دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٧٦
| تلمیح جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٠٧٦ |
تَلْمیح، اشاره به آیه، حدیث، ضربالمثل، بیت
و داستان در شعر. تلمیح از ریشۀ لمح، در لغت به این معانی آمده است: به سوی چیزی
نگاه اجمالی و مختصر کردن (لین، VII/٢٦٧٢؛ نیز نک : غیاثاللغات، ١/٢٥٤)، درخشیدن
برق و ستاره (زوزنی،
١/٢٢٨؛ شمس قیس، ٣٢٥)، شباهت داشتن (علوی، ١٧١)، و به گوشۀ چشم اشاره کردن (همایی،
١/ ٣٢٨). برخی با مقدم داشتن
میم بر لام، این واژه را تملیح، از ریشۀ ملح به معنای نمک به اندازه در طعام
کردن (زوزنی، همانجا)، و نیز نمکین کردن کلام با استفاده از پارهای اشارات، حکایات
و وقایع مشهور، دانستهاند (هدایت، ٩٩). اما گروهی از علمای علم بدیع، صورت اخیر را
خطا، و تلمیح را صواب دانستهاند (تفتازانی، ٤٧٥).
در اصطلاح بلاغت، تلمیح یکی از صنایع بدیع معنوی است و مراد از آن اشارۀ گوینده به
ضربالمثل، بیت یا داستان مشهور (شمس قیس، ٢٨٨؛ حلبی، ٢٤٢؛ تفتازانی، همانجا؛
مازندرانی، ٣٨٩) و نیز سخن حکمتآمیز (ابن ابیاصبع، ١٤٠)، آیاتی از قرآن و یا حدیث
(تقوی، ٢٥٩؛ همایی، همانجا) در اثنای سخن بدون ذکر کامل آن است. استفاده از تلمیح
بیانگر وسعت اطلاعات گوینده و اشراف او به دانشهای گوناگون و مسائل مختلف است و
هنرمند با کاربرد آن بر دامنه و ژرفای تأثیر شعر یا نثر خود میافزاید و معنی آن را
قوت میبخشد (شمسالعلماء، ١٨٢).
در ادب فارسی، تلمیح را نوعی از ایجاز، یعنی دلالت الفاظ اندک بر معانی بسیار
دانستهاند (شمس قیس، ٣٢٥)؛ توضیح آنکه گاه شاعر ضمن اشارهای مختصر به روایتی یا
داستانی، مطالب بسیاری را به ذهن مخاطب متبادر میسازد و به همین سبب استفاده از
این آرایه، همواره در ادب فارسی دارای بسامدی درخور توجه بوده است. صنعت تلمیح
معمولاً بر دو ژرف ساختِ تشبیه و تناسب مبتنی است، زیرا اولاً ایجاد رابطۀ تشبیهی
میان منظور گوینده و مطلب مورد تلمیح در نظر است و ثانیاً میان اجزاء موضوعِ تلمیح
تناسب وجود دارد (شمیسا، ٩٠).
به نظر میرسد که بتوان در کاربردِ آرایۀ تلمیح از لحاظ مفهومی، در دورههای مختلفِ
سبکی، تفاوتهایی قائل شد، چنانکه در شعر سبک خراسانی (ه م) تلمیح به اساطیر و
عناصر فرهنگ ایران باستان بیشتر است و در پی رشد و نفوذ فرهنگ اسلامی و دگرگونی سبک
و سلطۀ سبک عراقی (ه م) بر شعر و ادب فارسی، تلمیح به عناصر و مسائل اسلامی
جایگزین عناصر و مسائل فرهنگ ایران باستان میشود (برای نمونه، نک : رودکی، ١٠٢،
١٠٧، ٢٢٩؛ قس: سعدی، بوستان، بیتهای ٢٢، ٢٥، ٢٦، ٢٨، ٢٩، ٣٣). این نکته درخور توجه
است که در زبان فارسی بهویژه در شروحی که بر دیوانها نگاشته میشود، گاه بدون ذکر
لفظ تلمیح، از اصطلاحاتی همچون ناظر است به...، و اشاره است به... نیز استفاده
میشود (برای نمونه، نک : فروزانفر، ٣/٧٩٧، ٣/٩٠٥؛ زمانی، ١/ ٤٤٨، بیتهای ١٦١٧ و
١٦١٩).
