دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٩٥

تمیم
جلد: ١٦
     
شماره مقاله:٦٠٩٥


تَمیم، از قبایل بزرگ عرب. گرچه حضور و نقش تمیم به عنوان یکی از بزرگ‌ترین قبایل عرب، در بسیاری از رویدادهای سده‌های نخست هجری در سرتاسر سرزمینهای اسلامی چشمگیر است، اما در واقع، کمتر وجهی بجز اشتراک در نَسَب، آنها را به یکدیگر پیوند می‌داد. از گذشته‌های دور، قبیلۀ تمیم در مقایسه با دیگر قبایل عربی، به کثرت جمعیت شهرت داشته، و ایشان را از بزرگ‌ترین بنیانهای قوم عرب محسوب می‌کرده‌اند (نک‌ : ابن حزم، ٢٠٧؛ ابن سعید، ١/٤١٥).
نیای بزرگ این قبیله، تمیم (به معنای صلابت و سرسختی: ابن درید، ٢٠١)، یکی از فرزندان مُرّ بن اُدّ بود و نسبش به مُضَر بن نزار می‌رسید که نیای شماری از اعراب عدنانی و قبیلۀ مهم قریش نیز هست (نک‌ : ابوعبید، ٢٣١؛ ابن حزم، ٢٠٧، ٤٨٠؛ نیز نک‌ : کلبی،٢٠، ١٨٩، ١٩١). تمیم در مَرّان ــ بر سر راه مکه به بصره ــ مدفون شد و گور او در آنجا شناخته بوده است (بلاذری، انساب...، ١٢/ ١٢؛ نیز نک‌ : یاقوت، ٤/٤٧٩؛ ابن‌سعید، همانجا).
تمیم گذشته از یربوع که در کودکی از میان رفت، ٣ فرزند پسر دیگر داشت: زید مناة، عمرو و حارث (کلبی، ابوعبید، همانجاها؛ بلاذری، همان، ١٢/ ١١؛ ابن حزم، ٢٠٧). بیشتر بطون و شاخه‌های پرشمار قبیلۀ تمیم، از نسل زید مناة و عمرو هستند و از حارث اعقاب کمتری بازماند. روایت افسانه‌مانندی نشان می‌دهد که در بدو تولد عمرو و زید مناة، کثرت اولاد آن دو را در مقایسه با حارث پیش‌بینی می‌کرده‌اند (نک‌ : بلاذری، همان، ١٢/١٢). نسل حارث از طریق فرزندش معاویه (با شهرت شَقِره) ادامه یافت که به تیرۀ او شَقِرات می‌گفتند، اما شمار افراد این تیره از تمیم، بسیار اندک بوده است و حلیف تیرۀ دیگری از تمیم، بنی نهشل، شمرده می‌شده‌اند (نک‌ : کلبی، ١٩١-١٩٢؛ ابوعبید، ٢٣٢؛ بلاذری، همان، ١٢/١١، ١٢-١٣؛ ابن حزم، همانجا). از عمرو بن تمیم ــ که داستانی از دیدار او با شاپور ذوالاکتاف نقل شده، و به طول عمر و بلاغت و هوشمندی شهره بود (نک‌ : ابن سعید، ١/٤١٨) ــ ٧ فرزند بازماند و از هریک از این‌فرزندان، خاندانهای دیگری پدید آمدند (نک‌ : کلبی، ٢٥١- ٢٥٢؛ ابن حزم، همانجا؛ نیز نک‌ : ابن درید، همانجا، گرچه از قُلیب نام نبرده است): هُجَیم (برای این تیره، نک‌ : ابن‌حزم، ٢٠٩)، مالک (نک‌ : بلاذری، همان، ١٢/١٥؛ ابن حزم، ٢١١- ٢١٢)، حارث که به آنها الحَبِطات گفته می‌شد (ابن‌درید، ٢٠٢؛ ابن حزم، ٢١٣)، قلیب که به‌ تیرۀ بنو‌سعد بن زید مناة پیوستند ‌(ابن حزم، ٢٠٧)، کعب (نک‌ : ابن سعید، ١/٤٢٩- ٤٣٠؛ ابن حزم، ٢١٣)، عنبر که گفته‌اند شرف و ریاست در فرزندان او بود (نک‌ : ابن سعید، ١/٤١٨؛ ابن حزم، ٢١٨) و از میان آنان، هذلول بن کعب عنبری در جود و سخا با حاتم طایی مقایسه می‌شد (ابن سعید، ١/٤١٩؛ برای فهرستی از مشاهیر بنوعنبر، نک‌ : همو، ١/٤٢٠- ٤٢٣؛ ابن حزم، ٢٠٨- ٢٠٩) و اُسَیِّد (نک‌ : همو، ٢٠٧) که از فرزندان اوکسانی شهرت یافتند، همچون اوس بن حجر (ه‌ م) شاعر مشهور، و اکثم بن صیفی (ه‌ م) که از حکیمان عرب در دورۀ پیش از اسلام شمرده شده است (ابن سعید، ١/٤٢٤).
