دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٢٤
| تقابل جلد: ١٦ شماره مقاله:٦٠٢٤ |
تَقابُل، اصطلاحی منطقی در دو حوزۀ تصورات و
تصدیقات:
تقابل در تصورات یا مفاهیم: این نوع تقابل عبارت است از امتناع اجتماع دو شیء مخالف
در موضوع و جهت و زمان واحد (فارابی، «قطاغوریاس»، ١١٨؛ عجم، ١٦٩؛ ابنسینا،
الشفاء، مقولات، ٢٤١). تقابل به معنای عام، وصف طبایع اشیاء متباین، و به معنای
خاص، وصف دو شیء است که بهطور بالفعل در یک موضوع قابل جمع نیستند، اما جمع آن دو
بالقوه ممکن است (ابنسینا. همان، ٢٤٤؛ نصیرالدین، اساس...، ٥٣). از ویژگیهای رابطۀ
تقابل این است که در آن نوعی لزوم وجود دارد، به نحوی که از ثبوت یکی از دو طرف،
رفع طرف دیگر لازم میآید (عجم، ٢٢٧).
نخستینبار ارسطو در مبحث مقولات، تفاوت میان انواع تقابل را مطرح کرد (مقولات١، گ
١١ b، سطر ١٥ ـ گ ١٤ a، سطر ٢٥، متافیزیک، گ ١٠٥٧ a، سطرهای ٣٠-٣٩). به نظر او
تقابل مبنای تقسیمبندی چیزها ست (همان، گ ١٠٥٨ a، سطرهای ٧-١٢). ارسطو و به تبع او
حکیمان مسلمان، تقابل در تصورات را بر ٤ قسم دانستهاند:
١. تقابل تضایف، به معنای تقابل دو شیء که تصور یکی از آنها مستلزم تصور دیگری است
(ارسطو، مقولات، گ ١١ b، سطرهای ١٨-٢٤؛ فارابی، المنطقیات، ١/٥٥).
٢. تقابل تضاد که به دو معنا به کار میرود: الف ـ مشهور، به معنای نسبت میان دو
شیء که در یک موضوع، نه متضایفاند و نه قابل جمع؛ ب ـ حقیقی، به معنای غایت دوری
میان دو شیء که تحت جنسی قریب واقعاند (ابن سهلان، البصائر...، ٣٦؛ فخرالدین،
١/١٩٠؛ نصیرالدین، تجرید...، ١٥).
٣. تقابل عدم و ملکه که باز دو نوع کاربرد دارد: الف ـ حقیقی یا قُنیه، به معنای
تقابل شیء موجود با عدم خود، در این قسم، شأن موضوع به حسب اینکه مربوط به اشخاص و
در وقت خاص و یا مربوط به انواع و اجناس قریب یا بعید باشد، مراتب متفاوت دارد. اگر
قابلیت موضوع، در عدم ملکه، نسبت به شخص و در وقتی خاص باشد، شامل نوع یا شخص در
غیر آن وقت نمیشود، اما اگر نسبت به جنس باشد، مشتمل بر انواع و اشخاص میگردد
(ارسطو، مقولات، گ ١٢ a، سطر ٣٠؛ ابنسینا، همان، ٢٤٦-٢٤٧؛ ابن سهلان، همان، ٣٧؛
فخرالدین، همانجا؛ نصیرالدین، اساس، ٥٣-٥٥؛ صدرالدین، الاسفار، ٢/١١٦-١١٧).
ب ـ مشهوری، یعنی تقابل وجود و عدم یک شیء در یک موضوع در همان زمان که آن موضوع
پذیرای آن شیء است، مشروط به اینکه انتقال از ملکه به عدم ممکن باشد، اما از عدم به
ملکه ممکن نباشد (ارسطو، همان، گ ١٢ a، سطرهای ٢٦-٣٥، گ ١٣ b، سطرهای ٣٠-٣٣؛
فخرالدین، همانجا؛ نصیرالدین، همان، ٥٦-٥٧؛ صدرالدین، همان، ٢/١١٧- ١١٨). ابنسینا
عدم و ملکۀ مصطلح در باب قاطیغوریاس را از نوع مشهوری دانسته است، نه حقیقی (همان،
٢٤٥-٢٤٧).
