ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - زندگى در قبيله جادوگران
تأثير قرار داده و با خود متناسب مىكنند.
وجود نوعى وحدتِ رويّه، شرط لازم ايجاد پارادايم است و براى شكلگيرى يك الگو يا چارچوب ذهنى، وجود مجموعههايى از مفروضات، مفاهيم، ارزشها، هنجارها و تجربههاى يكپارچه و همبسته با يكديگر، ضرورى است؛ به طورى كه اجزاى اين مجموعه با تعامل و ارتباط پيدا و پنهان با يكديگر، مؤيّد هم و تقويت كننده هم باشند؛ لذا صرف گردآوردن اجزاى متفاوت و متعارض در يك الگو، آن را به پارادايم تبديل نمىكند.
٣. همچنانكه مىدانيم، پيامبر گرامى اسلام (ص) پيش از بعثت، شأن و منزلت و محبوبيت خاصى در ميان قوم خود داشتند؛ امّا چگونه شد كه همين منزلت و محبوبيت، به زودى ناديده گرفته شد و مشركان از تلاشهاى مكرّر براى تطميع، تهديد و حتّى قتل ايشان دريغ نكردند؟ حتّى بارها به ايشان پيشنهاد دادند كه حاضرند بهترين تنعّمات ممكن را (شامل بهترين زنان، ثروت و حتّى رياست) در اختيار ايشان بگذارند به شرطى كه از دعوت خود صرف نظر كنند.
درك چرايى اين مقاومت و اين تقابل، زمانى ممكن مىشود كه بدانيم آنچه پيامبر گرامى اسلام (ص) به جامعه آن روز عرضه نمودند، همه هستى مشركان را به چالش كشيده و در معرض فنا قرار مىداد و به همين خاطر آنها نيز با همه توان به نبرد با پيامبر (ص) و الگوى توحيدى ايشان مىپرداختند. مشركان به خوبى دريافتند كه اگر الگو، سبك زندگى و نظام اسلام يا به تعبير بند پيشين، پارادايم تفكّر توحيدى، فراگير شود، بايد با همه اندوختههاى خود، از جمله قدرت و منزلت اجتماعى و سياسى، ثروت و ... وداع كنند.
تغيير باورها و نگرش مردم كه در نتيجه استقرار اسلام پديد مىآمد، همه شئون و اطوار جامعه را تحت تأثير قرار مىداد و زير و زبر شدن همه نظامات كهن را در پى داشت و اينچنين شد مشركانى كه همه هستى خود را در خطر مىديدند، با تمام قوا به مقابله همهجانبه با استقرار نظام اسلامى پرداختند.
نكته مهم اينكه هر چند پيامبر (ص) بسيارى از عادات و آداب و رسوم رايج در «عربستان» را ملغى نفرموده و ادامه آن را (با شرايطى) مجاز دانستند، امّا همانها را نيز از ماهيت شركآلود خود تهى كرده و روح توحيدى در آنها دميدند و نقش و كاركرد جديدى در ساختار و نظام جديد براى آنها قائل شدند.
٤. تمدّن غربى كه اينك تمام دنيا را درنورديده و بر همه شئون فرهنگى و حيات اجتماعى و سياسى ملّتها خود را تحميل نموده است، مظهر جامع و كاملى از استقرار مدرنيته به حساب مىآيد؛ مدرنيتهاى كه خود مبنا و منشائى قابل شناسايى دارد و صرف نظر از اختلاف تفاسير و تعابير موجود در تحليل آن، اغلب صاحبنظران،