نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٦٦ - امير المؤمنين
امير المؤمنين ٧ زبير و طلحه را سوگند مىدهد
پس از آن امير المؤمنين ٧ عمار بن ياسر و عبد الرحمن بن حسل را به نزد طلحه بن عبيد اللّه و زبير بن عوام كه در گوشهاى از مسجد بودند فرستاد و آنها را آوردند و روبروى آن حضرت نشستند و امير المؤمنين ٧ به آنها فرمود: «شما را به خدا قسم، آيا با رغبت و ميل براى بيعت نزد من نيامديد و مرا به اين كار فرا نخوانديد در حالى كه من از اين كار اكراه داشتم؟» گفتند: بلى.
فرمود: «آيا شما بدون اجبار و اكراه نزد من نيامديد و دست بيعتتان را به من نداديد و عهد و پيمانتان را به من نسپرديد؟» گفتند: بلى.
فرمود: «پس با اين احوال چه چيز شما را به اين اعمالى وا داشت كه مىبينم؟!» گفتند: «ما با تو بيعت كرديم بر اين كه بدون ما كارى انجام ندهى و تصميمى نگيرى و در هر كارى با ما مشورت كنى و در اين امور بر ما خودسرى نكنى. ما بر ديگران برترى و فضيلتى داريم كه تو خود مىدانى اما ديديم كه تو بدون مشورت با ما اموال را تقسيم كردى و در امور تصميم گرفتى و احكام را اجرا كردى و ما را آگاه نساختى».
امير المؤمنين ٧ فرمود: «اندكى سرعت گرفتيد و بسيار عقب مانديد، از خدا طلب آمرزش كنيد كه او بر شما مىبخشايد.
آيا از حق خودتان كه بر من واجب بوده و من آن را از شما بازداشتم و در آن بر شما جفا كردم، خبر مىدهيد؟».
گفتند: پناه مىبريم به خدا.
فرمود: «آيا چيزى از اين اموال را به خود اختصاص دادهام؟» گفتند: به خدا پناه مىبريم.
فرمود: «آيا قضاوتى در حق يكى از مسلمانان پيش آمد كه من به حل آن