نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٥٢ - عايشه از هزيمت اصحاب جمل مىگويد
مىشود و پرده از هواهاى نفسانى و تمايلات اين زن عجيب برداشته مىشود روايتى كه صحيح بخارى به اسناد خود از نافع و او از عبد اللّه نقل كرده كه: «روزى پيامبر به خطبه خواندن برخاست و در حالى كه به سمت خانه عايشه اشاره مىكرد فرمود: فتنه اين جاست- سه بار فرمود- جايى كه شاخ شيطان ظاهر مىگردد».[١]
عايشه از هزيمت اصحاب جمل مىگويد
دو لشكر در ناحيهاى معروف به خريبه در نزديكى بصره صف بستند و آماده نبرد شدند امير المؤمنين ٧ آنان را سوگند مىداد كه بر سر عقل آيند و خون مسلمانان را حفظ كنند ولى آنها بر جنگ پافشارى مىكردند و عايشه در حالى كه بر پشت شترش- عسكر[٢]- سوار بود مردم را به نبرد تحريك و دعوت مىكرد.
هنگامى كه عسكر- شترى كه عايشه بر آن سوار بود- در آغاز حركت عايشه از مكّه به سوى بصره بر همقطارانش مباهات مىكرد كه فقط او موظف شده امّ المؤمنين [!] را بر پشتش حمل كند، بيچاره نمىدانست سرنوشت و سرانجام كارش چه خواهد شد تا اين كه در آن روز سهمگين، روز پنجشنبه دهم جمادى الثانى سال ٣٦ ه در حالى كه عايشه بر پشتش بود در ميان ميدان جنگ ايستاده و باران تير بر سرش ريخت و هودج او هدف تير و نيزه قرار گرفت بطورى كه همانند خارپشت شد.[٣] بى شك او چنين روزى را كه در آن عايشه بر پشت او سوار شده بود، لعنت مىكرد و چه قدر دوست داشت كه اين هودج حامل شرّ را به داخل
[١] بحار الانوار، ٣٢، ٢٨٧.
[٢] عسكر: اسم شتر عايشه بود كه يعلى بن منيه كارگزار عثمان بر يمن كه هنگام بيعت مردم با امام ٧ گريخته بود، آن را خريد و به مكّه برد و با عايشه و طلحه و زبير و مروان بن حكم و ديگر بنى اميه برخورد كرد عايشه و طلحه و زبير چهارصد هزار درهم به او دادند و او آن شتر را كه عسكر ناميده مىشد و دويست دينار خريده بود براى عايشه فرستاد. نك: مروج الذهب، ٣، ٣٦٦.
[٣] مروج الذهب، ٣، ٣٧٥.