گونههای تلمیح: در کتب بدیع گاه به آرایههایی بر میخوریم که بر حسب تعریف،
میتوان آنها را زیرمجموعۀ صنعت تلمیح و از گونههای مختلف آن به شمار آورد. از آن
جمله است: تضمین (ه م) یا متضمن، اقتباس (نک : ذیل)، حلّ و عقد (ه م)، ارسال
المثل (نک : ذیل). هریک از این صنایع، به سبب شباهت و اشتراکی که با تلمیح دارند،
گونهای تلمیح محسوب میشوند و به سبب اختلاف و تفاوتشان با تلمیح صنعتی مستقل و
متفاوت به شمار میآیند.
طبقهبندی موضوعی: تلمیح را میتوان بر حسب موضوع و موارد آن نامگذاری و طبقهبندی
کرد، چنانکه میتوان اشاره به آیه در سخن شاعر را تلمیح به آیه نامید؛ مثل بیتِ
بحر تلخ و بحر شیرین در جهان/ در میانْشان بَرزَخٌ لایَبغیان (مولوی، ج ١، بیت
٢٩٧؛ سنایی، ٢٤٤، بیت ٣)؛ اشاره به حکایات مشهور (نظیر قصص قرآنی)، مثلاً بیتِ گرش
ببینی و دست از ترنج بشناسی/ روا بود که ملامت کنی زلیخا را (سعدی، کلیات، ٣٤٣) را
میتوان تلمیح به حکایت خواند؛ و به همین صورت، میتوان از تلمیح به اساطیر
(نک : حافظ، غزل ٣٤٥، بیت ٥)، تلمیح به حدیث (نک : مولوی، ج ١، بیت ٢٤٠)، تلمیح
به ارسال المثل (نک : همو، ج ٤، بیت ٦١٥؛ همایی، ١/٣٣٥) و تلمیح به شعر (نک :
شفیعی کدکنی، ٣١٦) سخن گفت.
مآخذ: ابن ابی اصبع، عبدالعظیم، تحریر التحبیر، به کوشش حفنی محمدشرف، قاهره،
١٣٨٣ق؛ تفتازانی، مسعود، المطول، قم، مکتبة الداوری؛ تقوی، نصرالله، هنجار گفتار،
اصفهان، ١٣٦٣ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ١٣٨١ش؛ حلبی،
محمود، حسن التوسل الى صناعةالترسل، به کوشش اکرم عثمان یوسف، بغداد، ١٩٨٠م؛ رودکی،
دیوان، به کوشش جهانگیر منصور، تهران، ١٣٧٣ش؛ زمانی، کریم، شرح مثنوی معنوی، تهران،
١٣٧٢ش؛ زوزنی، حسین، المصادر، به کوشش تقی بینش، مشهد، ١٣٤٠ش؛ سعدی، بوستان، به
کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٧٩ش؛ همو، کلیات، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٤٠ش؛
سنایی، حدیقة الحقیقة، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٩ش؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا،
آیینهای برای صداها، تهران، ١٣٧٦ش؛ شمس العلماء گرکانی، محمد، ابدع البدایع،
تهران، ١٣٢٨ق؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، ١٣٧٣ش؛
شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع، تهران، ١٣٦٨ش؛ علوی یمنی، یحیى، الطراز، قاهره،
١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ غیاثاللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، به کوشش محمد دبیرسیاقی،
تهران، ١٣٣٧ش؛ فروزانفر، بدیعالزمان، شرح مثنوی شریف، تهران، ١٣٤٧ش؛ مازندرانی،
محمدهادی، انوارالبلاغه، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ١٣٧٦ش؛ مولوی، مثنوی،
به کوشش نیکلسن، تهران، ١٣٨٢ش؛ هدایت، رضاقلی، مدارج البلاغه، تهران، ١٢٨٨ق؛ همایی،
جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ نیز:
Lane, E. W., Arabic-English Lexicon, Beirut, ١٩٨٠.
