نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٨٩ - خطبه امير المؤمنين
سودى نمىرساند. به خدا قسم سگهاى حوأب بر او- عايشه- پارس خواهند كرد پس آيا خردمندى هست كه عبرت گيرد و انديشمندى هست كه بيانديشد.
سركشان به پا خاستهاند پس نيكوكاران كجايند؟!».
خطبه امير المؤمنين ٧ هنگام رسيدن خبر حركت طلحه و زبير به سوى بصره
شيخ مفيد در ارشاد مىگويد:
وقتى خبر حركت طلحه و زبير به همراهى عايشه به سوى بصره به امير المؤمنين ٧ رسيد بر منبر رفت و حمد و ثناى الهى به جاى آورد و بر پيامبر صلوات فرستاد و فرمود:
«اى مردم خداى عز و جل پيامبرش محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به سوى همه مردمان مبعوث كرد و او را رحمت بر عالميان قرار داد و آن حضرت به آن چه امر شده بود عمل كرد و رسالت الهيش را ابلاغ نمود و به وسيله آن شكافها [ى ميان مردم] را بست و رخنهها را پر كرد و راهها را امن نمود و خونها را حفظ كرد و در ميان كسانى كه با يكديگر خصومت داشتند و در سينهها دشمنى مىپروراندند و كينههاى ريشهدار در دلهايشان بود، الفت ايجاد كرد سپس خدا او را قبض روح كرد و به سوى خود برد در حالى كه در نهايت تلاشش براى اداى رسالت الهى كوتاهى نكرده بود و درباره او خبرى كه نشانگر كوتاهى و تقصير او باشد نرسيده است. پس از او منازعاتى در امر خلافت بود و در پى آن ابوبكر كار را به دست گرفت و پس از او عمر و سپس عثمان عهدهدار اين كار شدند و وقتى سرانجام او چنان شد كه مىدانيد به نزد من آمديد و گفتيد: با ما بيعت كن ولى من گفتم: بيعت نمىكنم. و شما گفتيد: البته بيعت مىكنى من گفتم: نه! و دستم را كشيدم [بستم] ولى دست مرا كه از اين كار ناخشنود بودم گشوديد. با شما نزاع كردم اما دستم را به سوى خود كشيديد و همانند هجوم شتران تشنه به هنگام ورود به آبشخور بر من هجوم آورديد