نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٠٥ - رسيدن امير المؤمنين
در آستانه نبرد
رسيدن امير المؤمنين ٧ و يارانش به بصره
پس از آن امير المؤمنين ٧ لشكرش را به سوى كوفه راهى كرد و خود در ميان اصحابش به ايراد خطبهاى پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر فرمود:
«اى مردم خداوند جهاد را بر بندگان واجب گردانيد و آن را بزرگ شمرد و موجب يارى خودش قرار داد و به خدا سوگند دنيا و دين جز با جهاد اصلاح نمىيابند. آگاه باشيد كه شيطان حزبش را گرد آورده و لشكرش را جمع نمود و در اين كار آتش فتنه افروخته و نيرنگ به كار بسته و فتنهها آشكار گشته و روزگار آبستن حوادث شده است.
به خدا سوگند عمل ناشايستى را بر من خرده نگرفتهاند و ميان من و خودشان انصاف قرار ندادهاند. بلكه حقى را مىجويند كه خود رهايش كردهاند و خونى را مىطلبند كه خود ريختهاند و اگر در اين كار [خلافت] با آنها شريك بودم آنها هم سهم خودشان را داشتند و اگر اين كار [خلافت] را به غير من سپرده بودند از آنان پيروى نمىكردم. بزرگترين دليل آنها عليه خودشان است و من همچنان بر بصيرت خودم هستم و امر بر من مشتبه نشده است. آنان گروهى سركش هستند كه تب و مرگشان بالا گرفته و همانند كودكى كه مويش بلند شده و خون به رگهايش