نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٨ - جواب بنى اميه به نامههاى معاويه
|
فكيف اذا عثمان يدفن بمزبلة |
على القمامة مطروحا بها عار |
|
«پس چه طور اينك كه عثمان در زبالهدان افتاده و پرده ننگى بر او افتاده، بنشينيم».
|
فازحف الىّ فانى زاحف لهم |
بكل ابيض ماض الحدّ تبّار[١] |
|
«پس به سوى من آى كه شمشيرهاى بران و درخشان بر آنها يورش مىبرم».
وليد بن عقبه ابن معيط نيز در جواب معاويه نوشت:
«امّا بعد، تو پسر حرب و سرور قريش و كسى هستى كه عقلت از همه آنها كاملتر و درك و فهمت بهتر و رأى تو درستتر و در سياستمدارى آگاهترى زيرا تو معدن رياست هستى كه رعيت را با آگاهى و شناخت به آبشخورى گوارا مىبرى و بر مىگردانى و دشمن تو مانند كشتى واژگونى است كه طوفانهاى شمالى در اعماق دريا بر او مىوزند.
در نامهاى كه به من نوشتى از سايه سار درختان و زندگى خوش من ياد كردى.
امّا من دلم را بر مرگى خالص آماده كردهام تا رگهاى گردن كشتهگان عثمان را مانند چارپايان با چاقوى تيزى ببرم و امّا خوشى! به جز پنهانى مرگ كه در انتظار غفلت صاحبش است، از ما بسيار دور است و ما مدارا مىكنيم و كينه درون سينههايمان را آشكار نمىسازيم ولى جز انتقام خون با خون راهى براى كنار نشستن نيست زيرا بر مردمان با معرفت و با مروت پوشيده نيست كه ننگ نقيصهاى است و ناتوانى خوارى است. آيا كشندگان عثمان خوشيهاى زندگى دنيا را در برگيرند و از آب سرد و گوارايش بنوشند و نيز بر مركب ترس سوار شوند و احتياط را زين و برگ خويش سازند با آن كه در اين سفر بى راههها و گردنههاى سخت از آنها دور است؟
كسى مرا فرا نخواند، كه اگر چنين بود جنگى عليه آنان برپا مىكردم كه زنان آبستن بچههايشان را بياندازند. دورى و مسافت راه ما را به هلاكت انداخت و به
[١] جمهرة رسايل العرب، ١، ٣٠٧- ٣٠٨.