ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - مصر
تركيه خطّ مقدّم تجدّدخواهى
با پايان جنگ جهانى اوّل و فروپاشى امپراتورى عثمانى و روى كار آمدن آتاترك، زمينه تغييرات گسترده در مسير رو به تجدّد، براى تركيه فعلى فراهم شد. كمال پاشا با جدايى نهاد خلافت و سلطنت، توانست خلافت را نيز از عرصه سياسى حذف و جمهورى اعلام كند. جمهورى تركيه از آغاز، محور برنامههاى خود را بر توسعه اقتصادى و همنوايى با غرب قرار داد.
تجدّدخواهى در «تركيه» و به رهبرى آتاترك، از بدع ورود، آمرانه بوده است؛ به اين معنا كه هيئت حاكم، با قوّه قهريّه و از طريق نخبگان، به اين عمل دست زدند. تأكيد آتاترك در اين روند، بر ايجاد ساختارها و نهادهاى پايدار سكولاريسم بود. ممنوعيت حجاب و تغيير الفباى نوشتارى به لاتين، اقامه اذان به زبان تركى و ... نيز در اين راستا بود؛
گرچه در مقابل اين اقدامات، مقاومتهايى صورت گرفت، امّا تركيه هيچگاه به طور جدّى با بروز جريانات اسلامى كه خواهان حضور اسلام در شئون سياسى- چنانكه در مصر يا ايران است- مواجه نشد. (شايد يك دليل تاريخى آن اين باشد كه تا پايان جنگ جهانى اوّل، مردم به وضوح، شاهد بىكفايتى نهاد خلافت و سلطنت بودهاند.)
در حال حاضر نيز گرچه بيش از ٩٥% كرسىهاى مجلس را اسلامگرايان در دست دارند، امّا جرياناتى براى حذف كماليسم تلقّى نمىشوند. دولت اردوغان تقويت نهادهاى غيردولتى، اعطاى حقوق شهروندى و لغو مجازات اعدام و همچنين تلاش براى عضويت در «اتّحاديّه اروپا» را در دستور كار خود قرار داده است.
مصر
سابقه آشنايى «مصر» با غرب را بايد به حمله ناپلئون برگرداند؛ امّا به طور جدّى آشنايى با تجدّد، از زمان حضور استعمار «انگليس» آغاز شد. ملّت مصر به عنوان ملّت پيشرو در جهان عرب، رهبرى جريانات فكرى مقابل مدرنيته را بر عهده داشت. بنابراين ضمن بررسى جريانات فكرى چهارگانه در ارتباط با مدرنيته در مصر، بايد به ياد داشت كه اين جريانات، قابل تعميم به كلّيت جهان عرب نيز مىباشند:
الف) تمدّنگرا- عربگرا: كه به عنوان نخستين موج نوگرايى در جهان عرب مطرح مىشود و طنطاوى و خيرالدّين پاشا از رهبران آن هستند. به طور كلّى، ويژگىهاى اين گرايش عبارتند از:
١. اصالت و برترى تمدّن غرب را نپذيرفته و مسلمانان را داراى اين توانايى مىدانست كه در كسب فناورى از تمدّن غرب، موفّق عمل مىكنند؛
٢. اين نحله در تعامل با دولت است و اصولًا ملّت، مخاطب درجه اوّل آنان نيست؛
٣. روش و منش آناه اصلاحگراست و نه انقلابى؛
٤. اصولًا به احتمال تضادّ و برخورد اسلام با تمدّن اروپايى نمىانديشند؛ زيرا به جدّ، اعتقاد دارند اساس تمدّن اروپايى، برگرفته از اسلام است؛
٥. سوداى پاناسلاميسم ندارند و وقتى سخن از وطن عربى مىگويند، منظور آنها مصر است.
ب) تمدنگرا- اسلامگرا: موج دوم نوگرايى نيز داراى چند چهره بارز است؛ مانند سيّدجمال، محمّد عبده و كواكبى. ويژگىهاى اصلى اين موج عبارتند از:
١. تأكيد بر اصالت عقل و علم؛
٢. توانايى اسلام در افزايش اقتدار مسلمانان؛
٣. يگانگى، اتّحاد اسلامى و مبارزه با اروپا؛
٤. تلاش براى فهم و توجيه عقلانى زوال مسلمانان، يافتن علل برترى غرب و پيشرفت آنان.
ج) اسلامگرايى سنّتى: چهره شاخص موج سوم، رشيد رضا مىباشد. اين نحله به طور اساسى از دو نحله پيشين فاصله گرفته و تا اندازه زيادى به سلفيّه نزديك شده است. ويژگىهاى عمده اين جريان عبارتند از:
١. مخالفت محافظهكارانه در ارتباط با غرب و مظاهر تجدّد؛
٢. تلاش براى طرح حكومت اسلامى و احياى خلافت؛
٣. بازگرداندن علّت افول مسلمانان به خودشان؛
٤. دغدغه هويّت اسلامى.
د) اسلامگرايى بنيادگرا: جريان بنيادگرايانه، بعد از ناكامىها در اصلاحات و سركوب حركتهاى اسلامى و شكست اعراب از اسرائيل نضج گرفت. تصوّر اين جريان از دولت اسلامى، شكل شدّتيافتهاى از تصوّر خلافت رشيد رضا است. يژگىهاى اصلى آن عبارتند از:
١. نظام حكومتى اسلامى خلافت؛
٢. شيوه مبارزه جهادى و نظامى؛
٣. تودهگرايى و حركت جنبشى؛
٤. نگاه سلبى نسبت به دنياى غير اسلام؛
نمود اصلى اين جريان در مصر (جنبش اخوان المسلمين) است.