١. An Arabic...
فرزند دیگر تمیم، زیدمناة ٨ فرزند داشت (نک‌ : بلاذری، همان، ١٢/ ١٣؛ نیز نک‌ : ابوعبید، ٢٣١؛ ابن حزم،٢١٣)، اما از دو فرزند او، سعد و مالک شاخه‌های بیشتری پدید آمد و گفته‌اند کثرت و شرافت در ایشان بود (ابن سعید، ١/٤٣١). سعد بن زیدمناة نیز ٨ فرزند داشت (کلبی، ٢٢٩- ٢٣٠) که از ایشان شاخه‌های دیگری به وجود آمدند؛ مانند بنوکعب بن سعد که در میان آنها تیرۀ بنومُقاعِس مشهور بودند (همو، ٢٣٠ بب‌ ) و چند تن


از سران خوارج مانند عبدالله بن اباض و عبدالله بن صفار از آنان شمرده می‌شدند (‌همو، ٢٣٦) و از تیره‌های مشهور ایشان، بنوعوف، بنوعبدالعُزّى، بنوربیعه و بنوحارث بودند (نک‌ : همو، ٢٣٦- ٢٤٣). از یکی از تیره‌های مشهور سعد بن زیدمناة، عَبْشَمْس بن سعد شماری مشاهیر برخاستند (همو، ٢٤٦- ٢٤٩).
از ٤ فرزند مالک بن زیدمناة (بلاذری، همان، ١٢/١٤)، شمار فرزندان حنظلة بن مالک بیشتر بوده است (ابن حزم، ٢٢٢) ؛ از جمله مالک بن حنظله که ١٠ فرزند داشت (همو، ٢٢٨). از میان بنوحنظله تیره‌های مشهور دیگری پدید آمد: البراجم (‌بلاذری، همان، ١٢/١٥؛ ابن‌ درید، ٢١٨ بب‌ ؛ ابن سعید، ١/٤٤٧)، یربوع بن حنظله (ابوعبید، ٢٣٥؛ ابن ‌درید، ٢٢١ بب‌ ؛ ابن حزم، ٢٢٤)، بنوالعنبر بن یربوع از تیره‌های مشهور تمیم (ابن سعید، ١/٤٤٨-٤٤٩)، که سَجّاح ــ مدعی نبوت ــ از آنان بود (ابوعبید، ٢٣٦؛ ابن حزم، ٢٢٦)، بنو دارم بن مالک بن حنظله (بلاذری، همان، ١٢/١٦؛ ابن‌درید، ٢٣٤)که از تیره‌های پرشاخۀ تمیم بوده‌اند (نک‌ :‌ بلاذری، همان، ١٢/ ١٩) و اقرع بن حابس (ه‌ م) و فرزدق، شاعر مشهور، از شاخۀ بنومجاشع بن دارم، از جملۀ ایشان محسوب می‌شده است (بلاذری، همان، ١٢/ ٥٧ بب‌ ؛ نیز نک‌ : ابوعبید، ٢٣٤؛ ابن‌حزم، ٢٣٠). همچنین یکی از تیره‌های نامدار تمیم، بنونهشل بن دارم بوده است (ابن سعید، ١/٤٥٣ بب‌ ؛ ابن حزم، ٢٣٠).
با آنکه نام برخی از قبایل عربی شبه‌جزیرۀ عربستان در آثار باستانی آمده (مثلاً نک‌ : ه‌ د، ازد)، اما آگاهیهای ما در باب تاریخ قبیلۀ تمیم، تاکنون تنها به اخبار و روایات منحصر مانده است. همین روایات و نیز بررسی شاخه‌های تمیم، نشان می‌دهد که در سدۀ ٦م، و مقارن با ظهور اسلام، این قبیله در سرتاسر شبه‌جزیره منتشر، و با قبایل مشهور دیگر همچون اسد و غطفان و تغلب همسایه بوده است (نک‌ : علی، جواد، ٤/٥٢٧). سرزمین اصلی و خاستگاه قبیلۀ تمیم جزیرة‌العرب بود و در دورۀ پیش از اسلام، دهها موضع از مناطق جزیرة‌العرب به عنوان زیستگاه بنی‌تمیم، ذکر شده، و نشانی از آنها در شعر دورۀ جاهلی بر جای مانده است (نک‌ : اصفهانی، ٨٧، ١٣٢، ٢٦٥، ٢٧٨، ٢٨٦، ٣١٥، ٣١٦، جم‌ ؛ برای فهرستی از این مناطق، نک‌ : حرفوش، ١/١٢٤ بب‌ ؛ حسین،٥٣ بب‌ ).
در بیرون از شبه‌جزیره، ناحیۀ کهن بحرین (ه‌ م) و حیره در بخشی از عراق کنونی ــ که به‌ویژه در دورۀ نزدیک به ظهور اسـلام، در قلمرو ایـران روزگار ساسانـی محسـوب می‌شد ــ از زیستگاههای تیره‌هایی از تمیم بوده‌اند (برای تفصیل، نک‌ : نجم، ٤٣-٤٤) و بخش مهمی از آگاهیهای ما در باب تاریخ قبیلۀ تمیم، درواقع به اقامت ایشان در این نواحی مربوط می‌شود. بنابرکهن‌ترین روایت موجود در باب تمیم، این قبیله، از جمله قبایلی از عرب بود که شاپور ذوالاکتاف (سل‌ ٣١٠- ٣٧٩م)، پادشاه ساسانی، در حمله به هَجَر در بحرین، آنان را به انقیاد درآورد (نک‌ : طبری، ٢/٥٧؛ نیز نک‌ : علی، جواد، همانجا).