٤. تقابل سلب و ایجاب که مبنای آن اعتبار عقل است، زیرا سلب در خارج از ذهن محقق
نیست. ذهن ابتدا آن را به گونۀ طرفِ ایجاب اعتبار میکند و سپس نسبت میان آن دو را
در نظر گرفته، به تقابل آنها حکم میکند (بهمنیار، ٣٧).
از ادلهای که دربارۀ حصر اقسام تقابل در ٤ قسم مطرح شده، این است که دو متقابل یا
وجودیاند یا سلب در مفهوم آنها داخل میشود. در حالت اول اگر تعقل یکی متوقف بر
دیگری باشد، آن دو متضایفاند، و اگر متوقف بر دیگری نباشد، متضادند. در حالت دوم
یا یکی از آنها عدمی است، به طوری که بتوان در آن، محلی قابل برای طرف وجودی اعتبار
کرد، که در این صورت نسبت عدم و ملکه برقرار است، و یا چنان اعتباری ممکن نیست که
در این حالت، تقابل از نوع سلب و ایجاب خواهد بود (فخرالدین، ١/١٩٣؛ نصیرالدین،
همان، ٥٨؛ صدرالدین، همان، ٢/١٠٣). سهروردی تقابل میان واحد و کثیر را نوع مستقلی
از تقابل میشمارد (التلویحات»، ٢٨). فخرالدین رازی (همانجا) و صدرالدین شیرازی
(همان، ٢/ ١١٨-١٢١) حصر اقسام تقابل را کامل ندانستهاند.
بعضی از اقسام تقابل بدون تعقلِ مفهومِ تقابل، قابل ادراکاند و از اینرو، حمل
تقابل بر آنها به منزلۀ لوازم منطقی آنها محسوب میشود (نصیرالدین، همانجا). مفهوم
تقابل به صورت تشکیکی بر اقسام خود حمل میشود و اگرچه در تعیین شدت مراتب میان
اقسام آن اختلاف نظر وجود دارد، اما شدیدترین مراتب آن را تقابل سلب و ایجاب
دانستهاند (فخرالدین، ١/١٩١؛ صدرالدین، همان، ٢/١٠٤-١٠٥؛ لاهیجی، ١/ ١٩٨)،
همچنانکه این نوع تقابل از بدیهیات اولیه است و میتوان حکم سایر اقسام تقابل را
به نحوی به آن بازگرداند (نک : جوادی، ٢(٢)/٢٨١-٢٨٢). مصادیق این اقسام چهارگانه
نیز گسترۀ یکسانی ندارند، چنانکه تقابل سلب و ایجاب و تقابل تضایف عاماند، اما
تقابل عدم و ملکه و تقابل تضاد، شمول همگانی ندارند (سهروردی، «المشارع...»، ٣١٩؛
صدرالدین، همان، ٢/١٢١).
اقسام تقابل در این ویژگیها از یکدیگر تمایز مییابند:
١. دو متضایف در قیاس با یکدیگر سنجیده میشوند و باید در وجود و عدم، ذهن و خارج
همسان باشند (فخرالدین، همانجا؛ ابن رشد، ١٣٩).
٢. تقابل تضایف و تقابل تضاد میان دو امر وجودی واقع میشوند، در حالی که در تقابل
سلب و ایجاب و تقابل عدم و ملکه، یکی از دو طرف وجودی است و دیگری عدمی (صدرالدین،
همان، ٢/١٠٣-١١٤).
٣. رفع دو طرف سلب و ایجاب محال است.
٤. میان دو طرف سلب و ایجاب واسطه نیست، اما ممکن است میان دو ضد، واسطهای وجود
داشته باشد و یکی از دو طرف، به آن واسطه تبدیل شود (ارسطو، متافیزیک، گ ١٠٥٧ a،
سطر ٣٠ ـ گ ١٠٥٧ b، سطر ٣٢؛ سهروردی، همان، ٣١٨-٣١٩).
