نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٢٢ - احتجاج امير المؤمنين
|
فان ترض ذاك منك الرضا |
و لا فدونك لى حلفة |
|
«اگر اين كار تو را خشنود مىكند رضايت تو بس است و اگر نه پس سوگند مرا بستان».
|
و ربّ المحلّين و المحرمين |
و رب الجماعه و الالفه |
|
«قسم به پروردگار حلالها و حرامها و پروردگار جماعت و الفت».
|
لسيان عندى قتل الزبير |
و ضرطه عنز بذى الجحفه[١] |
|
«كه كشتن زبير در نظر من با باد معده بزى در ذى الجحفه يكسان است».
بعدها ابن جرموز از ميان ياران امير المؤمنين ٧ خارج شد و همراه اهل نهروان خروج كرد و با آنها كشته شد.
در روايتى ديگر نقل شده كه عمرو بن جرموز با زبير مبارزه كرد و او را به قتل رسانيد و گفته شد، احنف بن قيس او را كشت.
و عمرو درباره كشته شدن او اين اشعار را گفت:
|
اتيت عليا براس الزبير |
ابغى به عنده الزلفه |
|
«سر بريده زبير را نزد على بردم و اميدوار بودم نزد او تقرب يابم».
|
فبشّر بالنار يوم الحساب |
و بشرت بشارة ذى التحفه |
|
«امّا او به آتش روز جزا بشارت داد و چون هديه دهندهاى به من بشارت داده شد».
|
لشتان عندى قتل الزبير |
و ضرطه نمر بذى الجحفه |
|
«در نظر من كشتن عثمان و باد معده پلنگى در ذى الجحفه يكسان است».
احتجاج امير المؤمنين ٧ با طلحه بن عبيد اللّه
امير المؤمنين ٧ پس از گفتگو با زبير، طلحه بن عبيد اللّه را طلبيد و به او فرمود: «ابا عبد اللّه! تو را فرا خواندم تا سخنى از رسول خدا را به يادت بياورم آيا
[١] مروج الذهب، ٢، ٣٧٣.