روایتهای دیگـر حاکـی از روابط شمـاری از تیره‌های تمیم ــ ساکن در حیره در عراق فعلی ــ با آل منذر، ملوک دست‌نشاندۀ ایران در این ناحیه است (همانجا). در این زمینه می‌توان از ارتباط ایشان با منذر بن منذر (بلاذری، همان، ١٢/ ١٢٩-١٣٠)، نعمان بن منذر (همان، ١٢/ ٤٠) یاد کرد. گفته‌اند که بنی‌نهشل، در سپاه منذر بر ضد ملوک غسانی شرکت داشته‌اند (همان، ١٢/١٢٦-١٢٧). همچنیـن، حاجب بن زراره، از بنی‌دارم ــ تیره‌ای از حنظلة بن مالک بن زید مناة ــ که گفته‌اند نزدیک دو دهه پیش از ولادت حضرت رسول (ص) می زیست، از عامل کسرى بر حیره ( یا خود او؟ ) اجازه گرفت، به شرط آنکه در آن محدوده دست به غارت نزنند، در حیره ساکن شوند (همان، ١٢/ ٢٠- ٢١). فرزند این زراره، لقیط، بر اثر مراوده با ایرانیان، دخترش را « دخت نوش» نامیده بود (همان، ١٢/ ٢٩، ٣١). همچنین، بعید نیست که با توجه به روابط قابل توجه برخی تیره‌های تمیم با ملوک حیره، با رقیب آنها یعنی کندیان سر ناسازگاری در پیش گرفته باشند (مثلاً نک‌ : بلاذری، همان، ١٢/ ٤٦- ٤٧).
از جملۀ اخبار تمیمیهای بحرین ــ که در جزئیات آن اختلاف هست (نک‌ : نولدکه، ٤١١، شم‌ ١٠١) ــ به زمانی مربوط می‌شود که عامل خسرو انوشیروان (؟) بر یمن، کاروانی شامل اموالی ارزشمند از این ناحیه برای پادشاه ایران گسیل داشت. چون این کاروان به زیستگاه تیره‌ا‌ی از بنی‌تمیم، میان ناحیۀ بحرین و بصرۀ بعدی رسید، تمیمیها آن را غارت کردند. پادشاه چنان خشمگین شد که به عامل خویش در بحرین (در منابع عربی: المعکبر) فرمان داد تا بنی‌تمیم را فرو کوبد. عامل پادشاه، تمیمیها را که در آن وقت در هَجر حاضر شده بودند، فریب داد و سپس تیغ در میان ایشان نهاد و شماری از نوجوانان تمیمی را به ناحیۀ فارس گسیل داشت و بنابر روایتی، تا زمان فتح اصطخر، پس از اسلام، هنوز شماری از ایشان زنده و شناخته بوده‌اند (نک‌ : طبری، ٢/ ١٦٩- ١٧٠؛ نیز نک‌ : ابوالفرج، ١٨/٣١٨- ٣٢٢؛ محمدی، ١/٢١٧- ٢١٨). صورتی از این روایت، با شاخ و برگ حماسی، با عنوان «یوم الکلاب الثانی و الصفقه» در روایات ایام‌العرب (ه‌ م) آمده است (ابوعبیده، ٦٦ بب‌ ؛ ابوالفرج، ١٧/٣١٧؛ نیز نک‌ : محمدی، ١/٢٩٣- ٢٩٦).
جنگهای خونین میان تمیمیها و دیگر قبایل عرب، به‌ویژه بکر‌بن‌وائل (ه‌ م ) و شیبان، در روایات ایام‌العرب که خالی از افسانه‌پردازی برای تفاخرات قبیلگی نیست، و غالباً بر سر تملک زمین و چراگاه واقع می‌شد، انعکاسی وسیع یافته است (نک‌ : بلاذری، همان، ١٢/١٢٢- ١٢٣، ١٥٦- ١٥٧، ١٦٦؛ ابن سعید، ١/ ٤١٧؛ برای فهرستی از ایام تمیم، نک‌ : حرفوش، ١/ ٢٤٧ بب‌ ؛ حسین، ١٤١ بب‌ ).
روایتهایی حاکی از ارتباط اعضایی از قبیلۀ تمیم با شهر مکه در دورۀ پیش از ظهور اسلام است، چندان‌ که برخی از ایشان، هم عهده‌دار موسم حج و هم در شمار حکّام و داوران بوده‌اند و نام شماری از آنان در روایتهای مربوط به بازار عکاظ آمده است (ابن حبیب، ١٣٤، ١٨٢-١٨٣؛ نیز نک‌ : علی، جواد، ٤/٥٢٨). در همین زمینه، روایت منقول از ابن زبیر قابل توجه است که بنابر آن، ١٥٠ سال پیش از ظهور اسلام، عربهای ساکن مکه، تمیم را به سبب غارت و بی‌حرمتی به کعبه، از ارض تهامه راندند و فرزدق در ابیاتی به این موضوع اشاره و تعریض دارد (ابوالفرج، ٩/ ٣٢٨؛ برای بررسی روابط تمیم با مکه، نک‌ : کیستر، .١١٤ff).
