نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٠٣ - حركت امير المؤمنين
مردم كوفه گفتند:[١] اى امير مؤمنان خداى عز و جل را سپاسگزاريم كه با ديدار تو بر ما منّت نهاد و ما را به همسايگى [همجوارى] تو مخصوص گردانيد و از شيعيان و ياران و ياوران تو عليه دشمنانت قرار داد اگر ما را به ستيز با چندين برابر ايشان فراخوانى آن را خير و صلاح خود بر مىشمريم و شهادت در خدمت تو را آرزومنديم پس خاطرت آسوده باشد و چشمت به پيروزى بر دشمنانت روشن گردد. انشاء اللّه» در همين زمان كه امير المؤمنين ٧ در ذى قار مقيم بود كوفيان و ديگران گروه گروه به نزد او مىآمدند.
[١] در ارشاد ص ٢٥٠، چنين مىگويد:« سپس ساكت شد و مردم كوفه گفتند: ما يار و ياور تو عليه دشمنانت هستيم و اگر ما را به ستيز با چندين برابر ايشان فراخوانى صلاح خود را در آن مىدانيم و همان را آرزو داريم» امير المؤمنين براى آنها دعا كرد و آنان را ستود و فرمود:« اى جماعت مسلمانان مىدانيد كه طلحه و زبير با رغبت و ميل با من بيعت كردند سپس براى عمره اجازه خواستند و من اجازه دادم و آنها به بصره رفتند و در آن جا مسلمانان را كشتند و اعمال ناپسندى مرتكب شدند. خدايا آنها از من بريدند و بر من ستم كردند و بيعتم را شكستند و مردم را عليه من برانگيختند پس آن چه را به هم بستهاند از هم بگشا و آن چه را محكم كردهاند سست گردان و به سبب اعمالشان سرنوشت بدى نصيبشان كن.