٩؛ ابن
خلدون، ٢/٥٤٢-٥٤٣).
به نقلِ برخی منابع متأخر گروهی از تنوخ عراق برای شرکت در فتوح شام، پیش ابوعبیده
آمدند و او پس از فتح شام، آنان را در شهرهای شمالی همچون معرة النعمان، قنسرین،
حماه و دیگر جایها اسکان داد (نک : حمزه، ٢١). در صورت صحت این گزارش، باید گفت که
اسکان تنوخ عراق در میان خویشاوندان مسیحی خود در شام و عامل قرابت قومی میان آنها،
نقش مهمی در تسهیل رشد اسلام در آن منطقه داشته است (همو، ٢٢). تنوخ در زمان امویان
نیز نقش مهمی ایفا کردند و در جنگ صفین (٣٧ق/٦٤٨م)، به سرکردگی نعمان بن جبلۀ
تنوخی، معاویه را یاری دادند (ابن عدیم، بغیة، ٣/١٤٩٦؛ نیز نک : حمزه، ٣٤). در
همین روزگاران تنوخ شام همچون سدی در مقابل حملات روم عمل میکردند (حسین، ١٠؛
حمزه، ٣٤-٣٥؛ لامنس، ٤٢٧). اما چون مروان دوم بر اینان سخت گرفت، تنوخیان نیز شکست
او را از عباسیان در ١٢٧ق/٧٤٥م مغتنم شمردند و در قنسرین به لشکر او تاختند و ساز و
برگ آنان را به غارت بردند (ابنعدیم، زبدة، ١/٥٣؛ ولهاوزن، ١٨١؛ میور، ٣١٩).
پس از آن تا زمان خلافت مهدی عباسی (١٥٨-١٦٩ق) تنوخیان مسیحی در قنسرین میزیستند.
مهدی در ١٦٥ق/٧٨١م آنان را واداشت تا اسلام آورند (یعقوبی، ٢/٣٩٨-٣٩٩؛ ابنعدیم،
بغیة، ١/٥٦٢؛ نیز: نک : حتی، ٣٦٠). اندکی پس از درگذشت هارونالرشید (١٩٣ق/٨٠٩م)،
تنوخ و دیگر ساکنان حاشیۀ حلب به این شهر حمله کردند، اما توفیق نیافتند و اهل حلب
آنها را راندند (بلاذری، ١٤٥-١٤٦). در اواخر خلافت امین و آغاز خلافت مأمون در
١٩٨ق/٨١٤م، مقارن با بروز انقلابهایی در شام، تنوخیان حلب به رهبری منیع تنوخی برضد
عباسیان قیام کردند. یعقوب بن صالح هاشمی، امیر شام، پس از سرکوب قیام، آنان را از
حلب تبعید کرد (بلاذری، ١٤٦؛ نیز نک : حمزه، ٣٦). به
احتمال بسیار، پس از این شکست تنوخیان حلب در جبال غربی شام، در شمال از سواحل
لاذقیه و در جنوب تا صیدا، پراکنده شدند (همو، ٣٧). برخی از منابع بر آناند که
ابوجعفر منصور عباسی (١٣٦-١٥٨ق)، تنوخیان معرة النعمان را برای مقابله با هجوم
رومیان، به سواحل شام و جبال غربی کوچاند. عدهای از آنان نیز در لاذقیه ساکن شدند
و برخی دیگر راه لبنان را در پیش گرفتند (دروزه، ١/٥؛ ابوصالح، ٢٦-٢٧؛ ابوعزالدین،
١٨٤-١٨٥؛ حمزه، ٦١). در خلافت المستعینبالله (٢٤٨-٢٥٢ق/٨٦٢-٨٦٦م) یوسف بن ابراهیم
تنوخی معروف به قصیص در معره قیام کرد و با جمعیت انبوهی از تنوخ به قنسرین رفت؛
خلیفه پس از سرکوب این شورش، امارت لاذقیه و اطراف آن را به وی واگذار کرد (یعقوبی،
٢/٤٩٧؛ کردعلی، ١/١٦٧؛ همدانی، ٢٤٦، که فضیض گفته است).