با توجه به گسیختگی قبیلۀ تمیم، نشانی از وحدت دینی نیز در دورۀ جاهلی در میان ایشان دیده نمی‌شد و دین آنها، بیشتر تابعی از شرایط منطقۀ مسکونی آنان بود. تیره‌هایی از تمیم در معبدی خاص، خورشید، و شماری دیگر یکی از ستاره‌ها را می‌پرستیدند (ابن حبیب، ٣١٦؛ نیز نک‌ : علی، جواد، همانجا). اسامی برخی از تمیمیها، مانند عبدمناة و عبدالعزى و زید مناة نشان می‌دهد که پرستش بتهای مشهور شبه‌جزیره در میان آنان رایج بوده است (حسین، ٩٠- ٩١). از سوی دیگر، برخی هم با توجه به روابط آنان با قبایل دیگر مانند تغلب (ه‌ م) و اقامت در حیره، مسیحی یا زردشتی شده بودند (همانجا؛ نیز نک‌ : علی، جواد، همانجا).
پس از ظهور اسلام، اگرچه شماری از بزرگان تیره‌هایی از تمیم در اواخر عمر حضرت رسول اکرم (ص) به خدمت آن حضرت رسیدند و مورد تفقد قرار گرفتند، اما اندکی پیش از آن در برابر عامل صدقات پیامبر (ص) ایستادگی کردند و رفتار اعضای هیئت مذکور نیز با پیامبر (ص) نامحترمانه و همراه با مفاخره بود؛ چندان‌که گفته‌اند، آیۀ ٤ سورۀ حجرات در شأن آنان نازل شد (ابن سعد، ١/٢٩٣- ٢٩٤؛ ابوالفرج، ٤/١٤٦؛ نیز نک‌ : خلیفه، ١/ ٦٥؛ بلاذری، همان، ١٢/٢١- ٢٢). بعید نیست با توجه به پراکندگی تمیمیها، سران برخی از تیره‌ها به طور مستقل با حضور نزد پیامبر (ص)، اسلام خویش عرضه کرده باشند (همان، ١٢/ ٤١، ٦١، ٦٥)؛ چنان‌که در فتح مکه نیز شماری از اعراب تمیم حضور داشته‌اند (طبری، ٣/٦٤- ٦٥). در ناحیۀ بحرین، مقارن ظهور اسلام، منذر بن ساوی، از بنی‌دارم تمیم، از سوی دولت ایران بر اعراب آنجا گماشته شده بود (ابن‌حبیب، ٢٦٥؛ بلاذری، همان، ١٢/ ٥٥) و پس از اسلام، پیامبر(ص) در نامه‌ای او را به اسلام دعوت فرمود که پذیرفت (بلاذری، فتوح...، ٧٨؛ علی، جواد، ٤/ ٥٢٧؛ برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، بحرین).
اگرچه پیامبر(ص) ٣ یا حتى ٧ نفر را برای گردآوری صدقات تمیم تعیین فرمود (طبری،٣/٢٦٧- ٢٦٨؛ نیز نک‌ : شوفانی، ١١٢)، اما پس از وفات آن حضرت، تیره‌هایی از تمیم از پرداخت صدقات سر باز زدند. مالک بن نویره از بنی‌یربوع بن حنظله ــ که از جمله مأموران جمع صدقات بود ــ پس از وفات حضرت رسول(ص)، آشکارا تیرۀ خود را تحریک می‌کرد که به قریش صدقه ندهند (کلاعی، ٥٢). در جنگهای مشهور به «رِدّه» که در دورۀ خلافت ابوبکر درگرفت، تیره‌هایی از تمیم، از مهم‌ترین قبایل سرکش بودند (برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، ردّه، جنگها). خودداری تمیم از تمکین در برابر خلافت، به ادعای پیامبری سجّاح ــ از بنی یربوع ــ در یمامه منجر شد که حتى برخی از بزرگان تمیم مانند احنف بن قیس و حارثة بن بدر و شبث‌بن‌ربعی نیز گرد او فراهم آمدند (ابوالفرج، ١٥/ ٢٩٩، ٢١/ ٣٣؛ نیز نک‌ : ‌کلاعی، ٦٢). با این‌همه، چنان‌که محققان به درستی گفته‌اند، پس از وفات پیامبر(ص) در میان تمیمیها وضعی دشوار پدید آمد و ظهور سجاح، تشتت را در میان ایشان گسترش داد (شوفانی، همانجا). به هرحال با لشکرکشی خالد بن ولید به یمامه و سرانجام قتل مالک بن نویره، خیزش تمیمیها سرکوب شد (مثلاً نک‌ : بلاذری، انساب، ١٢/ ١٨٣، فتوح، ٩٨؛ کلاعی، ٥٠)، اما غالب روایاتی که در باب نقش تمیم در ماجرای رده به تفصیل آمده، و بیش از همه منقول از سیف بن عمر تمیمی است، جنبۀ حماسه‌سرایی دارد (برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، تاریخ طبری).
تمیم از جملۀ مهم‌ترین قبایلی بود که در فتوحات نخستین به‌ویژه در ناحیـۀ عراق ــ که سالیان دراز و بلکه قرنها با آن آشنایی کامل داشتند ــ نقش عمده ایفا کردند (بلاذری، همان، ٣٤١؛ نیز نک‌ : جعیط،٣٢؛ علی، صالح احمد، ٢٨- ٢٩) و با گسترش فتوح در نواحی ایران، به‌ویژه در فتح فارس و خراسان شرکت جستند (بلاذری، همان، ٣٨٦، ٤٠٧). گو اینکه بیشتر روایات بازمانده در باب فتوح، از آن سیف بن عمر تمیمی است و از جنبه‌های تعصبات و تفاخرات قومی برکنار نیست.
