نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٥ - جواب بنى اميه به نامههاى معاويه
|
و قد تألّق اقوام على حنق |
عن غير جرم و قالوا فيه بهتانا |
|
«مردمانى بدن جرم بر او خشم گرفتند و به او بهتانهايى بستند».
|
فقام يذكرهم وعد الرسول له |
و قوله فيه اسرارا و اعلانا |
|
«او برخاست و وعدههاى رسول خدا به او و سخنانى را كه در پنهان و آشكار درباره او فرموده بود، يادآور شد».
|
فقال كفّوا فانى معتب لكم |
و صارف عنكم يعلى و مروانا |
|
«و گفت از من دست بداريد كه براى شما ملامت مىشوم و يعلى و مروان را از شما دور مىسازم».
|
فكذّبوا ذاك منه ثم ساوره |
من حاض لبّته ظلما و عدوانا |
|
«امّا آنها سخن او را تكذيب كردند و كسى كه به ستم و دشمنى گلوى او را دريد بر رويش پريد».
جواب بنى اميّه به نامههاى معاويه
مروان بن حكم در جواب معاويه چنين نوشت:
«نامهات به من رسيد و اين بهترين نامه از رئيس خاندان و حمايت كننده نيازمندان بود. بايد به تو خبر بدهم كه مردم بر سنت استقامت هستند مگر گروههايى كه از قريش نيستند. همان طور كه امر كرده بودى بدون رويارويى با آنها زبانم را در ميانشان گشودم به راستى كه اين كار همچون دسيسه عصيانگران است و مانند برانداختن ريشههاى درختان تنومند. چرم فاسد شده آنها را در هم پيچيدم تا از آن پوست پاكيزهاى فراهم گردد. كسى كه گمان كند از ستمى كه بر ما شده دست مىكشيم و مانند كسى كه بر مركبش به خواب رفته فقط دوست داريم سرمان را تكان دهيم، تا جمجمههايمان همانند ريشههاى آويخته خرما به هنگام فروش بشكنند، قلبش به او دروغ گفته است. من بر درستى نيت و قوت تصميمم پايدارم زيرا رحم و خويشاونديم مرا تحريك مىكند و خونم در غليان [و جوشش] است