در این روزگار، تنوخیان در غرب شام اماراتی داشتند. برخی از امرای آنان مثل
امیرمسعود در ٢١٦ق/٨٣١م، مأمون را در دفع قیام قبطیها در مصر یاری داد و پس از آن،
مأمون امارت او را به رسمیت شناخت (شدیاق، ٢/٢٨١-٢٨٢؛ دروزه، ٢/٢٦؛ حمزه، ٥٧). در
٢٥٦ق/٨٧٠م، المعتمد عباسی، امارت جبل بیروت و ولایت صیدا را به نعمان بن عامر
تنوخی، و پس از او به فرزندش واگذار کرد. نعمان که خلیفه را در دفع شورشی در فلسطین
یاری کرده بود (شدیاق، ٢/٢٨٣؛ حمزه، ٥٨)، در دوران امارت طولانی خود
(٢٥٧-٣٢٥ق/٨٧٦-٩٣٧م) درگیریهای بسیاری با روم داشت (همانجاها). احمد بن طولون پس از
بنیاد دولتی در مصر (حک ٢٥٤-٢٧٠ق/٨٦٨-٨٨٤م)، امارت نعمان را بر بیروت و صیدا به
رسمیت شناخت (شبارو، ٥٤؛ ابوصالح، ٣٠-٣١). در زمان اخشیدیان هم تنوخیان بر صیدا
امارت داشتند (نک : حمزه، ٦٠).
در سدۀ ٣ق، با اوجگیری فعالیت اسماعیلیان در بلاد شام (نک : کرد علی، ١/١٨٠؛
حمزه، ٥٩)، قرامطه به رهبری حسین بن زکرویه (ه م)، مکنى به صاحب الخال، به برخی
شهرهای شمالی شام از جمله حماه و معرة النعمان نفوذ کردند، در این هنگام امیر جهیر
بن محمد تنوخی بر معرة النعمان امارت داشت (نک : ثابت ابن سنان، ٢٠؛ جندی، ١٠٧).
هرچند در طول نزاع فاطمیان و قرامطه میان تنوخ دودستگی پیش آمد، اما پس از شکست
قرامطه، همه به فاطمیان پیوستند (شدیاق، ٢/٢٨٦-٢٨٨؛ حمزه، ٦٦). پس از فتح شام هم از
سوی فاطمیان، در ٣٦٠ق/٩٧١م (یا ٣٥٧ق/٩٦٨م) جعفر بن فلاح کتامی، از سرداران سپاه
فاطمی، امیر سیفالدوله منذر بن نعمان تنوخی را پس از اعلام بیعت با فاطمیان، به
حکومت غرب شام ــ که شامل بیروت هم میشد ــ منصوب کرد (شدیاق، ٢/٢٨٦؛ تدمری، ١٤٠).
تنوخ لبنان شمالی با پیوستن به دعوت نوپای دروزی در اوایل سدۀ ٥ ق، نقش مهمی در
گسترش این دعوت در منطقه ایفا کردند (نک : حتی، ٨١). گویا در این هنگام امیر
ابوالفوارس معضاد از سوی داعی دروزی، المقتنی به ادارۀ امور دعوت دروزی، در جایی که
اکنون به «جبل لبنان» موسوم است، منصوب شد (نک : رسائل...، ٣٥٧؛ هشی، ٣٨-٣٩؛ حمزه،
٦٩). در زمان تعقیب دروزیان توسط الظاهر فاطمی، قلمرو تنوخ پناهگاه بسیاری از
دروزیان تحت تعقیب بود (همو، ٧١). البته گفتنی است که همۀ تنوخیان به دعوت دروزی
نپیوسته بودند.