از آغاز تأسیس کوفه و بصره، تمیمیها از نخستین ساکنان این دو شهر بودند، اما شهرنشینی تمیمیها به روحیۀ جنگجویی بدوی آنها پایان نداد و به نظر می‌رسد که در هر ماجرایی، آمادۀ صف‌آرایی بودند. در نخستین تقسیم‌بندی شهر کوفه بر اساس قبایل ساکن، تمیم از قبایلی بود که سعد بن وقاص آنها را در ناحیۀ شرق مسجد کوفه جای داد (طبری،٤/ ٤٤- ٤٥؛ نیز نک‌ : جعیط، ١٢٧- ١٢٩؛ خلیف، ٢٨-٢٩؛ دربارۀ سکونت تمیم در کوفه، نک‌ : جعیط، همانجا). اندکی بعد، در تقسیم‌بندی هفتگانه، تمیم همراه رباب و هوازن از قبایل مضری، در شمار «السبع الرابع» قرار گرفتند (ماسینیون، ١٠- ١١). پس از نبرد جمل، امیرالمؤمنین علی(ع) این تقسیم‌بندی را تغییر داد و تمیم در سبع هفتم، با قبایلی مانند قریش و کنانه و اسد همراه شد (طبری،٤/٥٠٠؛ نیز نک‌ : ماسینیون، همانجا). این تقسیم‌بندی در زمان امارت زیاد بن ابیه بر عراق در حدود سال ٥٠ ق، باز هم تغییر کرد و این بار در تقسیمات چهارگانه،تمیم همراه هَمْدان، در ربع دوم قرار گرفتند (همو، ١٥-١٦). با این‌همه، به نظر می‌رسد، تمیمیها در ساختار قبیلگی کوفه، در مقایسه با بصره قدرت و نفوذ چندانی نداشتند. بصره شامل ٥گروه از قبایل گوناگون بود که به آنها «اخماس» گفته می‌شد و تمیم یکی از آنها بود (علی، صالح احمـد، ٤٠- ٤١؛ پلا، ٥٦- ٥٧)، اما با قبایل ربیعه و به‌ویژه ازد ــ‌که شمـارشان بر اثـر مهاجرتهای گستـرده به بصره ــ پیوسته رو به افزایش بود (نک‌ : ه‌ د، ازد)، سر ناسازگاری داشتند و گاه چندان دامنۀ نزاع بالا می‌گرفت که همچون ایام‌العرب عهد جاهلی‌، سبب اصلی جنگ فراموش می‌شد (ولهاوزن، ٥٨- ٥٩).
باید این نکته را نیز در نظر داشت که پس از ساکن شدن قبایل بزرگی همچون ازد در شهرهایی چون کوفه و بصره، تعصبات شهری تا حدی جای تعصبات قبیلگی را گرفت، چنان‌که در میانۀ یکی از نزاعها میان ازد و تمیم در بصره، احنف بن قیس، سرور تمیمیها، گفت که نزد او، ازد بصره بر تمیم کوفه برتری دارد، و در برخی رویدادها، افراد یک قبیله در دو شهر کوفه و بصره در برابر هم ایستادند (برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، ازد)، چنان‌که در جریان پیکار جمل در دورۀ خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) دسته‌ای از تمیم کوفه در سپاه آن حضرت بودند و شماری در سپاه مخالفان و بخش بزرگ‌تری نیز با رأی احنف بن قیس که اینک بزرگ تمیم بصره شمرده می‌شد، قصد کردند که از نبرد کناره گیرند (مفید، ٢٩٥-٢٩٦، ٣٢١، ٣٢٤، ٣٥٢- ٣٥٣). شماری از تمیمیها نیز با سروری جاریة بن قدامه (ه‌ م) که در شمار یاران امام علی (ع) بود، در نبرد جمل و صفین حضور داشتند (نصر بن مزاحم، ٢٠٥؛ خلیفه، ١/٢٢١؛ بلاذری، انساب، ١٢/٣٧٧).
نخستین نشانۀ آشکار از اوضاع دشمنی و رقابت میان قبایل بصره، به‌ویژه ازد و تمیم، به ماجرای ابن حضرمی، فرستادۀ معاویه در دورۀ خلافت امام علی (ع) باز می‌گردد که قصد داشت نظر قبایل شهر را به نفع معاویه جلب کند و به نظر می‌رسد که معاویه به خصوص بر تمایل تمیمیها به شورش امید بسته بود (ولهاوزن، ٨٤، ٣١٨؛ برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، ابن‌حضرمی)، اما با هوشمندی جاریة بن قدامه، نمایندۀ امام علی(ع)، اختلاف افکنی میان ازد و تمیم ناکام ماند (برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، جاریة بن قدامه). مهاجرت گستردۀ ازد عمان به شهر بصره، در طول حکومت معاویه و یزید، توازن قبایل را در این شهر بر هم زد (ولهاوزن، همانجا؛ برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، ازد)، و پس از مرگ یزید (٦٤ق)،آتش نزاع میان تمیم و ازد چنان زبانه کشید که والی شهر، عبیدالله بن زیاد ناچار از شهر گریخت و مسعود بن عمرو عتکی، بزرگ ازدیان به دست تمیمیها کشته شد، اما با هوشمندی احنف بن قیس بزرگ تمیمیها، و پرداخت مالی سنگین تا حدی فتنه فرو نشست (طبری، ٥/٥٢٠؛ نیز نک‌ : ولهاوزن، ٣٢٤-٣٢٥).