٥. در تقابل تضاد و تقابل تضایف، دو طرفِ نسبت حقایقی خارجیاند و تقابل بر عین
خارجی آنها صدق میکند. تقابل عدم و ملکه نیز به این اعتبار که فقدان امر موجودی
است که قابلیت برخورداری از معنای مقابل عدم را دارد، دارای بهرهای از تحقق است
(صدرالدین، همان، ٢/ ١٠٨؛ طباطبایی، بدایة...، ١٠٩-١١٠).
٦. عدم و ملکه در خارج از ذهن جمع نمیشوند، اما در ذهن همواره تصور عدم، مستلزم
تصور ملکه است؛ از اینرو، عدمْ دلالتِ التزامی بر ملکه دارد (هادوی، ٢/ ١٣٨).
٧. در تقابل اضداد، برخلاف تقابل عدم و ملکه، اگر یکی از اضداد مرتفع شود، دیگری
جایگزین آن میشود و علت هریک از آنها با دیگری متفاوت است. همچنین هریک از اضداد
نیازمندِ علتِ وجودی است، در حالی که عدمْ چیزی نیست جز زوال همان ملکه بدون
جایگزینی (فارابی، «قطاغوریاس»، ١٢٢؛ فخرالدین، همانجا؛ غزالی، ١٨٦؛ سهروردی،
همانجا).
به نظر سهروردی عدم و امور عدمی به حسب تصور در ذهن موجودند و از این جهت اطلاق لفظ
شیء بر آنها جایز است (همان، ٢٠٣). صدرالدین شیرازی تعریف رایج تقابل را نپذیرفته،
و لفظ «دو متصوَّر» را جایگزین تعبیر «دو شیء» کرده است، زیرا به نظر او «دو شیء»
به دو امر دارای ذات دلالت میکند، در صورتی که برخی اقسام تقابل، واجد سلب یا
معانی عدمیاند و ذات ندارند. تقابل میان تصورات و از احکام کثرت، و اخص از غیریت
است (همان، ٢/١٠٠-١٠١، ١٠٣).
تقابل در تصدیقات یا قضایا: هرگاه دو قضیه در کیفیت، یعنی سلب و ایجاب با هم مختلف
باشند، در حالی که موضوع و محمول و لواحق آنها در هر دو یکی باشد، به آن دو متقابل
گفته میشود، مانند دو قضیۀ موجبۀ کلی و سالبۀ جزئی که در موضوع و محمول یکسان
باشند. ارسطو («عبارت١»،گ ١٧ a، سطر ٣٩ ـ گ ١٨ a، سطر ١٢) و ابنسینا ( الشفاء،
عبارت، ١/٤٥-٥٣) بحث تقابل قضایا را در مبحث «عبارت» (= باری ارمنیاس) مطرح
کردهاند، اما فارابی آن را در مبحث قیاس آورده است ( المنطقیات، ١/ ١١٩-١٢٢). از
اینرو ست که سهروردی میگوید: قیاس گاه از قضایای متقابل به تضاد یا متقابل به
تناقض تألیف میشود. از طریق تقابل سلب و ایجاب، مسئلۀ عدم به همۀ قضایای فلسفی و
حتى به تقاضای علمی راه مییابد و هریک از تقابل ایجاب و سلب و تقابل عدم و ملکه
موجب تحقق حکم این نهآنی یا قضیۀ سالبه است (منطق...، ٦٥؛ نیز نک : جوادی،
٢(٢)/١٧٠).