محمدنوید بازرگان
تَلْمیح در ادبیات عرب: این واژه مصدر باب تفعیل از ریشۀ لمح، و در لغت به معنی
به گوشۀ چشم اشاره کردن است و پس از جابهجایی دو واج، کلمۀ ملح از آن حاصل شده
که معنیِ آن سخن ملیح گفتن است. تلمیح در اصطلاح علم بدیع آن است که در خلال کلام
(نظم یا نثر) به یک داستان یا شعر تنها اشاره شود، بدون آنکه ذکری از آنها به میان
آید، مانند این بیت از ابوتمام: فَواللٰه ما اَدْری اَ اَحلامُ نائمٍ/اَلَمَّتْ
بنا اَم کان فی الرَّکبِ یوشَعُ، که اشاره دارد به داستان یوشع و درخواست توقف
خورشید از سوی او (ابن منظور، ذیل لمح؛ تفتازانی، ٤٧٥؛
خطیب، ٢/٥٨٧، ٥٨٩؛ طیبی، ٣٥٧).
بهترین نوع تلمیح آن است که به شفاف تر شدن معنای موردنظر کمک کند (ابن حجه، ١٨٤؛
نابلسی، ١٨٤). در پارهای از منابع بلاغی تعریف تلمیح گسترش بیشتری دارد و در آنها
علاوه بر داستان و شعر، اشاره به آیات قرآن و احادیث، ضربالمثل و پند و حکمت نیز
در کلام از باب تلمیح خوانده شده است (مثلاً نک : تفتازانی، همانجا؛ علوی، ٣/١٧١؛
ابن حجه، همانجا؛ سیوطی، ١٦٥-١٦٦؛ برای نمونههای تلمیح به قرآن و حدیث، نک :
عباسی، جم ).
برخی از منابع، تلمیح را همان حسن تضمین (ه م) دانسته، و ابداعگر آن را ابن معتز
معرفی کردهاند (نک : صفیالدین حلی، ٣٢٨؛ حلبی، ٢٤٢؛ نویری، ٧/١٣٧) و برخی نیز
تلمیح را اقتباس یا ارسال مثل نامیدهاند (نک : همانجا). خطیب قزوینی در الایضاح،
اقتباس، تضمین و تلمیح را از یکدیگر بازشناخته، و آنها را از ملحقات سرقات دانسته
است و برای هر یک تعریفی مستقل ارائه میکند (٢/٥٧٥، ٥٨٠، ٥٨٧). تفتازانی نوعی از
تلمیح را که به لُغز (= معما، چیستان) شباهت دارد، معرفی میکند (نک : ص ٤٧٧؛ نیز
خطیب، ٢/٥٩٠).
مآخذ: ابن حجۀ حموی، ابوبکر، خزانة الادب، دمشق، ١٣٠٤ق؛ ابن منظور، لسان؛ تفتازانی،
مسعود، المطول، قم، مکتبة الداوری؛ حلبی، محمود، حسن التوسل الى صناعة الترسل، به
کوشش اکرم عثمان یوسف، بغداد، ١٩٨٠م؛ خطیب قزوینی، محمد، الایضاح فی علوم البلاغة،
به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سیوطی، شرح عقود الجمان، قاهره،
١٣٥٨ق/١٩٣٩م؛ صفیالدین حلی، شرح الکافیة البدیعیة، به کوشش نسیب نشاوی، دمشق،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ طیبی، حسین، التبیان فی البیان، به کوشش توفیق فیل و عبداللطیف
لطفاللٰه، کویت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ عباسی، عبدالرحیم، معاهد التنصیص، به کوشش محمد
محییالدین عبدالحمید، بیروت، عالمالکتب؛ علوییمنی، یحیى، الطراز، قاهره،
١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ نابلسی، عبدالغنی، نفحات الازهار على نسمات الاسحار، بیروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.
بابک فرزانه