آنجا که تمیمیها با فرماندهی احنف بن قیس در فتوحات خراسان نقش گسترده داشتند (بلاذری، فتوح، ٤٠٧، ٤١٥) و این منطقه از نظر اداری تابع والی بصره بود، نزاعهای قبیلگی همچون بصره، نخست میان تمیم و ربیعه و اندکی بعد، میان تمیم و ازد، از اواخر دورۀ معاویه تا پایان دورۀ اموی با شدت تمام در مناطق خراسان ادامه داشت. همچنین، زیاد بن ابیه، والی عراق در دورۀ معاویه، شاید برای دور کردن عناصر نزاع از بصره، بسیاری از جنگجویان اهل این شهر را به خراسان منتقل کرده بود (علی، صالح‌احمد، ٣٢)؛ به‌ویژه که در این زمان، بصره در خطر هجوم خوارج قرار داشت و بیشتر رؤسای ایشان از تیره‌های گوناگون تمیم بودند (همو، ٤٦- ٤٧). در واقع قبایل ازد، تمیم، قیس و ربیعه، این دشمنی بی‌حاصل را همه جا با خود می‌بردند.
در ٦٥ ق عبدالله بن خازم، با یاری تمیمیها در جنگ با بکر‌بن وائل، بر خراسان سلطه یافت (طبری، ٥/ ٥٥٠- ٥٥١؛ نیز نک‌ : ولهاوزن، ٣٣٢- ٣٣٣)، اما اتحاد او با تمیمیها دیری نپایید، زیرا که آنان پسر ابن خازم را بدان سبب که وی تمیمیان را احتمالاً از بیم بروز فتنه، از ورود به هرات منع کرده بود، با وضعی حقارت‌بار کشتند و بر جنگ با او گرد آمدند و اگرچه ابن‌خازم در اثنای یکی از جنگها که دو سال ادامه یافت، زخمی شد، سرانجام صلح کردند (طبری، ٥/٦٢٣- ٦٢٤، ٦/ ٧٧ بب‌ ). اما چون عبدالملک بن مروان، بکیر بن وشاح (ه‌ م ) از تیرۀ بنی‌عوف ابن سعدِ تمیم را که از جانب ابن خازم حکومت مرو داشت، بر خراسان گماشت، بار دیگر میان ابن خازم و تمیم جنگ پیش آمد و سرانجام در ٧٢ق در نزدیکی مرو به دست یک تمیمی کشته شد و جنازۀ او دستخوش اهانت تمیمیان گردید (طبری، ٦/١٧٦-١٧٧). گفتنی است که بخش دیگری از تمیمیها از مدتی پیش به‌سرکردگی بحیر بن ورقاء صریمی سر به شورش برداشته بودند که ابن خازم پیش از مخالفت با عبدالملک، با ایشان در نبرد بود و با پیروزی بکیر بن وشاح، بحیر به زندان افتاد (همو، ٦/١٧٧).
در دورۀ حکمرانی قتیبة بن مسلم، اشتغال قبایل عرب و به‌ویژه تمیم به فتوحات در نواحی خراسان بزرگ و ماوراءالنهر، تا حدودی نزاعهای قبیلگی را فرو نشاند، اما با تیره شدن روابط قتیبه با تمیم، بزرگ تمیمیها، وکیع بن حسان بن ابی الاسود، سر به شورش برداشت و در جنگی که درگرفت، قتیبه در ٩٦ق/٧١٥م کشته شد و ولایت خراسان به طور موقت به وکیع رسید (ولهاوزن، ٣٥٣). با عزل وکیع به دست سلیمان بن عبدالملک و ولایت یزید بن مهلب که نسب ازدی داشت، بار دیگر روزگار تمیم تیره شد (طبری،٦/٥٢٣ بب‌ ؛ نیز نک‌ : ولهاوزن، ٣٥٤). از این زمان وضعیت تمیم تا حدود بسیاری به عزل و نصب والیان عراق و خراسان که گاه یمانی و گاه قیسی و در مواردی از قبایل کم‌اهمیت بودند، بستگی داشت. کسانی از تمیم که در این دوره به شهرت رسیدند و فعالیتهایی در منطقۀ خراسان و ماوراءالنهر کردند، باید از حارث بن سُریج تمیمی یاد کرد که توانست بسیاری از ایرانیان و عربها به‌ویژه تمیمیها را گرد خویش فراهم آورد (ابن اثیر، ٥/‌١٨٣-١٨٤). اگرچه خیزش او پس از سالها جنگ و گریز، در ١٢٨ق با پیروزی ازد و حُلَفای آن بر تمیم و قبایل مضری در مرو، و با کشته شدن او سرانجام خاموش شد (نک‌ : همو، ٥/٣٤٢-٣٤٧؛ برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، حارث بن سریج). چنان‌که محققان به درستی گفته‌اند، استقرار و ثبات امویان در خراسان و ماوراءالنهر تا حد بسیاری به وضعیت تمیم بستگی داشت، و خیزش حارث بن سریج، تفرقه و پراکندگی میان تمیمیها را دو چندان کرد و موجبات چیرگی یمانیها را بر خراسان پدید آورد (ولهاوزن، ٣٨٥).
