نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٤١ - نامه عايشه به مردم يمامه
در آويزيد و با كتاب خدا باشيد. مادرتان در فرا خواندن شما به خشم براى خدا و جهاد با كسانى كه حريم خليفه او را شكستند، خير خواه شماست. مسلمانان حقشان را به زور به دست آوردند و خداوند بر اين كار ياريشان داد. ابن حنيف گمراه گمراه كننده كه در بصره بود مسلمانان را به راه دوزخ فرا مىخواند و ما به بصره آمديم و مردم را به كتاب خدا خوانديم و اين كه قرآن را ميان خودشان قرار دهند كه مايه خشنودى و رضايت آنها و فراهم كننده خواست آنهاست و فرمانبردارى مسلمانان از خداى عز و جل در اين كار است. بهر حال در اين كار يا به خواسته خود دست مىيابيم يا به عذر و بهانهاى مىرسيم. وقتى به بصره نزديك شديم و ابن حنيف از آمدن ما آگاه شد مردم را براى مقابله با ما جمع كرد و به آنها دستور داد كه با اسلحه به مقابله ما بيايند آنها با ما جنگيدند و ما را از خود راندند و بر كفر ما شهادت دادند و درباره ما سخنان ناپسندى گفتند اما مسلمانان آنها را تكذيب كردند و سرزنش نمودند و به عثمان بن حنيف گفتند: واى بر تو! ما از همسر پيامبر ٦ و امّ المؤمنين و اصحاب رسول خدا و امامان مسلمين پيروى مىكنيم ولى او در گمراهى خود اصرار داشت و كار خودش را ادامه داد. مسلمانان چون ديدند از آنها نافرمانى مىكند و خواسته آنان را ردّ مىكند، به خاطر خدا و امّ المؤمنين به خشم آمدند و ديگر او را نديديم تا اين كه با سه هزار نفر از نادانان و فرومايگان عرب به مقابله ما آمد و آنان را با سلاحشان خارج از مسجد به صف بست. از آنها خواستيم كه با ما بر حق بيعت كنند و ميان ما و مسجد فاصله نياندازند اما او همه اينها را رد كرد تا اين كه روز جمعه شد و پس از نماز مردم از گرد او پراكنده شدند طلحه و زبير همراه مسلمانان به مسجد داخل شدند و آن را بدون جنگ فتح كردند. عبد اللّه بن زبير پيش رفت و بر مردم نماز گذارد اما مىترسيدم كه عثمان و هوادارانش ناگهان بر ما حمله كنند و ما را غافلگير سازند.
چون مسلمانان ديدند كه آنها دور نمىشوند در صدد دفاع از جانشان بر آمدند ابن حنيف و همراهانش به خود جرأت داده بر ما هجوم آوردند تا به در