در خلال جنگهای صلیبی، به رغم پیشرویهای مسیحیان در طرابلس و بیروت، تنوخیان امارت
خود را در غرب یا جبل الغرب حفظ کردند (نک : شدیاق، ٢/٢٩٤-٢٩٦؛ صالح بن یحیى،
٤٨-٤٩؛ حمزه، ٨١-٨٧) و گویا درگیریهایی هم با نیروهای صلیبی در بیروت داشتند (نک :
صالح بن یحیى، همانجا؛ حمزه، ٩٠). پس از آنکه امارت تنوخ در غرب به امیر بحتر بن
شرفالدوله علی منتقل شد، این سلسله به آل بحتر (بنی بحتر) مشهور شد (نک : ابن
سباط، ١/٨٣؛ صالح بن یحیى، ٤٣ بب ؛ هشی، ٣٧؛ حتی، ٣٨٣، ٤٠٤؛ حمزه، ٨٩). برخی از
حاکمان بحتری، آل زنگی را در جنگ با صلیبیان یاری کردند (نک : شدیاق، ١/٢٦٨؛ ابن
سباط، ١/٨٧؛ هشی، ٤٤؛ حمزه، ٩١). آل بحتر در دوران حکومت بر منطقۀ غرب، با ایجاد
روابط بازرگانی با تاجران اروپایی باعث شکوفایی اقتصاد این ناحیه شدند و جمعیت این
منطقه به نحو چشمگیری افزایش یافت (حتی، ٤٠٦).
پس از استیلای سلطان سلیم اول عثمانی در ٩٢٢ق/١٥١٦م بر شام امارت آل بحتر به ضعف
گرایید (شدیاق، ١/٢٩٢-٢٩٣؛ حتی، ٤٥٠). در این زمان مرکز حکومت آل بحتر و تنوخ از
غرب به «شوف» منتقل شد و امرایی از اینان در مناطقی از شوف تا ١٠٤٣ق/١٦٣٣م امارت
داشتند. سرانجام آل معن به عنوان حاکمان جدید لبنان مرکزی و شمالی، جایگزین تنوخ
شدند و بقایای حکام تنوخی را قتل عام کردند (شدیاق، ١/١٢٩-١٣٠؛ حسین، ١٢؛
ابوعزالدین، ٢٢٧؛ حمزه، ٢١٨-٢١٩). اینک حضور تنوخیان در بیروت تنها به خیابانی به
نام «شارع التنوخیون» محدود است (EI٢).
مآخذ: آل ملا، عبدالرحمان، تاریخ هجر، مطابع الجواد، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ ابن اثیر،
الکامل؛ همو، اللباب، بیروت، دارصادر؛ ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده،
بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ ابن سباط، حمزه، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس،
جروس پرس؛ ابن سعید مغربی، علی، نشوة الطرب، به کوشش نصرت عبدالرحمان، عمان، ١٩٨٢م؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ١٩٨٨م؛ همو، زبدة الحلب، به
کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٠ق/ ١٩٥١م؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش
علیمحمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٤م؛ ابن منظور، لسان؛
ابوصالح، عباس، تاریخ الموحدین الدروز السیاسی فی المشرق العربی، دمشق، ١٩٨١م؛
ابوعبید بکری، عبـداللـه، معجـم ما استعجـم، به کـوشش مصطفـى سقـا، بیروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
ابوعزالدین، نجلا، الدروز فی التاریخ، بیروت، دارالعلم للملایین؛ ابوالفرج اصفهانی،
الاغانی، قاهره، ١٩٩٢م؛ اصطخری، ابراهیم، المسالک و الممالک، به کوشش محمدجابر
عبدالعال حسینی و محمدشفیق غربال، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٨١م؛ برو، توفیق، تاریخ العرب
القدیم، دمشق، دارالفکر؛ بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش دخویه، لیـدن، ١٨٦٥م؛
پیگولـوسکایا، ن. و.، اعراب حـدود مرزهای روم شرقـی و ایـران، ترجمۀ عنایتالله
رضا، تهران، ١٣٧٢ش؛ تاجالعروس؛ تدمری، عمر عبدالسلام، لبنان من قیام الدولة
العباسیة...، طرابلس، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ تقیزاده، حسن، از پرویز تا چنگیز، تهران،
١٣٤٩ش؛ ثابت بن سنان، «تاریخ اخبار القرامطة»، اخبار القرامطة، به کوشش سهیل زکار،
بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ جندی، محمدسلیم، تاریخ معرة النعمان، به کوشش عمررضا کحاله،
دمشق، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ حتی، فیلیپ، لبنان فی التاریخ، ترجمۀ انیس فریحه، دارالثقافه،
١٩٥٩م؛ حسین، محمدکامل، طائفة الدروز، تاریخها و عقائدها، قاهره، ١٩٦٢م؛ حمزه، ندیم
نایف، التنوخیون اجداد الموحدین (الدروز) و دورهم فی جبل لبنان، دارالنهار للنشر،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٤٠ق؛ دروزه،
محمدعزت، العرب و العروبة، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ رسائل الحکمة، بیروت، ١٩٨٦م؛
زمخشری، محمود، الفایق، حیدرآباددکن، ١٣٢٤ق؛ زیدان، جرجی، العرب قبل الاسلام،
بیروت، ١٩٦٦م؛ سالم، عبدالعزیز، تاریخ العرب قبل الاسلام، اسکندریه، موسسة الشباب
الجامعه؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ شبارو، عصام محمد،
تاریخ بیروت، بیروت، ١٩٨٧م؛ شدیاق، طنوس، اخبار الاعیان فی جبل لبنان، بیروت،
١٩٥٤م؛ صالح بن یحیى، تاریخ بیروت، به کوشش لویس شیخو، بیروت، ١٩٢٧م؛ طبری، تاریخ؛
عزاوی، عباس، عشائر العراق، بغداد، ١٣٦٥ق/١٩٣٧م؛ علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب
قبل الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین؛ «القبائل العدنانیة و عصر الازدهار»،
الواحة، بیروت، ١٤١٦ق، شم ٤؛ قلقشندی، احمد، نهایة الارب، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛
کردعلی، محمد، خطط الشام، دمشق، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ کلبی، هشام، نسب معد و الیمن الکبیر،
به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ محمدی، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران، تهران،
انتشارات یزدان؛ مرادیان، خدامراد، کشور حیره در قلمرو شاهنشاهی ساسانیان، تهران،
١٣٥٥ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش سعید محمد لحام، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٧م؛
مهران، محمد بیومی، دراسات فی تاریخ العرب القدیم، اسکندریه، ١٩٨٩م؛ النصرانیة و
آدابها بین عرب الجاهلیة، بیروت، ١٩٨٦م؛ نولدکه، تئودُر، تاریخ ایرانیان و عربها در
زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛ هشی، سلیم حسن، دروز بیروت، بیروت،
١٩٨٥م؛ همدانی، حسن، صفة جزیرة العرب، به کوشش محمد بن علی اکوع، صنعا،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ یاقوت، بلدان؛ همو، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، بیروت، ١٩٨٧م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نیز:
Baumstark, A., Geschichte der syrischen Literatur, Bonn, ١٩٢٢; Blau, O., »Die
Wanderung der sabäischen Völkerstämme im ٢. Jahrhundert n. Chr.«, ZDMG, ١٨٦٨,
vol. XXII; Bosworth, C.E., »Iran and the Arabs Befor Islam«, The Cambridge
History of Iran, Cambridge, ١٩٨٣, vol. III(١); EI٢; Hitti, Ph. K., History of
the Arabs, London, ١٩٥٦; Lammens, P.H., Etudes sur le règne du calife omaiyade
moªâwia ler, Leipzig, ١٩٠٨; Muir, W., The Caliphate its Rise, Decline, and Fall,
New York, ١٩٧٥; Wellhausen, J., The Arab Kingdom and its Fall, tr. M. G. Weir,
Beirut, ١٩٦٣.
عبدالحمید مرادی