در میان نزاعهای قبیلگی، در شبکه‌ا‌ی که داعیان دعوت ضد اموی پدید آورده، و به دنبال اهداف دیگری بودند (برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، بنی عباس)، نام چندین تمیمی دیده می‌شود (نک‌ : اخبار...، ٢١٥- ٢١٨، ٢٢١)، به‌ویژه در ناحیۀ مرو که شمار تمیمیان در آنجا بیشتر بود (مثلاً نک‌ : همان، ٣١١)، و در میان هواداران عرب ابومسلم، چندین تن تمیمی هم بودند (همان، ٢٧٤). با استقرار خلافت عباسی، تعصبات قبیلگی به‌ویژه در خراسان فروکش کرد و روابط دیگری جای آن را گرفت.
تمیم از جملۀ قبایلی است که افراد آن همچنان در قالب خاندانها و عشایر بزرگ و کوچک در نقاطی از کشورهای اسلامی زندگی می‌کنند. در عربستان، تیره‌هایی از تمیم در نجد به سر می‌برند که از میان آنها خاندانهای مهمی مانند خاندان محمد بن عبدالوهاب، بنیان‌گذار وهابیه و آل ثانی (ه‌ م) برخاسته‌اند (برای تفصیل، نک‌ : حسین، ١٢٢بب‌ ، ١٣٢-١٣٤؛ حمزه، ١٤٠-١٤١؛ نیز نک‌ : تمیمی، سراسر کتاب). در عراق معاصر، پراکندگی تمیمیها بسیار گسترده، و با کمرنگ شدن پیوندهای قبیلگی، شناسایی آنها تا حدودی دشوار است؛ اما می‌دانیم که شاخه‌هایی از ایشان به صورت عشایری، به‌ویژه در بصره زندگی می‌کنند (برای تفصیل، نک‌ : اپنهایم،٣/ ٥٤٢- ٥٤٥؛ حسنی، ٩٥، ٢٠٦؛ حسین، ١٢٦بب‌ ؛ طاهر، ٢١٧، ٢٣٠- ٢٣١؛ عزاوی، ٤/ ٢١٧، ٢١٨-٢٢٢). در ناحیۀ تاریخی شام نیز تمیمیها به صورت فردی یا در مجموعۀ عشایری به سر می‌برند؛ گرچه بستگی نسبی ایشان با شاخه‌ها و تیره‌های دیگر تمیم در بوتۀ ابهام قرار دارد (برای تفصیل، نک‌ : حسین، ١٣٤- ١٣٦؛ حرفوش، ١/٤٢٨).
شاخص‌ترین نمونۀ حضور تمیمیها در شمال افریقا به حکمرانی بنی اغلب باز می‌گردد که نسب ایشان به تمیم می‌رسید و بیش از یک سده بر بخشهایی از شمال افریقا حکومت کردند (برای تفصیل، نک‌ : همو، ١/٤٣٤ بب‌ ؛ نیز ه‌ د، بنی‌اغلب؛ برای انتشار تمیمیها در مصر و شمال افریقا، نک‌ : حسین، همانجا). در ایران، بنابر نشانه‌هایی از سده‌های نخست هجری، شماری از تیره‌های تمیم در خوزستان اقامت داشته‌اند‌ (مثلاً نک‌ : ابن اثیر، ٩/ ١٠٣- ١٠٤؛ برای ذکری از ایشان در دورۀ نادرشاه افشار، نک‌ : استرابادی، ٢٢٢- ٢٢٣). در حال حاضر نیز بنی‌تمیم، یکی از قبایل بزرگ ساکن خوزستان است و از آن شاخه و عشیره‌های بسیاری منشعب شده‌اند (برای تفصیل، نک‌ : عزیزی، ٣٨-٣٩).