تقابل قضایا بر ٤ قسم است: ١. تناقض، که عبارت است از اختلاف دو قضیه در کیف (سلب و
ایجاب) و کم (کلیت و جزئیت) و جهت. دو قضیۀ متناقض نمیتوانند هر دو صادق، یا هر دو
کاذب باشند. ٢. تضاد، که اختلاف دو قضیۀ کلی در ایجاب و سلب است. صادق بودن هر دو
قضیۀ متضاد محال است، اما ممکن است هر دو آنها کاذب باشند، مانند تضاد بین موجبۀ
کلی و سالبۀ کلی. ٣. داخل در تحت تضاد، یعنی اختلاف دو قضیۀ جزئی در ایجاب و سلب،
مانند تقابل موجبۀ جزئی و سالبۀ جزئی که ممکن است هر دو قضیه صادق باشند، اما کاذب
بودنِ هر دو امکان ندارد. ٤. تداخل، یعنی اختلاف دو قضیه فقط در کمیت، مانند تداخل
موجبۀ کلی و موجبۀ جزئی، یا تداخل سالبۀ کلی و سالبۀ جزئی. چون جزئی داخل در کلی
است، اگر قضیۀ کلی صادق باشد قضیۀ جزئی هم صادق خواهد بود و نه بالعکس، به این معنا
که صدق قضیۀ جزئی مستلزم صدق آن به نحو کلی نیست. نیز اگر قضیهای به نحو کلی کاذب
باشد، لازم نیست که به نحو جزئی هم کاذب باشد (عجم، ١٨٦-١٨٧؛ ابنسینا، همانجا؛
نصیرالدین، اساس، ٩٧- ٩٨، تجرید، ٢٤-٢٥؛ قطبالدین شیرازی، ٤٠٥-٤٠٩؛ برای شرح حکم
تقابل و اقسام آن به زبان منطق ریاضی، نک : اژهای، ١٠٢-١٠٦).
نمودار اقسام تقابل
طراحـی نمـودار اقسـام تقـابل به ارسطـو منسوب است (نک : «مربع...١»، npn.)، اما
وی در اقسام تقابل قضایا فقط تناقض و تضاد را مطرح میکند («عبارت»، فصل ٧؛ ابن
زرعه، ٤٧) و تقابل داخل در تحت تضاد را نوعی تقابل لفظی میداند نه منطقی. وی به
تقابل تداخل هم هیچ اشارهای نکرده است (مدکور، «م»). علی نشار معتقد است که تقابلِ
تداخل را اسکندر افرودیسی وضع کرده است (ص ٢٤٩).
سهروردی («المشارع»، ٣١٣-٣١٤) و صدرالدین شیرازی( الاسفار، ٢/١٠٦-١٠٧) تقابل سلب و
ایجاب را اعم از تناقض در قضایا دانستهاند، اما به نظر ابن رشد اگر صدق و کذب حذف
شود، تقابل از میان میرود (ص ١٣٨؛ نیز نک : طباطبایـی، تعلیقه، ٢/١٠٦). به عقیدۀ
صدرالدین شیرازی اجتماع دو امر متقابل از لحاظ واقع و از جهت حمل و صدق، ممتنع است
(شرح...، ٢٢٦). طباطبایی میگوید: قید امتناع اجتماع در تعریف تقابل، وحدت موضوع و
محل را شامل میشود و ضرورت وحدت زمان و مکان و جهت و حمل را در پی دارد (همان،
٢/١٠٢).
اغلب متفکران مسلمان تقسیمات چهارگانۀ تقابل را پذیرفتهاند، اما تقابل تناقض را با
تفصیل بیشتری بررسی کردهاند (ابنسینا، الاشارات...، ١/١٧٧-١٩٥، منطق...، ٧٤-٧٦؛
نصیرالدین، اساس، ٩٧-١٠٠؛ ابوالبرکات، ١/٨٩؛ سهروردی، منطق، ٣٥-٤٠، «التلویحات»،
٣٠-٣١). ابن سهلان ( تبصره...، ٤٤-٥١، ١٤١-١٤٣)، سراجالدین ارموی (ص ١٦٦-١٧٤)،
قطبالدین رازی (ص ١٦٦-١٧٤)، تفتازانی (ص ٧٠-٧٣) و صدرالدین شیرازی در «اللمعات
المشرقیه...» (ص ١٩-٢٠) تنها از تناقض یاد کرده، و به اقسام دیگر تقابل اشارهای
نداشتهاند. سبزواری نیز فقط ٣ قسم از اقسام تقابل را مطرح کرده است (١/٢٦٥-٢٦٩).
