ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - اف بى آى مى خواست خيمه امام حسين (ع) را بيندازد
آمدن، نبودند.
حاجى آمد خانوادهها را ديد كه به مسجد مىآيند و مىروند، مركز را فعّالتر كرد، سه شب در هفته برنامه داشت. سهشنبه شبها، دعاى توسّل، پنج شنبهها، دعاى كميل، شنبه شب هم قرآن و سخنرانى داشت و بعد هم شام. مردم خودشان پول مىگذاشتند، شام هم تهيّه مىكردند. حاجى به اينجا بسنده نكردند. او گفت: ما بايد تلويزيون داشته باشيم. ما بايد راديو داشته باشيم. ما بايد حتماً يك حوزه علميّه داشته باشيم كه بچّهها ديگر براى رفتن به ايران، مشكلات ويزا، زبان، غذا، جا، و ديگر گرفتارىها را نداشته باشند. حاجى به اينجا هم بسنده نكرد، چون بسنده نكرد، دشمن هم بيدارتر مىشد. حاجى در يك مركز كار نمىكرد، مراكزى كه در آمريكا بودند، شيعه هم بودند، حاجى در آنها فعّال شده بود. اگر روحانى نداشتند، با حاجى تماس مىگرفتند، حاجى يك روحانى مىآورد، ده شب اينجا، ده شب آنجا. كلّ آمريكا را اين بنده خدا مىچرخاند.
همهاش نگران بود شب تا صبح نمىخوابيد. از بيست و چهار ساعت، بيست ساعت، گوشى دم گوش حاجى بود همهاش اين مسجد، آن مسجد، حسينيّهها، مركزهاى مختلف، مشكلات جوانها را حل مىكرد. همه كاره بود، مثلًا يك نفر زنگ مىزد مىگفت: من مشكلات خانوادگى دارم، حاجى پا مىشد خودش با خانمش مىرفت به مشكلاتش رسيدگى مىكرد.
حاجى قانع نمىشد. گفت: ما بايد حوزه داشته باشيم، شروع كرد كلاسهاى حوزوى گذاشتن. از آن طرف، بحث تلويزيون را شروع كرد و فيلم گرفتن. به همه بچّهها گفتند، پول بگذاريد. پول گذاشتند، رفتند دوربين و ميكروفون، همه چيز خريدند شروع كردند فيلم بردارى كردن. از سخنرانى روحانى هايى كه مىآمدند و به غير از سخنرانىهايشان با آنها مصاحبه مىكردند، مىگذاشتند روى سايت. حاجى ستون خيمه مركز تشيّع در آمريكا بود. ذوب در ولايت بود. آنها مىخواستند خيمه را بريزند، اوّل بايد ستون خيمه را كه حاجآقا بود، مىزدند. حاجآقا را آمدند به جرم جاسوسى و فرار از ماليات دستگير كردند. حاجى وكيل گرفت. مىگفت: دين به ما مىگويد شما هر كشورى دارى مىروى، بايد تابع قانون آن كشور باشى. حاجى تابع بود. طبق قوانين آمريكا كار مىكرد. مىگفت شما اين اجازهها را به ما داديد، من هم طبق اين اجازهها كار كردم.
اوّلين كارى كه كردند، گفتند شما فرار از ماليات كرديد. هرچه درآورديد، سوددهى كه داشته، به ما اطّلاع ندادهايد. گفت طبق قوانين شما، مراكز غيرانتفاعى لازم نيست سوددهى خودشان را به دولت اطّلاع بدهند. آن پول صرف هزينههاى همان مركز مىشود. وكيل اينها را برايشان جا انداخت. بعدش گفتند: شما جانباز هستيد. حاجى گفت: خب جانباز باشم. اگر مثلًا فردا روسيه حمله كند به كشور شما، بخواهد كشور شما را بگيرد، تو از زن و بچّهات دفاع مىكنى يا نه؟ من از زن و بچّهام در مملكت خودم دفاع كردم، كجايش مشكل دارد؟ گفتند: شما جاسوس ايران هستى. گفت: شما ثابت كنيد چه مداركى شما داريد؟ من كجا جاسوسى كردم؟ كجا دارم فعّاليت مىكنم؟ من در يك مركز دارم كار مىكنم و جوانهايى كه مشكلهاى خانوادگى دارند، مشكلات اخلاقى دارند، اينها را دارم متحوّلشان مىكنم كه چه كار كنند؟ به پدر و مادرشان احترام بگذارند، به قانون احترام بگذارند، شهروند خوبى باشند. اين به نفع مملكت شماست يا به ضررتان؟
حاجى را ٣ سال حبس كردند. حاجى موسوى كه شما يك لحظه نمىتوانستى نگهش دارى، ٢٠ ساعت در روز با تلفن صحبت مىكرد، انسانى كه خستگى در درونش وجود نداشت، آمدند به زندان انفرادى انداختند. زنش را تهديد كردند. خودش شكنجههاى روحى، شكنجههاى روانى شد. امّا وقتى خانمش مىرفت ملاقاتش، حاجى به او مىگفت: برو خانه فلانى. شوهرش اينجا پيش ما زندانى است. اينها گرفتار هستند، يك كمكى از مردم بگير و بده به زن و بچّهاش. خانم حاجى مىگفت: تو خودت در زندانى، خودت گرفتارى. حاجى مىگفت من وظيفه دارم. من كه قرار نيست اينجا بمانم. من نيامدهام سه سال عمرم را اينجا تلف كنم تا سه سال زندانم بگذرد. زندانى سياهپوست متخلّف گانگستر به جرم موادّ مخدّر زندانى شده بود، حاجى شروع مىكرد با او حرف زدن، مىفهميد كه مشكل دارد، خانمش را مىفرستاد مىگفت: برو مشكلات اينها را حل كن. شيعه على بودن، يعنى اين. آنجا به زندانىها اجازه مىدادند كتاب بخوانند. به اين سياه پوستها كتاب مىداد، سايت به آنها معرفى مىكرد. مىگفت اينها بالأخره يك روزى از زندان بيرون مىآيند.
چهطور حاجى را دستگير كردند؟
به مسجد و خانه ايشان حمله كردند. بچّه زير هجده سال او را از اتاق خواب دستبند زدند، گذاشتند جلوى خانه تا همه همسايهها نگاه كنند. به خودش دستبند زدند، به بچّههايش جلوى رويش دستبند زدند. مىخواستند خردش كنند، روحيّهاش را خراب كنند. اتّهامات مختلفى به او زدند. فيلمهاى مختلفى برايش درست كردند كه حاجى را تخريب كنند.
حاجى بالأخره از زندان بيرون آمد. به والله قسم من مىگفتم، حاجى بيايد بيرون از زندان، ديگر محال است برود دنبال مسائل سياسى و مذهبى. همه اينها را مىگذارد كنار، چون در زندان روحيّهاش