گفتنی است که احادیث و روایاتی در فضایل تمیم نقل شده است (برای مجموعۀ آن، نک‌ : فریح، سراسر کتاب). بنابر بیت شعری، چنین به نظر می‌رسد که از زمانی بسیار کهن پس از اسلام، کتابـی ظاهراً شامل اخبار و اشعار بنی‌تمیم وجود داشته است ( ابوزید انصاری، ٣٢؛ نیز نک‌ : گلدسیهر، ٣٥٥- ٣٥٦؛ زلهایم، ٤٧). از دو کتاب دیگر با عنوانهای کتاب بنی نهشل و کتاب بنی یربوع نیز نام برده شده است (نک‌ : بغدادی، ٤/١٦٤، ٦/٤٣٩). همچنین در میان آثار اخباریان و مورخان سده‌های نخست، کتابهایی در باب اخبار و روایات تمیم و تیره‌های آن وجود داشته است؛ مانند کتاب اخبار تمیم، و کتاب حلف تمیم بعضها بعضاً از ابویقظان (ه‌ م) (نک‌ : ابن ندیم، ١٠٧)؛ کتاب حلف کلب و تمیـم و نوافل تمیم ــ بخشـی از کتاب بـزرگ النوافل ــ از هشام کلبی (نک‌ : همو، ١٠٨)؛ مثالب تمیم و مثالب بنی امرئ القیـس بن زیـد مناة بـن تمیم و مثالب بنـوسعد بن زیـد منـاة ــ بخشی از المثالب علّان شعوبی (همو، ١١٨). همچنین، آثاری اختصاصی دربارۀ تمیم نگاشته شده است، مانند قبیلۀ بنوتمیم و نقش آن در تاریخ اسلام و ایران، نوشتۀ مریم سعیدیان جزّی (قم، ١٣٨٢ش)؛ شعراء تمیم فی الجاهلیة و الاسلام، تألیف عبدالقادر فیاض حرفوش (دمشق، ١٤٢٣ق/٢٠٠٢م)؛ الاسر التمیمیة فی حوطة بنی تمیم، اثر ابراهیم بن راشد تمیمی (بیروت، ١٤٢٥ق/٢٠٠٤م)؛ و فضائل بنی‌تمیم فی السنة النبویة، نوشتۀ عبدالعزیز محمد فریح (ریاض، ١٤٢٤ق).
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر،حیدرآباددکن، ١٣٦١ق؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛ ابن درید، محمد، الاشتقاق، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛ ابن سعید مغربی، علی، نشوة الطرب فی تاریخ الجاهلیة العرب، به کوشش نصرت عبدالرحمان، عمان، ١٩٨٢م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوزید انصاری، سعید، النوادر فی اللغة، بیروت، ١٩٦٧م؛ ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب النسب، به کوشش مریم محمد خیرالدرع، بیروت، ١٤١٠ق/١٩٨٩م؛ ابوعبیده، معمر، ایام العرب، به کوشش عادل جاسم بیاتی، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛



ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٩٩٣م؛ اپنهایم، ماکس، البدو، به کوشش ماجد شبر، لندن، ٢٠٠٤م؛ اخبارالدولة العباسیة، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، ١٩٧١م؛ استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛ اصفهانی، حسن، بلادالعرب، به کوشش حمد جاسر و صالح علی، ریاض، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ بغدادی، عبدالقادر، خزانة الادب، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨١م؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٣م؛ پلا، شارل، الجاحظ فی البصرة و بغداد و سامراء، ترجمۀ ابراهیم کیلانی، دمشق، ١٩٨٦م؛ تمیمی، ابراهیم راشد، الاسر التمیمیة فی حوطة بنی تمیم، بیروت، ١٤٢٥ق/ ٢٠٠٤م؛ جعیط، هشام، الکوفة، نشأة المدینة العربیة الاسلامیة، بیروت،١٩٩٣م؛ حرفوش، عبدالقادر فیاض، قبیلة تمیم فی الجاهلیة و الاسلام، دمشق، ٢٠٠٢م؛ حسنی، عبدالرزاق، العراق قدیماً و حدیثاً، صیدا، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ حسین، عبدالله محمود، قبیلة تمیم عبر العصور، دمشق، ٢٠٠٠م؛ حمزه، فؤاد، قلب جزیرة العرب، ریاض، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ خلیف، یوسف، حیاة الشعر فی الکوفة، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٠م؛ زلهایم، رودلف، امثال کهن عربی، ترجمۀ احمد شفیعیها، تهران، ١٣٨١ش؛ شوفانی، الیاس، حروب الردة، بیروت، ١٩٩٥م؛ طاهر، عبدالجلیل، العشائر العراقیة، بغداد، ١٩٧٢م؛ طبری، تاریخ؛ عزاوی، عباس، عشائر العراق، بغداد، ١٣٦٥ق/١٩٣٧م؛ عزیزی، یوسف، قبایل و عشایر عرب خوزستان، تهران، ١٣٧٣ش؛ علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد/ بیروت، ١٩٦٨م؛ علی، صالح‌احمد، التنظیمات الاجتماعیة و الاقتصادیة فی البصرة، بغداد، ١٩٥٣م؛ فریح، عبدالعزیز محمد، فضائل تمیم فی السنة النبویة، ریاض، ١٤٢٤ق؛کلاعی، سلیمان، تاریخ الردة، به کوشش خورشید احمد فارق، دهلی، ١٩٧٠م؛ کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ماسینیون، لوئی، خطط الکوفة، ترجمۀ ت. مصعبی، صیدا، ١٣٥٨ق/ ١٩٣٩م؛ محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران، تهران، ١٣٧٢ش؛ مفید، محمد، الجمل، به کوشش علی میرشریفی، قم، ١٤١٣ق؛ نجم، عبدالرحمان عبدالکریم، البحرین فی صدر الاسلام، بغداد، ١٩٧٣م؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٦٢م؛ نولدکه، تئودُر، تاریخ ایرانیان و عربها، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛ ولهاوزن، یولیوس، الدولة العربیة و سقوطها، ترجمۀ یوسف عش، دمشق، ١٣٧٦ق/١٩٥٦م؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:

Goldziher,I.,» Ueber muhammedanische Polemik gegen Ahl-al-kitâb«, ZDMG, ١٨٧٨, vol. XXXII; Kister, M.J., Studies in Jāhiliyya and Early Islam, London, ١٩٨٠.
بخش تاریخ