مآخذ: ابن رشد، محمد، تلخیص کتاب المقولات، به کوشش محمود قاسم، قاهره، ١٩٨٠م؛ ابن
زرعه، عیسى، منطق، به کوشش جرار جهامی و رفیق عجم، بیروت، ١٩٩٤م؛ ابن سهلان، عمر،
البصائر النصیریة، به کوشش محمد عبده، قاهره، ١٣١٦ق/ ١٨٩٨م؛ همو، تبصره و دو رسالۀ
دیگر در منطق، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٣٧ش؛ ابنسینا، الاشارات و
التنبیهات، قم، ١٣٧٥ق؛ همو، الشفاء، عبارت، به کوشش محمود خضیری، قم، ١٤٠٥ق؛ همو،
همان، مقولات، به کوشش جرج قنواتی و دیگران، قاهره، ١٣٧٨ق/ ١٩٥٩م؛ همو، منطق
المشرقیین، قم، ١٤٠٥ق؛ ابوالبرکات بغدادی، هبةالله، المعتبر فی الحکمة، حیدرآباد
دکن، ١٣٥٧ق؛ اژهای، محمدعلی، مبانی منطق، اصفهان، ١٣٧٢ش؛ بهمنیاربن مرزبان،
التحصیل، به کوشش مرتضى مطهری، تهران، ١٣٤٩ش؛ تفتازانی، مسعود، «تهذیب المنطق»، ضمن
الحاشیة على تهذیب المنطق ملاعبدالله یزدی، قم، ١٤٠٥ق؛ جوادی آملی، عبدالله، رحیق
مختوم، قم، ١٣٧٦ش؛ سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومة، منطق، به کوشش حسن حسنزادۀ
آملی، تهران، ١٣٦٩ش؛ سراجالدین ارموی، محمود، مطالعالانوار، چ سنگی، تبریز،
١٢٩٤ق؛ سهروردی، یحیى، «التلویحات»، «المشارع و المطارحات»، مجموعۀ مصنفات، به کوشش
هانری کربن، تهران، ١٣٥٥ش، ج ١؛ همو، منطق التلویحات، به کوشش علیاکبر فیاض،
تهران، ١٣٣٤ش؛ صدرالدین شیرازی، الاسفار، قم، ١٣٧٨-١٣٨٩ق؛ همو، شرح
الهدایةالاثیریة، تهران، ١٣١٣ق؛ همو، «اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه»، منطق
نوین، ترجمه و شرح عبدالمحسن مشکوٰةالدینی، تهران، ١٣٦٠ش؛ طباطبایی، محمدحسین،
بدایةالحکمة، قم، ١٤٠٤ق؛ همو، تعلیقه بر الاسفار (نک : هم ، صدرالدین)؛ عجم،
رفیق، تعلیقات بر المنطق عندالفارابی، بیروت، ١٩٨٦م، ج ٣؛ غزالی، محمد،
مقاصدالفلاسفة، به کوشش سلیمان دنیا، قاهره، ١٩٦١م؛ فارابی، «قطاغوریاس»، المنطق
عندالفارابی، به کوشش رفیق عجم، بیروت، ١٩٨٦م، ج ١؛ همو، المنطقیات، به کوشش
محمدتقی دانشپژوه، قم، ١٤٠٨ق؛ فخرالدین رازی، المباحث المشرقیة، به کوشش محمد
معتصم باللٰه بغدادی، بیروت، ١٩٩٠ق؛ قطبالدین رازی، شرح المطالع فـی المنطق، چ
سنگی، تبریز، ١٢٩٤ق؛ قطبالدین
شیرازی، محمود، درةالتاج، به کوشش محمد مشکوٰة، تهران، ١٣٦٥ش؛ لاهیجی، عبدالرزاق،
شوارق الالهام، چ سنگی، تهران، ١٣٠٦ق؛ مدکور، ابراهیم، مقدمه بر عبارت (نک : هم ،
ابنسینا، الشفاء)؛ نشار، علی سامی، المنطق الصوری منذ ارسطو و تطوره المعاصر،
اسکندریه، ١٣٧٥ق؛ نصیرالدین طوسی، اساس الاقتباس، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی،
تهران، ١٣٦١ش؛ همو، تجریدالمنطق، بیروت،
١٩٨٨م؛ هادوی تهرانی، مهدی، گنجینۀ خرد، تهران، ١٣٦٩ق؛ نیز:
Aristotle , Categoriae ; id , Metaphysica ; id , Perihermeneias ; » The
Traditional Square of Opposition«, Stanford Encyclopedia of Philosophy, plato.
stanford.edu/entries/square.
سیما نوربخش
١. Categoriae.
١. Perihermeneias.
١. »The Traditional...«